EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۳۵۷۸
ونس کیست؟ پوپولیست ملی‌گرا یا معمار مذاکرات با ایران!

ونس و بازتعریف دیپلماسی آمریکا/ مسیر جی‌دی ونس از حاشیه‌های فراموش‌شده «هیلبیلی» تا قلب قدرت در کاخ سفید

تحریریه آوش/ در اسلام‌آباد، ونس نه فقط درباره ایران، بلکه درباره آینده نقش آمریکا در جهان مذاکره می‌کند. این‌که آیا این رویکرد به کاهش تنش منجر می‌شود یا صرفاً شکل جدیدی از رقابت را رقم می‌زند، هنوز مشخص نیست. اما یک چیز روشن است که جی دی ونس، دیگر فقط نویسنده «مرثیه هیلبیلی» نیست؛ او در حال نوشتن فصل تازه‌ای از سیاست آمریکاست، فصلی که ممکن است قواعد بازی در خاورمیانه را نیز تغییر دهد

ونس و بازتعریف دیپلماسی آمریکا/ مسیر جی‌دی ونس از حاشیه‌های فراموش‌شده «هیلبیلی» تا قلب قدرت در کاخ سفید

در روزهایی که بار دیگر نام ایران در متن معادلات کاخ سفید سنگینی می‌کند و زمزمه‌های بازتعریف سیاست خارجی آمریکا نیز اکنون به گوش می‌رسد، مردی در کنار دونالد ترامپ ایستاده که مسیر زندگی‌اش بیشتر شبیه یک رمان آمریکایی است تا یک بیوگرافی سیاسی. 
«جیمزدیوید ونس» که به نام «جی دی ونس» JD Vance، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، نه از دل خاندان‌های سیاسی واشنگتن، بلکه از اعماق فقر و بحران‌های اجتماعی «کمربند زنگ‌زده» آمریکا برخاسته؛ جایی که شکست صنعتی، اعتیاد و فروپاشی خانواده، واقعیتی روزمره است.
اکنون همین مرد، که روزگاری ترامپ را «هروئین فرهنگی» می‌خواند، به یکی از نزدیک‌ترین چهره‌ها به او تبدیل شده و حتی در تعیین مسیر سیاست خارجی آمریکا واز جمله در قبال ایران نقشی کلیدی یافته است. 

روایت یک صعود غیرمنتظره

جی‌دی ونس را نمی‌توان بدون درک نقطه شروعش فهمید. او در شهری کارگری در اوهایو به دنیا آمد؛ جایی که فروپاشی صنایع، آینده نسل‌ها را بلعیده بود. کودکی‌اش میان بحران‌های خانوادگی و اعتیاد مادرش سپری شد و بیش از هر چیز، این مادربزرگش بود که نقش ستون اصلی زندگی او را ایفا کرد. این تجربه زیسته، بعدها به مهم‌ترین عنصر هویت سیاسی او تبدیل شد؛ هویتی که بر «رنج طبقه کارگر سفیدپوست» بنا شده است. ونس نه صرفاً درباره این طبقه نوشت، بلکه خود را تجسم آن معرفی کرد. 
او پس از پایان دبیرستان، به نیروی دریایی پیوست و به عراق اعزام شد. این تجربه نظامی، اولین مواجهه او با جهان خارج از آمریکا بود؛ مواجهه‌ای که بعدها در نگاه محتاطانه‌اش به مداخلات خارجی آمریکا تأثیر گذاشت. بازگشت از جنگ، آغاز مسیر صعود او بود: دانشگاه ایالتی اوهایو و سپس مدرسه حقوق یل، جایی که ونس از حاشیه به متن نخبگان آمریکایی وارد شد. 

کتابی که یک نسل را توضیح داد

سال ۲۰۱۶، هم‌زمان با صعود ترامپ، ونس با انتشار کتاب «مرثیه هیلبیلی» Hillbilly Elegy به شهرت رسید؛ کتابی که نه فقط یک خاطره‌نگاری، بلکه نوعی کالبدشکافی اجتماعی از آمریکای فراموش‌شده بود. 
او در این کتاب، ریشه بحران‌های طبقه کارگر را نه صرفاً در ساختارهای اقتصادی، بلکه در «فقدان عاملیت فردی» جست‌وجو می‌کرد؛ نگاهی که بعدها به شدت مورد نقد قرار گرفت، اما در آن زمان برای بسیاری از نخبگان آمریکایی، کلیدی برای فهم پدیده ترامپ بود.
پس از پیروزی ترامپ، این کتاب به‌سرعت به یکی از مهم‌ترین متون برای توضیح رأی‌دهندگان او تبدیل شد؛ گویی ونس پیش از آن که وارد سیاست شود، زمینه فکری آن را نوشته بود. 

جی دی ونس

از منتقد سرسخت تا متحد وفادار

یکی از مهم‌ترین نقاط عطف زندگی ونس، تغییر موضعش در قبال ترامپ است؛ تغییری که هم‌زمان نشانه‌ای از فرصت‌طلبی سیاسی و نیز بازتابی از تحولات درون حزب جمهوری‌خواه تلقی می‌شود. 
در سال ۲۰۱۶، ونس یکی از تندترین منتقدان ترامپ بود. او ترامپ را عوام‌فریبی می‌دانست که طبقه کارگر را به سمت تاریکی می‌برد و حتی در شبکه‌های اجتماعی، از تأثیر منفی او بر مهاجران و اقلیت‌ها سخن گفته بود اما تنها چند سال بعد، همان منتقد به متحد تبدیل شد.
در سال ۲۰۲۲، ونس برای ورود به سنا نامزد شد و این‌بار با چرخشی کامل، خود را به‌عنوان یک «ترامپیست» معرفی کرد. او بابت مواضع قبلی‌اش عذرخواهی کرد، سیاست‌های سختگیرانه در قبال مهاجرت را پذیرفت و در نهایت با حمایت مستقیم دونالد ترامپ توانست در رقابت‌های مقدماتی پیروز شود. 
این تغییر، تنها یک تحول شخصی نبود؛ بلکه نشانه‌ای از دگرگونی عمیق در حزب جمهوری‌خواه بود؛ حزبی که از محافظه‌کاری کلاسیک به سمت پوپولیسم ملی‌گرا حرکت کرده است. 

پیوند با سرمایه و قدرت

ورود ونس به سیاست، بدون درک شبکه حمایتی او ناقص است. یکی از مهم‌ترین چهره‌های پشت صحنه او، پیتر تیل، سرمایه‌دار مشهور و چهره تأثیرگذار در جناح محافظه‌کار است. ونس پیش از ورود به سیاست، در دنیای سرمایه‌گذاری خطرپذیر فعالیت می‌کرد و همین ارتباطات، منابع مالی لازم برای ورودش به رقابت‌های سیاسی را فراهم کرد. حمایت مالی گسترده تیل، نقش مهمی در پیروزی او در انتخابات سنا داشت. 
این پیوند میان پوپولیسم سیاسی و سرمایه‌داری تکنولوژیک، یکی از ویژگی‌های نسل جدید جمهوری‌خواهان است؛ نسلی که برخلاف ظاهر ضدنخبه‌گرایانه، به شدت به شبکه‌های قدرت اقتصادی متصل است. 

جی دی ونس

زندگی شخصی و تقاطع فرهنگ‌ها

زندگی شخصی ونس نیز به‌نوعی بازتابی از پیچیدگی هویت اوست. او در دانشگاه حقوق یل با همسرش، اوشا چیلوکوری، آشنا شد؛ زنی با ریشه‌های هندی که بعدها مادر سه فرزندش شد. ازدواج آن‌ها، علاوه بر مراسم مسیحی، با آیین‌های هندو نیز همراه بود؛ نشانه‌ای از ترکیب سنت و مدرنیته، مذهب و چندفرهنگی‌بودن که دقیقا همان ویژگی‌هایی بود که در ظاهر با برخی مواضع سیاسی ونس در تضاد به نظر می‌رسد. 
 

ایدئولوژی از خودیاری تا ملی‌گرایی

اما شاید اگر بخواهیم مسیر فکری ونس را خلاصه کنیم، باید از یک نقطه شروع کنیم: «مسئولیت فردی». 
او در کتابش، مشکلات اجتماعی را به ضعف‌های فرهنگی و فردی نسبت می‌داد، اما در سال‌های بعد، این نگاه تغییر کرد و به سمت مقصر دانستن ساختارهای بیرونی از مهاجران تا جهانی‌سازی، حرکت کرد.
امروز، ونس را می‌توان در سه محور اصلی تعریف کرد: 
او مدافع اقتصاد ملی‌گراست؛ مخالف برون‌سپاری تولید و طرفدار حمایت از کارگران آمریکایی.
در سیاست خارجی، گرایش به انزواگرایی نسبی دارد و با مداخلات طولانی آمریکا مخالف است. 
و در حوزه فرهنگی، نماینده محافظه‌کاری اجتماعی جدیدی است که در تقابل با لیبرالیسم فرهنگی تعریف می‌شود. 

جی دی ونس

نسل جدید جمهوری‌خواهان

ظهور ونس، اما تنها یک داستان فردی نیست؛ بلکه نشانه یک تغییر نسلی در سیاست آمریکاست. او نماینده نسلی است که نه به جمهوری‌خواهان سنتی وفادار است، نه به سیاست خارجی مداخله‌گر دهه‌های گذشته اعتقاد دارد، و نه حتی به همان روایت‌های کلاسیک محافظه‌کاری اقتصادی پایبند است. در عوض، این نسل بر «آمریکا در داخل» تمرکز دارد؛ یعنی تمرکز او بر بازسازی اقتصاد داخلی، کنترل مهاجرت و بازتعریف نقش آمریکا در جهان است. 
 

ونس از سنا تا کاخ سفید

مسیر ونس از سنا به کاخ سفید، مسیری سریع اما حساب‌شده بود. او به‌عنوان یکی از وفادارترین چهره‌های ترامپ در کنگره شناخته شد و همین وفاداری، در نهایت او را به گزینه‌ای مناسب برای معاونت تبدیل کرد. در انتخابات ۲۰۲۴، حضور ونس در کنار ترامپ، نه‌تنها پیام روشنی به پایگاه رأی‌دهندگان او داد، بلکه نشانه‌ای از انتقال قدرت به نسل جدیدی از سیاستمداران نیز بود. او برای ترامپ، پلی بود میان گذشته و آینده؛ میان رأی‌دهندگان سنتی و نسل جدیدی که به دنبال چهره‌های تازه اما با همان گفتمان هستند. 
داستان جی‌دی ونس، در اینجا متوقف نمی‌شود. آن چه او را از بسیاری از معاونان پیشین متمایز می‌کند، نقش فزاینده‌اش در سیاست خارجی آمریکاست؛ جایی که نگاه محتاطانه‌اش به جنگ، در کنار حمایت بی‌قیدوشرطش از اسرائیل و رویکرد پیچیده‌اش نسبت به ایران، او را به یکی از بازیگران کلیدی در معادلات جدید تبدیل کرده است. 

جی دی ونس

 

چرخش به شرق؛ چرا اسلام‌آباد؟ 

چنان که وقتی خبر آغاز دور تازه‌ای از گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن در اسلام آباد منتشر شد، بسیاری نگاه‌ها به میانجی‌گری پاکستان، عمان و قطر دوخته شد؛ اما در واشنگتن، تمرکز بر جی دی ونس بود، چهره‌ای که هدایت این مسیر را در دست گرفته است. 
انتخاب اسلام‌آباد، به خودی خود حامل پیام بود. این انتخاب نه تنها نشانه فاصله گرفتن از مسیرهای سنتی مذاکره مانند ژنو یا وین شد بلکه نشانه تلاش برای بازتعریف جغرافیای دیپلماسی آمریکا نیز بود و در این چارچوب، ونس به‌عنوان معمار این تغییر، نقشی فراتر از یک معاون رئیس‌جمهور ایفا می‌کند.

او نه دیپلماتی کلاسیک است، نه محصول دستگاه سیاست خارجی سنتی آمریکا و همین «بیرون‌بودن از سیستم»، دقیقاً همان ویژگی‌ای است که او را به گزینه‌ای مناسب برای چنین مأموریتی تبدیل کرده است. 
 

ونس و فلسفه «دیپلماسی بدون جنگ» 

درک نقش ونس در مذاکرات با ایران، بدون فهم نگاه او به سیاست خارجی ممکن نیست. ونس برخلاف بسیاری از جمهوری‌خواهان سنتی، از ابتدا منتقد مداخلات نظامی طولانی‌مدت آمریکا در خاورمیانه بوده است. تجربه عراق، برای او نه یک پیروزی، بلکه نمونه‌ای از شکست استراتژیک بود. همین نگاه باعث شده که او به‌جای «تغییر رژیم» یا فشار حداکثری نظامی، به دنبال مسیرهای کم‌هزینه‌تر باشد؛ اما این به معنای نرمش نیست. ونس به‌نوعی نماینده «واقع‌گرایی سخت» است؛ رویکردی که می‌گوید آمریکا باید منافعش را تأمین کند، اما نه به قیمت جنگ‌های بی‌پایان؛ و در این چارچوب، مذاکره با ایران نه از سر مصالحه، بلکه از سر محاسبه است. 
 

تضاد در سیاست؛ اسرائیل، ایران و مرزهای حمایت

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد شخصیت سیاسی ونس، تناقض ظاهری میان مواضع اوست. او از یک‌سو، حامی بی‌قیدوشرط اسرائیل است و پس از حملات ۷ اکتبر، مواضعی تند علیه حماس و حتی سیاست‌های دولت پیشین آمریکا اتخاذ کرد. و برخی معتقد بودند که این حمایت، ریشه در باورهای مذهبی او نیز دارد. 
اما از سوی دیگر، با حمله مستقیم آمریکا به ایران مخالف است و به روایت خودش مگر در شرایطی که ایران مستقیماً نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد.
این دوگانه، در عمل به یک سیاست مشخص تبدیل شده: حمایت از متحدان، بدون ورود مستقیم به جنگ. 
به نظر می‌رسد اکنون در مذاکرات اسلام‌آباد، نیز باز همین نگاه به وضوح دیده می‌شود. ونس تلاش می‌کند میان فشار سیاسی و پرهیز از درگیری مستقیم، تعادلی ایجاد کند. 

جی دی ونس

کارکرد یک چهره غیرمتعارف

این که چرا دونالد ترامپ، چنین نقشی را به ونس سپرده، خود بخشی از داستان است. ونس چند ویژگی دارد که او را از دیپلمات‌های کلاسیک متمایز می‌کند: 
او به پایگاه اجتماعی ترامپ نزدیک است و می‌تواند هر توافقی را برای آن‌ها «قابل‌فروش» کند.
او سابقه مخالفت با جنگ دارد و بنابراین می‌تواند چهره‌ای «ضدجنگ» از مذاکرات ارائه دهد. 
و مهم‌تر از همه، او به ساختارهای سنتی سیاست خارجی وابسته نیست و می‌تواند قواعد بازی را تغییر دهد.
در واقع، ونس همان چیزی است که ترامپ به آن نیاز دارد و این که یک «مذاکره‌کننده سیاسی» است و نه صرفاً یک دیپلمات. 

مذاکرات اسلام‌آباد؛ آزمون یک نسل

به نظر می‌رسد اکنون مذاکرات اسلام‌آباد را می‌توان اولین آزمون جدی ونس در سیاست خارجی دانست. در این مذاکرات، چند هدف به‌طور هم‌زمان دنبال می‌شود و از جمله این هدف‌ها نیز کاهش تنش بدون دادن امتیاز بزرگ، مدیریت بحران بدون ورود به جنگ، و بازتعریف نقش آمریکا در منطقه است. 

ونس در این مسیر، تلاش می‌کند الگویی متفاوت از دیپلماسی ارائه دهد؛ الگویی که نه بر توافق‌های جامع و بلندمدت، بلکه بر «مدیریت مرحله‌ای بحران» استوار است. 
این همان چیزی است که برخی تحلیلگران آن را «دیپلماسی تراکنشی» می‌نامند؛ رویکردی که بیشتر به معامله شباهت دارد تا توافق. 
 

فاصله از جمهوری‌خواهان سنتی

نقش ونس در این مذاکرات، شکاف میان نسل جدید و قدیم جمهوری‌خواهان را نیز آشکار کرده است. جمهوری‌خواهان سنتی، معمولاً بر فشار حداکثری و حتی گزینه نظامی تأکید داشتند اما ونس و هم‌نسلانش، به دنبال کاهش هزینه‌های خارجی و تمرکز بر داخل هستند. 
این تغییر، تنها یک تاکتیک نیست؛ بلکه نشانه یک تحول عمیق در سیاست آمریکاست و در این نگاه جدید؛ خاورمیانه دیگر مرکز ثقل سیاست خارجی نیست، و ایران نه یک دشمن برای جنگ، بلکه یک مسئله برای مدیریت است. 
 

نقش ونس در پیروزی ترامپ؛ از رأی تا روایت

در این میان اما باید به گذشته نیز نگاهی انداخت و نمی‌توان نقش ونس در پیروزی ترامپ را نادیده گرفت. او نه فقط رأی‌آور بود، بلکه «روایت‌ساز» هم بود. روایتی که می‌گفت، ترامپ نماینده فراموش‌شدگان است و ونس، خود یکی از آن‌هاست. 
این ترکیب، به کمپین ترامپ عمق اجتماعی داد و توانست بخشی از رأی‌دهندگان مردد را جذب کند. به نظر می‌رسد که حالا همان روایت، در سیاست خارجی نیز بازتولید شده است که اکنون این مذاکره خاص، نه از موضع ضعف، بلکه از موضع نمایندگی «مردم عادی آمریکا» است. 

جی دی ونس

مساله آینده ونس 

از سوی دیگر نقش فعال ونس در سیاست خارجی، یک پیام دیگر نیز دارد که شاید او در حال ساختن تصویر خود به‌عنوان یک رهبر آینده است. در تاریخ آمریکا، معاونان رئیس‌جمهور اغلب سکوی پرتاب به ریاست‌جمهوری بوده‌اند. ونس با ورود به حوزه‌هایی مانند مذاکرات با ایران، در حال عبور از نقش نمادین و ورود به جایگاه تصمیم‌سازی است. اگر این مسیر ادامه پیدا کند، او می‌تواند یکی از گزینه‌های جدی ریاست‌جمهوری در سال‌های آینده باشد. 
 

سیاستمداری از دل بحران، برای مدیریت بحران

شاید اکنون مساله این باشد که جی‌دی ونس، محصول بحران‌های آمریکاست؛ از فقر و اعتیاد تا فروپاشی صنعتی؛ اما اکنون، خود به یکی از مدیران بحران در سطح جهانی تبدیل شده است. 
در اسلام‌آباد، ونس نه فقط درباره ایران، بلکه درباره آینده نقش آمریکا در جهان مذاکره می‌کند. این‌که آیا این رویکرد به کاهش تنش منجر می‌شود یا صرفاً شکل جدیدی از رقابت را رقم می‌زند، هنوز مشخص نیست. اما یک چیز روشن است که جی دی ونس، دیگر فقط نویسنده «مرثیه هیلبیلی» نیست؛ او در حال نوشتن فصل تازه‌ای از سیاست آمریکاست، فصلی که ممکن است قواعد بازی در خاورمیانه را نیز تغییر دهد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار