نوروز در میانه آتش؛ روایتی از آیینی که خاموش نمیشود
آغاز سال ۱۴۰۵ ؛ آغاز تاریخی دیگر در این سرزمین
تحریریه آوش/ نوروز، جشن «نو شدن» است؛ نه فقط در طبیعت، بلکه در انسان؛ با یادآوری این که هیچ تاریکیای ابدی نیست، هیچ زمستانی بیپایان نیست، و هر ویرانیای، روزی به بازسازی میرسد. در روزگار جنگ، این معنا پررنگتر از همیشه میشود. نوروز دیگر فقط آغاز سال نیست؛ تبدیل میشود به نوعی ایستادگی، به نوعی امید، به نوعی ایمان به آینده؛ و شاید به همین دلیل است که ایرانیان، در هیچ دورهای از تاریخ، نوروز را کنار نگذاشتهاند. چون نوروز، فقط یک جشن نیست؛ نوروز، خودِ زندگی است
در روزهایی که صدای انفجار، سکوت شهرها را میشکند و سایه جنگ بر زندگی مردم سنگینی میکند، چیزی در عمق فرهنگ ایرانی هست که هنوز خاموش نشده؛ و آن نوروز است.
همان لحظهای که زمین به نقطه تعادل میرسد و شب و روز برابر میشوند، در دل خانههایی که شاید پنجرههایشان از موج انفجار لرزیده، باز هم سفرهای پهن میشود، سبزهای سبز میشود و دعایی زمزمه میشود برای «تازه شدن». نوروز در چنین زمانهایی دیگر فقط یک جشن نیست؛ تبدیل میشود به نوعی ایستادگی آرام، به یادآوری اینکه حتی در دل ویرانی، زندگی هنوز ادامه دارد.
نوروز؛ بیشتر از یک جشن
نوروز در سادهترین تعریف، آغاز سال خورشیدی و همزمانی با اعتدال بهاری است؛ اما در واقعیت، چیزی بسیار فراتر از یک تغییر تقویمی است. نوروز در حافظه تاریخی ایرانیان، نوعی «بازگشت» است؛ بازگشت به تعادل، به طبیعت، به امید.
این جشن نه به یک دین خاص وابسته است، نه به یک حکومت. پیش از اسلام بوده، پس از اسلام مانده، در دوران جنگها و فروپاشیها دوام آورده و حتی در سختترین سالها، از خانههای مردم بیرون نرفته است. نوروز را نه قدرتهای سیاسی ساختهاند و نه قدرتهای سیاسی توانستهاند آن را حذف کنند.
از اسطوره تا تاریخ؛ آغاز یک روایت
در روایتهای کهن، نوروز به جمشید نسبت داده میشود؛ پادشاهی که جهان را از آشوب به نظم رساند و روزی را که بر تخت نشست و جهان را روشن دید، «روز نو» نامید. این روایت، حتی اگر تاریخی نباشد، معنایی عمیق در خود دارد: نوروز از ابتدا با «نظم»، «روشنایی» و «شروع دوباره» تعریف شده است.
با ورود به تاریخ، نوروز در دوره هخامنشیان شکل رسمیتری پیدا میکند. در تخت جمشید، نقشهایی حک شده که مردمانی از سرزمینهای دور، با هدایا به دیدار شاه میآیند؛ صحنهای که بسیاری از پژوهشگران آن را به آیینهای نوروزی نسبت میدهند. نوروز در این دوره، نه فقط جشن طبیعت، بلکه نماد «وحدت در کثرت» امپراتوری ایران بود.
در دوره ساسانیان، نوروز به اوج شکوه آیینی خود رسید. جشنها چند روز ادامه داشت، مردم لباس نو میپوشیدند، آتش روشن میکردند، آب میپاشیدند و هدیه میدادند. اینجا نوروز به یک آیین کامل تبدیل شده بود؛ آیینی که هم با دین پیوند داشت، هم با جامعه، هم با سیاست.
عبور از سقوطها؛ نوروز در دل تاریخ پرتلاطم
با فروپاشی ساسانیان و ورود اسلام، بسیاری از ساختارهای پیشین ایران دگرگون شد، اما نوروز باقی ماند. در دوران خلافتهای اموی و عباسی، این جشن نه تنها حذف نشد، بلکه در بسیاری موارد پذیرفته شد. حتی گزارشهایی وجود دارد که خلفا در نوروز هدایا میگرفتند و به مردم عیدی میدادند.
دانشمندانی مانند ابوریحان بیرونی در آثار خود از نوروز نوشتهاند و آن را بخشی از هویت فرهنگی ایرانیان دانستهاند. این نشان میدهد که نوروز از سطح یک «رسم» عبور کرده و به «هویت» تبدیل شده بود.
در حمله مغول، زمانی که بسیاری از شهرها ویران شدند و ساختارهای اجتماعی فروپاشید، باز هم نوروز از میان نرفت. مردم در دل همان ویرانیها، آیینهای خود را حفظ کردند. شاید شکل برگزاری تغییر کرد، شاید شکوه گذشته را نداشت، اما اصل آن باقی ماند.
نوروز؛ آیینی که حذف نشد چون به مردم تعلق داشت
دلیل ماندگاری نوروز در همینجاست: این آیین به مردم تعلق دارد، نه به قدرت. حکومتها میآیند و میروند، اما نوروز در خانهها، در خانوادهها، در حافظه جمعی باقی میماند.
خانهتکانی، سبزه کاشتن، دید و بازدید، عیدی دادن، نشستن کنار سفره هفتسین؛ اینها فقط رسم نیستند، بلکه بازسازی روابط انسانیاند. نوروز فرصتی است برای ترمیم، برای آشتی، برای شروعی دوباره.

نوروز و طبیعت؛ تقویمی که با زمین هماهنگ است
یکی از مهمترین ویژگیهای نوروز، پیوند عمیق آن با طبیعت است. نوروز دقیقاً در لحظهای آغاز میشود که به آن «اعتدال بهاری» گفته میشود؛ لحظهای که زمین در مدار خود به نقطهای میرسد که طول شب و روز برابر میشود.
این یعنی نوروز بر اساس یک پدیده واقعی طبیعی تعریف شده و نه یک قرارداد انسانی و یا یک تصمیم سیاسی!
در این لحظه، زمستان پایان مییابد و بهار آغاز میشود. زمین از خواب بیدار میشود، گیاهان رشد میکنند و چرخه زندگی دوباره شروع میشود. به همین دلیل است که نوروز جشن «هماهنگی انسان با طبیعت» است.
نوروز در مفهوم مقاومت
در طول تاریخ، نوروز فقط یک جشن نبوده؛ نوعی «پایداری فرهنگی» نیز بوده است. در برابر حملهها، در برابر تغییرات سیاسی، در برابر فشارها، نوروز باقی مانده است. این ماندگاری اتفاقی نیست. نوروز به انسان یادآوری میکند که هیچ زمستانی ابدی نیست و هر ویرانی، روزی به بازسازی میرسد و زندگی، حتی زیر خاکستر، راه خود را پیدا میکند.
نوروز را اگرچه با شادی، هدیه، بخشش، نو شدن طبیعت و اعتدال بهاری، نو شدن زندگی و لباس و کلام تعریف میکنیم؛ در بطن و متن معنایی نوروز، تمام این نوشدنها راهبرد فرهنگی جمعی و تاریخی ماست؛ تا بتوانیم در مواجهه با فاجعهها و رنجهای پایانناپذیری که در ساختار هستی وجود دارد و لاجرم بر انسان تحمیل میشود، راهی برای تابآوری، مقاومت و رهایی پیدا کنیم.
نوروز آنگونهکه ابوریحان بیرونی در شاهکارش «آثار الباقیه» شرح میدهد و من نیز در کتاب «نوروز نو» آن را به تفصیل آوردهام، همواره برای ایرانیان نماد گشایش و گشودگی بوده است. گشایشی که ابوریحان بیرونی -نابغه بیبدیل تاریخ و تاریخنگاری و گاهشماری- از آن سخن میگوید، نوعی گرهگشایی است. گرههای ریز و درشتی که برای تکتک ما یا برای جمع و جامعه ایجاد شده است.
حکیم عمر خیام هم در «نوروزنامه» همین نکته را بیان میکند. خیام معتقد است ایرانیان نوروز را برای ارتقا و بهبود زندگی و مواجهه با چالشهای ریز و درشت آن، ابداع کردهاند. خیام یکی از برجستهترین قهرمانان نوروز است؛ کسی که توانست از راه مطالعات شگفت علمی و نجومی، روز اول فروردین را بهعنوان نوروز تثبیت کند. سلطان جلالالدین ملکشاه سلجوقی برپایه رأی و نظر خیام، فرمان داد از سال ۴۶۷ قمری در تمام گاهشماری ایران و دفاتر رسمی دیوانی، روز اول فروردین به نام نوروز ثبت شود. پیش از این تاریخ، نوروز در طول سال سیار بود و در فصلها و روزهای متفاوت سال قرار میگرفت.
هزار سال از آن روز که خیام نوروز را تثبیت کرد، میگذرد. در این هزار سال بارها و بارها نوروز مقارن با جنگ، سیل، زلزله، خشکسالی و قحطی، وبا و بیماریهای فراگیر بوده است. اما شگفتا در تمام این قرون هیچگاه نوروز تعطیل نشده است. جنگها آمدند، قحطیها شکل گرفتند، بیماریها فراگیر شدند، اما نوروز برای ایرانیان همواره پیامآور امید بوده است.
نوروز در تمام این قرون بارها و بارها در سختترین لحظات تاریخ تکرار شد. اما هیچگاه تعطیل نشد. حتی در سال ۱۲۸۷ شمسی، زمانی که مردم ایران برای مشروطیت قیام کرده بودند؛ مشروطهخواهان اعلام کردند نوروز بهعنوان راهبردی برای فشار بر شاه مستبد قاجار، یعنی محمدعلی شاه، تحریم خواهد شد؛ اما این تحریم هم بهمعنای آن نبود که نوروز نیاید. نوروز آمد. بیان اینکه ما نوروز را تحریم خواهیم کرد، راهبردی برای پیشبرد اهداف مربوط به ساختن جامعه بود.
آیینهایی که زمان را شکستند
اما اگر نوروز را فقط در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه «آیین» است؛ آیینهایی که نه در کتابها، بلکه در زندگی مردم زنده ماندهاند. آیینهایی که قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شدهاند و هر بار با شرایط جدید سازگار شدهاند، بیآنکه معنای اصلی خود را از دست بدهند.
پیش از آغاز سال، خانهتکانی شروع میشود؛ حرکتی نمادین برای پاک کردن گذشته و آماده شدن برای آینده و گردگیری از اشیا، در واقع نوعی گردگیری از ذهن و روابط است. همزمان، سبزه کاشته میشود؛ دانهای کوچک که در چند روز، به نشانهای از زندگی تبدیل میشود. شب چهارشنبهسوری، آتش روشن میشود؛ رسمی که ریشه در باورهای کهن دارد. پریدن از روی آتش، در ظاهر یک بازی است، اما در معنا، عبور از بیماری، اندوه و تیرگی است. جملهای که زمزمه میشود یعنی «زردی من از تو، سرخی تو از من» نیز نوعی از گفتوگوی نمادین با طبیعت است.
برای تحویل سال، سفرهای گسترده میشود که امروز آن را به نام «هفتسین» میشناسیم؛ ترکیبی از عناصر طبیعی و نمادین: سبزه، سیب، سیر، سنجد، سمنو، سماق و سرکه؛ که هر کدام نشانهای است از زندگی، سلامتی، صبر، عشق و تداوم؛ و باز در کنار آنها، قرآن یا دیوان حافظ، آینه، شمع و ماهی قرمز قرار میگیرد؛ ترکیبی از سنت، معنویت و زیبایی. پس از آغاز سال، دید و بازدیدها شروع میشود. خانهها دوباره به هم متصل میشوند، کدورتها کنار گذاشته میشود و روابط ترمیم میشود. نوروز در اینجا به یک «نظام اجتماعی» تبدیل میشود؛ نظمی که جامعه را بازسازی میکند. و در پایان، سیزدهبدر؛ روزی که مردم به طبیعت میروند، سبزهها را به آب میسپارند و چرخهای را که آغاز کردهاند، کامل میکنند. بازگشت به طبیعت، پایان نمادین یک دوره و آغاز واقعی زندگی در سال جدید است.
از امویان تا مغولان؛ آیینی که تسلیم نشد
در طول تاریخ، ایران بارها دچار گسستهای عمیق سیاسی و نظامی شد؛ از فروپاشی ساسانیان تا سلطه خلافتهای اموی و عباسی، و از آنجا تا حمله ویرانگر مغول. اما در میان همه این تحولات، نوروز باقی ماند.
در دوره عباسی، نه تنها نوروز حذف نشد، بلکه به نوعی در ساختار حکومتی نیز نفوذ کرد. گزارشهایی وجود دارد که خلفا در نوروز هدایا دریافت میکردند و حتی آیینهایی از آن را پذیرفته بودند. این نشان میدهد که نوروز آنقدر در زندگی مردم ریشه داشت که حتی قدرتهای جدید نیز ناچار به پذیرش آن شدند.
در دوره مغول، زمانی که بسیاری از شهرها به خاک و خون کشیده شدند، نوروز به شکلی سادهتر اما عمیقتر ادامه یافت. دیگر خبری از شکوه دربارهای ساسانی نبود، اما در خانهها، در میان خانوادهها، نوروز زنده ماند. اینجا نوروز از یک آیین رسمی به یک «پناه فرهنگی» تبدیل شد.
این تداوم، نشاندهنده یک نکته مهم است: نوروز نه وابسته به حکومت است، نه به قدرت. نوروز در سطحی عمیقتر از سیاست عمل میکند؛ در سطحی که به حافظه جمعی و هویت فرهنگی مربوط است.
نوروز؛ جشنی فراتر از مرزها
امروز نوروز فقط متعلق به ایران نیست؛ بلکه به یک حوزه فرهنگی گسترده تعلق دارد. از افغانستان تا تاجیکستان، از آذربایجان تا کردستان عراق، و از بخشهایی از ترکیه تا آسیای مرکزی، نوروز جشن گرفته میشود.
در هر منطقه، شکل آیینها متفاوت است، اما روح آن یکی است و آن نیز آغاز بهار، نو شدن، و پیوند با طبیعت است.
در افغانستان «هفتمیوه» جایگزین هفتسین میشود، در آسیای مرکزی جشنهای خیابانی برگزار میشود و در مناطق کردنشین، آتش نوروزی به نمادی از آزادی و مقاومت تبدیل شده و نوروز به این ترتیب، نه فقط یک جشن ملی، بلکه یک «تمدن مشترک» است؛ میراثی که مرزهای سیاسی را پشت سر گذاشته و مردم را به هم پیوند داده است.

نوروز و امروز؛ زندگی در سایه جنگ
و حالا سال نو میشود در حالی که جنگ، سایهاش را بر زندگی مردم انداخته است. اما نوروز در همه خانهها را میزند؛ خانههایی که شاید بخشی از آنها آسیب دیده، به خانوادههایی که نگرانند نیز سر میزند و البته به شهرهایی که آرامششان شکسته شده است؛ چرا که از نوروز گریزی نیست و در همین شرایط، نوروز باز هم برگزار میشود.
شاید سفرهها سادهتر باشند، شاید خریدها کمتر، شاید دلها سنگینتر؛ اما اصل آیین باقی است. سبزهای که سبز میشود، شمعی که روشن میشود، دعایی که خوانده میشود و همه اینها نشانهای از چیزی عمیقتر است: امید.
این همان چیزی است که در طول جنگ هشتساله ایران و عراق نیز دیده شد. در آن سالها، در میان بمبارانها و کمبودها، مردم نوروز را رها نکردند؛ نه از سر عادت، بلکه از سر نیاز.
نوروز در آن زمان، راهی بود برای حفظ تعادل روانی، برای یادآوری اینکه زندگی هنوز جریان دارد. امروز نیز همین است. نوروز در دل جنگ، به یک کنش تبدیل میشود؛ کنشی آرام اما معنادار. نوعی مقاومت بیصدا در برابر ویرانی. نوعی اعلام اینکه حتی اگر همه چیز تغییر کند، «زندگی» هنوز ارزش ادامه دادن دارد.

نوروز، روایت ماندگاری
نوروز نماد آغاز شدن است و نوروز ۱۴۰۵ آغاز تاریخ دیگری در این سرزمین. نوروز بار دیگر پیام توانمندی و شکوه است. پیام اینکه ما میتوانیم آغاز شویم. ما پایان نمیپذیریم. نوروز میآید تا به ما نشان دهد که میتوانیم. ما را توانمند میسازد. ما را بالنده و باشکوه میکند. نوروز آمده است تا نماد پیروزی نور بر ظلمت، خیر بر شر و زیبایی بر زشتی باشد. نوروز ۱۴۰۵ اگرچه در فضایی میآید که دلهای بسیاری از ما غمزده است. ابرهای تیره شر و تباهی بر این سرزمین سایه افکنده است. اما قدرت نوروز بر جنگندهها غالب است. نوروز فراتر از نیروهای زمینی و توانمندتر از تمام تسلیحات جنگی است.
بنیان نوروز بر نیروهای عظیم و بیانتهای هستی و انسان است. بهار، قدرت بیانتهای هستی را به نمایش میگذارد. وقتی درختان میتوانند شکوفا شوند. چشمهها میتوانند دوباره جاری شوند. انسان هم میتواند شکوفا شود و بیافریند. نوروز پیوند خلاقه انسان و طبیعت است. نوروز فضایی باشکوه از آفرینش است و در لحظه اعتدال بهاری خود را برای ما عیان و عریان میکند. اعتدال در کنار نو شدن، عالیترین و آشکارترین معنای نهفته در هستی نوروز است. نوروز جشن است، نه هیجان. عاطفههای مثبت انسان است. پیروزی بر خشمها، نفرتها، کینهها، دشمنیها و پیروزی بر پلشتیهاست. با آمدن نوروز در اعتدال بهاری، ما اعتدال را به یاد میآوریم و تمرین میکنیم.
بشر نمیتواند نوروز را کنار بگذارد؛ چراکه گرانبهاترین میراث معنایی جهان بشریت است. کوه نوری است از تمام فضلیتها و زیباییهایی که بشر میتواند آن را تصور کند. نوروز را زنان که نمادهای زندگی و آفرینش و نمادهای مراقبت و پاکی هستند، نمایندگی میکنند. نوروز را کودکان که نماد معصومیت و امید و شکوفایی و نماد آغاز کردن هستند، نمایندگی میکنند. مگر میشود نوروز بیاید و ما نیاییم. ما میآییم همراه با نوروز.
نوروز در طول هزاران سال، از اسطوره به تاریخ، از دربار به خانه، و از یک جشن محلی به یک میراث جهانی تبدیل شده اما در تمام این مسیر، یک چیز تغییر نکرده و آن معنای این رسم کهن چند هزارساله ایرانی است.
نوروز، جشن «نو شدن» است؛ نه فقط در طبیعت، بلکه در انسان؛ با یادآوری این که هیچ تاریکیای ابدی نیست، هیچ زمستانی بیپایان نیست، و هر ویرانیای، روزی به بازسازی میرسد. در روزگار جنگ، این معنا پررنگتر از همیشه میشود. نوروز دیگر فقط آغاز سال نیست؛ تبدیل میشود به نوعی ایستادگی، به نوعی امید، به نوعی ایمان به آینده؛ و شاید به همین دلیل است که ایرانیان، در هیچ دورهای از تاریخ، نوروز را کنار نگذاشتهاند. چون نوروز، فقط یک جشن نیست؛ نوروز، خودِ زندگی است.