EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۲۷۲۱
گزارش روز

تهران مستاجران را بیرون کرد، حومه هم پناه نمی‌دهد

تحریریه آوش/ در حالی‌که بازار اجاره در پردیس، پرند، هشتگرد، اسلامشهر، شهریار، رودهن، بومهن و ملارد، هرکدام ویژگی‌های خاص خود را دارند، موقعیت جغرافیایی، دسترسی به تهران، کیفیت ساخت‌وساز، سن بنا، بافت جمعیتی، وضعیت خدمات شهری و حتی تفاوت میان فازها و شهرک‌ها، همگی در تعیین قیمت نقش دارند. بحران مسکن در تهران دیگر محدود به خیابان‌ها و محله‌های مرکزی نیست. این بحران سال‌هاست که به شهرهای اطراف سرایت کرده و حالا در آنجا هم خودش را در قالب قیمت‌های بالاتر، رقابت شدیدتر و انتخاب‌های سخت‌تر نشان می‌دهد.

تهران مستاجران را بیرون کرد، حومه هم پناه نمی‌دهد

افزایش بی‌وقفه اجاره‌بها در تهران در سال‌های اخیر فقط یک بحران اقتصادی نبوده، بلکه آرام‌آرام به مسئله‌ای اجتماعی و شهری تبدیل شده است. این مسئله نه‌فقط توان مالی خانوارها را فرسوده کرده، بلکه الگوی سکونت در پایتخت و اطراف آن را هم دگرگون ساخته است. ترک تهران و جست‌وجوی خانه در شهرهای اطراف برای بسیاری از مستاجران، زمانی یک انتخاب موقت برای عبور از تنگنای مالی بود، اما امروز به یک اجبار تمام‌عیار تبدیل شده است. اما داده‌های مربوط به بازار اجاره در رودهن، بومهن، پردیس، اسلامشهر، پرند، شهریار، اندیشه، هشتگرد و ملارد نشان می‌دهد که این جابه‌جایی، لزوما به معنای رهایی از فشار مسکن نیست. تهران مستاجران را از خود رانده، اما حومه هم دیگر آن پناه امن و ارزان سابق با آغوش باز نیست.

 

قیمت‌های میدانی

بررسی فایل‌های اجاره واحدهای ۸۰ متری در این شهرها، تصویر روشنی از این تغییر به دست می‌دهد. در رودهن، یک واحد با سال ساخت ۱۳۹۰ با ۴۰۰ میلیون تومان رهن و ۱۲ میلیون تومان اجاره ماهانه عرضه شده است. در بومهن، واحدی با سال ساخت ۱۳۹۵ با ۲۰۰ میلیون تومان رهن و ۱۰ میلیون تومان اجاره دیده می‌شود. در پردیس، یک فایل با این متراژ با ۵۰۰ میلیون تومان رهن و تنها ۷۵۰ هزار تومان اجاره ثبت شده است، هرچند که خود این شهر به‌دلیل تفاوت میان فازهای مختلف، بازار یک‌دستی ندارد. در اسلامشهر نیز آپارتمان ۸۰ متری ساخته ۱۳۸۹، ۳۵۰ میلیون تومان رهن و ۱۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان اجاره را نیاز دارد. در پرند یک واحد نوسازتر با سال ساخت ۱۳۹۹، ۱۵۰ میلیون تومان رهن و ۳ میلیون تومان اجاره فایل شده است. شهریار با ۳۰۰ میلیون تومان رهن و ۱۴ میلیون تومان اجاره در میان مناطق با فشار ماهانه بالاتر قرار می‌گیرد. اندیشه با ۶۰۰ میلیون تومان رهن و ۵ میلیون تومان اجاره، هشتگرد با ۱۵۰ میلیون تومان رهن و ۵ میلیون تومان اجاره و ملارد با ۳۰۰ میلیون تومان رهن و ۵ میلیون تومان اجاره نیز هرکدام بخشی از همین تصویر را کامل می‌کنند.

این اعداد فقط چند قیمت پراکنده نیستند. پشت هرکدام از آن‌ها، تغییری در رفتار خانوارها، وضعیت بازار مسکن و حتی جغرافیای زندگی شهری دیده می‌شود. سال‌هاست که رشد قیمت مسکن در تهران از توان خرید و اجاره بخش بزرگی از خانوارها خارج شده و حالا این فشار به شهرهای اطراف سرایت کرده است. مستاجرانی که زمانی با فاصله گرفتن از مرکز شهر می‌توانستند کمی از فشار مالی روی دوش خود بکاهند، امروز با این واقعیت مهیب روبه‌رو شده‌اند که هرچند نه با یک شکل و نه با یک منطق واحد، اما حومه هم گران شده است.

اجاره مسکن

 

حومه ناهمگن

یکی از خطاهای رایج در نگاه به حاشیه تهران این است که همه این شهرها را در یک ردیف و با یک منطق قیمتی ببینیم. در حالی‌که بازار اجاره در پردیس، پرند، هشتگرد، اسلامشهر، شهریار، رودهن، بومهن و ملارد، هرکدام ویژگی‌های خاص خود را دارند، موقعیت جغرافیایی، دسترسی به تهران، کیفیت ساخت‌وساز، سن بنا، بافت جمعیتی، وضعیت خدمات شهری و حتی تفاوت میان فازها و شهرک‌ها، همگی در تعیین قیمت نقش دارند.

پردیس نمونه روشنی از این وضعیت است. این شهر در سال‌های اخیر به یکی از مقصدهای اصلی مستاجران تهرانی تبدیل شده است، اما همین تقاضا باعث شده در برخی فازها، رهن‌ها بالا رفته و اجاره ماهانه پایین بماند. این الگو در ظاهر برای خانواده‌هایی که دنبال کاهش هزینه ماهانه‌اند جذاب به نظر می‌رسد، اما در عمل نیازمند نقدینگی اولیه بالایی است که آن هم همه خانوارها در اختیار ندارند.

در مقابل، پرند و هشتگرد هنوز برای بخشی از مستاجران به‌عنوان گزینه‌هایی با ورودی پایین‌تر دیده می‌شوند. اما این ارزان‌تر بودن، بهای دیگری هم دارد و آن نیز فاصله بیشتر از مراکز اشتغال، هزینه رفت‌وآمد، زمان از دست‌رفته در مسیر و فشار روانی ناشی از سفرهای روزانه است. در واقع، خانواده‌ها در این شهرها فقط اجاره نمی‌پردازند، بلکه آن‌ها هزینه پنهان زندگی در حاشیه را هم پرداخت می‌کنند.

شهریار، رودهن و اسلامشهر هم الگوی متفاوتی دارند. در این شهرها، فشار اجاره ماهانه بالاتر است و همین موضوع نشان می‌دهد که همیشه نمی‌توان با رفتن به حومه از بار سنگین اجاره فرار کرد. در اندیشه و ملارد هم بازار اجاره چهره‌های متفاوتی دارد؛ جایی که رهن‌های بالا یا اجاره‌های متوسط، بسته به موقعیت ملک و کیفیت آن، تصویرهای متفاوتی از توان مالی مورد نیاز ارائه می‌کنند.

 

انتقال فشار از تهران به اطراف

آنچه در این داده‌ها بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، انتقال فشار از مرکز به پیرامون است. بحران مسکن در تهران دیگر محدود به خیابان‌ها و محله‌های مرکزی نیست. این بحران سال‌هاست که به شهرهای اطراف سرایت کرده و حالا در آنجا هم خودش را در قالب قیمت‌های بالاتر، رقابت شدیدتر و انتخاب‌های سخت‌تر نشان می‌دهد.

تورم عمومی، جهش‌های پی‌درپی قیمت مسکن، کاهش ارزش پول ملی و فاصله روزافزون دستمزدها با هزینه واقعی زندگی، ظرفیت تحمل بسیاری از خانوارها را فرسوده کرده است. در چنین شرایطی، خروج از تهران بیشتر از آن‌که انتخابی آگاهانه باشد، واکنشی به ناتوانی اقتصادی خانوارهاست. بسیاری از مستاجران نه به این دلیل که حومه را ترجیح می‌دهند، بلکه چون دیگر توان ماندن در تهران را ندارند، راهی شهرهای اطراف می‌شوند. اما این جابه‌جایی همیشه هم به معنای کاهش فشار نیست. در بسیاری از موارد، خانوارها فقط محل هزینه را عوض می‌کنند. بخشی از پولی که پیش‌تر به‌صورت اجاره در تهران پرداخت می‌شد، حالا در قالب رفت‌وآمد، استهلاک خودرو، زمان تلف‌شده و فرسودگی روزانه در حومه پرداخت می‌شود. به همین دلیل، تحلیل بازار اجاره در حاشیه تهران را نمی‌توان فقط با عدد رهن و اجاره توضیح داد. این بازار در عمل بخشی از یک بحران بزرگ‌تر است که زندگی روزمره، اشتغال و کیفیت زیست شهری را تحت تاثیر قرار داده است.

قیمت مسکن


مساله دیگر زیرساخت‌های حمل‌ونقل نیست

یکی از دلایلی که شهرهای اطراف تهران برای مستاجران اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند، توسعه نسبی مسیرهای دسترسی و امید به بهبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل بوده است. آزادراه‌ها، جاده‌های اصلی و در برخی مناطق خطوط ریلی، این تصور را ایجاد کرده‌اند که می‌توان در حومه زندگی کرد و همچنان ارتباط روزانه با تهران را حفظ کرد. اما تجربه واقعی ساکنان چیز دیگری می‌گوید. وجود مترو یا جاده، به‌تنهایی مسئله را حل نمی‌کند. کیفیت سرویس، تعداد قطارها یا اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها، فاصله تا محل کار، زمان واقعی سفر، ترافیک و حتی نحوه اتصال آخرین بخش مسیر، همه و همه در تعیین هزینه نهایی زندگی نقش دارند. درباره پرند، هرچند خط مترو به بهره‌برداری رسیده، اما این به معنای حل کامل مسئله رفت‌وآمد نیست. در پردیس، پروژه مترو سال‌هاست در حد وعده و پیگیری باقی مانده و هنوز به مزیتی عملی برای زندگی روزمره تبدیل نشده است. هشتگرد هم با وجود مسیر ریلی، همچنان با پرسش‌هایی درباره کارایی و کیفیت خدمت روبه‌روست. به همین دلیل است که شاید سکونت در حومه تهران برای بسیاری از خانوارها، مزیت اجاره پایین‌تر یا رهن قابل‌مدیریت‌تر را داشته باشد، اما از سوی دیگر با صرف زمان بالاتر، انرژی و فرسودگی بیشتر مواجه است؛ یعنی یک معامله دوگانه که همیشه هم به سود خانواده تمام نمی‌شود.

 

طبقه متوسط در تنگنا

فشار بازار مسکن فقط دهک‌های پایین را هدف نگرفته است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوره، فرسایش تدریجی طبقه متوسط است؛ طبقه‌ای که نه آن‌قدر برخوردار است که از پس خرید خانه بربیاید و نه آن‌قدر کم‌درآمد که از ابتدا به حاشیه رانده شده باشد. این طبقه اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض جابه‌جایی اجباری قرار گرفته است.

خانوارهای دارای درآمد ثابت با وجود حقوق ماهانه در برابر موج اجاره‌بها آسیب‌پذیر شده‌اند. بسیاری از آن‌ها ناچارند یا واحد کوچک‌تری بگیرند یا به مناطق دورتر بروند یا ترکیب رهن و اجاره را به شکلی تنظیم کنند که فقط برای چند ماه دوام بیاورند. این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله فقط کمبود عرضه نیست. بازار مسکن با اختلالی ساختاری روبه‌روست؛ اختلالی که در آن، مسکن از یک نیاز اساسی به ابزار فشار مالی تبدیل شده است. از این زاویه، کوچ به حومه را نباید نشانه آرامش دانست. این کوچ بیشتر شبیه عقب‌نشینی است؛ عقب‌نشینی‌ای که فقط شکل بحران را عوض می‌کند. خانواده‌ها از مرکز رانده می‌شوند، اما در پیرامون هم آرام نمی‌گیرند.

 

حومه‌ای که خودش طبقاتی شد

شهرهای اطراف تهران دیگر فقط محل سکونت کسانی نیستند که از مرکز رانده شده‌اند. این مناطق خود در حال طبقاتی‌شدن هستند. در پردیس، تفاوت فازها بازارهای متفاوتی ساخته است. در پرند، شهرک‌ها و فازها از نظر قیمت یکسان نیستند. در اسلامشهر هم شهرک‌های مختلف وضعیت متفاوتی دارند. یعنی حتی در یک شهر واحد هم نمی‌توان از یک بازار ثابت و یکنواخت حرف زد. این شکاف درون‌منطقه‌ای، نشانه مهمی از نابرابری فضایی است. خانواده‌هایی که توان مالی بیشتری دارند، به بخش‌های بهتر و نزدیک‌تر می‌روند و خانواده‌هایی که بودجه محدودتری دارند، ناچارند به مناطق دورتر یا کم‌کیفیت‌تر بسنده کنند. این همان الگویی است که سال‌ها در تهران دیده می‌شد، اما حالا در مقیاسی تازه در حومه تهران نیز در حال تکرار است. بحران از مرکز شهر به بیرون منتقل شده، اما از بین نرفته است. حالا این را هم باید اضافه کرد که هر سه این شهرها هم با یکدیگر تفاوت قیمتی دارند.

 

فرسودگی پنهان زندگی در حاشیه

بازار اجاره در حومه تهران فقط بر حساب‌وکتاب ماهانه خانوارها اثر نمی‌گذارد. این روند، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی گسترده‌تری هم دارد. نخست این‌که فشار بر خدمات عمومی شهرهای اطراف بیشتر می‌شود. وقتی جمعیت مستاجران در شهری افزایش پیدا می‌کند، تقاضا برای مدرسه، درمان، حمل‌ونقل، آب، برق و خدمات شهری هم بالا می‌رود. اگر زیرساخت‌ها هم‌زمان توسعه پیدا نکنند، کیفیت زندگی به‌سرعت افت می‌کند.

پیامد دوم این است که فاصله میان محل کار و محل زندگی بیشتر می‌شود. بسیاری از فرصت‌های شغلی، اداری و خدماتی همچنان در تهران متمرکز است. خروج از تهران برای بخش بزرگی از خانوارها یعنی دور شدن از این فرصت‌ها و افزایش هزینه رفت‌وآمد. در بلندمدت نیز این موضوع بر بهره‌وری، سلامت روان و حتی روابط خانوادگی اثر می‌گذارد.

اما پیامد سوم این روند اسن است که مستاجران برای حفظ سقف خود، ناچار می‌شوند از بخش‌های دیگر زندگی خود از آموزش و تفریح گرفته تا پس‌انداز و تغذیه بزنند. نتیجه این روند، کاهش رفاه و افزایش نااطمینانی اقتصادی است.

 

بحران مسکن از آن‌چه در آمار می‌بینید به ما نزدیک‌تر است

بررسی فایل‌های اجاره ۸۰ متری در شهرهای اطراف تهران، نشانه روشن یک تغییر بسیار بزرگ است و آن این‌که تهران گران شده است، اما حومه هم دیگر ارزان نیست. مستاجران از مرکز رانده شده‌اند، اما در پیرامون هم پناه امنی پیدا نکرده‌اند. فشار فقط از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل شده است.

سوال اصلی امروز دیگر این نیست که آیا می‌توان با رفتن از تهران به اطراف، هزینه‌ها را کم کرد یا نه؛ سوال اصلی این است که این جابه‌جایی، چه بهایی از زمان، انرژی، آسایش و آینده خانوارها می‌گیرد. پاسخ به این سوال، تصویر روشن‌تری از بحران مسکن در ایران امروز می‌دهد؛ بحرانی که فقط سقف خانه‌ها را تهدید نمی‌کند، بلکه کیفیت زندگی را هم از مردم می‌گیرد.

ارسال نظر

آخرین اخبار