بین سطور سفر شهباز شریف به ریاض/ وقتی همه چیز فقط درباره صلح نیست
تحریریه آوش/ برای تهران نیز پیام ساده است که دیپلماسی ضروری است، اما بازدارندگی و حفظ اهرمهای قدرت همچنان حیاتی هستند. منطقه در حال بازآرایی است و سفر شریف به ریاض یک بار دیگر یادآوری میکند که در خاورمیانه، حتی مأموریتهای «صلح» هم به طور معمول فقط درباره صلح نیستند
سفر شهباز شریف به عربستان سعودی در ظاهر یک برنامه دیپلماتیک معمولی و قابل پیشبینی است، اما از شاید نگاه تهران معنایی بسیار جدیتر داشت؛ پاکستان تلاش میکند خود را بهعنوان «پل ارتباطی» در بحران رو به تشدید ایران و آمریکا معرفی کند، همزمان که پیوندهای راهبردی و وابستگی امنیتیاش به ریاض را نیز تقویت میکند.
برای ایران، زمانبندی این سفر از خودِ محتوای رسمی آن مهمتر است. اسلامآباد اخیراً میزبان مذاکرات آمریکا و ایران بود و تلاش داشت نقش یک میانجی بیطرف را بازی کند. اما درست در لحظهای که آن گفتوگوها به نتیجه ملموس نرسید، پاکستان اعلام کرد شریف به سرعت راهی ریاض خواهد شد؛ حرکتی که نشان میدهد دیپلماسی پاکستان فقط درباره «صلح» نیست، بلکه بخشی از مدیریت ائتلافها و گرفتن تضمین از بازیگران ثروتمند خلیج فارس است، بهویژه در شرایطی که منطقه هنوز در خطر گستردهتر شدن جنگ قرار دارد.
پیمان دفاعی عربستان و پاکستان پیش روی تهران
از منظر تهران، این «بازیِ موازنهگر» چندان نمیتواند آرامشبخش باشد. پاکستان ممکن است در گفتار، زبان گفتوگو و میانجیگری را به کار ببرد، اما در عمل نشانههای همسویی نظامی و امنیتی آن با عربستان روزبهروز آشکارتر میشود. پیمان دفاعیای که سال گذشته میان پاکستان و عربستان امضا شد و با عنوان «همکاری راهبردی و دفاع متقابل» معرفی شد، صرفاً یک سند تشریفاتی نیست، بلکه عملاً پیام میدهد که ریاض به دنبال یک بیمه امنیتی فراتر از واشنگتن است و پاکستان نیز آماده است در این معماری امنیتی نقشآفرینی کند.
همین نکته است که سفر شریف را برای ایران حساس میکند. اگر نقش میانجیگری پاکستان با منافع راهبردی عربستان گره خورده باشد، آنگاه «دیپلماسی بیطرف» بیشتر به یک ابزار چانهزنی تبدیل میشود تا یک تلاش واقعی برای صلح. ایران مدتهاست عربستان را نه فقط یک رقیب منطقهای، بلکه محور اصلی بلوکی میبیند که در بسیاری از مقاطع تاریخی با هدف مهار نفوذ ایران چه در عرصه نظامی، اقتصادی و حتی ایدئولوژیک؛ شکل گرفته است.

موقعیت پیچیده عربستان در میدان منطقه
با این حال، تهران نباید این وضعیت را صرفاً یک حرکت خصمانه تفسیر کند. خود عربستان نیز در موقعیتی پیچیده قرار دارد. ریاض تلاش میکند از تبدیل شدن به میدان اصلی جنگ ایران جلوگیری کند، اما همزمان میخواهد جایگاهش را بهعنوان ستون امنیتی متحد آمریکا در خلیج فارس حفظ کند. از این زاویه، نقش پاکستان میتواند تا حدی تثبیتکننده باشد؛ چراکه هم ریاض و هم اسلامآباد از آشوب منطقهای، اختلال انرژی و پیامدهای سیاسی داخلی بیم دارند.
اما منافع ایران روشن است که هیچ روند صلحی که از مسیر اسلامآباد شکل میگیرد نباید به سازوکاری برای تحمیل شروط یکطرفه علیه تهران تبدیل شود و آن چه در پرونده هستهای باشد، چه در نفوذ منطقهای، و چه در موضوع راهبردی تنگه هرمز.
ایران وارد مذاکرات اسلامآباد شد تا امکانهای دیپلماتیک را بیازماید، اما بار دیگر مشاهده کرد که واشنگتن و شرکایش غالباً مذاکره را ادامه همان سیاست فشار میدانند، نه جایگزین آن.
بنابراین، سفر شریف به ریاض را باید از منظر تهران نشانه مرحله بعدی دانست که پاکستان تلاش میکند راهبرد «پس از اسلامآباد» را با عربستان هماهنگ کند و شاید میانجیگری را در قالبی جدید، تحت نظارت و هدایت بازیگران خلیج فارس بازتعریف نماید.

واکنش ایران اما شاید نباید احساسی یا شتابزده باشد، بلکه باید مبتنی بر شفافیت راهبردی باشد. پاکستان هنوز میتواند یک کانال ارتباطی مفید باقی بماند، اما ایران باید محدودیتهای استقلال اسلامآباد را بهخوبی درک کند. در نهایت، دیپلماسی پاکستان نیز بیش از آن که از همبستگی سیاسی یا بیطرفی منطقهای ناشی شود، محصول فشار اقتصادی و محاسبات امنیتی است.
برای تهران نیز پیام ساده است که دیپلماسی ضروری است، اما بازدارندگی و حفظ اهرمهای قدرت همچنان حیاتی هستند. منطقه در حال بازآرایی است و سفر شریف به ریاض یک بار دیگر یادآوری میکند که در خاورمیانه، حتی مأموریتهای «صلح» هم به طور معمول فقط درباره صلح نیستند.