گره کور توسعه در ایران
یکی از دستاوردهای تاریخی کشور ما که موجب تمایز فرهنگ ایرانی از بسیاری از فرهنگهای دیگر شده، پدیدهای است که از آن بهعنوان ناخودآگاه جمعی یا ناخودآگاه تاریخی یاد میشود.
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
یکی از دستاوردهای تاریخی کشور ما که موجب تمایز فرهنگ ایرانی از بسیاری از فرهنگهای دیگر شده، پدیدهای است که از آن بهعنوان ناخودآگاه جمعی یا ناخودآگاه تاریخی یاد میشود. این مفهوم توسط کارل گوستاو یونگ، روانشناس و روانپزشک، مطرح شده و نشان میدهد که اسطورهها تا چه اندازه در شکلگیری این ناخودآگاه جمعی نقش تعیینکننده دارند.
دکتر حسین راغفر، اقتصاددان و استاد دانشگاه الزهراء(س)، در نشست «شنبههای معرفی کتاب موسسه اجتماعی این روزها» که با همکاری مرکز مشاوره، اطلاعرسانی و خدمات کارآفرینی آتاو در کاشان با هدف معرفی کتاب «توسعه و تله تاریخ» نوشته علی رضاقلی برگزار شد، ضمن بازخوانی اندیشههای مرحوم علی رضاقلی، مسئله «نهادها» را کلید فهم عقبماندگی ایران دانست و تاکید کرد که مهمترین مانع توسعه در کشور، نبود «استمرار و پایداری» به عنوان یک نهاد ریشهدار است. مهمترین دلیل نافرجام ماندن تلاشهای مصلحان بزرگ معاصر ایران از شریعتی و طالقانی تا بازرگان و بهشتی را میتوان در «فقدان استمرار» جستوجو کرد. پراکندگی و تنهایی این اندیشمندان و نیز تداوم استبداد و واکنش نهادهای امنیتی، مانع شکلگیری تشکلهای پایدار در اطراف اندیشههای آنان شده است. به گفته این اقتصاددان، در ژاپن بیش از ۱۲۰ هزار بنگاه با عمر بالای ۱۰۰ سال وجود دارد که نشان میدهد چگونه «پایداری» به یک پدیده عمیق در ساختارهای سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود، در حالی که در ایران، تلاشهای اصلاحطلبانه به دلیل نبود این تداوم، همواره نافرجام مانده است.
دکتر حسین راغفر، با بیان اینکه رضاقلی مسئله نهادگرایی برای توضیح عقبماندگی در ایران توجه داشت، خاطرنشان کرد: پرسش اصلی این است که چرا برخی کشورها عملکردهای بهتری نسبت به برخی دیگر دارند یا اینکه علت تفاوت عملکرد اقتصادی کشورها چیست. برای این موضوع چهار فرضیه مطرح شده است. یکی از آنها جغرافیاست؛ گفته میشود اهمیت جغرافیا به قدری زیاد است که کشورها ممکن است تفاوتهایی در عملکرد و در مسیر توسعه داشته باشند. مرحوم آقای رضاقلی نیز به این نکته توجه دارند و یکی از کاستیهای نظریههایی را که برنده جایزه نوبل هستند، همین مسأله میدانند و معتقدند اگر این نظریهپرداز ایرانی بود، قطعا به مسئله جغرافیای ایران که عرصه خشکی است و موانعی که برای توسعه در این کشور وجود داشته، بیشتر توجه میکرد و احتمالا در نظریههای خود نکات دیگری را مطرح میساخت یا اهمیت جغرافیا را بیش از آنچه بیان کرده، برجسته میکرد.
وی ادامه داد: در این چارچوب گفته میشود برخی کشورها آب فراوان دارند، رودخانههای بزرگ در داخل آنها جریان دارد و امکان حملونقل و تجارت از طریق کشتی برایشان فراهم است، بنابراین تجارت برای آنها بسیار سهل میشود و سود قابل توجهی را میتوانند انباشت کنند و این امر ظرفیتهای سرمایهگذاری را فراهم میکند و توسعه و تفاوت عملکرد کشورها را امکانپذیر میسازد. با این حال، خود ارائهکنندگان این نظریه اشاره میکنند که جغرافیا نمیتواند عامل تعیینکننده و اصلی باشد، اگرچه اهمیت خاص خود را دارد. برای نمونه، به موارد نقضی مانند کره شمالی و کره جنوبی اشاره میکنند که عملاً جغرافیای یکسانی دارند اما عملکردهای بسیار متفاوتی از خود نشان دادهاند.
راغفر توضیح داد: فرضیه دوم برای تبیین تفاوت عملکرد کشورها به مسأله فرهنگ اشاره دارد. بر این اساس، فرهنگ کشورها میتواند به گونهای باشد که در برخی کشورها مردم سختکوش هستند، تلاش زیادی میکنند، کم مصرف میکنند، انباشت بیشتری فراهم میآورند، سرمایهگذاری میکنند و آیندهنگر هستند؛ در حالی که در برخی کشورهای دیگر، مردم کمکارتر هستند، مصرف بیشتری دارند و پسانداز کمتری انجام میدهند. این تفاوتهای فرهنگی به عنوان توضیحی برای تفاوت موفقیت کشورها مطرح میشود. با این حال، ناقدان این نظریه نیز به موارد نقض فراوانی اشاره میکنند. از جمله، مثالهایی مانند تفاوت عملکرد میان کره شمالی و کره جنوبی یا وضعیت ایالت کالیفرنیا در آمریکا که از مکزیک جدا شده و مرزی که با سیم خاردار از یکدیگر تفکیک شدهاند، در حالی که ممکن است اشتراکات فرهنگی نیز وجود داشته باشد، اما عملکردها بسیار متفاوت است. این اقتصاددان با بیان اینکه عامل سوم که مطرح میشود، مسئله رهبری است، یادآورشد: اینکه ممکن است برخی کشورها رهبران بهتری داشته باشند، رهبرانی فرهیخته و از خود گذشته، و در مقابل کشورهایی باشند که رهبران آنها صرفاً به دنبال منافع شخصی خود هستند. در این زمینه نیز موارد نقض مطرح میشود و تأکید میگردد که این عامل هم به تنهایی نمیتواند برای تبیین تفاوت عملکرد کشورها کافی باشد. عامل چهارم، نهادها هستند. نهادها در اقتصاد دارای تعاریف مختلفی هستند، اما حداقل میتوان سه دسته از نهادها را توضیح داد که تا حدی با مفهوم نهادها در جامعهشناسی تفاوت دارد. دسته اول، نهادهای رسمی هستند که شامل قوانین و مقررات میشوند. هدف از نهادها تنظیم رفتار جوامع و تأثیرگذاری بر رفتار افراد در جامعه است. برای مثال، قوانین و مقررات به عنوان نهادهای رسمی عمل میکنند. چراغ قرمز به عنوان یک قانون، رفتارها را تنظیم میکند تا مردم در جابهجاییهای شهری از نظمی تبعیت کنند و هزینه رفتوآمد و زندگی در جامعه کاهش یابد.
شناخت نهادها و اصلاحات
راغفر خاطرنشان کرد: در مقابل این دسته، نهادهای غیررسمی قرار دارند که شامل هنجارها و ارزشها هستند یا به تعبیر دیگر، فرهنگ. مرحوم رضاقلی بر این دسته از نهادها تأکید ویژهای دارد و به نقش آنها در توسعه یا عقبماندگی کشورها میپردازد. همانطور که اشاره شد، برخی باورهای نادرست ممکن است در جوامع وجود داشته باشد و تغییر این دسته از نهادها مستلزم زمان است و یکشبه اتفاق نمیافتد. به همین دلیل، برای ایجاد تغییر در این حوزه که بدون آن عملاً امکان اصلاحات وجود ندارد، لازم است این نهادها بهخوبی شناخته شوند. در نتیجه، دانش و آگاهی نسبت به نهادها نقش کلیدی و تعیینکنندهای در شناسایی مسیرهای غلبه بر موانع دارد. به گفته این اقتصاددان؛ علاوه بر این چهار فرضیه، فرضیه دیگری نیز مطرح است و آن مسئله استعمار است؛ اینکه چگونه استعمار در کشورها نهادهای حاکم را تغییر داده و میدهد و نقش تاریخ نیز نقشی بسیار تعیینکننده دارد.
نگاه بیننسلی به توسعه
وی با بیان اینکه پس از فقدان استمرار و پایداری و همچنین این پراکندگی، نکته دیگری نیز قابل توجه است، توضیح داد: برای مثال، گفته میشود در ژاپن، چند سال پیش حدود ۱۲۰ هزار بنگاه وجود داشته که طول عمر آنها بیش از ۱۰۰ سال بوده است و این نشان میدهد که چگونه پایداری و تداوم در طول تاریخ کشورها شکل میگیرد. یک بنگاه زمانی ایجاد میشود که هدف آن تنها به ثمر رسیدن در طول عمر کوتاه بنیانگذار نباشد، بلکه برای نسلهای آینده ساخته شود و این تداوم به نحوی شکل میگیرد که به یک پدیده عمیق در ثبات ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تبدیل میشود. راغفر ادامه داد: علاوه بر این، باید توجه داشت کسانی که میخواهند این بنیانهای نظری را مطرح کنند، نمیتوانند صرفا در اتاقی تنها بنشینند و بهعنوان استاد دانشگاه، تنها با اتکا به کتابها و نظریههایی که عمدتاً در جای دیگری تدوین شده، راهحل ارائه دهند. زندگی خود مرحوم رضاقلی نیز موید این مسئله است؛ ایشان با طبقات پایین جامعه زندگی کرده، مشقات و مشکلات آنان را درک کرده و در مسئولیتهای مهمی نیز حضور داشتهاند؛ از جمله در وزارت نفت و معاونت وزارت مخابرات. این تجربهها نشان میدهد که درک واقعیتهای سیاستگذاری و برنامهریزی، یکی دیگر از وجوهی است که باید در نظام تصمیمگیری و نظام آموزشی ما مورد توجه قرار گیرد تا انسانی تربیت شود که تلفیقی از نظر و عمل را تجربه کرده باشد و این امر به درک بهتر مسائل کمک کند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به یکی از دستاوردهای تاریخی ایران اظهار داشت: یکی از دستاوردهای تاریخی کشور ما که موجب تمایز فرهنگ ایرانی از بسیاری از فرهنگهای دیگر شده، پدیدهای است که از آن بهعنوان ناخودآگاه جمعی یا ناخودآگاه تاریخی یاد میشود. این مفهوم توسط کارل گوستاو یونگ، روانشناس و روانپزشک، مطرح شده و نشان میدهد که اسطورهها تا چه اندازه در شکلگیری این ناخودآگاه جمعی نقش تعیینکننده دارند. راغفر در ادامه با اشاره به دیدگاههای زیگموند فروید گفت: بر اساس دیدگاهی که فروید مطرح میکند، ذهن انسان شامل دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه است. خودآگاه دربرگیرنده مجموعه آگاهیهایی است که در دسترس ما قرار دارد و در پاسخ به پرسشها به آنها استناد میکنیم، اما این بخش سهم بسیار کوچکتری نسبت به ناخودآگاه دارد. دانشی که در ناخودآگاه ما قرار گرفته، گستردهتر است و به همین دلیل، بعدها برخی فلاسفه با طرح گزاره «من فکر میکنم، پس هستم» به این مسئله پرداختند، اما فروید این پرسش را مطرح میکند که وقتی از «من» سخن میگوییم، منظور کدام «من» است؛ چراکه در درون هر فرد، هزاران «من» وجود دارد و انسان در واقع محصول جامعهای است که در آن زندگی میکند. بر این اساس، نقش ناخودآگاه بسیار گستردهتر و عمیقتر از مجموعه آگاهیهایی است که در اختیار ما قرار دارد.
این اقتصاددان با ذکر مثالی برای جمعبندی مباحث خود یادآورشد: برای اینکه نشان داده شود خودآگاه و ناخودآگاه صرفاً یک بحث نظری نیست، مثالی مطرح میکنم. در یک اتوبوس در انگلستان، از افرادی که سوار اتوبوس شده بودند، پرسیده شد که در مدت زمانی که حدود یک ربع در اتوبوس حضور داشتند، چه کسانی را دیدهاند و چه افرادی در آنجا حضور داشتهاند. پاسخها عمدتا مبهم و گنگ بود و افراد توجهی به ویژگیهای کسانی که سوار و پیاده شده بودند نداشتند. علت این امر آن است که این افراد در سطح خودآگاه خود، به این موضوع توجهی نداشتند و اتوبوس را صرفا وسیلهای برای عبور تلقی میکردند، نه محیطی برای مشاهده و شناخت دیگران.
وی ادامه داد: اما برای دسترسی به ناخودآگاه افراد، از روشهای مختلفی استفاده میشود که یکی از آنها هیپنوتیزم است. در چنین شرایطی، وقتی از همان افراد پرسیده میشود که چه کسانی را دیدهاند، با دقت و ظرافت بیشتری پاسخ میدهند؛ اینکه چه کسی وارد شد، کجا نشست، چه لباسی به تن داشت و تفاوت او با دیگران چه بود. این نشان میدهد که ناخودآگاه انسان حامل حجم بسیار گستردهای از دادهها و اطلاعات است. در واقع، ما در هر لحظه یک میدان دید ۱۸۰ درجهای داریم و بسیاری از آنچه در اطراف ما رخ میدهد، در ذهن ما ثبت میشود، اما به بخش ناخودآگاه منتقل میگردد و در سطح خودآگاه در دسترس نیست. بخش قابل توجهی از آگاهی ما را ناخودآگاه جمعی و تاریخی تشکیل میدهد. در این میان، نقش اسطورهها بسیار تعیینکننده است. برای مثال، رستم بهعنوان یک شخصیت اسطورهای، اگرچه وجود خارجی نداشته، اما بهعنوان نمادی از ویژگیهایی چون اخلاق، دفاع از محرومان و دفاع از وطن در ذهن جامعه شکل گرفته است. بسیاری از افراد ممکن است شناخت دقیقی از این شخصیت نداشته باشند، اما این نماد در ناخودآگاه جمعی و تاریخی جامعه حضور دارد.
سه هزار سال تاریخ مکتوب و مدون
راغفر افزود: علت توجه مرحوم علی رضاقلی به نقش اسطورهها و شاهنامه نیز همین مسئله است. اگرچه رستم یک شخصیت واقعی تاریخی نیست، اما بازتابی از واقعیتهای زمان خود و حتی دورههای بعدی است؛ به این معنا که جامعه نیازها و آرمانهای خود را در قالب چنین شخصیتهایی بازآفرینی و مطالبه میکند. این روند پس از ورود اسلام به ایران نیز ادامه یافته و شخصیتهای دینی مانند حضرت رسول اکرم(ص) بهعنوان نماد رحمت و امیرالمؤمنین(ع) با ویژگیهای خاص خود، هر یک بخشی از این ناخودآگاه جمعی را شکل دادهاند. همچنین واقعه عاشورا نیز بهعنوان یکی از این نمادهای واقعی، در این ساختار نقش ایفا میکند. مجموعه این عناصر، در کنار یکدیگر، فرهنگی ایرانی-اسلامی را شکل دادهاند که در سطح جهان کمنظیر است. این فرهنگ از پشتوانهای تاریخی برخوردار است که دستکم سه هزار سال تاریخ مکتوب و مدون را در بر میگیرد و همین امر به آن ویژگی منحصربهفردی بخشیده است.