زخمهای «افراط» بر تن تصمیمات عقلانی ؛ تهدیدی برای جامعه
در بسیاری از بحرانهای اجتماعی، آنچه بیش از خودِ اختلافها مسئلهساز میشود، شیوه مواجهه با آنهاست.
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
در بسیاری از بحرانهای اجتماعی، آنچه بیش از خودِ اختلافها مسئلهساز میشود، شیوه مواجهه با آنهاست. تجربه جوامع مختلف نشان میدهد فاصله گرفتن از اعتدال و غلبه رفتارهای افراطی، نهتنها عرصه سیاست، بلکه فرهنگ، اقتصاد، روابط اجتماعی و حتی زندگی روزمره را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. جامعهشناسان معتقدند هرجا گفتوگو جای خود را به تقابل، مدارا به حذف و عقلانیت به هیجان بدهد، فرسایش اجتماعی آغاز میشود؛ فرسایشی که آثار آن در کاهش اعتماد، افزایش خشونت کلامی و رفتاری و تضعیف همبستگی اجتماعی نمایان میشود. اختلاف نظر، بخشی جداییناپذیر از زندگی اجتماعی است. هیچ جامعهای بدون تنوع فکری، فرهنگی، سیاسی یا نسلی وجود ندارد و اساساً همین تفاوتها میتوانند زمینهساز پیشرفت و اصلاح باشند. اما مسئله از جایی آغاز میشود که اختلافها دیگر در بستر گفتوگو مدیریت نشوند و به رفتارهای صفر و صدی تبدیل شوند. در چنین فضایی، افراد به جای آنکه در پی اقناع یکدیگر باشند، تلاش میکنند طرف مقابل را از میدان خارج کنند. ادبیات تند، قضاوتهای عجولانه، برچسبزنی، نفی کامل دیدگاه مخالف و ناتوانی در پذیرش نقد، از نشانههای چنین وضعیتی است؛ وضعیتی که تنها به عرصه سیاست محدود نمیشود و در محیطهای کاری، دانشگاهها، خانوادهها و حتی روابط دوستانه نیز قابل مشاهده است. پژوهشگران علوم اجتماعی بر این باورند که افراط، بیش از آنکه یک عقیده باشد، نوعی الگوی رفتاری است؛ الگویی که در آن تصمیمها بیش از آنکه بر استدلال استوار باشند، بر احساسات، تعصب و واکنشهای هیجانی تکیه دارند. نتیجه چنین روندی، کاهش قدرت حل مسئله در جامعه است؛ زیرا گفتوگو، که مهمترین ابزار حل اختلاف است، به تدریج کارکرد خود را از دست میدهد.
افراط فقط یک مساله سیاسی نیست
برداشت رایج این است که افراطگرایی تنها در قالب جریانهای سیاسی یا گروههای تندرو معنا پیدا میکند، اما دامنه این پدیده بسیار گستردهتر است. افراط میتواند در سبک زندگی، شیوه تربیت فرزندان، فعالیت رسانهای، فضای مجازی، رقابتهای اقتصادی و حتی روابط روزمره میان شهروندان نیز خود را نشان دهد. برای نمونه، در فضای مجازی بسیاری از بحثها پیش از آنکه فرصتی برای تبادل نظر پیدا کنند، به میدان تخریب شخصیت تبدیل میشوند. کاربران به جای نقد یک دیدگاه، به تخریب گوینده روی میآورند و مرز میان نقد و توهین به تدریج از بین میرود. این الگو به مرور وارد زندگی واقعی نیز میشود و تحمل اجتماعی را کاهش میدهد. در محیط خانواده نیز افراط میتواند در قالب سختگیریهای غیرمنطقی، تصمیمهای شتابزده یا نپذیرفتن تفاوت نسلها بروز کند. در محیط کار، حذف رقیب به جای رقابت سالم، همکاری را تضعیف میکند و در عرصه فرهنگ نیز نگاههای مطلقگرایانه، امکان تعامل و همافزایی را کاهش میدهد.
به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران، وجه مشترک همه این رفتارها، فاصله گرفتن از میانهروی و از بین رفتن ظرفیت شنیدن صدای دیگران است؛ مسئلهای که به تدریج دامنه آن از روابط فردی فراتر رفته و بر ساختار اجتماعی نیز اثر میگذارد. یکی از نخستین پیامدهای گسترش رفتارهای افراطی، کاهش اعتماد عمومی است. اعتماد، مهمترین عنصر پیونددهنده جامعه محسوب میشود و بدون آن، همکاریهای جمعی، مشارکت مدنی و حتی فعالیتهای اقتصادی نیز با دشواری روبهرو خواهند شد. جامعهای که افراد آن دائماً یکدیگر را متهم میکنند، به انگیزههای هم بدبین هستند و هر اختلافی را به تقابل تبدیل میکنند، به تدریج توان انجام فعالیتهای جمعی را از دست میدهد. در چنین شرایطی، سرمایه اجتماعی فرسوده میشود؛ سرمایهای که حاصل سالها تعامل، همکاری و احساس تعلق میان شهروندان است. این فرسایش معمولاً آرام و تدریجی رخ میدهد. ابتدا ادبیات عمومی خشنتر میشود، سپس مشارکت اجتماعی کاهش پیدا میکند، بیاعتمادی گسترش مییابد و در نهایت، جامعه برای حل مسائل ساده نیز با هزینههای بیشتری روبهرو میشود. این وضعیت بر اقتصاد نیز اثر میگذارد. سرمایهگذاری در فضایی که آینده آن غیرقابل پیشبینی باشد، کاهش پیدا میکند، همکاریهای اقتصادی دشوارتر میشود و هزینه تصمیمگیری افزایش مییابد. در کنار آن، امید اجتماعی نیز آسیب میبیند؛ زیرا افراد احساس میکنند امکان تفاهم و همکاری روزبهروز کمتر میشود.
جامعه به گفتوگو نیاز دارد، نه کنشهای افراطی
یکی از مهمترین یافتههای علوم اجتماعی این است که توسعه پایدار تنها با رشد اقتصادی حاصل نمیشود. جامعهای میتواند مسیر پیشرفت را طی کند که از ظرفیت گفتوگو، تحمل تفاوتها و اعتماد متقابل برخوردار باشد. در مقابل، هر اندازه رفتارهای افراطی گسترش پیدا کنند، عقلانیت اجتماعی نیز تضعیف خواهد شد. تصمیمهای عجولانه، واکنشهای احساسی، قضاوتهای شتابزده و دوگانهسازیهای مداوم، قدرت تحلیل جامعه را کاهش میدهد و فرصت تصمیمگیری منطقی را از بین میبرد. بسیاری از جامعهشناسان از افراط به عنوان نوعی «بیماری اجتماعی» یاد میکنند؛ پدیدهای که اگر به موقع مهار نشود، میتواند به بخشهای مختلف جامعه سرایت کند. همانگونه که یک ویروس در صورت کنترل نشدن، سلامت بدن را تهدید میکند، افراط نیز اگر در عرصههای مختلف بازتولید شود، به تدریج عقلانیت جمعی را تحت تأثیر قرار میدهد. در این میان، نقش خانواده، نظام آموزشی، رسانهها، نخبگان و نهادهای مدنی اهمیت دوچندان پیدا میکند. آموزش مهارت گفتوگو، تقویت تفکر انتقادی، پرهیز از دوقطبیسازی و ترویج فرهنگ مدارا، از جمله اقداماتی است که میتواند از گسترش رفتارهای افراطی جلوگیری کند. تجربه بسیاری از کشورها نیز نشان داده است که حل پایدار مسائل اجتماعی، نه از مسیر حذف و تقابل، بلکه از مسیر گفتوگو، مشارکت و پذیرش تفاوتها امکانپذیر است. جامعهای که اختلافها را به رسمیت بشناسد اما اجازه ندهد این اختلافها به دشمنی تبدیل شوند، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحرانها خواهد داشت. شاید به همین دلیل است که بسیاری از اندیشمندان، گفتوگو را ستون اصلی عقلانیت اجتماعی میدانند. هرجا این ستون تضعیف شود، رفتارهای افراطی مجال ظهور پیدا میکنند و هرجا فرهنگ اعتدال تقویت شود، امکان تصمیمگیری درست نیز افزایش مییابد. در نهایت، آینده هر جامعه بیش از آنکه به میزان اختلافهایش وابسته باشد، به شیوه مدیریت آن اختلافها گره خورده است؛ انتخاب میان افراط یا اعتدال، در واقع انتخاب میان فرسایش اجتماعی یا تقویت سرمایههای انسانی و اجتماعی خواهد بود.