EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۷۷۳۷

چهره انسانی جنگ؛ روایت هایی که باید بیشتر شنیده شوند

روز گذشته علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس‌جمهور در یک نشست با روزنامه نگاران گفت: ـمتأسفانه هنوز نتوانسته‌ایم به خوبی به کودکان میناب بپردازیم و کمتر به وجهه انسانی جنگ کمتر پرداخته‌ایم.»

چهره انسانی جنگ؛ روایت هایی که باید بیشتر شنیده شوند
آرمان امروز

آرمان امروز در گزارشی نوشت:

روز گذشته علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس‌جمهور در یک نشست با روزنامه نگاران گفت: ـمتأسفانه هنوز نتوانسته‌ایم به خوبی به کودکان میناب بپردازیم و کمتر به وجهه انسانی جنگ کمتر پرداخته‌ایم.» این اظهارات درباره کم‌توجهی به ابعاد انسانی جنگ، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که چرا در روایت‌های رایج، انسان‌ها و تجربه‌های زیسته آنان کمتر در یک جنگ تمام عیار دیده می‌شوند. زمانی که از جنگ صحبت می‌شود، معمولاً اعداد و ارقام، نقشه‌ها و نتایج نظامی در کانون توجه قرار می‌گیرند. اما «چهره انسانی جنگ» به آن بخش از واقعیت اشاره دارد که در این آمارها دیده نمی‌شود؛ یعنی زندگی انسان‌هایی که درگیر جنگ شده‌اند، چه در خط مقدم و چه در پشت جبهه. دانش آموزانی که شهید شده اند، زنانی که بی سرپرست شده یا مردان و کودکانی که خانه و زندگی شان از بین رفته و… چهره انسانی یک جنگ شامل رنج‌های جسمی و روانی، تجربه از دست دادن، اضطراب مداوم و تغییرات عمیق در سبک زندگی است. در این نگاه، جنگ تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه رخدادی اجتماعی است که بر تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی تأثیر می‌گذارد. کودکی که مدرسه‌اش تعطیل شده، پدر یا مادری که فرزند کوچکش که در مدرسه بوده را به خاک می سپارد، مادری که نگران بازگشت فرزندش است، یا سربازی که با خاطرات تلخ و تصاویری از کشته شدن همرزمانش به خانه بازمی‌گردد، یا پدر یا مادری که روزهای اولیه جنگ، فرزند سرباز یا نوجوانشان همگی بخشی از این تصویر هستند. با این حال، این وجه از جنگ کمتر روایت می‌شود، یکی از دلایل آن، دشواری ثبت و بازنمایی این تجربه‌هاست. برخلاف داده‌های نظامی، احساسات و آسیب‌های انسانی به‌راحتی قابل اندازه‌گیری نیستند و نیاز به روایت‌های دقیق و میدانی دارند.

جنگ رمضان از زاویه انسانی

در پشت جبهه، خانواده‌ها با نوع دیگری از فشار مواجه بودند. انتظار طولانی، بی‌خبری و نگرانی دائمی، زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار داده بود. این وضعیت به‌ویژه برای کودکانی که یکی از والدینشان در جنگ حضور داشت، پیچیده‌تر بود. آنان در فضایی رشد می‌کردند که با عدم قطعیت و اضطراب همراه بود. همچنین، ساکنان مناطق نزدیک به درگیری با مشکلاتی مانند تخریب زیرساخت‌ها، کمبود منابع و جابه‌جایی اجباری مواجه بودند. این افراد، اگرچه مستقیماً در میدان نبرد نبودند، اما پیامدهای جنگ را به‌طور ملموس تجربه می‌کردند. در میان گروه‌های مختلفی که تحت تأثیر جنگ قرار می‌گیرند، کودکان از آسیب‌پذیرترین‌ها هستند. اشاره به «کودکان میناب» در سخنان علی ربیعی، نمونه‌ای از همین واقعیت است. حادثه مدرسه شجره طیبه میناب را از هر زاویه که به آن نگاه ‌کنیم روایتی تلخ و طاقت‌فرساست؛ از خانواده‌ای که پس از چهل‌وچند روز هنوز به یافتن پیکر فرزندشان امید دارند تا پدری که علاوه‌بر داغ دو جگرگوشه‌اش، عزادار جان‌باختن همسرش نیز شده است. در روزهای ابتدایی درگیری، ابعاد فاجعه هنوز روشن نبود اما با گذشت ۴۰روز، روایت‌های بسیاری از خانواده‌ها و شهروندان مینابی درباره هدف قرار گرفتن این مدرسه منتشرشده که قلب هر انسانی را می‌فشارد. آنچه در روایت حادثه مدرسه شجره طیبه میناب آمده، تصویری عریان از «چهره انسانی جنگ» است؛ چهره‌ای که نه در نقشه‌های نظامی دیده می‌شود و نه در آمارهای خشک، بلکه در جزئی‌ترین و دردناک‌ترین لحظات زندگی انسان‌ها شکل می‌گیرد. جنگ در اینجا دیگر یک درگیری دوردست نیست، بلکه به درون خانه‌ها، کلاس‌های درس و روابط عاطفی نفوذ کرده و ساده‌ترین عناصر زندگی را هدف قرار داده است. چهره انسانی جنگ در این حادثه را می‌توان در چند لایه به‌روشنی دید. نخست، در رنج یک پدر که نه‌فقط عزیزانش را از دست داده، بلکه ناچار شده برای یافتن آنان، میان تکه‌های پیکر کودکان جست‌وجو کند. این تصویر، جنگ را از سطح یک رویداد کلی به تجربه‌ای شخصی و غیرقابل تحمل تبدیل می‌کند. او دیگر صرفاً یک «بازمانده» نیست، بلکه انسانی است که باید با خاطرات آخرین گفت‌وگو، خانه‌ای پر از نشانه‌های زندگی و فقدانی دائمی کنار بیاید. لایه دوم، در سرنوشت کودکانی نهفته است که هیچ نقشی در درگیری نداشته‌اند. کودکانی که با مدادرنگی، جامدادی و رویاهای ساده‌شان شناخته می‌شوند، اما در این روایت، هویتشان به نشانه‌هایی چون انگشتر، النگو یا تکه‌ای از وسایل شخصی محدود شده است. اینجاست که جنگ، معنای واقعی خود را نشان می‌دهد: حذف ناگهانی زندگی‌هایی که هنوز در آغاز مسیر بودند.

لایه سوم، به فضای جمعی بازمی‌گردد؛ جایی که یک شهر با اندوهی مشترک روبه‌روست. سردخانه‌ای پر از پیکرهای ناشناس، خانواده‌هایی در جست‌وجو و روایت‌هایی که هرکدام بخشی از یک فاجعه بزرگ‌تر را بازگو می‌کنند. این وضعیت نشان می‌دهد که جنگ فقط افراد را هدف نمی‌گیرد، بلکه بافت اجتماعی را نیز از هم می‌گسلد. در نهایت، چهره انسانی جنگ در همین ناتوانی واژه‌ها برای توصیف کامل رنج آشکار می‌شود. جایی که واقعیت آن‌قدر سنگین است که حتی روایت کردنش نیز دشوار می‌شود؛ اما همین تلاش برای روایت، تنها راه دیده‌شدن این رنج‌هاست.

ضرورت بازنگری در روایت‌ها

آسیب‌های روانی نیز از دیگر پیامدهای مهم است. تجربه ترس، شنیدن اخبار نگران‌کننده و مشاهده تغییرات در رفتار بزرگ‌ترها، می‌تواند بر شکل‌گیری شخصیت کودکان تأثیر بگذارد. با این حال، این موضوعات کمتر در روایت‌های عمومی مورد توجه قرار گرفته‌اند. تلخی نابودی این مدرسه چنان سنگین است که حتی کلمات نیز توان بیانش را ندارند. نمی‌دانم از کدام روایت بنویسم و کدام را بازگو کنم. از پیکر پسر کوچکی که هنوز پس از این همه روز یافت نشده یا از داغ پدری که برای پیدا کردن جگرگوشه‌اش ناچار بود پیکر آن همه کودک معصوم را بررسی کند.

بازخوانی چهره انسانی جنگ، صرفاً یک بحث نظری نیست، بلکه می‌تواند پیامدهای عملی مهمی داشته باشد. نخست، این نوع نگاه به درک دقیق‌تر از پیامدهای جنگ کمک می‌کند. وقتی تجربه‌های واقعی افراد مورد توجه قرار گیرد، تصویر کامل‌تری از آنچه رخ داده شکل می‌گیرد.

دوم، این رویکرد می‌تواند به بهبود سیاست‌گذاری‌ها منجر شود. شناخت نیازهای گروه‌هایی مانند کودکان، خانواده‌ها و بازماندگان، امکان طراحی برنامه‌های حمایتی مؤثرتر را فراهم می‌کند. برای مثال، توجه به سلامت روان یا بازگشت کودکان به چرخه آموزش، از جمله اقداماتی است که نیازمند چنین درکی است. سوم، ثبت و انتشار این روایت‌ها به حفظ حافظه اجتماعی کمک می‌کند. هر جامعه‌ای برای درک گذشته خود، نیازمند روایت‌هایی است که تنها به وقایع رسمی محدود نشوند. تجربه‌های فردی و انسانی، بخش مهمی از این حافظه را تشکیل می‌دهند. در نهایت، توجه به چهره انسانی جنگ می‌تواند به افزایش حساسیت عمومی نسبت به پیامدهای آن منجر شود. وقتی جنگ نه فقط به‌عنوان یک رویداد تاریخی، بلکه به‌عنوان تجربه‌ای انسانی دیده شود، نگاه جامعه به آن نیز تغییر خواهد کرد. چهره انسانی جنگ، بازتابی از زندگی واقعی انسان‌هایی است که درگیر آن شده‌اند. از رزمندگانی که در خط مقدم حضور داشتند تا خانواده‌هایی که در انتظار بازگشت عزیزانشان بودند و کودکانی که در شرایطی متفاوت رشد کردند، همگی بخشی از این تصویر هستند. جنگ اخیر رمضان نیز، فراتر از ابعاد نظامی، دارای لایه‌های انسانی عمیقی است که هنوز به‌طور کامل روایت نشده‌اند. نمونه‌هایی مانند کودکان میناب نشان می‌دهد که بخشی از این واقعیت‌ها همچنان کمتر دیده شده‌اند. پرداختن به این موضوع، نه‌تنها به درک بهتر گذشته کمک می‌کند، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز توجه بیشتر به نیازهای انسانی در شرایط مشابه باشد. در نهایت، هرچه این روایت‌ها دقیق‌تر و گسترده‌تر ثبت شوند، تصویر کامل‌تری از جنگ و پیامدهای آن در اختیار جامعه قرار خواهد گرفت.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار