کالبدشکافی شیدایی از مرتضی پاشایی تا نیما تکیدو/ جامعهشناسی یک هواداری بیقرار
تحریریه آوش/ هواداری در ایران سالهاست که از چارچوبهای سنتی خارج شده و جلوههایی غریب به خود گرفته است.روزگاری در سال ۱۳۹۳، تشییع جنازه بیسابقه مرتضی پاشایی، جامعهشناسان را در بهت فرو برد و بعدها اشکهای بیوقفه هواداران محمدرضا گلزار، عمق این وابستگی عاطفی را نمایان ساخت
هواداری در ایران سالهاست که از چارچوبهای سنتی خارج شده و جلوههایی غریب به خود گرفته است. روزگاری در سال ۱۳۹۳، تشییع جنازه بیسابقه مرتضی پاشایی، جامعهشناسان را در بهت فرو برد و بعدها اشکهای بیوقفه هواداران محمدرضا گلزار، عمق این وابستگی عاطفی را نمایان ساخت.اما جمعه دوم مردادماه، با تجمع ده تا پانزده هزار نوجوان برای نیما تکیدو یوتیوبر محبوب با ۱.۵ میلیون فالوئر اینستاگرام و ۹۵۰ هزار سابسکرایبر یوتیوب در ایرانمال که با مازاد جمعیت ۳۵ هزار نفری و سقوط او در حوض همراه شد، این پدیده وارد فاز جدیدی شد.تحلیلگران اجتماعی معتقدند این رفتارهای افراطی را نباید صرفا یک آسیب اخلاقی یا سطحیشدن نسل جدید دانست.از منظر جامعهشناسی، وقتی بسترهای مدرن و رسمی برای شکلگیری کامیونیتیها و اجتماعات موضوعی نظیر تشکلهای صنفی، هنری، زیستمحیطی و تفریحی تضعیف یا سرکوب میشوند، نیاز فطری انسان به دیدهشدن، هویتیابی و انجام کار جمعی از بین نمیرود، بلکه تغییر مسیر میدهد.نوجوان امروز در خلا نهادهای واسط، هویت جمعی خود را حول محور ستارههای دیجیتال بازسازی میکند تا صدایی برای طغیان و ابراز وجود بیابد.در این میان، واکنشهای قهری نظیر بستن صفحات اینستاگرام این چهرهها یا فیلترینگ، پاک کردن صورتمساله است.
نظام حکمرانی باید درک کند که بستن پیجهای مورد علاقه نسل جوان، راهکار مهار این انرژی انباشته نیست.این شیدایی پرهیاهو پدیدهای تودهای است که ریشه در ساختارهای کلان دارد؛ تجمعاتی شبیه به هرجومرجهای طرفداران کای سنت در نیویورک که در دنیا به عنوان بخشی از فرهنگ هواداری مدرن مدیریت میشوند.مواجهه پاتولوژیک، امنیتی و حذفی با علایق نوجوانی، تنها شکاف نسلی را عمیقتر و این پتانسیل سرکش را به لایههای زیرین و غیرقابلپیشبینی جامعه هدایت میکند.جامعه را نباید سرزنش یا سانسور کرد، بلکه باید بسترهایی طبیعی برای تخلیه این هیجانات آفرید.