زن، موی تراشیده و تیغ سانسور در سینما/ تاریخ تناقضهای ممیزی بدن زن در سینمای ایران از «سرب» تا «بدنام»
تحریریه آوش/ مساله فقط تاریخ یک گریم یا فهرست بازیگرانی نیست که حاضر شدهاند موهایشان را بتراشند بلکه مساله این است که در سینمای ایران، بدن زن حتی وقتی از یکی از آشکارترین نشانههای ظاهری زنانگی خالی میشود، همچنان میتواند به موضوع مناقشه بدل شود
تیغ از میان موها میگذرد و سر بازیگر، آرامآرام، شکل دیگری پیدا میکند. دیگر خبری از آن حجم مو نیست؛ پیشانی و جمجمه بیپردهتر از همیشه در قاب قرار میگیرند و چهرهای که تماشاگر به آن عادت دارد، ناگهان غریب میشود. فریماه فرجامی قرار است مونس باشد؛ زنی که بیماری تیفوس، موهایش را از او گرفته است. اما دوربین قرار نیست فقط نشانه بیماری را ثبت کند. آن چه میبیند، بدن زنی است که برای باورپذیرشدن یک نقش، بخشی از ظاهرش را واقعاً از دست داده است؛ تصویری که در حافظه سینمای ایران ماندگار میشود. این تصویر به سال ۱۳۶۷ بازمیگردد؛ به فیلم «سرب»، ساخته مسعود کیمیایی؛ و از آن روز تا امروز، زنان دیگری هم با سر تراشیده یا موهای بسیار کوتاه مقابل دوربین ایستادهاند؛ گاهی به اقتضای بیماری و قصه، گاهی برای ساختن هویتی متفاوت و گاهی در مقام نشانهای از خشونت، اعتیاد، طغیان یا فروپاشی.
بااینحال، مساله فقط تاریخ یک گریم یا فهرست بازیگرانی نیست که حاضر شدهاند موهایشان را بتراشند بلکه مساله این است که در سینمای ایران، بدن زن حتی وقتی از یکی از آشکارترین نشانههای ظاهری زنانگی خالی میشود، همچنان میتواند به موضوع مناقشه بدل شود.
از همین مناقشه باید شروع کرد؛ از تاریخی که در آن زن گاهی با موهای تراشیده روی پرده ظاهر شده، اما هنوز نمیتوان با اطمینان گفت کدام تصویر مجاز است و کدام تصویر ممکن است به بهای سالها دورماندن یک فیلم از پرده تمام شود. مرور فیلمهایی از این دست، یک نکته را روشن میکند که سر تراشیده در سینمای ایران، نه پدیدهای تازه است و نه به یک ژانر یا معنای واحد محدود میشود.
«درخت گلابی» — داریوش مهرجویی، ۱۳۷۶
گلشیفته فراهانی در این فیلم در نقش میم، در بخشهایی از روایت و در پیوند با خاطرات دوران نوجوانی و جوانی شخصیت اصلی با سر تراشیده ظاهر شد. فیلم به نمایش عمومی درآمد و مسئله سر تراشیده بازیگر زن، مانع صدور مجوز آن نشد.

«بچههای بد» — علیرضا داوودنژاد، ۱۳۷۹
زهرا داوودنژاد در این فیلم نقش رویا را بازی کرد؛ شخصیتی با آشفتگیهای درونی و رفتاری که ظاهر نامتعارف او بخشی از تصویر بیرونی این پریشانی است. تراشیدن مو در اینجا با بیماری پیوند نداشت؛ هدف، نزدیککردن ظاهر شخصیت به وضعیت روانی و گسست او از الگوهای معمول بود. فیلم بدون اعمال محدودیت و ممیزی اکران شد.
«زندان زنان» — منیژه حکمت، ۱۳۷۹
رویا نونهالی در نقش میترا، زنی سرکش و محکوم به حبس ابد، در جهانی ظاهر شد که در آن انضباط، مجازات و کنترل بدن بخشی از مناسبات قدرت بودند . ظاهر تراشیده او با شخصیتپردازی زنی پیوند داشت که در برابر نظم تحمیلی زندان نیز بهسادگی تسلیم نشد. فیلم به نمایش درآمد. مقامهای سینمایی نیز بعدها هنگام توضیح مناقشه «قاتل و وحشی» به سابقه حضور زنان با موی تراشیده در آثاری مانند «زندان زنان» اشاره کردند.

«بوی بهشت» — حمیدرضا محسنی، ۱۳۸۰
نیلوفر خوشخلق در این فیلم در موقعیتی قرار گرفت که تغییر ظاهر و پنهانکردن هویت، بخشی از پیشبرد داستان بود. در اینجا سر تراشیده با ضرورت پزشکی پیوند نداشت؛ ظاهر شخصیت در خدمت عبور از موقعیتی تهدیدکننده و زندگی در شمایلی متفاوت قرار گرفت. این فیلم نیز بدون اعمال محدودیت و ممیزی اکران شد.
«قرنطینه» — منوچهر هادی، ۱۳۸۶
خاطره حاتمی و نیوشا ضیغمی در نقش دخترانی مبتلا به سرطان خون ظاهر شدند . تغییر ظاهر آنها با بیماری و درمان پیوند داشت؛ موقعیتی که در سینما امکان میدهد پیامدهای جسمانی بیماری بدون توضیحهای طولانی در تصویر دیده شوند. فیلم بدون اعمال محدودیت و ممیزی اکران شد.

«ده به اضافه چهار» — مانیا اکبری، ۱۳۸۶
اثری مستندـداستانی و اپیزودیک است که از تجربه شخصی کارگردان در مواجهه با سرطان سینه شکل گرفته است. اکبری در فیلم، مسیر بیماری و درمان خود را با گفتوگوهایی با دوستان و اطرافیانش درهم میآمیزد. تغییر ظاهر او و بهناز جعفری ، از جمله از دست رفتن موها در جریان شیمیدرمانی، بخشی از ثبت بیواسطه تجربه بیماری است. اثر در سال ۲۰۰۷ در جشنواره سنسباستین و جشنواره بینالمللی فیلم بوسان حضور داشت و برای نمایش در برنامه مستقل موازی جشنواره کن نیز معرفی شد اما به اکران عمومی در ایران در نیامد.
«هر شب تنهایی» — رسول صدرعاملی، ۱۳۸۶
لیلا حاتمی در این فیلم نقش عطیه، مجری یک برنامه رادیویی را بازی کرد که با آگاهی از ابتلا به بیماری لاعلاج، امیدش را به ادامه درمان از دست داده است. ظاهر سر تراشیده او با وضعیت بیماری شخصیت پیوند داشت. «هر شب تنهایی» در دی ۱۳۸۸ در ایران اکران عمومی شد.
«آینههای روبهرو» — نگار آذربایجانی، ۱۳۸۸
شایسته ایرانی در نقش آدینه، زنی ترنس که در پی رهایی از ازدواج تحمیلی و تعیین هویت به دست دیگران است، ظاهر میشود. تغییر ظاهر و پوشش در جهان فیلم با مسئله هویت و تلاش برای بهدستآوردن اختیار زندگی پیوند دارد. فیلم بدون ممیزی اکران شد.
«آمین خواهیم گفت» — سامان سالور، ۱۳۹۰
آزاده زارعی در این فیلم در کالبد یک پسر زندگی میکند و ظاهر مردانه شخصیت بخشی از وضعیت روایی اوست. پنهانکردن هویت و تلاش برای ادامه زندگی در شرایط ناامن، به تغییر ظاهر معنایی عملی میدهد. فیلم چهار سال پس از ساخت، اکران عمومی شد.

«شیفتگی» — علی زمانی عصمتی، ۱۳۹۲
رویا تیموریان در این فیلم نقش شایسته را بازی کرد؛ زنی که بیش از سی سال است با ظاهری مردانه زندگی میکند و با کنار گذاشتن شمایل زنانهاش میکوشد در جامعهای سنتی و مردسالار، زندگی خود و خانوادهاش را اداره کند. «شیفتگی» در سیودومین جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد، اما برای اکران عمومی با مانع روبهرو شد. در سال ۱۳۹۳، دبیر شورای پروانه نمایش اعلام کرد که شورا نمایش زن بدون پوشش سر و با موهای تراشیده را از نظر شرعی و قانونی مجاز نمیداند. به سازندگان پیشنهاد شده بود بخشهایی از فیلم را حذف کنند یا با استفاده از کلاه دیجیتال، سر بازیگر را بپوشانند؛ پیشنهادی که کارگردان میگفت به کلیت اثر لطمه میزند. اختلاف بر سر «شیفتگی» از این جهت مهم بود که مسئولان وقت حتی مجوزهای صادرشده برای نمونههای پیشین سینمای ایران را نیز اشتباه میدانستند.
«بنبست وثوق» — حمید کاویانی، ۱۳۹۵
در این فیلم هانیه توسلی به دلیل بیماری کاراکتر، موهایش را تراشید. فیلم در سیوپنجمین جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد، ولی اکران عمومی آن به تعویق افتاد. گزارشهای آن دوره از مشکلات مربوط به آمادهسازی نسخه نهایی، پروانه نمایش، امور مالی و مالکیت فیلم و نیز نامناسببودن شرایط اکران حکایت دارند. اما سر تراشیده توسلی علت توقیف یا مانع صدور مجوز نمایش فیلم نبود.
«شنای پروانه» — محمد کارت، ۱۳۹۸
پانتهآ بهرام در این فیلم در نقش زنی درگیر مناسبات خشن و مردسالارانه جهان داستان ظاهر میشود. تصویر متفاوت او در پیوند با فضای تلخ و پرتنش فیلم قرار دارد؛ فضایی که بدن و ظاهر شخصیتها را از روابط قدرت و خشونت جدا نمیکند. فیلم به نمایش عمومی درآمد. بعدتر نیز مقامهای سینمایی هنگام توضیح پرونده «قاتل و وحشی» از سابقه حضور زنان با موی تراشیده در فیلمهای پیشین، از جمله «شنای پروانه»، سخن گفتند.

«برمودا»— محمد کارت، ۱۳۹۸
در یکی دیگر از آثار محمد کارت به نام «برمودا» نیز تصویر زن با موی تراشیده تکرار شد. در این فیلم که روایتگر مسیر سختی انتخاب برای مهاجران است طناز طباطبائی با سر بدون مو حضور پیدا کرد و این فیلم نیز به دلیل موی تراشیده بازیگر اصلی در توقیف است.
«سه کام حبس»— سامان سالور، ١٣٩٨
در فجر ۱۳۹۸، سمیرا حسنپور نیز با فیلم «سه کام حبس» ساخته سامان سالور با سر تراشیده دیده شد. او نقش پرستاری را بازی میکرد که به دلیل مشکلات مالی دست به سرقت از بیمارستان میزد و در صحنه درگیری با پریناز ایزدیار، کلاهگیس از سرش میافتاد و بیماریاش افشا میشد. این فیلم بدون محدودیت و اعمال ممیزی اکران شد.

«قاتل و وحشی» — حمید نعمتالله، ۱۳۹۸
لیلا حاتمی در این فیلم نقش زیبا را بازی میکند؛ مادری که در آستانه عروسی دخترش گرفتار یک باند تبهکار میشود و برای رهایی خود و نجات دخترش میجنگد. سر تراشیده زیبا بخشی از ظاهر شخصیت در دل این موقعیت بحرانی است؛ اما همین تصویر به یکی از موانع اصلی نمایش فیلم در ایران تبدیل شد.
سرنوشت فیلم البته از ابتدا فقط به این موضوع گره نخورده بود. اختلافهای مالکیتی و تهیهکنندگی نیز در کنار مشکلات دریافت پروانه نمایش، مانع حضور آن در جشنواره فیلم فجر و اکران عمومی شد. بااینحال، در اسفند ۱۴۰۱، روحالله سهرابی، مدیرکل وقت نظارت بر عرضه و نمایش فیلم سازمان سینمایی، صریحاً اعلام کرد که خشونت فیلم علت جلوگیری از نمایش آن نیست و تصاویر لیلا حاتمی با سر تراشیده امکان نمایش داخلی را از اثر گرفته است. همان زمان، مجوز نمایش فیلم صرفاً برای خارج از ایران صادر شد؛ مجوزی که در تیر ۱۴۰۲ نیز مسئولان تأکید کردند به معنای اجازه اکران در داخل کشور نیست. گزارشها در مرداد ۱۴۰۴ نیز از ادامه محرومیت فیلم از نمایش داخلی خبر میدادند.

«دسته دختران» — منیر قیدی، ۱۴۰۰
فرشته حسینی در نقش سیمین، زنی جوان در فضای جنگ، ظاهر میشود. تغییر ظاهر این شخصیت در پیوند با شرایط بحرانی و گسست از زندگی پیشین قرار میگیرد. این فیلم با موضوع دفاع مقدس بدون محدودیت اکران شد.
«بدنام» — احسان سجادیحسینی، ۱۴۰۵
در قسمت بیستوپنجم سریال «بدنام»، یلدا، با بازی ستایش رجایینیا، پس از ابتلا به سرطان و تحمل درمان، با سر تراشیده مقابل دوربین قرار میگیرد. در مهر ۱۴۰۵، گزارشهایی منتشر شد که از شکایت ساترا از عوامل و پلتفرم پخشکننده سریال به دلیل صحنه مربوط به سر تراشیده یلدا خبر میداد.
صرفنظر از نقدهایی که درباره کیفیت و ضعفهای روایی «بدنام» مطرح شده، اصل اعلام جرم یا شکایت به دلیل تصویری که در بستر داستان بیماری و درمان ساخته شده، پرسشی مستقل و جدی ایجاد میکند که آیا مسئله، نمایش یک سر بیموست یا شیوهای که نهاد ناظر آن را تفسیر میکند؟
قانون چه میگوید؛ ممنوعیت موی تراشیده کجای قانون است؟
در این میان ماده ۶۳۸ کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی، در تبصره مربوط به حجاب، برای ظاهرشدن زنان بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی مجازات تعیین کرده است. متن این ماده، بهصراحت از «سر تراشیده» نام نمیبرد؛ موضوع آن، ظاهرشدن بدون حجاب شرعی است. بنابراین نمیتوان صرفاً با استناد به این ماده نتیجه گرفت که تراشیدن موی سر یک بازیگر زن در فیلم، بهخودیخود جرم مستقلی است.
از سوی دیگر نمایش عمومی آثار سینمایی در ایران تابع نظام مجوزدهی و ضوابط نظارتی متاسفانه گاه سلیقه ای نیز هست.
ممکن است اثری به دلیل تفسیری خاص از حجاب شرعی، در یک دولت توقیف و در دولت بعد با مدیریت جدید رفع توقیف شود.
اما اگر مبنای تصمیم، یک حکم شرعی است، حدود اجرایی آن چگونه تعریف میشود؟ آیا ضابطهای مکتوب و قابلدسترسی وجود دارد که به فیلمساز بگوید نمایش سر تراشیده در چه شرایطی مجاز یا غیرمجاز است؟ آیا دیدهشدن گوش، شکل جمجمه یا نبودن مو بهتنهایی معیار است؟ و اگر این معیارها وجود دارند، چرا در فیلمهای مختلف به نتایج متفاوت میرسند؟ و اساسا حدود مداخله در بازنمایی بدن زن کجاست و سازندگان آثار بر اساس چه ضابطهای میتوانند از پیامدهای حقوقی و اداری تصمیمهایشان آگاه شوند؟
در نهایت، موضوع چند تار مو نیست؛ مساله قدرتی است که خود را مجاز میداند تعیین کند بدن زن در کدام روایت، با کدام شکل و به چه اندازه دیده شود. وقتی معیارها روشن و قابل سنجش نیستند و تصمیمها با سابقه آثار پیشین همخوانی ندارند، پس ریشه ماجرا به حدود اختیار نهادی بازمیگردد که درباره امکان دیدهشدن تصویر تصمیم میگیرد، بیآن که همیشه مبنای تصمیمش را شفاف کند.
در چنین نظمی، سانسور فقط حذف یک تصویر نیست؛ تحمیل این تصور است که بدن زن، پیش از آن که متعلق به خود او یا بخشی از روایت هنری باشد، موضوع تصمیم و اجازه دیگری است. کاش بدانیم در نهایت چه زمانی بدن زن از پرونده ممیزی بیرون میآید و به آنچه هست بازمیگردد؛ بخشی از زندگی، تجربه و هنر که برای دیدهشدن، به توجیه و اجازهای فراتر از قانون روشن و حق برابر نیاز ندارد.