شیری که ما را خورد/ تورم ۱۵۰درصدی لبنیات و ناتوانی مردم در خرید
تحریریه آوش/ سالهایی نهچندان دور، صف شیر جلوی مغازهها بخشی از زندگی روزمره بود. آن صفها گاهی از کمبود کالا میآمد و گاهی از قیمتهایی که هنوز برای بخش بزرگی از مردم قابل پرداخت بود. امروز اما وضعیت وارونه شده است؛ کالا در یخچالها فراوان است، اما خیلی از خانوادهها با مکث از کنار آن میگذرند
یخچال فروشگاهها پر است، بطریهای شیر کنار هم چیده شدهاند، ماستها تا سقف قفسه بالا رفتهاند و پنیر و دوغ هم سهم خود را از ویترینهای سرد دارند. اما این تصویر، برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر میرسد، نشانه رونق بازار لبنیات نیست. در بسیاری از فروشگاهها، کالا هست اما مشتری کمتر شده است؛ دلیلش هم این نیست که مردم دیگر شیر و ماست و پنیر نمیخواهند، بلکه چون خرید آنها به هزینهای تبدیل شده که باید برایش حسابوکتاب کنند.
سالهایی نهچندان دور، صف شیر جلوی مغازهها بخشی از زندگی روزمره بود. آن صفها گاهی از کمبود کالا میآمد و گاهی از قیمتهایی که هنوز برای بخش بزرگی از مردم قابل پرداخت بود. امروز اما وضعیت وارونه شده است؛ کالا در یخچالها فراوان است، اما خیلی از خانوادهها با مکث از کنار آن میگذرند. شیر از خرید روزانه به خریدی محدودتر تبدیل شده، ماست دبهای از فهرست خرید بعضی خانوادهها حذف شده و پنیر که زمانی پایه صبحانه بود، حالا در سبد خرید برخی خانوارها کمتر و کوچکتر شده است. این تغییر فقط به لبنیات مربوط نیست، اما در بازار لبنیات واضحتر دیده میشود؛ زیرا با یکی از مهمترین بخشهای تغذیه روزانه مردم سر و کار دارد. وقتی قیمت شیر، ماست و پنیر در فاصله یک سال چند برابر میشود، نخستین نتیجه در فروشگاه دیده نمیشود، بلکه در آشپزخانه و سفره منازل دیده میشود. خانوادهها معمولا یکباره لبنیات را حذف نمیکنند. ابتدا مقدار خرید را کم میکنند، بعد فاصله خریدها را بیشتر میکنند و در نهایت، لبنیات از کالای همیشگی به کالایی تبدیل میشود که فقط در روزهای دریافت حقوق، یارانه یا درآمدهای مقطعی خریداری میشود.
لبنیات بر مدار نمودار
دادههای مرکز آمار از شاخص قیمت مصرفکننده در تیر ۱۴۰۵ نشان میدهد که گرانی در بازار لبنیات نه مقطعی بوده و نه محدود به یک محصول. قیمت شیر پاستوریزه یک لیتری نسبت به تیر ۱۴۰۴، ۱۴۸.۴ درصد افزایش یافته است. پنیر پاستوریزه ۵۰۰ گرمی نیز با رشد ۱۵۶.۴ درصدی، بیشترین افزایش را در میان اقلام لبنی ثبت کرده است. ماست و دوغ هم در همین دوره بهترتیب ۱۲۷.۴ و ۱۳۰.۹درصد گران شدهاند. این ارقام نشان میدهد که مصرفکننده فقط با گرانشدن یک قلم روبهرو نیست، بلکه با موجی از افزایش قیمت در تمام اجزای اصلی سبد لبنیات مواجه است.
|
نام کالا |
واحد مبادله |
تیر 1404 (ریال) |
تیر 1405 (ریال) |
درصد تورم نقطهای |
|
شیر پاستوریزه |
هزار میلی لیتر |
509,465 |
1,265,547 |
148.4 |
|
خامه پاستوریزه |
بسته ۲۰۰ گرمی |
555,411 |
1,050,647 |
89.2 |
|
ماست پاستوریزه |
هزار گرم |
744,082 |
1,691,991 |
127.4 |
|
دوغ پاستوریزه |
1500 میلی لیتر |
541,660 |
1,250,908 |
130.9 |
|
کره پاستوریزه |
قالب ۱۰۰ گرمی |
633,994 |
2,447,026 |
62.8 |
|
پنیر پاستوریزه |
بسته ۵۰۰ گرمی |
972,629 |
2,493,706 |
156.4 |
فشار قیمت در بازه ماهانه نیز همچنان بالاست. در فاصله خرداد تا تیر ۱۴۰۵، قیمت دوغ ۸.۷درصد، ماست ۷.۹درصد، شیر ۶.۶درصد، خامه ۶.۴درصد و پنیر و کره ۵.۸درصد بالا رفتهاند. برای خانواری که درآمدش در فاصله یک ماه چنین رشدی نداشته، انتخاب روشن است: یا باید سهم بیشتری از بودجه محدودش را به لبنیات اختصاص دهد یا مقدار خرید را پایین بیاورد که در بیشتر خانهها، راه دوم انتخاب میشود.
|
نام کالا |
واحد مبادله |
خرداد 1405 |
تیر 1405 |
تورم ماهانه |
|
شیر پاستوریزه |
هزار میلی لیتر |
1,187,489 |
1,265,547 |
6.6 |
|
خامه پاستوریزه |
بسته ۲۰۰ گرمی |
987,905 |
1,050,647 |
6.4 |
|
ماست پاستوریزه |
هزار گرم |
1,568,398 |
1,691,991 |
7.9 |
|
دوغ پاستوریزه |
1500 میلی لیتر |
1,151,166 |
1,250,908 |
8.7 |
|
کره پاستوریزه |
قالب ۱۰۰ گرمی |
975,774 |
2,447,026 |
5.8 |
|
پنیر پاستوریزه |
بسته ۵۰۰ گرمی |
2,165,196 |
2,493,706 |
15.2 |
مسئله اصلی بازار لبنیات، کمبود کالا نیست، کمبود قدرت خرید است. نیاز مردم به شیر و فرآوردههای لبنی کم نشده، اما توان پرداخت برای آن کاهش یافته است. این همان تفاوتی است که در آمارهای تولید و فروش گم میشود. ممکن است کارخانه تولید کند، فروشگاه کالا را در یخچال بچیند و دامدار شیر تحویل دهد، اما اگر خانوار پول کافی نداشته باشد، این زنجیره در آخرین حلقه متوقف میشود. محصول وجود دارد، ولی مصرف نمیشود. از همینجا تناقض بازار لبنیات آغاز میشود؛ صنعتی که از مازاد محصول سخن میگوید در کشوری فعالیت میکند که مصرف سرانه لبنیات در آن بهشدت افت کرده است. برآوردهای مطرحشده نشان میدهد مصرف سالانه لبنیات هر ایرانی از حدود ۱۳۰ کیلوگرم در سال ۱۳۸۹ به نزدیک ۴۰ کیلوگرم رسیده است. یعنی در حدود ۹۰ کیلوگرم در طول یکونیم دهه کاهش یافته است. اگر این روند را مبنا قرار دهیم، مازاد عرضه موجود، بیش از آنکه نشانه بینیازی مردم باشد، بازتاب کوچکترشدن سفره آنهاست.
کالایی که دیگر روزانه نیست
شیر زمانی یکی از سادهترین و در دسترسترین اقلام سبد خانوار به شمار میرفت. خانوادهها ممکن بود در کیفیت یا برند انتخاب کنند، اما اصل خرید شیر چندان محل تردید نبود. امروز، بسیاری از خانوادهها پیش از برداشتن یک بطری شیر، قیمت آن را با هزینههای دیگر از جمله با نان، تخممرغ، میوه، کرایه رفتوآمد، قبضها یا هزینه مدرسه فرزندشان مقایسه میکنند.
قیمت شیر پاستوریزه یک لیتری از حدود ۵۱ هزار تومان در تیر ۱۴۰۴ به حدود ۱۲۶ هزار تومان در تیر ۱۴۰۵ رسیده است. چنین جهشی برای کالایی که خرید آن معمولا تکرارشونده و هفتگی است، فشار مستقیمی بر بودجه خانواده وارد میکند. اگر خانوادهای در گذشته هفتهای چند بطری شیر میخرید، حالا همان الگوی مصرف، هزینهای چند برابر دارد؛ آن هم در شرایطی که رشد حقوق و درآمد با سرعت افزایش قیمت خوراکیها همخوان نیست.
شیر فقط یک نوشیدنی نیست. در بسیاری از خانوادهها بخشی از صبحانه کودکان، غذای سالمندان، مصرف روزانه زنان باردار یا مواد اولیه تهیه غذاست. گرانشدن آن بهخصوص برای خانوادههای دارای فرزند، تاثیر بیشتری دارد. پدر یا مادری که میان خرید شیر، میوه یا گوشت برای فرزندش ناچار به انتخاب است، معمولا تصمیمی نمیگیرد که از نظر تغذیهای بهترین باشد؛ تصمیمی میگیرد که از نظر مالی ممکن باشد. این تصمیمها در ظاهر کوچکاند، اما در طول زمان جمع میشوند. کاهش یک بطری شیر در هفته، حذف ماست از چند وعده غذایی یا جایگزینی پنیر با خوراکیهای کمارزشتر، شاید در یک ماه خیلی محسوس نباشد، اما در پایان سال تصویر کاملا متفاوت است. سبد غذایی خانوار آرامآرام از پروتئین و کلسیم تهی میشود، بدون آنکه این تغییر الزاما در همان ابتدا به چشم بیاید.
پنیر، ماست و دوغ زیر فشار گرانی
رشد قیمت پنیر در میان اقلام بررسیشده بیش از همه جلب توجه میکند. قالب پنیر پاستوریزه ۵۰۰ گرمی از حدود ۹۷ هزار تومان در تیر ۱۴۰۴ به نزدیک ۲۴۹ هزار تومان در تیر امسال رسیده است. افزایش ۱۵۶.۴ درصدی قیمت پنیر در عمل یعنی یکی از مهمترین اجزای صبحانه خانوار، در یک سال بیش از دو و نیم برابر گران شده است.
پنیر برای بسیاری از خانوادهها یک کالای قابل جایگزین با گوشت و سایر منابع پروتئینی گرانتر است. وقتی قیمت گوشت، مرغ یا ماهی بالا میرود، بخشی از خانوارها برای حفظ حداقلی از پروتئین به تخممرغ، حبوبات یا پنیر تکیه میکنند. اما وقتی پنیر هم از دسترس خارج شود، انتخابها محدودتر میشود. در چنین وضعیتی، سفره نهفقط کوچکتر، بلکه از نظر کیفیت نیز ضعیفتر میشود.
ماست نیز در یک سال ۱۲۷.۴درصد گران شده و قیمت یک کیلو ماست پاستوریزه از حدود ۷۴ هزار تومان به نزدیک ۱۶۹ هزار تومان رسیده است. برای محصولی که در بسیاری از وعدههای غذایی ایرانی حضور دارد، این افزایش قیمت بهسادگی قابل جذب نیست. ماست برای برخی خانوادهها همراه ثابت غذاست، اما در دوره تورمی به کالایی تبدیل میشود که خرید آن به توان مالی هفته یا ماه بستگی دارد.
دوغ پاستوریزه یک و نیم لیتری هم ۱۳۰.۹درصد گران شده و قیمت آن از حدود ۵۴ هزار تومان به بیش از ۱۲۵ هزار تومان رسیده است. خامه پاستوریزه ۸۹.۲درصد رشد قیمت داشته و کره نیز با وجود ثبت کمترین تورم سالانه در این گروه، ۶۲.۸درصد گرانتر شده است. وقتی همه اجزای سبد لبنیات همزمان بالا میروند، خانوار دیگر امکان جابهجایی ساده میان کالاها را هم ندارد. در چنین شرایطی، بستهبندیهای کوچکتر ممکن است بهعنوان راهحل ظاهری وارد بازار شوند، اما این راهحل معمولا فقط هزینه خرید را به واحدهای کوچکتر تقسیم میکند. خانواده شاید بتواند یک بسته کوچک بخرد، اما در نهایت هزینه هر کیلو یا هر لیتر محصول برایش بالاتر تمام میشود. کوچکشدن بستهها نه نشانه بهبود دسترسی مردم که اغلب نشانه سازگاری بازار با افت قدرت خرید است.
تورم ماهانه و خریدهای عقبافتاده
آنچه وضعیت را دشوارتر میکند، سرعت گرانی است. خانوار فقط با قیمتهای بالا مواجه نیست، بلکه با قیمتهایی روبهروست که هر ماه تغییر میکنند. از خرداد تا تیر ۱۴۰۵، پنیر ۱۵.۲درصد، دوغ ۸.۷درصد، ماست ۷.۹درصد، شیر ۶.۶درصد، خامه ۶.۴درصد و کره ۵.۸ درصد افزایش قیمت داشتهاند. برای کالاهای خوراکی که بهطور مداوم خریداری میشوند، تورم ماهانه اهمیت ویژه دارد. خانواده نمیتواند خرید شیر و ماست را برای چند ماه به تعویق بیندازد، همانطور که ممکن است خرید یک وسیله خانگی را عقب بیندازد. سرپرست خانوار هر بار که به فروشگاه میرود، باید با قیمت جدید کنار بیاید. همین رفتوآمدهای مکرر به فروشگاه است که تورم را از یک عدد در جدول به تجربهای روزمره تبدیل میکند.
درآمد خانوارها معمولا ماهانه یا با فاصلههای طولانیتر افزایش مییابد، اما قیمت خوراکیها میتواند طی چند هفته تغییر کند. این فاصله، همان جایی است که قدرت خرید فرسوده میشود. خانوارها برای جبران، ابتدا از خرید اقلام غیرضروری میزنند، اما وقتی گرانی ادامه پیدا میکند، نوبت به کالاهای ضروریتر نیز میرسد. لبنیات با وجود ارزش غذاییشان به دلیل امکان کاهش مقدار مصرف در معرض این تعدیل قرار میگیرند. این روند در دهکهای پایین درآمدی شدیدتر است. برای خانواری که بخش بزرگی از درآمدش صرف مسکن، خوراک و رفتوآمد میشود، حتی افزایش چنددههزار تومانی قیمت یک قلم خوراکی میتواند تعیینکننده باشد. در این خانوارها، خرید یک بطری شیر کمتر یا حذف یک ظرف ماست شاید ناچیز به نظر برسد، اما در مجموع به افت جدی کیفیت تغذیه منجر میشود.
قفسههای پُر، مشتریهای کمتر
یخچالهای فروشگاهها هنوز لبنیات دارند، اما این به معنای رونق نیست. در اقتصاد، پر بودن قفسهها همیشه نشانه فراوانی مطلوب کالا نیست. گاهی کالا میماند، چون خریدار توان خرید ندارد. این همان چیزی است که در بازار لبنیات نه فقط در حجم عرضه، بلکه در سرعت خروج کالا از فروشگاه و سهم آن در سبد واقعی خانوار باید دید.
فروشندهای که با کاهش قدرت خرید مشتریان روبهروست، ممکن است خرید خود از عمدهفروش را کمتر کند. کارخانه نیز ممکن است برای حفظ بازار، تخفیفهای مقطعی بدهد یا تولید برخی محصولات را کاهش دهد. با این حال، چون شیر خام باید فرآوری شود و زنجیره تولید نمیتواند یکشبه متوقف شود، بخشی از محصول به شکلهای دیگری از شیر خشک گرفته تا فرآوردههای صنعتی و مسیرهای صادراتی وارد بازار میشود. در نتیجه، مازاد عرضهای شکل میگیرد که نباید آن را با وفور واقعی اشتباه گرفت. وفور واقعی زمانی است که خانوادهها بتوانند به مقدار کافی و با قیمت قابل پرداخت، کالای مورد نیاز خود را تهیه کنند. اما وقتی خانوار از سر اجبار خریدش را کاهش میدهد و همزمان محصول در فروشگاه میماند، ما با بازاری روبهرو هستیم که تولید دارد، اما مصرفکنندهاش ضعیف شده است.
تقاضای لبنیات در این شرایط صرفا کاهش پیدا نکرده، بلکه بهنوعی سرکوب شده است. خانواده ممکن است به شیر و ماست نیاز داشته باشد، اما نیاز زمانی به تقاضا تبدیل میشود که پول کافی برای خرید وجود داشته باشد. بدون قدرت خرید، نیاز تغذیهای مردم در آمار فروش دیده نمیشود. همین مسئله میتواند سیاستگذار را به خطا بیندازد، زیرا افت فروش ممکن است بهاشتباه بهعنوان افت نیاز یا تغییر سلیقه مردم تعبیر شود. واقعیت اما این است که بسیاری از مردم از مصرف لبنیات منصرف نشدهاند، بلکه از توان خرید آن عقب ماندهاند. آنها ممکن است همچنان شیر را برای کودک خود ضروری بدانند، اما هزینه آن اجازه ندهد که هر روز آن را تهیه کنند. ممکن است ماست را برای غذا بخواهند، اما خریدش را به هفته بعد موکول کنند. ممکن است پنیر را دوست داشته باشند، اما فقط در زمان دریافت حقوق آن را بخرند. اینها نشانههای بازار کمرمق مصرف است.
سقوط مصرف سرانه
برآورد کاهش مصرف سرانه لبنیات از ۱۳۰ کیلوگرم در سال ۱۳۸۹ به حدود ۴۰ کیلوگرم در سالهای اخیر بهخوبی جهت حرکت بازار و تغذیه خانوار را نشان میدهد. افتی نزدیک به ۹۰ کیلوگرم در سال با تغییرات معمول سلیقه غذایی توضیح داده نمیشود. این رقم نشانه فشار اقتصادی عمیقتری است که بر سبد خوراک خانوار وارد شده است. مصرف سالانه ۴۰ کیلوگرم یعنی بهطور متوسط حدود ۱۱۰ گرم لبنیات در روز برای هر نفر؛ آن هم با احتساب همه فرآوردهها از شیر و ماست گرفته تا پنیر، دوغ، کره و سایر محصولات. در عمل، مصرف بسیاری از مردم از این میانگین نیز پایینتر است، زیرا میانگین میتواند مصرف بالاتر خانوارهای برخوردارتر را نیز در خود داشته باشد. افت مصرف در جامعه یکسان نیست. خانوارهای با درآمد بالاتر معمولا انعطاف بیشتری در برابر گرانی دارند، شاید برند را عوض کنند یا مقدار خرید را کمی کاهش دهند، اما بهطور کامل از مصرف لبنیات خارج نمیشوند. در مقابل، خانوارهای کمدرآمد، کارگران، بازنشستگان، خانوادههای پرجمعیت و ساکنان مناطق کمبرخوردار، زودتر و شدیدتر تحت فشار قرار میگیرند. برای این گروهها، لبنیات میتواند به نخستین کالای باارزشی تبدیل شود که از سبد خرید حذف یا محدود میشود.
کاهش مصرف سرانه فقط یک شاخص اقتصادی نیست بلکه یک شاخص اجتماعی هم هست. این آمار به ما میگوید دسترسی خانوار به غذای باکیفیت چقدر تغییر کرده است. اگر در گذشته شیر و ماست و پنیر بخشی عادی از سفره بود و امروز برای خرید آنها باید حسابوکتاب بیشتری کرد، معنایش این است که فاصله میان نیاز غذایی و توان مالی مردم گستردهتر شده است.
هزینهای که بعدا پرداخت میشود
لبنیات یکی از منابع مهم کلسیم و پروتئین در رژیم غذایی خانوار است. حذف یا کاهش آن بهویژه اگر همزمان با کاهش مصرف گوشت، تخممرغ، میوه و سایر مواد غذایی مغذی رخ دهد، میتواند کیفیت تغذیه را پایین بیاورد. مسئله فقط این نیست که مردم شیر کمتری مینوشند، مسئله این است که چه چیزی جای شیر و ماست و پنیر را در سفره میگیرد. در بسیاری از خانهها، جایگزین لبنیات به سمت غذاهای ارزانتر و سیرکنندهتر میرود. نان، سیبزمینی و دیگر منابع پرکالری ارزانتر ممکن است سهم بیشتری از وعدههای غذایی را به خود اختصاص دهند. این انتخاب از روی بیاطلاعی نیست، نتیجه فشار هزینههاست. اما افزایش کالری لزوما به معنای تامین پروتئین، کلسیم و ریزمغذیهای لازم نیست. خطر اصلی، افت تدریجی کیفیت تغذیه است که شاید در کوتاهمدت با گرسنگی آشکار همراه نباشد، اما در بلندمدت پیامدهای خود را نشان میدهد. کودکی که مصرف شیر و لبنیاتش کاهش پیدا میکند، سالمندی که برای کاهش هزینه از خرید ماست و پنیر میزند و مادری که در دوران بارداری یا شیردهی به غذای کافی دسترسی ندارد، همگی بخشی از این تصویر هستند.
بحث سلامت عمومی در اینجا از اقتصاد جدا نیست. اگر سیاستی به کاهش هزینههای مستقیم منجر شود، اما در عوض مصرف غذاهای ضروری را پایین بیاورد، باید هزینههای بلندمدت آن نیز محاسبه شود. هزینه درمان، بیماریهای ناشی از تغذیه نامناسب، ضعف سلامت استخوان و کاهش کیفیت زندگی، ممکن است در بودجه امروز دیده نشود، اما از بین نمیرود. هزینه از سفره خانوار حذف میشود و بعدها در بیمارستان، داروخانه و نظام درمان خود را نشان میدهد. به همین دلیل، نگاه به لبنیات نباید تنها از دریچه قیمت شیر خام یا سود کارخانه باشد. لبنیات یک کالای عادی صرف نیست، بلکه بخشی از امنیت غذایی جامعه است. وقتی مصرف آن کاهش پیدا میکند، مسئله فقط کاهش فروش یک صنعت نیست، بلکه کیفیت تغذیه و سلامت نسلهای آینده نیز در معرض آسیب قرار میگیرد.
مازاد شیر برای چه کسی؟
در حالی که مصرف داخلی افت کرده، بخش قابلتوجهی از شیر خام به شیر خشک تبدیل میشود. بر اساس اطلاعاتی که از بازار دریافت شده، بیش از هفت میلیون تن شیر خام به شیر خشک تبدیل میشود تا در صنایع غذایی داخل یا بازار کشورهای همسایه مصرف شود. این روند بهخودیخود غیرعادی نیست. شیر خشک کالایی صنعتی و صادراتی است و میتواند برای صنعت لبنیات ارزآوری و بازار ایجاد کند. با این حال، در شرایطی که مصرف داخلی کاهش یافته، این موضوع پرسشبرانگیز میشود. اگر مردم ایران به دلیل قیمت بالا، شیر و ماست و پنیر کمتری میخرند، اما بخش بزرگی از ماده اولیه به شکل شیر خشک در اختیار صنایع یا بازارهای خارجی قرار میگیرد، باید پرسید سهم مصرفکننده ایرانی در سیاستگذاری تولید و تجارت کجاست؟
صادرات زمانی میتواند نشانه موفقیت باشد که تامین بازار داخلی و دسترسی خانوارها به کالاهای ضروری نیز تضمین شده باشد. اگر صادرات به بهای کوچکترشدن سفره داخلی یا افزایش فاصله مردم با کالای اساسی تمام شود، تصویر کامل و واقعی اقتصاد را نشان نمیدهد. موفقیت یک صنعت فقط با افزایش ظرفیت، حجم تولید یا ارزآوری سنجیده نمیشود، توان مردم برای خرید محصول نهایی نیز بخشی از همان موفقیت است.
در بازار لبنیات، مسئله اصلی این نیست که شیر خشک تولید یا صادر شود. مسئله این است که آیا کشور توانسته میان منافع دامدار، کارخانه، صادرات و مصرف داخلی تعادل برقرار کند یا نه. وقتی بازار داخلی به دلیل ضعف قدرت خرید کوچک میشود، صادرات میتواند برای تولیدکننده راه تنفس باشد، اما نباید جای سیاستی را بگیرد که قرار است دسترسی مردم به غذای ضروری را حفظ کند.
زنجیرهای که همه در آن تحت فشارند
در روایت گرانی لبنیات، معمولا یک طرف مقصر معرفی میشود؛ گاهی دامدار، گاهی کارخانه، گاهی فروشگاه و گاهی دولت. اما واقعیت این است که همه حلقههای این زنجیره، هر کدام به شکلی زیر فشارند. دامدار با هزینه خوراک دام، دارو، انرژی، حملونقل، دستمزد و سرمایه در گردش روبهروست. کارخانه با قیمت شیر خام، بستهبندی، انرژی، توزیع و کاهش فروش دستوپنجه نرم میکند. فروشنده نگران ماندن کالا در یخچال و کاهش گردش سرمایه است و مصرفکننده هم با درآمدی مواجه است که از قیمتها عقب افتاده است. دامداران با استناد به هزینههای تولید، خواستار افزایش قیمت شیر خام هستند. این درخواست از منظر تولید قابل فهم است، زیرا ادامه فعالیت دامداری بدون پوشش هزینهها ممکن نیست. اما سوی دیگر ماجرا روشن است، افزایش قیمت شیر خام در نهایت به کارخانه منتقل میشود و از کارخانه به قیمت محصول نهایی. محصول نهایی هم به دست مصرفکنندهای میرسد که پیش از این، توان خریدش کاهش یافته است. این زنجیره در نقطهای به بنبست میرسد. اگر شیر خام گران شود و کارخانه قیمت محصول نهایی را بالا ببرد، تقاضا باز هم کمتر میشود. اگر کارخانه نتواند قیمت را افزایش دهد، حاشیه سودش کاهش مییابد و ممکن است تولید برخی کالاها را کم کند. اگر دامدار قیمت بالاتری نگیرد با کاهش سود یا افزایش زیان روبهرو میشود. بنابراین، راهحل نمیتواند فقط فشار بر یکی از حلقهها باشد.
واقعیت این است که بازار لبنیات با مسئلهای فراتر از قیمتگذاری مواجه است. تا زمانی که قدرت خرید خانوار ترمیم نشود، هر افزایش قیمت جدید میتواند تقاضا را بیشتر تضعیف کند. در این وضعیت، تولیدکننده و مصرفکننده در دو سوی یک مسئله قرار گرفتهاند، اما هیچکدام برنده نیستند. تولیدکننده با بازار کمرمق و مصرفکننده با سفرهای کوچکتر روبهروست.
بازگشت لبنیات به سفره مردم
برای بازگرداندن لبنیات به سبد خانوار، توصیه به مردم برای مصرف بیشتر کافی نیست. وقتی یک خانواده میان اجاره خانه، دارو، هزینه آموزش، قبوض و خرید مواد غذایی ضروری گرفتار است، توصیههای تغذیهای نمیتواند جای خالی درآمد را پر کند. راهحل باید از نقطهای آغاز شود که مسئله شکل گرفته است، یعنی قدرت خرید.
حمایت از مصرفکنندگان کمدرآمد میتواند یکی از راهها باشد. کودکان، دانشآموزان، زنان باردار، سالمندان و خانوادههای کمبرخوردار، بیش از دیگران در معرض حذف لبنیات قرار دارند. برنامههای هدفمند برای تامین شیر و لبنیات این گروهها، اگر منظم، شفاف و قابل نظارت باشند، میتوانند بخشی از افت مصرف را جبران کنند. توزیع شیر در مدارس، هرچند در دورههای مختلف با مشکلات اجرایی و وقفه همراه بوده، نمونهای از چنین سیاستی است. اهمیت این برنامه فقط در تامین یک بسته شیر نیست، بلکه در ایجاد دسترسی پایدار برای کودکانی است که ممکن است در خانه به مقدار کافی لبنیات مصرف نکنند. اگر قرار است چنین برنامههایی احیا یا توسعه یابند، باید از حالت مقطعی و نمایشی خارج شوند و به بخشی از سیاست پایدار تغذیهای تبدیل شوند.
در کنار حمایت از مصرف، شفافیت در زنجیره قیمت نیز ضروری است. مصرفکننده حق دارد بداند از مبلغی که برای یک بسته شیر یا پنیر میپردازد، چه سهمی به دامدار میرسد، چه سهمی صرف کارخانه، بستهبندی، حملونقل، توزیع و فروش میشود و چه بخشهایی از هزینه ناشی از سیاستهای ارزی، مالیاتی یا نهادهای است. بدون این شفافیت، هر افزایش قیمت به بحرانی اجتماعی تبدیل میشود که در آن همه یکدیگر را مقصر میدانند.
سیاستگذار همچنین باید میان کنترل قیمت و حفظ تولید، تعادل برقرار کند. تثبیت دستوری قیمت، اگر هزینههای واقعی تولید را نادیده بگیرد، میتواند به کاهش تولید، افت کیفیت یا خروج واحدهای کوچک از چرخه تولید منجر شود. از سوی دیگر، رهاکردن مردم خصوصا اقشار کمدرآمد در میانه این وضعیت، مصرف را بیشتر پایین میآورد. سیاست موثر کنترل تورم و ترمیم قدرت خرید مردم برای ایجاد تعادل میان هزینه تولید، پایداری صنعت و حق دسترسی مردم به غذای سالم قرار دارد.
خلاصه که بازار لبنیات ایران امروز به نقطهای رسیده که نمیتوان آن را فقط با آمار تولید، تعداد دام یا حجم صادرات توضیح داد. شاخص مهمتر، میزان شیری است که واقعا در خانهها مصرف میشود؛ ماستی که کنار غذا قرار میگیرد؛ پنیری که در صبحانه کودکان هست یا نیست. اگر یخچال فروشگاهها پر باشد، اما سفرهها از لبنیات خالیتر شود، نمیتوان از وفور سخن گفت. این نه نشانه رونق، بلکه نشانه بازاری است که کالا دارد، اما مشتریاش را از دست میدهد.