EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۵۶۶۸
چگونه خلأ اطلاع‌رسانی تاب‌آوری ایرانیان را فرسوده کرده است؟

جامعه در «مه بی‌خبری» از قطع اینترنت و روایت‌های متناقض تا فشار معیشتی

تحریریه آوش/ محدودسازی اینترنت، تنها به معنای قطع یک ابزار ارتباطی نیست؛ بلکه به‌طور مستقیم «ظرفیت روایتگری» جامعه را هدف می‌گیرد. در جهان امروز، روایت‌ها دیگر صرفاً در اختیار دولت‌ها یا رسانه‌های رسمی نیستند؛ شهروندان خود به بازیگران اصلی تولید و انتشار خبر تبدیل شده‌اند

جامعه در «مه بی‌خبری» از قطع اینترنت و روایت‌های متناقض تا فشار معیشتی

در روزهایی که صدای جنگ هنوز از حافظه شهرها پاک نشده و خبرِ آتش‌بس هم بیش از آن که اطمینان‌بخش باشد، شکننده و موقت به نظر می‌رسد، جامعه ایرانی در وضعیتی گرفتار شده که نه می‌توان آن را «جنگ» نامید و نه «صلح».  وضعیتی میان‌تهی، معلق و فرساینده که بیش از هر چیز، نه زیرساخت‌ها بلکه روان جمعی را هدف گرفته است. 
در چنین شرایطی، شهروند ایرانی شبیه مسافری نشسته در قطاری است که در مه پیش می‌رود؛ قطاری که نه مقصدش روشن است، نه راننده‌اش با مسافران سخن می‌گوید و نه حتی پنجره‌ای برای دیدن مسیر وجود دارد.  آن چه این وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند، نه صرفاً تهدیدهای بیرونی، بلکه خلأ عمیق اطلاع‌رسانی و سیلاب روایت‌های متناقضی است که ذهن جامعه را در محاصره گرفته‌اند. 

جامعه‌ای در وضعیت تعلیق دائمی

واقعیت این است که جامعه امروز ایران در یک وضعیت «تعلیق مزمن» قرار دارد؛ وضعیتی که در آن نه قطعیت جنگ وجود دارد و نه آرامش صلح. این تعلیق، به تدریج به شکل جدیدی از زیست روزمره تبدیل شده است؛ زیستی که در آن هیچ تصمیمی قطعی نیست و هیچ افقی قابل اتکا به نظر نمی‌رسد. در چنین شرایطی، حتی چهره‌های سیاسی و مدیریتی نیز از سرعت تحولات و حجم اخبار ضدونقیض ابراز سردرگمی می‌کنند. وقتی افراد در سطوح بالای قدرت نیز در فهم وضعیت دچار تردید هستند، طبیعی است که شهروند عادی بیش از پیش احساس بی‌پناهی و بی‌اطلاعی کند. 
این بی‌خبری، برخلاف آن چه ممکن است تصور شود، نه‌تنها آرامش نمی‌آورد، بلکه اضطراب را تشدید می‌کند. جامعه‌ای که نمی‌داند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، بدترین سناریوها را در ذهن خود بازسازی می‌کند. 

 

انتظار؛ شکل جدید زندگی روزمره

یکی از بارزترین نشانه‌های این وضعیت، تبدیل شدن «انتظار» به محور زندگی روزمره است؛ انتظار برای پایان بحران، انتظار برای گشایش اقتصادی و انتظار برای روشن شدن وضعیت جنگ یا صلح از همین موارد است. این انتظار اما نه امیدآفرین است و نه حتی قابل برنامه‌ریزی و برعکس، نوعی بلاتکلیفی دائمی ایجاد کرده که تصمیم‌گیری‌های ساده را هم به چالش کشیده است. چنان که از خرید یک کالای ضروری گرفته تا تصمیم‌های بزرگ‌تری مثل مهاجرت، ازدواج یا سرمایه‌گذاری، همه در سایه این ابهام قرار گرفته‌اند. 
بازارها نیز بازتاب همین وضعیت هستند؛ نه کاملاً راکد و نه واقعاً فعال. نوعی نیمه‌تعطیلی که در آن نه فروشنده اطمینان دارد و نه خریدار. این حالت، بیش از آن که یک رکود اقتصادی کلاسیک باشد، نشانه‌ای از «تعلیق اقتصادی» است؛ وضعیتی که در آن هیچ‌کس حاضر نیست ریسک کند. 

اطلاع رسانی و قطعی اینترنت

وقتی آینده حذف می‌شود

در این میان، شاید مهم‌ترین پیامد این شرایط، حذف تدریجی «آینده» از ذهن جامعه باشد. جامعه‌شناسان بارها هشدار داده‌اند که وقتی افق آینده تیره یا نامرئی می‌شود، رفتارهای اجتماعی نیز دستخوش تغییرات بنیادین می‌شوند. 

محمد فاضلی، جامعه‌شناس، از مفهومی به نام «کوری زمانی» سخن می‌گوید؛ وضعیتی که در آن جامعه توان تصور آینده را از دست می‌دهد. به تعبیر او، وقتی افق زمانی کوتاه می‌شود، انسان‌ها به جای برنامه‌ریزی بلندمدت، به رفتارهای کوتاه‌مدت و بقامحور روی می‌آورند. در چنین شرایطی، اخلاق نیز آسیب می‌بیند. زیرا اخلاق، در ذات خود، نیازمند نوعی باور به آینده است. وقتی فرد مطمئن نباشد فردایی وجود دارد، انگیزه‌ای برای پایبندی به قواعد اخلاقی بلندمدت هم نخواهد داشت. 

اقتصادِ بقا و مرگِ اخلاق

فشارهای اقتصادی نیز اما این وضعیت را تشدید کرده‌اند. تورم، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی نسبت به آینده شغلی و نوسانات مداوم بازار، جامعه را به سمت نوعی «اقتصاد بقا» سوق داده‌اند. 

حسین راغفر، اقتصاددان، در همین هشدار داده که تداوم چنین شرایطی می‌تواند به فروپاشی هنجارهای اجتماعی منجر شود. به گفته او، وقتی فشار اقتصادی از حدی فراتر می‌رود، جامعه وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن رقابت برای بقا جایگزین همکاری اجتماعی می‌شود. در این مرحله، ارزش‌هایی مانند اعتماد، همبستگی و مسئولیت‌پذیری تضعیف می‌شوند و جای خود را به بی‌تفاوتی، خشونت و رفتارهای فردگرایانه افراطی می‌دهند. 

تقی آزاد ارمکی نیز از زاویه‌ای مشابه، از «جامعه بقا-محور» سخن می‌گوید؛ جامعه‌ای که در آن افراد بیش از هر چیز به نجات فردی فکر می‌کنند و پیوندهای اجتماعی به تدریج از هم گسسته می‌شود. 
 

روایت‌های متناقض؛ ذهن‌های فرسوده

در خلأ اطلاع‌رسانی شفاف، میدان برای روایت‌های غیررسمی و گاه متناقض بازتر شده است. شبکه‌های اجتماعی پر شده‌اند از تحلیل‌هایی که از فروپاشی قریب‌الوقوع تا وعده گشایش‌های ناگهانی در نوسان‌اند.  در خارج از کشور، رسانه‌ها و فعالان سیاسی هر یک تصویری از وضعیت ارائه می‌دهند که لزوماً با تجربه زیسته مردم داخل همخوان نیست. در داخل نیز رسانه‌ها با محدودیت‌هایی مواجه‌اند و اغلب در چارچوب‌های مشخص حرکت می‌کنند.  
نتیجه این وضعیت، نه افزایش آگاهی، بلکه تشدید سردرگمی است. جامعه‌ای که با چند روایت متناقض مواجه است، به جای رسیدن به حقیقت، در یک چرخه بی‌پایان از تردید و اضطراب گرفتار می‌شود. 

جنگ و اتش بس و قطعی اینترنت

جنگ روایت‌ها و فرسایش روانی

این وضعیت تأثیر مستقیم و عمیقی بر سلامت روان جامعه گذاشته است. روان‌شناسان از افزایش قابل توجه اختلالات اضطرابی، افسردگی و احساس ناامنی خبر می‌دهند.  آن چه امروز در خیابان‌ها، متروها و حتی گفت‌وگوهای روزمره دیده می‌شود، نشانه‌هایی از یک فرسودگی جمعی است. صحبت از آینده، جای خود را به بحث درباره بقا داده و حتی در برخی موارد، ادبیات ناامیدی به شکل نگران‌کننده‌ای گسترش یافته است. 
میرحسین جلالی ندوشن، روان‌پزشک، پیش‌تر هشدار داده بود که در شرایط بحران‌های طولانی‌مدت، پدیده‌هایی مانند خودکشی دیگر صرفاً یک رفتار فردی نیستند، بلکه می‌توانند به نوعی واکنش اجتماعی تبدیل شوند.
از سوی دیگر، مصطفی معین نیز از «سونامی آسیب‌های روانی» سخن گفته و تأکید کرده است که نبود امنیت اقتصادی و روانی، میل به زندگی را کاهش می‌دهد. 
 

اینترنت؛ ابزار کنترل یا عامل بحران؟ 

در این میان، یکی از مهم‌ترین عوامل تشدید این وضعیت، محدودسازی دسترسی به اینترنت است. در هر بحران، یکی از نخستین واکنش‌ها، کاهش یا قطع دسترسی به شبکه جهانی بوده است؛ اقدامی که اکنون به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است. 
این سیاست، تنها یک محدودیت فنی نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی و روانی گسترده‌ای دارد. قطع اینترنت، نه‌تنها به کسب‌وکارهای آنلاین آسیب می‌زند، بلکه حس «محصور بودن» را در جامعه تقویت می‌کند.
در واقع، در جهانی که ارتباطات بخش جدایی‌ناپذیر زندگی است، محرومیت از اینترنت به معنای محرومیت از مشارکت در واقعیت جهانی است؛ نوعی انزوا که می‌تواند به تشدید اضطراب و بی‌اعتمادی منجر شود. 
 

خاموشی صداها در عصر شبکه‌ای

محدودسازی اینترنت، تنها به معنای قطع یک ابزار ارتباطی نیست؛ بلکه به‌طور مستقیم «ظرفیت روایتگری» جامعه را هدف می‌گیرد. در جهان امروز، روایت‌ها دیگر صرفاً در اختیار دولت‌ها یا رسانه‌های رسمی نیستند؛ شهروندان خود به بازیگران اصلی تولید و انتشار خبر تبدیل شده‌اند. 
قادر باستانی‌تبریزی، استاد علوم ارتباطات، در همین زمینه تأکید می‌کند که در شرایط جنگی، محدودسازی اینترنت عملاً کارکرد بازدارنده‌ای در برابر بازیگران مخرب ندارد، چراکه آن‌ها از ابزارهای پیشرفته‌تری برای انتقال اطلاعات بهره می‌برند. در مقابل، این محدودیت بیش از هر چیز، مردم عادی و رسانه‌های داخلی را از امکان روایت‌گری محروم می‌کند. به گفته او، در عصر شبکه‌ای، تصاویر و روایت‌های مردمی نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری افکار عمومی جهانی دارند. وقتی این مسیر بسته می‌شود، نه‌تنها صدای مردم خاموش می‌شود، بلکه میدان روایت به بازیگران بیرونی واگذار می‌شود.
نمونه‌هایی مانند فجایع انسانی در مناطق درگیر جنگ، اگر از طریق روایت‌های مردمی به جهان منتقل نشوند، یا دیده نمی‌شوند یا در قالب روایت‌های دیگر بازسازی می‌شوند. در چنین شرایطی، جامعه نه‌تنها از حق دانستن محروم می‌شود، بلکه از حق «دیده شدن» نیز بازمی‌ماند. 
 

قطع اینترنت و احساس زندانی بودن

یکی از پیامدهای کمتر دیده‌شده قطع اینترنت، شکل‌گیری نوعی «احساس زندانی بودن» در سطح جمعی است. وقتی دسترسی به جهان بیرون محدود می‌شود، افراد خود را در یک جغرافیای بسته و کنترل‌شده احساس می‌کنند. این احساس، به‌ویژه در میان نسل جوان که بخش مهمی از هویت و ارتباطاتش در بستر دیجیتال شکل گرفته، شدیدتر است. برای این نسل، اینترنت فقط یک ابزار نیست؛ بخشی از زیست‌جهان است. 

در نتیجه، قطع یا محدودسازی آن، تنها یک اختلال فنی نیست، بلکه نوعی «گسست وجودی» ایجاد می‌کند. گسستی که می‌تواند به افزایش خشم پنهان، بی‌اعتمادی و احساس طردشدگی منجر شود.  در این میان، پیام ضمنی چنین سیاست‌هایی نیز قابل توجه است و آن نیز همین که حقوقی مانند دسترسی به اطلاعات، ارتباط و معیشت دیجیتال، در اولویت قرار ندارند و می‌توان آن‌ها را در بزنگاه‌های سیاسی نادیده گرفت. 
 

تاب‌آوری‌ای که ته کشیده است

در ادبیات توسعه، «تاب‌آوری اجتماعی» به توانایی یک جامعه برای تحمل و عبور از بحران‌ها اشاره دارد. اما این تاب‌آوری، منبعی نامحدود نیست.  کارشناسان حوزه رفاه اجتماعی هشدار می‌دهند که تداوم وضعیت کنونی، می‌تواند به افزایش آسیب‌های اجتماعی منجر شود؛ از رشد فقر شهری و حاشیه‌نشینی گرفته تا افزایش جرایم خرد و فروپاشی شبکه‌های حمایتی خانوادگی. 
واقعیت این است که جامعه امروز، بیش از آن که زیر فشار یک بحران مشخص خم شده باشد، زیر بار «تداوم بحران» فرسوده شده است. نبود چشم‌انداز روشن، فشار اقتصادی، بی‌اطلاعی و احساس بی‌تأثیری، به‌تدریج سرمایه اجتماعی را تحلیل برده‌اند. جامعه‌ای که نه صدای خود را می‌شنود، نه صدای حاکمیت را باور می‌کند، در آستانه یک شکاف عمیق قرار می‌گیرد؛ شکافی که ترمیم آن به‌مراتب دشوارتر از مدیریت یک بحران مقطعی است. 
 

جامعه‌ای که فقط زنده می‌ماند، نه زندگی می‌کند

در چنین شرایطی، زندگی به معنای واقعی خود جای خود را به «زنده ماندن» داده است. افراد، به جای دنبال کردن آرزوها و برنامه‌های بلندمدت، انرژی خود را صرف عبور از روزمرگی‌های دشوار می‌کنند. 
این تغییر، شاید در کوتاه‌مدت قابل تحمل باشد، اما در بلندمدت، پیامدهای عمیقی دارد. جامعه‌ای که در آن میل به پیشرفت جای خود را به تلاش برای بقا می‌دهد، به‌تدریج پویایی خود را از دست می‌دهد. 
در چنین جامعه‌ای، نوآوری کاهش می‌یابد، سرمایه‌گذاری افت می‌کند و امید به آینده کمرنگ می‌شود. این همان نقطه‌ای است که بحران از یک پدیده موقت، به یک وضعیت ساختاری تبدیل می‌شود. 
 

خطری که دیده نمی‌شود

شاید بزرگ‌ترین خطری که امروز جامعه ایران را تهدید می‌کند، نه جنگ، نه تحریم و نه حتی بحران اقتصادی، بلکه «فرسایش نامرئی» باشد؛ فرسایشی که در سکوت و در لایه‌های عمیق‌تر جامعه در حال رخ دادن است. 
خلأ اطلاع‌رسانی شفاف، تضاد روایت‌ها، فشار معیشتی و محدودسازی ارتباطات، در کنار یکدیگر شرایطی ایجاد کرده‌اند که در آن، نه‌تنها اعتماد عمومی تضعیف شده، بلکه خودِ احساس تعلق به آینده نیز در حال از بین رفتن است. واقعیت این است که امنیت، تنها با ابزارهای سخت تأمین نمی‌شود. جامعه‌ای که از نظر روانی و اجتماعی فرسوده شده باشد، حتی در غیاب تهدیدهای بیرونی نیز آسیب‌پذیر است. بازگرداندن حداقلی از ثبات به این وضعیت، بیش از هر چیز نیازمند شفافیت، گفت‌وگوی واقعی با جامعه و به رسمیت شناختن حقوق شهروندی است. اطلاع‌رسانی دقیق و صادقانه، نه تهدید، بلکه پیش‌شرط مدیریت بحران است. در غیر این صورت، جامعه‌ای که امروز در مه حرکت می‌کند، ممکن است فردا نه‌تنها مسیر، بلکه توان حرکت خود را نیز از دست بدهد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار