EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۶۸۲۵
روایت میدانی از خیابان‌های تهران و بازار تاکسی‌های اینترنتی و سقوط کرایه‌ها

از پشت فرمان اسنپ و تپسی تا پشت خط بیکاری/ چگونه قطعی اینترنت و تعدیل گسترده کرایه‌ها را تغییر داد؟

تحریریه آوش/ اگر روند بیکاری ادامه یابد، ممکن است عرضه نیروی کار در این بخش حتی بیشتر هم شود و این یعنی فشار بیشتر بر درآمد رانندگان؛ و در نهایت، آن چه در اسنپ و تپسی می‌بینیم، فقط یک تغییر در قیمت کرایه‌ها نیست؛ بلکه روایتی است از یک اقتصاد که در حال تطبیق با شرایطی دشوار است. خیابان، به‌عنوان یکی از اولین جاهایی که این تغییرات در آن دیده می‌شود، حالا به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن می‌توان نشانه‌های بحران را با چشم غیرمسلح دید.راننده‌هایی که منتظر مسافرند، مسافرانی که کمتر شده‌اند، قیمت‌هایی که پایین آمده‌اند، همه این‌ها قطعات یک پازل بزرگ‌تر هستند

از پشت فرمان اسنپ و تپسی تا پشت خط بیکاری/ چگونه قطعی اینترنت و تعدیل گسترده کرایه‌ها را تغییر داد؟

صبح زود است اما خیابان هنوز آنقدر شلوغ نشده است. اصلا تهران در سال تازه و دوران پسا آتش بس دیگر هیچ وقت به شلوغی روزهای گذشته نشد. سوار خودرو که می‌شوم تلاش می‌کنم سر حرف را باز کنم راننده جوانی حدودا ۳۰ساله است و پشت فرمان یک پژو ۲۰۶ نشسته است و در مسیر سر دردودلش باز می‌می شود و می‌گوید پیش از این در یک شرکت تبلیغاتی کار می‌کرده؛ اما حالا «کارمون خوابید، بعد اینترنت که رفت، عملاً تعطیل شدیم. گفتن فعلاً نیا. فعلاً یعنی معلوم نیست کی.» 
حالا از صبح تا شب در اسنپ کار می‌کند. صدایش خسته است، اما نه فقط از کار؛ از بی‌ثباتی.  می‌گوید من تعدیل شده‌ام و کار همسرش که یک سال پیش ازدواج کرده‌اند نیز دورکار شده با حقوقی نصف سال قبل و اما مگر صاحبخانه و قسط و بدهی این حرف‌ها سرش می‌شود. پس از فردای همان روز تعدیل کار با خودرو را شروع کرد و تاکید می‌کند اصلا سر گرفتن مسافر مسابقه است، کسی وقت ندارد به افزایش قیمت فکر کند.
می‌گوید می‌دانم حتما خودرو خرج برمی دارد و خودش هر روز خسته‌تر است اما فعلا هیچ فکر دیگری در سر ندارد. 

جوان ۲۷ساله‌ای دیگر اما با موتور کار می‌کند و خودش سنش را می‌گوید و البته آرزوهایی که داشته و حالا سراب شده اند. او می‌گوید که تا چند ماه پیش در حوزه سئو کار می‌کرده، و بسیار آرزومند پیشرفت در کارش بوده اما قطع اینترنت در دی ماه و بعدتر این قطعی بیش از دو ماه دوران جنگ تقریبا به طور کامل کارش را نابود کرده است. او می‌گوید: «کار آنلاین که خوابید، پروژه‌ها قطع شد. مجبور شدم بیام اینجا. ولی اینجا هم کار نیست. سفارش کمه، راننده زیاده.» کمی مکث می‌کند و اضافه می‌کند: «این دیگه شغل نیست، فقط زنده موندنه.» می‌گوید همان دی ماه موتور را خرید و کار را شروع کرد اما «قبلاً همین مسیرها رو با ۱۸۰ هزار تومن می‌رفتم، الان باید با ۱۲۰ تومن قبول کنم. اگه من نگیرم، یکی دیگه می‌گیره.»

راننده‌ای مسن‌تر که سال‌هاست در همین بازار کار می‌کند، جمله‌ای می‌گوید که شاید خلاصه وضعیت امروز باشد: «من تو این چند سال همچین چیزی ندیده بودم؛ مسافر نیست، ولی راننده هر روز بیشتر می‌شه.» او تاکسی سبز رنگی دارد و می‌گوید مدتهاست با این اپلیکیشن‌ها کار می‌کند اما این وضعیت را در همه سال‌های اخیر ندیده بوده است. این صحنه‌ها، اما فقط چند روایت پراکنده نیستند. اگر کمی بیشتر در شهر بگردی، همین الگو تکرار می‌شود؛ راننده‌هایی که تا دیروز طراح، برنامه‌نویس، کارمند شرکت خصوصی یا حتی صاحب کسب‌وکار کوچک بوده‌اند، حالا پشت فرمان نشسته‌اند. نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار برای این که باید ادامه بدهند. 

بازار آشفته‌ای که ارزان شد

کاهش کرایه‌های اسنپ و تپسی در نگاه اول ممکن است برای مسافران خوشایند به نظر برسد، اما در واقع نشانه‌ای از یک‌عدم تعادل عمیق است. بازاری که در آن قیمت پایین می‌آید، معمولاً یا با افت تقاضا مواجه است یا با افزایش عرضه؛ و در اینجا، هر دو اتفاق هم‌زمان رخ داده است. مدل قیمت‌گذاری این پلتفرم‌ها بر پایه چند متغیر ساده اما حساس است. این که تعداد درخواست‌ها، تعداد رانندگان فعال، ترافیک، مسافت و زمان سفر با هم محاسبه می‌شود. این الگوریتم به‌طور مداوم در حال تنظیم قیمت‌هاست تا تعادلی میان عرضه و تقاضا برقرار کند. اما وقتی این تعادل از اساس به هم بخورد، الگوریتم هم تنها می‌تواند نتیجه بحران را بازتاب دهد، نه آن را حل کند. در هفته‌های اخیر، کاهش محسوس درخواست سفر در شهرهایی مانند تهران، هم‌زمان با افزایش تعداد رانندگان، باعث شده قیمت‌ها افت کند. خیابان‌ها خلوت‌تر شده‌اند، سفرهای کاری کاهش یافته، بسیاری از کسب‌وکارها تعطیل یا نیمه‌تعطیل شده‌اند و بخش بزرگی از مردم، به دلیل کاهش درآمد، سفرهای غیرضروری را حذف کرده‌اند. 
در مقابل، عرضه نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه افزایش هم پیدا کرده است. داده‌ها نشان می‌دهد نرخ جذب راننده در این پلتفرم‌ها بین ۱۵ تا ۲۰ درصد رشد داشته؛ رشدی که نمی‌توان آن را صرفاً به جذابیت این شغل نسبت داد. این افزایش، نشانه‌ای از یک جابه‌جایی اجباری در بازار کار است. 

از پشت مانیتور تا پشت فرمان

قطعی طولانی‌مدت اینترنت و رکود ناشی از جنگ، یکی از مهم‌ترین موتورهای این جابه‌جایی بوده است. مشاغلی که بر بستر اینترنت شکل گرفته بودند، از طراحی و تولید محتوا تا توسعه نرم‌افزار، به‌طور ناگهانی با کاهش شدید تقاضا مواجه شدند. بسیاری از فریلنسرها پروژه‌های خود را از دست دادند، شرکت‌ها نیروهایشان را تعدیل کردند و اکوسیستم دیجیتال کشور دچار ریزش شد. از سوی دیگر مساله بیکاری کارگران بخش صنعت نیز به دلیل بحران‌هایی چون کمبود مواد اولیه و افزایش ۶۰ درصدی پایه حقوق نیز نباید فراموش شود. 

نتیجه این روند، انتقال نیروی کار از بخش‌های تخصصی و مولد به مشاغل خدماتی کم‌بازده است. این همان نقطه‌ای است که بحران فردی به بحران ساختاری تبدیل می‌شود. وقتی یک برنامه‌نویس یا کارشناس سئو به راننده تاکسی اینترنتی تبدیل می‌شود، وقتی یک کارگر حرفه‌ای و فنی تبدیل به راننده پیک موتوری می‌شود، مساله فقط تغییر شغل یک فرد نیست؛ بلکه نشانه‌ای از از دست رفتن سرمایه انسانی یک کشور است. آمارها نیز این تصویر را تأیید می‌کنند. داده‌های منتشرشده توسط جاب‌ویژن نشان می‌دهد که در یک روز، بیش از ۳۱۸ هزار رزومه در این پلتفرم ثبت شده؛ رقمی که رکورد قبلی را با فاصله‌ای قابل‌توجه پشت سر گذاشته است. هم‌زمان، تعداد آگهی‌های استخدامی کاهش یافته، که نشان‌دهنده شکاف عمیق میان عرضه و تقاضای نیروی کار است و این شکاف، در خیابان‌ها به شکل صف رانندگان بدون مسافر دیده می‌شود. 

اسنپ و تپسی

رقابتی که به سقوط قیمت انجامید

در چنین شرایطی، رفتار بازار نیز کاملاً قابل پیش‌بینی است. رانندگان برای گرفتن هر سفر، حاضر به پذیرش قیمت‌های پایین‌تر می‌شوند. رقابت میان آن‌ها نه بر سر کیفیت خدمات، بلکه بر سر «بقا» ست. هر سفر از دست‌رفته، به معنای درآمدی است که شاید دیگر جبران نشود. 
چنان که یکی از رانندگان می‌گفت: «الان دیگه بحث این نیست که قیمت خوبه یا نه، بحث اینه که اصلاً کار هست یا نه.» این جمله، تغییر ماهیت بازار را به‌خوبی نشان می‌دهد. بازاری که زمانی بر پایه انتخاب و رقابت سالم شکل گرفته بود، حالا به میدانی برای تقلا تبدیل شده است.
در همین حال، نکته‌ای که این تصویر را پیچیده‌تر می‌کند، تفاوت میان بخش‌های مختلف حمل‌ونقل است. در حالی که قیمت سفرهای سواری و پیک موتوری کاهش یافته، هزینه خدمات وانت‌بار و حمل بار افزایش پیدا کرده و این تفاوت، نشان می‌دهد که بحران به‌طور یکنواخت همه بخش‌ها را درگیر نکرده است. در بخش جابه‌جایی مسافر، تقاضا به‌شدت افت کرده، اما در بخش حمل کالا، همچنان نیاز وجود دارد و حتی شاید بیشتر از قبل، به‌دلیل جابه‌جایی‌های ناشی از مهاجرت موقت یا تغییر الگوهای مصرف این نیاز دیده می‌شود. از سوی دیگر، ورود نیروی کار جدید به این بخش دشوارتر است؛ همه نمی‌توانند به‌سادگی وارد حوزه حمل بار شوند چرا که باید، اما تقریباً هر کسی که خودرو دارد، می‌تواند راننده تاکسی اینترنتی شود. 
 

آینه‌ای از یک بحران بزرگ‌تر

آنچه امروز در اسنپ و تپسی دیده می‌شود، صرفاً یک تغییر در قیمت کرایه‌ها نیست. این پلتفرم‌ها به آینه‌ای تبدیل شده‌اند که وضعیت کلی اقتصاد و بازار کار را بازتاب می‌دهند. وقتی در این آینه نگاه می‌کنیم، تصویر روشنی از یک اقتصاد تحت فشار می‌بینیم؛ کاهش تقاضا، افزایش بیکاری، جابه‌جایی نیروی کار و افت کیفیت اشتغال و شاید مهم‌تر از همه، نوعی بی‌ثباتی که در لایه‌های مختلف زندگی روزمره نفوذ کرده است. 
 

اقتصاد بقا؛ وقتی کار فقط برای زنده ماندن است

اگر کمی عمیق‌تر به روایت‌های خیابان نگاه کنیم، یک مفهوم مشترک در همه آن‌ها دیده می‌شود و آن نیز این که کار دیگر ابزار پیشرفت نیست، بلکه وسیله بقاست. 
راننده‌ای که زمانی با همین خودرو زندگی‌اش را می‌چرخاند، حالا می‌گوید «دیگر نمی‌گذرد». جوانی که مهارت تخصصی داشته، امروز فقط تلاش می‌کند هزینه‌های حداقلی زندگی را تأمین کند. این همان چیزی است که می‌توان آن را «اقتصاد بقا» نامید؛ اقتصادی که در آن افراد نه برای رشد، بلکه برای جلوگیری از سقوط کار می‌کنند.
در این وضعیت، هر شغل حتی اگر کم‌درآمد و ناپایدار باشد فقط به یک طناب نجات تبدیل می‌شود. اما مشکل اینجاست که وقتی تعداد زیادی از افراد به‌طور هم‌زمان به این طناب چنگ می‌زنند، خود طناب، کارایی‌اش را از دست می‌دهد. این دقیقاً همان اتفاقی است که در بازار تاکسی‌های اینترنتی رخ داده و ورود گسترده نیروی کار باعث شده همان شغل بقا نیز دیگر درآمد کافی نداشته باشد. 
در این میان یکی از رانندگان که سابقه کار در هر دو حوزه پیک موتوری و سواری را در سه سال اخیر دارد، با لحنی که ترکیبی از تعجب و ناامیدی است می‌گوید «این قیمت‌ها اصلاً منطقی نیست. تورم بالا رفته، هزینه‌ها چند برابر شده، ولی کرایه‌ها پایین‌تر اومده. انگار همه‌چی برعکس شده.» این «برعکس شدن» در واقع نتیجه فشار هم‌زمان دو نیروی کاهش تقاضا و افزایش عرضه است. 

اسنپ و تپسی

اینترنت؛ زیرساختی که وقتی می‌ریزد، شغل‌ها هم فرو می‌ریزند

در قلب این بحران، مسئله‌ای قرار دارد که شاید در نگاه اول به خیابان ربطی نداشته باشد و آن اینترنت است. قطعی‌های طولانی‌مدت و اختلال در دسترسی، نه‌تنها ارتباطات را مختل کرده، بلکه به‌طور مستقیم بر بازار کار اثر گذاشته است. بسیاری از مشاغل جدید از فریلنسری تا کسب‌وکارهای آنلاین، همگی وابسته به اینترنت بودند و با اختلال در این زیرساخت، عملاً از کار افتادند. وقتی نمایندگی‌های فروش اینترنت با کاهش شدید مشتری مواجه می‌شوند و کسب‌وکارهای آنلاین سفارش نمی‌گیرند، زنجیره‌ای از پیامدها شکل می‌گیرد که در نهایت به بیکاری منجر می‌شود. این بیکاری، خود را در جایی چون خیابان نشان می‌دهد که کمترین مانع ورود را دارد. 
آمارها نیز این تصویر را تأیید می‌کنند. رکورد ثبت بیش از ۳۱۸ هزار رزومه در یک روز در پلتفرم جاب‌ویژن، فقط یک عدد نیست؛ نشانه‌ای از هجوم بی‌سابقه نیروی کار به بازاری است که ظرفیت جذب آن را ندارد. در سوی دیگر، کاهش آگهی‌های استخدامی نشان می‌دهد که فرصت‌های شغلی نه‌تنها افزایش نیافته، بلکه کاهش هم پیدا کرده است. این‌عدم تعادل، به‌وضوح در خیابان‌ها دیده می‌شود: راننده‌های بیشتر، مسافرهای کمتر. 
 

پلتفرم‌ها؛ تنظیم‌کننده یا بازتاب‌دهنده بحران؟ 

در چنین شرایطی، نقش پلتفرم‌هایی مانند اسنپ و تپسی چیست؟ آیا آن‌ها می‌توانند این بحران را مدیریت کنند، یا صرفاً بازتاب‌دهنده آن هستند؟ 
واقعیت این است که این پلتفرم‌ها بیش از آن‌که تنظیم‌کننده باشند، «حسگر» بازارند. الگوریتم قیمت‌گذاری آن‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده که بر اساس داده‌های لحظه‌ای، تعادلی میان عرضه و تقاضا ایجاد کند. اما وقتی این تعادل به‌طور ساختاری از بین برود، الگوریتم تنها می‌تواند نتیجه را منعکس کند.
برای مثال، اگر قیمت‌ها بیش از حد پایین بیاید، بخشی از رانندگان از پذیرش سفر خودداری می‌کنند. اگر قیمت‌ها بیش از حد بالا برود، مسافران درخواست خود را لغو می‌کنند. بنابراین، سیستم تلاش می‌کند نقطه‌ای میانی را پیدا کند. اما در شرایطی که تقاضا به‌شدت کاهش یافته و عرضه افزایش پیدا کرده، این «نقطه میانی» ناگزیر پایین‌تر از گذشته خواهد بود. این یعنی حتی اگر پلتفرم‌ها بخواهند، نمی‌توانند قیمت‌ها را به سطح قبلی بازگردانند، مگر آن‌که شرایط کلان اقتصاد تغییر کند. 
 

دوگانگی بازار؛ مسافر ارزان، بار گران

یکی از نشانه‌های مهم این تغییرات، همان تفاوتی است که در بخش‌های مختلف دیده می‌شود. در حالی که کرایه‌های سواری و پیک موتوری کاهش یافته، هزینه خدمات وانت‌بار افزایش پیدا کرده است. این دوگانگی، نکته‌ای کلیدی درباره ماهیت بحران به ما می‌گوید. در بخش جابه‌جایی مسافر، تقاضا وابسته به فعالیت‌های روزمره، اشتغال و درآمد مردم است. وقتی این عوامل تضعیف می‌شوند، سفر هم کاهش می‌یابد. اما در بخش حمل کالا، تقاضا بیشتر به نیازهای اساسی و جابه‌جایی‌های ضروری وابسته است؛ چیزی که حتی در شرایط بحران هم ادامه دارد. 
از سوی دیگر، ورود به بازار وانت‌بار نیازمند سرمایه بیشتری است و به همین دلیل، افزایش عرضه در این بخش به اندازه سواری و موتور نبوده است. نتیجه این می‌شود که در یک بخش، عرضه بر تقاضا پیشی می‌گیرد و قیمت کاهش می‌یابد، و در بخش دیگر، تقاضا بر عرضه غلبه می‌کند و قیمت بالا می‌رود. این تصویر، به‌خوبی نشان می‌دهد که بحران، یکدست نیست؛ بلکه به‌صورت نامتقارن در بخش‌های مختلف اقتصاد توزیع شده است. 

فرسایش سرمایه انسانی

اما شاید مهم‌ترین پیامد این روند، چیزی باشد که در کوتاه‌مدت دیده نمی‌شود: فرسایش سرمایه انسانی. وقتی نیروی کار متخصص از حوزه‌های تخصصی خارج می‌شود و وارد مشاغل کم‌بازده می‌شود، مهارت‌هایش به‌مرور فرسوده می‌شود. این فرسایش، نه‌تنها برای فرد، بلکه برای کل اقتصاد هزینه‌بر است. کشوری که سال‌ها برای تربیت نیروی متخصص هزینه کرده، حالا شاهد آن است که این نیروها در مشاغلی فعالیت می‌کنند که هیچ ارتباطی با تخصص‌شان ندارد. این جابه‌جایی، در بلندمدت می‌تواند به کاهش بهره‌وری، افت نوآوری و کند شدن رشد اقتصادی منجر شود. 
یکی از همان راننده‌ها که پیش‌تر در حوزه دیجیتال کار می‌کرد، جمله‌ای گفت که شاید بهترین توصیف این وضعیت باشد «احساس می‌کنم چند سال از عمرم عقب افتاده.» 

اسنپ و تپسی

خیابان، روایتگر بحران

اکنون که حدود سه هفته از برقراری آتش‌بس می‌گذرد، این سؤال مطرح است که آیا این وضعیت موقتی است یا به یک روند پایدار تبدیل خواهد شد؟ پاسخ، به عوامل متعددی بستگی دارد و از جمله بازگشت ثبات به اقتصاد، بهبود دسترسی به اینترنت، احیای کسب‌وکارها و افزایش تقاضای مصرفی. اما داده‌های فعلی نشان می‌دهد که بازار هنوز به حالت عادی بازنگشته است. تقاضا همچنان پایین است و بسیاری از کسب‌وکارها هنوز به سطح فعالیت پیشین خود نرسیده‌اند. در چنین شرایطی، بعید به نظر می‌رسد که قیمت‌ها به‌سرعت افزایش پیدا کند. 
اما اگر روند بیکاری ادامه یابد، ممکن است عرضه نیروی کار در این بخش حتی بیشتر هم شود و این یعنی فشار بیشتر بر درآمد رانندگان؛ و در نهایت، آن چه در اسنپ و تپسی می‌بینیم، فقط یک تغییر در قیمت کرایه‌ها نیست؛ بلکه روایتی است از یک اقتصاد که در حال تطبیق با شرایطی دشوار است. خیابان، به‌عنوان یکی از اولین جاهایی که این تغییرات در آن دیده می‌شود، حالا به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن می‌توان نشانه‌های بحران را با چشم غیرمسلح دید.
راننده‌هایی که منتظر مسافرند، مسافرانی که کمتر شده‌اند، قیمت‌هایی که پایین آمده‌اند، همه این‌ها قطعات یک پازل بزرگ‌تر هستند. 
پازلی که تصویر نهایی آن، چیزی فراتر از بازار تاکسی‌های اینترنتی است و به نوعی تصویری از یک جامعه که در حال عبور از دوره‌ای از بی‌ثباتی و بازتعریف قواعد بقاست و شاید مهم‌ترین نکته همین باشد؛ این که پشت هر سفر ارزان، داستانی از یک شغل از دست‌رفته، یک مهارت بلااستفاده و یک زندگی در حال تطبیق با شرایط جدید پنهان شده است.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار