وقتی «بدنام» دست تندروها و دوروها را در سیاست رو میکند!
تحریریه آوش/ وقتی سریالی فقط با پخش یک قسمت و حتی قبل از آن که مخاطب فرصت قضاوت پیدا کند، متوقف و به گیوتین توقیف سپرده می شود، پس ماجرا دیگر فقط یک سریال نیست. ماجرای «بدنام» هم قصه یک توقیف ساده نیست؛ قصه ترسی است که پشت آن ایستاده، ترس از دیدهشدن، ترس از شنیدهشدن و مهمتر از همه… ترس از روایتی که دوست ندارند شنیده شود. در باور ذهنی جریان تندرو نه نقد بلکه هجمه در حد نابودی اثر، دستور کار همیشگی است. در روال کار آن ها از تریبونها و رسانههای سفارشی، از برنامههای مناسبتی، تا پروژههای قرارگاه های سایبری… همواره یک خط ثابت تکرار میشود که «این را نبینید.» از آن طرف، این جریان همیشه به دافعه علاقه دارد به حذف و به کنار زدن و به برچسب زدن. حتی در سیاست نیز همین روال است. چند وقت پیش، چنین فضاسازی علیه چهرهای چون محمدباقر قالیباف شکل گرفت؛ کسی که در میانه جنگ، نماینده یک نگاه عملگرا برای پایان موفقیت آمیز جنگ بود.اما به «بدنام» بازگردیم؛ این سریال چه چیزی را نشان میدهد که اینقدر ترسناک است؟ این پرسش یک پاسخ ساده دارد: واقعیت. واقعیتی که همه میبینند، اما کمتر دربارهاش حرف زده میشود. واقعیتی درباره ریا، درباره قدرت، درباره رابطههای پشت پرده و همین کافی است تا برخی عصبانی شوند. چون این تصویر، آنها را از جایگاه «تنها روایتکننده» پایین میکشد. آنها میترسند و اما نه فقط از سریال و داستان.