اخبار مرتبط
تحریریه آوش/ صد روز از حمله به مدارس شجره طیبه و رهپویان شهدای خلیج فارس سپری شده است؛ روایتی از ۱۶ موشک و ۱۲۰ کودک کشتهشده و مجروح که آثار آن همچنان بر پیکر این شهر باقی است. صد روز پس از حمله به دو مدرسه واقع در بلوار رسالت؛ از کلاسهای ویرانشده و خانوادههای داغدار تا تحقیقات بینالمللی و پرسشهایی که هنوز بیپاسخ ماندهاند
تحریریه آوش/ اطهره کولهپشتیاش را روی دوش داشت و میخواست خودش را به پدرش برساند. پدری که مانند بسیاری از والدین دیگر، پس از تماس مسئولان مدرسه برای بردن فرزندش به محل آمده بود. اما میان پدر و دختر، چند قدم بیشتر فاصله نبود که موشک دوم فرود آمد. در حالی که پدر در محوطه مدرسه حضور داشت و تنها چند لحظه با دیدار دخترش فاصله داشت، شلیک موشکها همه چیز را تغییر داد.مدرسه شجره طیبه و رهپویان شهدای خلیج فارس در هم کوبیده شد و اطهره هرگز به پدرش نرسید
تحریریه آوش/ محمود غلامیانی، متولد هفتم خرداد ۱۳۶۹ و مجرد بود . فوقدیپلم حسابداری داشت. به فعالیت در بازار بورس علاقمند بود و در کنار آن با پراید قدیمیاش کار میکرد تا زندگیاش را پیش ببرد. او بزرگ ترین فرزند خانواده بود . دو خواهر و یک برادر داشت. مادرش به ما گفت محمود عاشق بچهها بود. خواهرزادههایش را بسیار دوست داشت و سالها عادت داشت برای کودکان کمبرخوردار شهر، دفتر و مداد و لوازم مدرسه تهیه کند؛ هدیههایی کوچک که لبخندهای بزرگی به همراه میآورد. اما نهم اسفند، سرنوشت برای محمود روایت دیگری نوشته بود؛ روایتی که نام او را برای همیشه با کودکان میناب گره زد.
تحریریه آوش/ در زمستان، افت فشار گاز به تعطیلی صنایع و محدودیت مصرف خانگی منجر میشود و در تابستان، شبکه برق زیر فشار مصرف فرو میریزد. به زبان ساده، ایران همزمان با کمبود برق، کمبود گاز، بحران آب و فرسودگی زیرساخت مواجه است؛ مجموعهای از بحرانهای درهمتنیده که هرکدام دیگری را تشدید میکند. این وضعیت فقط محصول جنگ یا تحریم نیست. بسیاری از کارشناسان سالهاست هشدار میدهند توسعه نامتوازن صنایع انرژیبر، راندمان پایین نیروگاهها، فرسودگی شبکه انتقال و توزیع، مصرف افسارگسیخته و سیاستهای کوتاهمدت، کشور را به نقطهای خواهد رساند که دیگر امکان مدیریت سنتی بحران وجود نداشته باشد
تحریریه آوش/ اگر تا دیروز پرسش اصلی این بود که دلار چرا بالا رفت یا پایین آمد، امروز پرسش مهمتر این است که چرا دلار اصلا ارزان فروخته میشود، اما نه به همه و نه با هر پولی؟ سری به بازار صرافان در خیابان فردوسی زدیم و متوجه شدیم که دلالان کنار خیابان حاضرند دلار را ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان پایینتر از نرخ بازار عرضه کنند، اما شرطشان روشن است: پرداخت نقدی و ترجیحا با اسکناسهای درشت.
تحریریه آوش/ بیشتر ما امروز خیام را با رباعیاتش میشناسیم؛ با شعرهایی کوتاه و عمیق که در چهار مصرع، انسان را روبهروی بزرگترین پرسشهای جهان قرار میدهد. اما در زمان خودش، خیام پیش از آن که شاعر باشد، ریاضیدان و منجم بود. او در قرن پنجم هجری، زمانی که بسیاری از نقاط جهان هنوز با ریاضیات پیشرفته فاصله داشتند، معادلات درجه سوم را طبقهبندی کرد و برای حل آنها از هندسه و مقاطع مخروطی کمک گرفت. خیام فهمیده بود که جهان همیشه با محاسبات ساده توضیح داده نمیشود؛ گاهی حقیقت، در نقطه تلاقی خط و دایره پنهان است.اما شاید درخشانترین میراث علمی او، کاری باشد که با «زمان» کرد. شاید هیچکس در تاریخ ایران، مثل خیام اینقدر همزمان به «زمان» نزدیک و از آن اندوهگین نبوده باشد. او حرکت خورشید را اندازه گرفت، اما میدانست هیچ تقویمی نمیتواند لحظههای ازدسترفته زندگی را بازگرداند. او نوروز را با گردش واقعی زمین هماهنگ کرد، اما در رباعیاتش بارها یادآوری کرد که عمر انسان کوتاهتر از آن است که به یقین مطلق برسد و همین است که خیام را تا امروز زنده نگه داشته.در شعر او، انسان موجودی حیران میان تولد و مرگ است؛ مسافری کوتاهمدت در جهانی بیانتها. خیام کمتر پاسخ میدهد و بیشتر سؤال میپرسد. از کجا آمدهایم؟ چرا میرویم؟ معنای این آمدن و رفتن چیست؟ و اگر پایان همهچیز خاموشی است، پس چرا این همه شوق، عشق، اندوه و آرزو در دل انسان وجود دارد؟
تحریریه آوش/ مساله قاسمیان فقط گزارش یک روحانی جنجالی نیست. گزارش یک سازوکار است؛ سازوکاری که در آن برخی میتوانند تا مرز بحرانسازی پیش بروند، اما همچنان پشت بلندگو بمانند. پرسش اصلی همین است که در کشوری که برای یک توییت، یک استاد دانشگاه حذف میشود؛ برای یک نقد، روزنامهنگار احضار میشود؛ برای یک جمله، فعال سیاسی هزینه میدهد؛ غلامرضا قاسمیان و امثال او چگونه چنین حاشیه امن آهنینی دارند؟ و مهمتر از آن، این حاشیه امن را چه کسی ساخته، چه کسی نگه داشته و هزینهاش را چه کسی میپردازد؟
تحریریه آوش/ ایران امروز با یک انتخاب روبهروست که یا اینترنت را بهعنوان حق عمومی، برابر و حیاتی به رسمیت بشناسد، یا با نسخههای خاص، سفید و پرو، شکاف اجتماعی را عمیقتر کند. خاموشی طولانی اینترنت شاید در کوتاهمدت جریان اطلاعات را کند کند، اما در بلندمدت چیزی خطرناکتر میسازد: جامعهای بیاعتماد، اقتصادی بیافق، نسلی عصبانی و بازاری که حتی اگر چراغ ویترینش روشن باشد، مشتریاش پشت دیوار مانده است
تحریریه آوش/ یکی از مهمترین سوءبرداشتها در فضای عمومی این است که تحریمهای ایران صرفاً به برنامه هستهای گره خوردهاند. این در حالی است که بخش مهمی از این محدودیتها بسیار پیشتر از پرونده هستهای شکل گرفتهاند. ریشههای اولیه تحریمها به سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران بازمیگردد؛ زمانی که روابط اقتصادی ایران و آمریکا عملاً قطع شد و نخستین محدودیتها علیه داراییها و مبادلات مالی ایران اعمال شد
تحریریه آوش/ اگر روند بیکاری ادامه یابد، ممکن است عرضه نیروی کار در این بخش حتی بیشتر هم شود و این یعنی فشار بیشتر بر درآمد رانندگان؛ و در نهایت، آن چه در اسنپ و تپسی میبینیم، فقط یک تغییر در قیمت کرایهها نیست؛ بلکه روایتی است از یک اقتصاد که در حال تطبیق با شرایطی دشوار است. خیابان، بهعنوان یکی از اولین جاهایی که این تغییرات در آن دیده میشود، حالا به صحنهای تبدیل شده که در آن میتوان نشانههای بحران را با چشم غیرمسلح دید.رانندههایی که منتظر مسافرند، مسافرانی که کمتر شدهاند، قیمتهایی که پایین آمدهاند، همه اینها قطعات یک پازل بزرگتر هستند
تحریریه آوش/ بعد از انقلاب و در فضای ایدئولوژیک دهه ۶۰، قهوه فقط یک نوشیدنی نبود، «نشانه» بود. در سینما، شخصیتهای بد، جاسوسها و ساواکیها قهوه مینوشیدند. در جامعه هم نوشیدن قهوه نوعی «غربگرایی» تلقی میشد. کافیشاپ نمادی از فرهنگ غربی بود و باید برچیده میشود و در زمانهای که کشور درگیر جنگ بود دیگر عجیب نبود که واردات قهوه کم و کمتر شد. به این ترتیب قهوه از زندگی ایرانیان حذف شد، اما چای حکمرانی میکرد و با همین تغییر، سبک زندگی دوباره دگرگون شد
تحریریه آوش/ یش از آن که نامهای قهوه، چای، اسپرسو یا حتی دمنوش در فرهنگ ایرانی دوباره جریان پیدا کند، ایران خودش یک تاریخ پرشکوه نوشیدنی داشت. در بسیاری از روایتهای تاریخی، شربتخانههای ایرانی بخشی از زندگی روزمره مردم بودند؛ نه فقط جایی برای نوشیدن، بلکه مکانی برای دیدار، گفتگو، استراحت و حتی تصمیمگیریهای محلی. ایران همیشه سرزمینی گرم بوده؛ از کویر مرکزی تا تابستانهای شدید فارس و خوزستان