یک سفر، یک دیدار و هزار ابهام
سفر هفته گذشته دونالد ترامپ به چین و دیدار او با شی جینپینگ، از نگاه بسیاری از ناظران و تحلیلگران، صرفا یک سفر دیپلماتیک تاریخی برای تعیین روابط دو ابرقدرت نبود، بلکه میتواند بهمثابه نقطه عطفی در بازتعریف نحوه مواجهه واشینگتن با پرونده ایران تلقی شود؛
روزنامه شرق گفتگوئی را با اسماعیل بشری منتشر کرده است:
سفر هفته گذشته دونالد ترامپ به چین و دیدار او با شی جینپینگ، از نگاه بسیاری از ناظران و تحلیلگران، صرفا یک سفر دیپلماتیک تاریخی برای تعیین روابط دو ابرقدرت نبود، بلکه میتواند بهمثابه نقطه عطفی در بازتعریف نحوه مواجهه واشینگتن با پرونده ایران تلقی شود؛ ازاینرو هر تصمیم احتمالی آمریکا در روزها و هفتههای آینده، چه در قالب احیای مسیر مذاکرات، چه در قالب تشدید فشارها، اجرای سناریوی «محاصرهپلاس» و حتی بازگشت به گزینه نظامی بیارتباط با رایزنیهای پکن نخواهد بود.
در این میان، هرچند چین در برابر فشارهای واشینگتن برای توقف خرید نفت ایران مقاومت نشان داده و حاضر نشده است در این زمینه با آمریکا همراهی کامل داشته باشد، اما همزمان نشانههایی از همسویی پکن و واشینگتن در برخی موضوعات کلیدی نیز مشاهده میشود؛ از جمله تأکید بر آزادی تردد در تنگه هرمز، مخالفت با اخذ عوارض از کشتیها و همچنین جلوگیری از حرکت ایران به سمت دستیابی به سلاح هستهای. هرچند تا لحظه تنظیم این نوشته و برخلاف فضاسازیها و ادعاهای دونالد ترامپ، هنوز نشانهای قطعی از آغاز جنگ دیده نمیشود، ولی اکنون پرسش اصلی این است که معادلات پشتپرده میان پکن و واشینگتن و توافقات احتمالی حاصل از این سفر، در نهایت چه سرنوشتی را برای پرونده ایران رقم خواهد زد؟ آیا منطقه در آستانه شنیدن دوباره ناقوس جنگ است یا آنکه قطار روابط تهران و واشینگتن بار دیگر در ریل دیپلماسی و مذاکره به حرکت درخواهد آمد؟ پاسخ به این پرسشها و مجموعهای از ابهامات و سناریوهای مطرح درباره آینده مناسبات ایران، آمریکا و چین، پس از سفر ترامپ به پکن و دیدارش با شی، محور گفتوگوهایی با اسماعیل بشری، پژوهشگر ارشد پیشین مرکز تحقیقات استراتژیک و تحلیلگر حوزه آسیای جنوب شرقی است
چین حاضر نیست برای ایران وارد تقابل مستقیم و پرهزینه با آمریکا شود
اسماعیل بشری در گفتوگو با «شرق» با نگاهی محتاطانه به ارزیابی پیامدهای سفر دونالد ترامپ به چین و دیدار او با شی جینپینگ بر آینده تقابل یا مذاکرات احتمالی با ایران پرداخته است. این پژوهشگر پیشین مرکز تحقیقات استراتژیک معتقد است اگرچه در قبال پرونده ایران، میان پکن و واشینگتن نوعی همسویی نسبی و اشتراک منافع مشاهده میشود، اما دیدار رؤسای جمهور آمریکا و چین را نمیتوان نقطه عطفی تعیینکننده در معادلات مرتبط با آینده ایران دانست. متن پیشرو مشروح گپوگفت با این تحلیلگر ارشد حوزه شرق آسیاست که در ادامه میخوانید.
جناب بشری، سفر هفته گذشته دونالد ترامپ به چین و گفتوگوهای مفصلی که با شی جینپینگ داشت، چه پیش از انجام این دیدار و چه پس از آن، تحلیلها و گمانهزنیهای فراوانی را در محافل سیاسی و رسانهای به دنبال داشته است. آغاز بحثم با شما از تحلیلی است که دارم و میخواهم نظر شما را بدانم؛ حتی اگر لازم بود، آن را رد کنید. به نظر میرسد پکن در مسئله تایوان که آن را خط قرمز خود اعلام کرده، موضعی کاملا سختگیرانه داشته، اما در قبال تهران انعطاف بیشتری نشان داده است. آیا این به آن معناست که شی جینپینگ توانسته ترامپ را قانع کند در موضوع تایوان و معادلات پیرامونی چین مداخله نکند و در مقابل، چین نیز در قبال تهران و مسئله جنگ ایران انعطاف نشان داده باشد؟
تحلیل شما را چندان دور از واقعیت نمیدانم و اساسا چنین برداشتی، در چارچوب تحولات اخیر روابط پکن و واشینگتن، قابل فهم است. مسئله اصلی و بنیادین چین، همچنان تایوان است و بخش عمده اختلافات راهبردی میان آمریکا و چین نیز حول همین پرونده شکل گرفته است؛ چراکه تایوان برای پکن صرفا یک موضوع سیاسی یا منطقهای نیست، بلکه بخشی از تمامیت ارضی و هویت ملی چین تلقی میشود و بههمیندلیل رهبران چین بارها تأکید کردهاند این مسئله خط قرمز غیرقابل مذاکره آنهاست. با این حال، همانطور که پیشتر نیز در گفتوگو با «شرق» اشاره کرده بودم، چین تمایل ندارد از مسیر جنگ و رویارویی مستقیم نظامی، مسئله تایوان را حلوفصل کند. راهبرد اصلی پکن بیشتر مبتنی بر فشار سیاسی، اقتصادی و بازدارندگی تدریجی است تا ورود به یک جنگ پرهزینه و نامطمئن. اما در مقابل، هرگونه افزایش حضور نظامی آمریکا در اطراف تایوان، فروش تسلیحات پیشرفته به این جزیره یا مداخله مستقیم واشینگتن در معادلات داخلی آن، برای چین بسیار حساس و تحریکآمیز تلقی میشود. درواقع، آنچه امروز بیش از هر چیز ذهن رهبران چین را مشغول کرده، نه اصل اختلاف با تایوان، بلکه میزان و نوع مداخله آمریکاست. این موضوع مورد بسیار مهمی برای چین و شخص «شی» بود که در سفر ترامپ گوشزد شد.
و همین اهمیت باعث شده تهران اولویت دوم پکن در سفر ترامپ باشد؟
من موضوع را دقیقا به شکلی که شما مطرح میکنید، تحلیل نمیکنم. به اعتقاد من، برخلاف پرونده تایوان که محل اصلی تقابل و حساسیت میان پکن و واشینگتن است، در موضوع ایران میتوان نقاطی از همسویی و اشتراک منافع میان چین و آمریکا مشاهده کرد. بهویژه در جریان سفر اخیر ترامپ به چین نیز برخی گزارشها و تحلیلها حاکی از آن بود که دو طرف درباره برخی مسائل مرتبط با ایران، به درک و تفاهم نسبی رسیدهاند. برای مثال، موضوع بازماندن تنگه هرمز و تضمین امنیت مسیرهای تجارت جهانی، برای هر دو قدرت اهمیت راهبردی دارد. چین به عنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی جهان، به ثبات در خلیج فارس نیاز دارد و آمریکا نیز به دنبال جلوگیری از هرگونه اختلال در جریان تجارت و انرژی جهانی است. از سوی دیگر، مسئله هستهایشدن ایران نیز ازجمله موضوعاتی است که پکن و واشینگتن، هرچند با رویکردهایی متفاوت، درباره اصل جلوگیری از آن اشتراک نظر دارند.
این به معنای همسویی کامل دو کشور بر سر ایران نیست؟
خیر، این به معنای همپیمانی کامل چین و آمریکا در قبال ایران نیست.
چرا؟
چون هنوز مشخص نیست در مذاکرات پشتپرده ترامپ و شی، چین تا چه اندازه توانسته آمریکا را به سمت انعطاف بیشتر در قبال تهران سوق دهد یا از تشدید فشارها جلوگیری کند. اما در مجموع، به نظر میرسد این دیدار بین دو رئیسجمهور آمریکا و چین دستاورد ملموس و تعیینکنندهای درباره آینده ایران به همراه نداشته و بیش از هر چیز، در چارچوب مدیریت منافع مشترک دو ابر قدرت ارزیابی میشود.
و نکته دقیقا همینجاست. بسیاری معتقدند شی جینپینگ در موضوع بازماندن تنگهها و جلوگیری از هستهایشدن ایران با ترامپ همراهی کرده است. با توجه به تحولات اخیر، آیا واقعا ترامپ میتواند روی همکاری چین در موضوع جنگ ایران و ادامه آن حساب باز کند؟
منظورتان این است که شاید جنگی در بگیرد؟
چیزی نزدیک به این مضمون.
در شرایط فعلی، به نظر میرسد نه شخص ترامپ و نه مجموعه حاکمیت آمریکا تمایل جدی به گسترش یا تداوم یک جنگ فراگیر با ایران ندارند؛ چراکه چنین تقابلی را از منظر سیاسی، اقتصادی و حتی امنیت داخلی، بسیار پرهزینه ارزیابی میکنند. آمریکا اکنون در موقعیتی قرار دارد که همزمان با چندین بحران و چالش بینالمللی مواجه است و طبیعی است که واشینگتن تمایل نداشته باشد وارد یک درگیری تازه و فرسایشی با ایران در خاورمیانه شود؛ آنهم جنگی که ابعاد و پیامدهای آن بهسادگی کنترلپذیر نیست. تجربه جنگهای طولانی آمریکا در منطقه، از عراق گرفته تا افغانستان، همچنان در حافظه سیاسی و افکار عمومی این کشور حضور دارد و همین مسئله بر محاسبات سیاستمداران آمریکایی تأثیر جدی گذاشته است. در همین راستا دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه هم معادلات ترامپ را به طور کلی عوض کرده است، بنابراین من بعید میدانم جنگ تحمیلی سومی هم کلید بخورد.
از سوی دیگر، مجموعهای از ملاحظات اقتصادی و سیاسی نیز در این تصمیمگیری نقش دارند. به هر حال هرگونه تنش گسترده در خلیج فارس میتواند بازار جهانی انرژی را دچار بحران جدیتری از حال حاضر کند، قیمت نفت را بیش از قیمتهای فعلی افزایش دهد و تبعات تورمی سنگینی برای اقتصاد جهانی و حتی اقتصاد داخلی آمریکا به همراه داشته باشد. علاوهبراین آمریکا در آستانه رویدادهای مهم بینالمللی مانند جام جهانی و رقابتهای سیاسی داخلی نظیر انتخابات کنگره قرار دارد و طبیعتا تمایل ندارد در چنین فضایی با یک بحران امنیتی فراگیر روبهرو شود که هم موقعیت جهانیاش را تحت فشار قرار دهد و هم هزینههای داخلی سنگینی ایجاد کند. براساساین، به نظر میرسد راهبرد فعلی واشینگتن بیشتر بر پایه تشدید فشارهای سیاسی، اقتصادی و روانی مانند تداوم محاصره دریایی استوار است تا ورود به یک جنگ مستقیم.
ولی ادبیات ترامپ چیز دیگری میگوید؛ چون کاسه صبرش لبریز شده و میخواهد کار ناتمامش را تمام کند؟
به باورم مواضع اعلامی آمریکا با سیاست اعمالیاش کاملا متفاوت است و بخش مهمی از سخنان و مواضع ترامپ نیز بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای آغاز جنگ علیه ایران باشد، جنبه رتوریک، جنگ روانی و اعمال فشار در عرصه دیپلماسی دارد. او تلاش میکند از ادبیات تهدیدآمیز به عنوان ابزاری برای کسب امتیاز در مذاکرات و مدیریت معادلات منطقهای در قبال تهران استفاده کند، نه اینکه الزاما به سمت یک تقابل نظامی گسترده حرکت کند.
اما واقعا چین چه میخواهد. بله، گفته شده پکن در مقابل فشار آمریکا برای نخریدن نفت از ایران ایستاده، اما شی با ترامپ درباره بازشدن تنگه هرمز، نگرفتن عوارض و هستهاینشدن ایران همراه شده است.
چین اگرچه در مواضع رسمی خود همواره بر ضرورت کاهش تنش، حفظ ثبات منطقهای و جلوگیری از گسترش بحران در خاورمیانه تأکید میکند، اما در عمل نشانه روشنی وجود ندارد که پکن بخواهد برای دفاع از مواضع ایران، فشار تعیینکننده و پرهزینهای بر آمریکا و ترامپ وارد کند.
به چه دلیل؟
چون سیاست خارجی چین اساسا مبتنی بر مدیریت منافع اقتصادی و جلوگیری از بیثباتی در مسیرهای تجارت و انرژی است و از همین زاویه نیز به تحولات منطقه نگاه میکند. برای پکن، امنیت تنگه هرمز، ثبات بازار انرژی و استمرار جریان تجارت جهانی اهمیت بسیار بیشتری از ورود مستقیم به منازعات سیاسی و نظامی دارد. چین به عنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان نفت جهان، طبیعتا از هرگونه تنش گسترده که بتواند صادرات انرژی از خلیج فارس را مختل کند، متضرر خواهد شد. بههمیندلیل رویکرد اصلی این کشور بیشتر بر مهار بحران و جلوگیری از تشدید درگیریها متمرکز است. از سوی دیگر، چین تمایلی ندارد در شرایط کنونی وارد تقابل مستقیم با آمریکا بر سر ایران شود؛ زیرا اولویت اصلی پکن همچنان مسائل کلانتری مانند رقابت اقتصادی با واشینگتن، بحران تایوان و مدیریت جنگ تعرفههاست.
در نتیجه، حمایت چین از ایران بیشتر در سطح سیاسی و دیپلماتیک باقی میماند و بعید به نظر میرسد پکن بخواهد برای تأمین مطالبات تهران، هزینه یک رویارویی جدی با آمریکا را بپردازد.
خب، الان برای روشنترشدن موضوع باید پرسید شی، ترامپ را بر سر موضوع ایران در ریل خود قرار داده یا بالعکس، پکن در ریل واشینگتن خواهد بود؟ آینده جنگ ایران با این دیدار چه خواهد بود؟
درحالحاضر نمیتوان با قاطعیت درباره ابعاد واقعی توافقات و رایزنیهای پشتپرده میان شی جینپینگ و دونالد ترامپ اظهارنظر کرد؛ چراکه بخش مهمی از گفتوگوهای راهبردی میان دو طرف، طبیعتا دور از فضای رسانهای و در سطحی محرمانه انجام میشود. با این حال، آنچه از مجموع واکنشها، تحلیلها و نشانههای سیاسی برمیآید، حاکی از آن است که دستکم بخشی از انتظارات ترامپ از این دیدار، آنگونه که تصور میشد، محقق نشده است.
بسیاری از ناظران معتقدند ترامپ امیدوار بود در جریان این گفتوگوها بتواند امتیازات روشنتر و ملموستری از پکن دریافت کند؛ چه در حوزه مسائل اقتصادی و تجاری و چه در برخی پروندههای ژئوپلیتیکی. اما به نظر میرسد دیدار با همتای چینیاش بیش از آنکه به یک توافق تعیینکننده منجر شود، در سطح مدیریت اختلافات و کنترل تنشها باقی مانده است. بههمیندلیل برخلاف برخی گمانهزنیهای اولیه، این دیدار را نمیتوان نقطه عطفی سرنوشتساز در معادلات منطقهای و بینالمللی تلقی کرد.
برخی میگویند تهران عملا وجهالمصالحه تایوان شده است. آیا این برداشت را درست میدانید؟
من اساسا تعبیر «وجهالمصالحه» را نمیپسندم و فکر نمیکنم چنین تعبیری دقیق باشد. این دو موضوع، ماهیتی کاملا متفاوت دارند. تایوان برای چین یک مسئله بنیادین و هویتی است؛ در حالی که ایران هرگز در چنین جایگاهی برای پکن قرار نداشته است. من پیش از انجام سفر ترامپ هم این تصور را داشتم که اصولا چین از ابتدا نیز قصد نداشت حمایت گستردهای از ایران انجام دهد. از نگاه چینیها، نهایت حمایت ممکن میتواند از مسیر پاکستان یا کریدورهای مشترک میان چین و پاکستان صورت گیرد؛ یعنی کمکهایی محدود در حوزههای نظامی، اقتصادی یا لجستیکی و بعید میدانم در آینده نزدیک نیز تغییر چشمگیری در این رویکرد چین ایجاد شود. چین اکنون از طریق پاکستان تا حد زیادی به اهداف راهبردی خود، از جمله دسترسی به دریای عرب، رسیده است. ضمنا از طریق پاکستان بر موضوع میانجیگری و آتشبس ایران و آمریکا هم فعال است. به بیان دیگر چین طبیعتا بدش نمیآید روابط نزدیکی هم با ایران داشته باشد، اما نه در سطحی که بخواهد برای آن هزینههای سنگین بپردازد. در مجموع، چین از ابتدا هم قصد مداخله جدی در جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل را نداشت. به نظر من، محور اصلی مذاکرات اخیر چین و آمریکا در قالب سفر ترامپ بیشتر مسائل اقتصادی، تعرفهها و روابط تجاری بوده است.
ولی برخلاف تحلیلتان، بسیاری معتقدند سایه جنگ ایران تأثیر قابل توجهی بر مذاکرات سیاسی، دیپلماتیک و حتی تجاری میان چین و آمریکا گذاشته است. آیا واقعا مسئله ایران در حاشیه قرار داشت یا آنگونه که برخی میگویند، نقش مهمی در مناسبات دو کشور ایفا کرده است؟
بدون تردید مسئله ایران بر مذاکرات تأثیر گذاشته است. آمریکا و اسرائیل تصور میکردند با یک حمله برقآسا و فشار شدید نظامی میتوانند شرایط داخلی ایران را به فروپاشی بکشانند یا تحولات را به سود خود رقم بزنند؛ اما این اتفاق رخ نداد. همین مسئله تا حد زیادی آن هیمنهای را که آمریکا برای خود تصور میکرد، تضعیف کرده است. آمریکا گمان میکرد همانطور که در برخی کشورها توانسته با فشار محدود به اهداف خود برسد، در ایران نیز موفق خواهد شد، اما چنین نشد. این مسئله طبیعتا چین را خشنود میکند؛ زیرا به پکن این احساس را میدهد که اکنون در برابر آمریکایی قرار گرفته که نسبت به گذشته آسیبپذیرتر شده است. حتی امروز میبینیم برخی کشورهای اروپایی نیز مانند گذشته از آمریکا تبعیت کامل نمیکنند. این وضعیت برای چین اهمیت زیادی دارد و میتواند از آن به عنوان اهرمی در مذاکرات خود با آمریکا استفاده کند؛ بهویژه برای متقاعدکردن ترامپ به کاهش فشارهای اقتصادی و تعرفهای علیه چین و حرکت به سمت نوعی مصالحه. از این منظر، جنگ ایران یک برگ برنده دیپلماتیک در اختیار چین قرار داده است.
برخی معتقدند پس از این سفر، ترامپ تصمیم نهایی خود را درباره جنگ یا مذاکره با ایران خواهد گرفت. آیا واقعا این دیدار تا این اندازه تأثیرگذار بوده است؟
به نظر من خیر. ما نباید همچنان با ذهنیت دوران جنگ سرد به این مسائل نگاه کنیم. در دوران جنگ سرد، زمانی که رهبران شوروی و آمریکا بر سر موضوعاتی مانند دیوار برلین یا بحران کوبا دیدار میکردند، جهان واقعا در آستانه تقابلهای خطرناک قرار میگرفت و همه انتظار داشتند آن دیدارها به نتایج سرنوشتساز منتهی شود که اغلب هم همینگونه بود. اما امروز شرایط متفاوت است. چین اگرچه به یک قدرت مهم نظامی و بینالمللی تبدیل شده، اما قدرت اصلیاش همچنان در اقتصاد و تجارت نهفته است. محور اصلی تعاملات پکن و واشینگتن نیز بیشتر اقتصادی و تجاری است؛ بنابراین این دیدارها لزوما ارتباط مستقیمی با تصمیمگیری درباره جنگ ایران ندارد و نباید بیش از حد به آن معنا و وزن ژئوپلیتیکی داد.
تا این لحظه هنوز جنگی از سوی آمریکا علیه ایران رخ نداده است، ولی در صورت وقوع چنین سناریویی، آیا باید آن را حاصل تصمیمی از پیش تعیینشده دانست یا اینکه دیدار با شی جینپینگ و رایزنیهای صورتگرفته میان دو طرف توانسته بر محاسبات و تصمیمگیری ترامپ تأثیرگذار باشد؟
واقعیت این است که پیشبینی رفتار ترامپ بسیار دشوار است. او شخصیتی کاملا غیرقابل پیشبینی دارد و مدام مواضع و تصمیمات خود را تغییر میدهد. به همین دلیل نمیتوان با اطمینان گفت او پیش از دیدار با شی تصمیم نهایی خود را گرفته بود و حالا چون نتیجه مطلوبش را از آن دیدار نگرفته، بخواهد دوباره به سمت جنگ حرکت کند. من شخصا نمیتوانم چندان روی چنین تحلیلی تکیه کنم، اما بر یک نکته میتوان تأکید کرد و آن اینکه تحولات اخیر جهان و شرایطی که این جنگ بر اقتصاد جهانی تحمیل کرده، تأثیر مهمی بر رفتار قدرتها گذاشته است. افزایش قیمت نفت، نگرانیها درباره تنگه هرمز و اختلال در مسیرهای تجاری و حتی مباحث مربوط به زنجیرههای تأمین و صنایع شیمیایی، همگی فضای بینالمللی را حساس کردهاند. البته برخی آمارها و هشدارهایی که مطرح میشود را تا حدی اغراقآمیز میدانم؛ برای مثال اینکه گفته میشود اگر بحران حل نشود، میلیونها نفر دچار قحطی یا بحران گسترده خواهند شد. اما در مجموع، همین نگرانیها باعث میشود قدرتها تمایلی به تشدید جنگ نداشته باشند. در عوض، احتمال دارد فشارها در قالب محاصره اقتصادی و تحریمها برای مدت طولانیتری ادامه پیدا کند تا فشار بیشتری بر ایران وارد شود.
حالا که از دیدار شی و ترامپ آبی گرم نشده و هنوز تکلیف جنگ مجدد یا مذاکره با ایران روشن نیست آیا باید نگاهها به دیدار پوتین و شی جینپینگ در چهارشنبه این هفته باشد؟
قبلتر عنوان کردم که ما نباید همچنان تحولات امروز جهان را با ذهنیت و الگوهای دوران جنگ سرد تحلیل کنیم. در آن دوره، ساختار نظام بینالملل بر پایه یک تقابل ایدئولوژیک و امنیتی تمامعیار میان دو بلوک شرق و غرب و ابرقدرتها شکل گرفته بود و به همین دلیل، هر دیدار میان رهبران آمریکا، شوروی یا چین میتوانست مستقیم سرنوشت بحرانهای جهانی را تغییر دهد. اما جهان امروز تفاوتهای بنیادینی با آن دوران دارد.
یعنی منکر تأثیر دیدار رهبران ابرقدرتها بر معادلاتی مانند آینده جنگ دوباره در ایران یا مذاکرات هستید؟
نه لزوما. شاید با نگاه و تحلیل کلان من موافق نباشید، ولی واقعیت امر آن است که اگرچه رقابت میان قدرتهای بزرگ همچنان ادامه دارد، اما این رقابت دیگر صرفا ماهیتی ایدئولوژیک و نظامی ندارد، بلکه بیش از هر چیز در حوزه اقتصاد، فناوری، تجارت و مدیریت زنجیرههای جهانی قدرت جریان پیدا کرده است. به همین دلیل، دیدارهایی مانند ملاقات ترامپ و شی جینپینگ یا دیدار پیشروی پوتین و شی در این چهارشنبه را نباید الزاما در چارچوب تصمیمگیریهای فوری درباره جنگ و صلح ایران تفسیر کرد. امروز قدرتها بیش از آنکه به دنبال تقابل مستقیم باشند، در پی مدیریت رقابت، کنترل بحرانها و حفظ موازنه در عرصههای مختلف بینالمللی هستند.
اگر بخواهیم با نگاهی دقیقتر به مسئله تنگه هرمز بنگریم، به نظر میرسد چین در موقعیتی پیچیده و تا حدی متعارض از حیث منافع راهبردی قرار گرفته است. در یک سو، روابط و مناسبات پکن با ایران قرار دارد و در سوی دیگر، چین ناگزیر است ملاحظات خود را در قبال آمریکا و همچنین کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز حفظ کند. در ماجرای قطعنامه ۱۸ فروردین بحرین، شاهد بودیم چین همراه با روسیه آن را وتو کرد؛ اقدامی که با توجه به رویکرد محتاطانه پکن در شورای امنیت، از معدود موارد استفاده چین از حق وتو برای ایران به شمار میرفت. اکنون نیز گفته میشود قطعنامه تازهای با حمایت آمریکا و بحرین در حال پیگیری است. با توجه به این شرایط، برخی تحلیلگران معتقدند پکن در پرونده تنگه هرمز با نوعی تضاد منافع و دشواری در موازنهسازی میان بازیگران مختلف روبهرو شده است. ارزیابی شما از رویکرد و رفتار چین در قبال تحولات مرتبط با تنگه هرمز چیست؟ آیا پکن دوباره قطعنامه را وتو میکند یا در پس دیدار شی و ترامپ معاملهای صورت گرفته است که نباید انتظار وتوی چینیها را داشت؟
من تصور میکنم اگر چین امکان و ظرفیت سیاسی لازم را داشته باشد، ترجیح میدهد چنین قطعنامهای به تصویب نرسد و در چارچوب خواستههای آمریکا حرکت نکند. البته در این میان نباید نقش روسیه را نادیده گرفت؛ زیرا در پروندههای حساس شورای امنیت، بهویژه موضوعات مرتبط با ایران، معمولا نوعی هماهنگی و موازنه مشترک میان مسکو و پکن وجود دارد. به همین دلیل، احتمال آنکه چین بار دیگر به سمت وتوی قطعنامه حرکت کند، همچنان بالاست؛ چراکه پکن تمایلی ندارد تمامی اهرمها و برگهای بازی در اختیار واشینگتن قرار بگیرد. با این حال، این رویکرد به معنای حمایت کامل، راهبردی و بیقیدوشرط چین از ایران نیست.
چین حاضر نیست برای ایران وارد تقابل مستقیم و پرهزینه با آمریکا شود
واقعیت این است که هم چین و هم روسیه تلاش میکنند میان حفظ روابط با تهران و جلوگیری از تشدید تنش با آمریکا نوعی توازن برقرار کنند. آنها مایل نیستند ایران کاملا در برابر فشارهای آمریکا تسلیم شود، اما در عین حال از ورود به یک تقابل مستقیم و پرهزینه با واشنگتن نیز پرهیز میکنند و ترجیح میدهند بحران در سطحی قابل مدیریت باقی بماند.
درباره کشورهای عربی چطور؟ چین امروز روابط اقتصادی و تجاری گسترده و پیچیدهای با کشورهای عربی دارد. به نظر شما پکن چگونه باید روابط خود را با این کشورها تنظیم کند؟
روابط چین با کشورهای عربی به شکل متفاوتی تنظیم میشود. ضمن اینکه خود کشورهای عربی نیز در این مسئله دچار چنددستگی هستند و آن انسجام گذشته را ندارند. برای مثال، اختلافاتی که میان امارات و عربستان به وجود آمده یا بحثهایی مانند احتمال خروج امارات از برخی توافقات منطقهای یا پیمان اوپک، نشان میدهد که شکافها میان آنها افزایش یافته است. در چنین شرایطی، بعید میدانم کشورهای عربی بتوانند به یک همبستگی کامل برسند و قطعنامهای بسیار سختگیرانه علیه ایران را، حتی با حمایت آمریکا در شورای امنیت به تصویب برسانند. همانطورکه گفتم علاه بر چینیها، روسیه نیز همچنان در این معادله حضور دارد و به احتمال زیاد بیشتر متمایل به وتو خواهد بود تا همراهی کامل با آمریکا؛ بهویژه اینکه روسها تاکنون امتیاز قابل توجهی از آمریکا دریافت نکردهاند.