جنگ، نفت و طبیعت زخمی؛ روایت ایران در دل جنگ و یک بحران زیستمحیطی پنهان
تحریریه آوش/ تاریخ جنگها نشان میدهد که طبیعت، یکی از نخستین قربانیان هر درگیری است. از جنگ ویتنام که در آن استفاده از مواد شیمیایی، جنگلهای وسیعی را نابود کرد، تا جنگ خلیج فارس که آتشسوزی چاههای نفت، ماهها آسمان منطقه را تیره نگه داشت، همواره محیطزیست در خط مقدم تخریب قرار داشته است. در چنین شرایطی، انفجارها تنها سازهها را از بین نمیبرند؛ آنها زنجیرهای از واکنشهای زیستمحیطی را آغاز میکنند
تهران یک روز صبح بیدار شد، اما خورشید بالا نیامد. نه بهخاطر ابر، نه بهخاطر باران؛ بلکه بهخاطر نفتی که میسوخت. آسمان تیره بود، هوا سنگین و نفس کشیدن دشوار. آن چه در نگاه اول شبیه یک حادثه جنگی به نظر میرسید، در واقع نشانه آغاز بحرانی عمیقتر بود؛ بحرانی که نه فقط شهرها، بلکه زمین، آب و آینده را هدف گرفته است. جنگی که از ۹ اسفند آغاز شد، حالا تنها در میدان نبرد تعریف نمیشود؛ ردپای آن را میتوان در هوا، خاک و دریا جستوجو کرد.
جنگی که از مرزها عبور کرد
حدود ۲۰ روز از آغاز درگیری نظامی میان ایران از یکسو و اسرائیل و ایالات متحده از سوی دیگر میگذرد؛ جنگی که در ابتدا ادعا شده بود با حملات محدود و هدفمند آغاز شد، اما بهسرعت دامنه آن گسترش یافت و به زیرساختهای حیاتی رسید و البته که متجاوزان به کشور در حالی بخشی از زیرساختهای انرژی را هدف قرار دادند که میدانستند این رفتار آنان تبعات جدی محیط زیستی نیز در پی خواهد داشت.
اکنون نیز آن چه این جنگ را از بسیاری از تنشهای پیشین متمایز میکند، نه فقط گستره جغرافیایی آن، بلکه ماهیت اهدافی است که مورد حمله قرار گرفتهاند؛ اهدافی که بهطور مستقیم با زندگی روزمره مردم و حتی پایداری محیطزیست گره خوردهاند. در روزهای نخست، تمرکز بر ابعاد نظامی و امنیتی بود؛ تحلیلها حول موازنه قدرت، پاسخهای متقابل و احتمال گسترش درگیری شکل گرفت اما بهتدریج، نشانههای یک بحران دیگر نمایان شد؛ بحرانی که کمتر در تیترها دیده میشود اما اثراتش ماندگارتر است: بحران محیطزیست. چنان که بامداد روز ۱۷ اسفند ماه و پس از حملات رژیم اسرائیل به ذخایر نفت تهران، پایتخت دیگر صبحی نداشت.
جنگ و محیطزیست؛ تجربهای که بارها تکرار شده
تاریخ جنگها نشان میدهد که طبیعت، یکی از نخستین قربانیان هر درگیری است. از جنگ ویتنام که در آن استفاده از مواد شیمیایی، جنگلهای وسیعی را نابود کرد، تا جنگ خلیج فارس که آتشسوزی چاههای نفت، ماهها آسمان منطقه را تیره نگه داشت، همواره محیطزیست در خط مقدم تخریب قرار داشته است.
در چنین شرایطی، انفجارها تنها سازهها را از بین نمیبرند؛ آنها زنجیرهای از واکنشهای زیستمحیطی را آغاز میکنند. سوختن نفت و گاز، حجم عظیمی از آلایندههای سمی را وارد هوا میکند. تخریب تأسیسات صنعتی، مواد خطرناک را به خاک و آب میکشاند. و آسیب به زیرساختهای حیاتی، مدیریت منابع طبیعی را مختل میکند.
آنچه این روند را خطرناکتر میکند، ماندگاری اثرات آن است. جنگ ممکن است در یک مقطع زمانی پایان یابد، اما آلودگی خاک، نابودی اکوسیستمها و کاهش منابع آب، سالها و حتی دههها ادامه پیدا میکند.
صبح سیاه تهران؛ وقتی نفت آسمان را پوشاند
یکی از نگرانکنندهترین رخدادهای این جنگ، حمله به مخازن نفتی در تهران بود؛ حملهای که پیامد آن، تنها یک انفجار یا آتشسوزی نبود، بلکه شکلگیری یک «ابر سمی» بر فراز پایتخت بود.
در آن صبح، شهر در تاریکی فرو رفت. دوده و ذرات معلق ناشی از سوختن نفت، آسمان را پوشاندند و نور خورشید را سد کردند. این پدیده، تنها یک تصویر دراماتیک نبود؛ بلکه نشانهای از ورود حجم عظیمی از آلایندههای خطرناک به هوای شهر بود.
سوختن فرآوردههای نفتی، ترکیبی پیچیده از مواد سمی تولید میکند؛ از ذرات ریز معلق که به عمق ریه نفوذ میکنند تا گازهای خطرناکی که میتوانند باعث اختلالات جدی تنفسی و قلبی شوند. این مواد نهتنها در هوا باقی میمانند، بلکه روی زمین، ساختمانها و منابع آب نیز رسوب میکنند.
به این ترتیب، یک حمله نظامی، بهسرعت به یک بحران سلامت عمومی و زیستمحیطی تبدیل میشود؛ بحرانی که اثرات آن بهسادگی قابل پاک شدن نیست.

عسلویه؛ قلب انرژی در معرض تهدید
به فاصله ۱۰ روز پس از حمله به ذخایر انرژی نفتی تهران، این بار حمله جنگندههای اسرائیل به میدان پارس جنوبی در عسلویه، زنگ خطر دیگری را به صدا درآورد. این منطقه که یکی از مهمترین قطبهای انرژی کشور و حتی جهان محسوب میشود، اکنون در معرض آسیبهایی قرار گرفته که پیامدهای آن میتواند فراتر از مرزهای ایران باشد. مساله تنها حمله به زیرساختهای حیاتی یک کشور دیگر نبود (که اگر فقط همین هم بود باز اهمیت ویژهای داشت.)
پارس جنوبی تنها یک میدان گازی نیست؛ مجموعهای پیچیده از تأسیسات صنعتی، خطوط انتقال و زیرساختهای ساحلی است که هرگونه اختلال در آن، میتواند به نشت مواد هیدروکربنی و آلودگی گسترده منجر شود.
در صورت آسیب جدی به این تأسیسات، احتمال ورود میعانات گازی و مواد نفتی به آبهای خلیج فارس افزایش مییابد. چنین اتفاقی، بهسرعت اکوسیستم حساس این منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد؛ اکوسیستمی که پیشتر نیز تحت فشار آلودگیهای صنعتی و تغییرات اقلیمی بوده است.
آبزیان، نخستین قربانیان این آلودگی خواهند بود؛ اما اثرات آن به همینجا محدود نمیشود. زنجیره غذایی، معیشت جوامع محلی و حتی امنیت غذایی منطقه، همگی در معرض تهدید قرار میگیرند.
جنگی که از زمین تا دریا امتداد دارد
آن چه در تهران و عسلویه رخ داده، دو نمونه از یک الگوی بزرگتر است؛ الگویی که در آن، زیرساختهای انرژی به اهدافی استراتژیک تبدیل میشوند. این زیرساختها، بهدلیل نقش حیاتیشان در اقتصاد و زندگی روزمره، از اهمیت بالایی برخوردارند، اما در عین حال، آسیبپذیری آنها میتواند به فجایع زیستمحیطی منجر شود.
در چنین شرایطی، جنگ دیگر محدود به میدانهای نبرد نیست؛ بلکه به هوا، خاک و آب نیز سرایت میکند. هر انفجار، هر آتشسوزی و هر نشت، بخشی از طبیعت را وارد چرخهای از تخریب میکند که بازگشت از آن، آسان نیست.
یک بحران پنهان در حال شکلگیری
شاید در هیاهوی اخبار جنگ، این جنبه کمتر دیده شود، اما واقعیت این است که آنچه اکنون در حال وقوع است، تنها یک درگیری نظامی نیست؛ بلکه آغاز یک بحران زیستمحیطی است که میتواند پیامدهای آن، سالها ادامه داشته باشد. بحرانی که نه با پایان جنگ، بلکه تازه پس از آن خود را نشان میدهد.
ایرانِ پیش از جنگ؛ سرزمینی در مرز تحمل زیست محیطی
اگر این جنگ بر بستری از ثبات زیستمحیطی رخ داده بود، شاید پیامدهای آن محدودتر میماند. اما واقعیت این است که ایران، پیش از آغاز این درگیری نیز با مجموعهای از بحرانهای عمیق در حوزه آب، خاک و زمین روبهرو بود؛ بحرانهایی که طی دههها شکل گرفته و به نقطهای رسیده بودند که بسیاری از کارشناسان از آن با عنوان «مرز ناپایداری» یاد میکردند.
منابع آب زیرزمینی در بسیاری از دشتهای کشور بهشدت افت کردهاند. تالابها یکی پس از دیگری خشک شده یا در وضعیت بحرانی قرار دارند. خاک، در اثر فرسایش مداوم، بخشی از حاصلخیزی خود را از دست داده و بیابانزایی در حال پیشروی است. در کنار همه اینها، پدیده فرونشست زمین، بهعنوان یکی از خطرناکترین بحرانهای خاموش، در حال گسترش است؛ پدیدهای که در برخی مناطق، زیرساختها و سکونتگاهها را بهطور جدی تهدید میکند.
اینها، تصویری از ایران پیش از جنگ است؛ سرزمینی که پیش از هرگونه حمله نظامی، نشانههای خستگی و فشار را بروز داده بود.
ضربه دوم؛ وقتی بحرانها روی هم انباشته میشوند
در چنین شرایطی، جنگ نه یک بحران مستقل، بلکه یک «ضربه مضاعف» است؛ ضربهای که بر ساختاری از پیش آسیبدیده وارد میشود و میتواند آن را به نقطه فروپاشی نزدیکتر کند.
وقتی تأسیسات نفتی هدف قرار میگیرند و مواد آلاینده در محیط پخش میشوند، این آلودگیها فقط به هوا محدود نمیمانند. بخشی از آنها روی زمین مینشینند، به خاک نفوذ میکنند و در نهایت به سفرههای آب زیرزمینی راه پیدا میکنند. در کشوری که همین حالا نیز با بحران آب مواجه است، چنین آلودگیهایی میتواند کیفیت منابع محدود باقیمانده را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
از سوی دیگر، اختلال در زیرساختها از شبکههای آبرسانی گرفته تا تأسیسات مدیریت منابع میتواند فشار بیشتری بر منابع طبیعی وارد کند. در شرایط جنگی، اولویتها تغییر میکند و مدیریت محیطزیست به حاشیه رانده میشود؛ موضوعی که خود، روند تخریب را تسریع میکند.
آب؛ خط مقدم بحران
آب در ایران، سالهاست که به یک مساله حیاتی تبدیل شده است. حالا جنگ، این مساله را وارد مرحلهای تازه میکند.
آلودگی ناشی از سوختن نفت و نشت مواد شیمیایی، میتواند منابع آب سطحی و زیرزمینی را تحت تأثیر قرار دهد. حتی در مواردی که آلودگی بهطور مستقیم وارد منابع آب نمیشود، رسوب آلایندهها بر سطح زمین و نفوذ تدریجی آنها، در بلندمدت کیفیت آب را کاهش میدهد.
در کنار این، آسیب به زیرساختهای آبرسانی و تصفیه، دسترسی به آب سالم را دشوارتر میکند. این مسئله، بهویژه در مناطق گرم و خشک، میتواند به یک بحران انسانی تبدیل شود.
آب، در چنین شرایطی، دیگر تنها یک منبع طبیعی نیست؛ به یک عامل تعیینکننده در پایداری اجتماعی و اقتصادی تبدیل میشود.
خاک؛ سرمایهای که بهسادگی از دست میرود
خاک، برخلاف آن چه به نظر میرسد، منبعی تجدیدناپذیر در مقیاس زمانی انسان است. شکلگیری یک لایه نازک از خاک حاصلخیز، ممکن است صدها سال زمان ببرد، اما تخریب آن میتواند در مدت کوتاهی رخ دهد.
ورود مواد نفتی و شیمیایی به خاک، ساختار آن را تغییر میدهد و قابلیت کشت را کاهش میدهد. زمینهایی که پیشتر نیز درگیر فرسایش و کاهش حاصلخیزی بودهاند، در چنین شرایطی ممکن است بهطور کامل از چرخه تولید خارج شوند.
این موضوع، مستقیماً با امنیت غذایی گره خورده است. کاهش کیفیت خاک، به معنای کاهش تولید محصولات کشاورزی است؛ مسئلهای که در شرایط جنگی و اختلال در زنجیره تأمین، اهمیت دوچندان پیدا میکند.
فرونشست؛ شکافی که عمیقتر میشود
در میان بحرانهای زیستمحیطی ایران، فرونشست زمین شاید کمتر دیده شده، اما از نظر پیامدها، یکی از خطرناکترینهاست. این پدیده، نتیجه برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی است و در بسیاری از مناطق کشور به مرحلهای رسیده که بازگشتپذیر نیست.
جنگ میتواند این روند را تشدید کند. تخریب زیرساختها، کاهش نظارت و افزایش فشار بر منابع آب، همگی عواملی هستند که به برداشت بیشتر از آبهای زیرزمینی منجر میشوند. در نتیجه، فرونشست سرعت میگیرد و شکافهایی که پیشتر ایجاد شدهاند، عمیقتر میشوند و این شکافها، تنها در زمین نیستند؛ در آینده توسعه و سکونت نیز دیده میشوند.
از ایران تا خاورمیانه؛ یک بحران فرامرزی
آن چه امروز در ایران رخ میدهد، در خلأ اتفاق نمیافتد. جنگی که اکنون در جریان است، نشانههایی از گسترش به کل منطقه دارد و این یعنی پیامدهای زیستمحیطی آن نیز میتواند فراتر از مرزهای ملی باشد.
خاورمیانه، یکی از شکنندهترین مناطق جهان از نظر منابع طبیعی است. کمبود آب، افزایش دما و فشار بر اکوسیستمها، پیش از این نیز چالشهای جدی ایجاد کرده بودند. حالا، اضافه شدن یک جنگ گسترده، میتواند این تعادل شکننده را بر هم بزند.
آلودگی هوا میتواند از مرزها عبور کند. نشت مواد نفتی در خلیج فارس، بر همه کشورهای حاشیه آن اثر میگذارد. و تخریب منابع طبیعی، میتواند موجهای جدیدی از مهاجرتهای زیستمحیطی را به راه بیندازد.
به این ترتیب، جنگی که در یک نقطه آغاز شده، میتواند به بحرانی منطقهای تبدیل شود؛ بحرانی که مدیریت آن، از توان یک کشور خارج است.
جنگ و طبیعت؛ رابطهای که کمتر دیده میشود
در روایتهای رسمی از جنگ، معمولاً تمرکز بر تلفات انسانی، خسارات اقتصادی و تحولات سیاسی است. محیطزیست، اغلب در حاشیه قرار میگیرد؛ گویی طبیعت، بازیگری خاموش است که تنها نظارهگر است اما واقعیت این است که طبیعت، نهتنها قربانی، بلکه بخشی از میدان جنگ است. هر حمله به یک تأسیسات صنعتی، هر انفجار در یک منطقه طبیعی و هر آتشسوزی گسترده، بخشی از این میدان را تغییر میدهد. این تغییرات، آرام و تدریجی نیستند؛ بلکه ناگهانی، گسترده و در بسیاری موارد، غیرقابل بازگشتاند.

جنگی که بعد از جنگ ادامه دارد
روزی این جنگ به پایان میرسد، همه جنگها روزی به پایان میرسند و آتشبس برقرار میشود و شهرها آرام میگیرند اما آن چه در هوا، خاک و آب باقی میماند، به این سادگی از بین نخواهد رفت.
دودهای که در آسمان پخش شده، بر زمین خواهد نشست. آلودگیهایی که وارد آب شدهاند، در چرخه طبیعت باقی خواهند ماند. و زمینهایی که آسیب دیدهاند، سالها زمان نیاز خواهند داشت تا شاید به وضعیت پیشین بازگردند و تازه اگر اصلاً بازگشتی در کار باشد.
در چنین چشماندازی، جنگ فقط در زمان حال رخ نمیدهد؛ به آینده نیز امتداد پیدا میکند. آیندهای که در آن، پیامدهای امروز، به چالشهای فردا تبدیل میشوند و شاید مهمترین پرسش همینجا شکل بگیرد که در جهانی که همزمان با بحرانهای اقلیمی و زیستمحیطی دستوپنجه نرم میکند، آیا جنگ، تنها یک درگیری میان کشورهاست یا نبردی است که زمین نیز در آن بیدفاع ایستاده است؟