EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۸۷۴۷

خلیج‌فارس و تولد یک نظم امنیتی جدید

شاید مهم‌ترین پیامد جنگ چند ماه اخیر میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، نه در میدان نبرد، بلکه در تغییر محاسبات راهبردی رهبران کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نهفته باشد.

 خلیج‌فارس و تولد یک نظم امنیتی جدید
اطلاعات

دکتر فرشاد رومی در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:

شاید مهم‌ترین پیامد جنگ چند ماه اخیر میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، نه در میدان نبرد، بلکه در تغییر محاسبات راهبردی رهبران کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نهفته باشد. اگر تا پیش از این، حضور نظامی آمریکا مهم‌ترین پشتوانه امنیتی این کشورها تلقی می‌شد، تحولات اخیر این پرسش بنیادین را پیش روی آنان قرار داده که آیا این سازوکار همچنان از کارآمدی گذشته برخوردار است؟

حملات ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا در برخی کشورهای عربی، نقطه عطفی در این بازنگری بود. این پایگاه‌ها طی دهه‌های گذشته نماد تعهد امنیتی واشنگتن و ستون اصلی بازدارندگی در منطقه به شمار می‌رفتند، اما هدف قرار گرفتن آنها نشان داد که صرف استقرار نیروها و تأسیسات نظامی آمریکا، به‌تنهایی تضمین‌کننده امنیت متحدانش نیست. از این رو، جنگ اخیر را می‌توان نه فقط رویارویی تهران و واشنگتن، بلکه آزمونی برای سنجش کارآمدی معماری امنیتی آمریکا در خلیج فارس دانست.

از منظر نظریه «موازنه تهدید»، هنگامی که کارایی یک سازوکار امنیتی با تردید روبرو شود، دولت‌ها می‌کوشند از طریق کاهش تنش و تنوع‌بخشی به روابط خارجی، سطح تهدیدها را مدیریت کنند. بر همین اساس، گرایش کشورهای عربی به توسعه روابط سیاسی و اقتصادی با ایران را می‌توان بیش از آنکه یک چرخش تاکتیکی دانست، نشانه‌ای از بازتعریف راهبرد امنیتی آنها تلقی کرد.

در چنین فضایی، گفتگو با تهران دیگر صرفاً یک انتخاب دیپلماتیک نیست، بلکه به ضرورتی ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. توسعه همکاری‌های اقتصادی، ایجاد کانال‌های ارتباطی پایدار و مدیریت اختلافات، می‌تواند از هزینه‌های امنیتی کشورهای عربی بکاهد و احتمال کشیده شدن آنها به بحران‌های آینده را کاهش دهد. به نظر می‌رسد بسیاری از دولت‌های منطقه به این جمع‌بندی نزدیک شده‌اند که امنیت پایدار، تنها با اتکا به ائتلاف‌های نظامی حاصل نمی‌شود، بلکه مستلزم ایجاد نوعی موازنه سیاسی و تفاهم منطقه‌ای نیز هست.

این تحولات، جایگاه ایالات متحده را نیز با پرسش‌های تازه‌ای روبرو کرده است. اگر واشنگتن با وجود حضور گسترده نظامی در خلیج فارس نتواند امنیت پایگاه‌ها و شرکای منطقه‌ای خود را به‌طور کامل تضمین کند، طبیعی است که متحدانش در ارزیابی میزان بازدارندگی این حضور تجدیدنظر کنند. از همین رو، آمریکا نیز احتمالاً ناگزیر خواهد شد میان هزینه‌های حضور نظامی و منافع راهبردی آن، توازن تازه‌ای برقرار سازد.

در همین حال، چین با نگاهی متفاوت تحولات منطقه را دنبال می‌کند. برخلاف آمریکا که امنیت خاورمیانه را عمدتاً از دریچه ملاحظات ژئوپلیتیکی و نظامی می‌بیند، پکن بیش از هر چیز به ثبات مسیرهای انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری می‌اندیشد. برای چین، خلیج فارس آرام، پیش‌شرط تداوم رشد اقتصادی است؛ از این رو، هر روندی که به کاهش تنش‌های منطقه‌ای بینجامد، با منافع بلندمدت این کشور سازگارتر خواهد بود. در همین چارچوب، برخی تحلیلگران بر این باورند که جنگ اخیر، جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را در محاسبات راهبردی چین بیش از گذشته برجسته کرده است و می‌تواند زمینه‌ساز گسترش همکاری‌های دو کشور شود.

این تحولات، همزمان، بر محاسبات سیاست خارجی آمریکا نیز اثر خواهد گذاشت. دونالد ترامپ همواره بر کاهش هزینه‌های خارجی و اولویت دادن به منافع اقتصادی ایالات متحده تأکید کرده است. در چنین چارچوبی، حفظ روابط با دولت‌های عربی، جذب سرمایه صندوق‌های ثروت ملی آنها و تضمین ثبات بازار انرژی، احتمالاً بیش از گذشته در کانون توجه واشنگتن قرار خواهد گرفت. اگر حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل، آمریکا را در معرض بحران‌های پرهزینه منطقه‌ای قرار دهد، بعید نیست بحث درباره ایجاد توازن میان تعهدات سنتی به اسرائیل و الزامات جدید منافع ملی آمریکا، با جدیت بیشتری دنبال شود.

با این همه، شاید هنوز برای اعلام پایان نظم امنیتی گذشته زود باشد؛ اما نشانه‌های یک دگرگونی تدریجی به‌روشنی دیده می‌شود. دولت‌های عربی می‌کوشند به جای اتکای انحصاری به یک قدرت خارجی، روابط خود را به‌گونه‌ای متوازن با آمریکا، ایران و چین تنظیم کنند؛ روندی که در ادبیات روابط بین‌الملل از آن به‌عنوان حرکت به سوی یک نظم منطقه‌ای چندقطبی یاد می‌شود.

از این منظر، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه طرفی در این جنگ پیروز یا شکست‌خورده است؛ بلکه این است که آیا دولت‌های عربی به این نتیجه رسیده‌اند که امنیت آنها بیش از آنکه از مسیر تقابل با ایران تأمین شود، از رهگذر مدیریت اختلافات و تفاهم با تهران حاصل خواهد شد؟ اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، باید گفت خلیج فارس در آستانه ورود به مرحله‌ای تازه از نظم امنیتی و ژئوپلیتیکی خود قرار گرفته است.

در مجموع، شاید مهم‌ترین دستاورد راهبردی این جنگ برای ایران، نه صرفاً نمایش توان نظامی، بلکه ایجاد تردید در کارآمدی نظم امنیتی مبتنی بر حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس باشد. اگر این تردید به بازنگری در محاسبات راهبردی دولت‌های عربی بینجامد، پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ بسیار فراتر از نتایج آن در میدان نبرد خواهد بود. به بیان دیگر، اثر ماندگار این رویارویی نه در تغییر موازنه نظامی، بلکه در دگرگونی ادراک امنیتی بازیگران منطقه نهفته است.

 

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار