مصائب زنان در جنگ
سابقه جنگها در جوامع گوناگون و همینطور جنگ در ایران نشان میدهد اگر نسبت به آثار جنگ بر زنان بیتوجه باشیم، پیامدهای زیانبار آن به خانواده و کل جامعه سرایت خواهد کرد
روزنامه اطلاعات گفتگوئی را با مریم باقی منتشر کرده است:
سابقه جنگها در جوامع گوناگون و همینطور جنگ در ایران نشان میدهد اگر نسبت به آثار جنگ بر زنان بیتوجه باشیم، پیامدهای زیانبار آن به خانواده و کل جامعه سرایت خواهد کرد
مریم باقی را بعضیها بهعنوان دختر عمادالدین باقی و همسر محمد قوچانی میشناسند اما به جز اینها او دانشآموخته رشته حقوق و فعال حقوق زنان است و سالهاست به کار روزنامهنگاری میپردازد. با او درباره مسأله «زنان و جنگ» به گفتگو نشستیم.
جنگ در پس ظاهر مردانه خود، دارای چه پیامدهای آشکار و پنهانی برای زنان است؟
جنگ اصولا امری مذموم است و پیامدهای ناخوشایندی دارد. آثار آن به همه افراد جامعه اعم از زن و مرد، پیر و جوان و کودک تحمیل میشود. احساس ناامنی و عدم ثبات و امنیت از لحاظ جانی و مالی و روحی، برخی از آثارجنگ است اما بر زنان و کودکان آسیبهایی عمیقتر و جبرانناپذیر میگذارد.
سابقه جنگها در جوامع گوناگون و همینطور جنگ در ایران که بهتازگی سومین آن را لمس کردهایم نشان میدهد اگر نسبت به آثار جنگ بر روی زنان بیتوجه باشیم، پیامدهای زیانبارش به خانواده و درنتیجه کل جامعه سرایت خواهد کرد. باید فضا برای پژوهشگران روانشناسی، جامعهشناسی، حقوق، اقتصاد و... باز باشد تا ابعاد مختلف و وسیع اثرات جنگ را ارزیابی کنند و بتوانند راههای محدود کردن آثار منفی آن را بیابند.
پیامدهای جنگ در مورد زنان را چگونه میتوان طبقهبندی کرد؟
تلفات و صدمات جسمانی مستقیم، اولین مورد است. با این که در قوانین جنگ یا حقوق بشردوستانه، اصلی بنیادین به نام «تفکیک» وجود دارد که باید غیرنظامیان از نظامیان تفکیک شوند و از هرگونه تعرض و حمله مصون باشند و این یک اصل پذیرفتهشده جهانی است، اما آمارها نشان میدهد که در اکثر جنگها آسیبها و تلفاتی که زنان و کودکان تحمل کردهاند بسیار بالا بوده است. از جنگهای بین المللی در نقاط دیگر دنیا که بگذریم، درباره جنگ ۴۰روزه، رئیس سازمان اورژانس کشور، از مجروح شدن حدود ۵هزار زن و شهادت ۲۵۸نفر از آنان خبر داد و همچنین اعلام کرد ۲۲۱نفر کودک زیر ۱۸سال نیز در این حوادث جان خود را از دست دادهاند که بیشتر آنها در فاجعه میناب از دست رفتند. با کشته شدن این کودکان، روح زنانی نیز کشته شد که مادر بودند. صدالبته که پدران هم آسیب می بینند اما نطفه کودک، گویی همیشه به مادر گره خورده است.
مسأله دوم، وارد آمدن صدمات روحی گوناگون به زنان در جنگ است. زنان به دلیل نقش تربیتی و مراقبتی بیشتری که در خانواده دارند، در مقابل وقایعی که خارج از توان یا ظرفیت آنهاست، ممکن است نقشهای خود را با تهدید بیشتری رودررو ببینند و این بر استرس و اضطراب آنها میافزاید.
زنان در عین حال که گاهی خودشان بر اثر تحمل فشارهای متعدد، فروپاشیدهاند، باید مراقب سلامت روان خانواده و فرزندان هم باشند که بار دوچندانی را بر دوش آنان میگذارد. آنها باید بر افسردگی و اضطراب خود غلبه کرده و در عین حال، اضطراب فرزندانشان را هم کنترل کنند! برخی اوقات، حل این تناقض ناممکن شده و باعث ایجاد تنشهای روحی در خانواده میشود. چهبسا اضطراب فرزندان، ناخودآگاه اضطراب مادر را هم چندبرابر میکند، زیرا او درصدد برمیآید تا کودک را آرام، از محیط تنش دور و شرایط را عادیسازی کند یا نیازهای او را پاسخ بدهد.
به همین جهت، تلاش بیشتری میکند و چنانچه ممکن نشود، دیدن ناراحتی فرزند، حس ناتوانی در برابر کنترل اوضاع یا احساس گناه، او را شکنندهتر میکند. در نتیجه، نقش تسکیندهنده و حمایتگری معنوی خانواده توسط مادر مختل می شود و مدیریت بحران و استرس را از دست رفته میبیند. تضعیف نقش حمایت عاطفی و روانی خانواده، پیامدهای ناگواری دارد و دقیقا به همین دلیل، باید مراقب زن و مادر در خانواده بود. بهتر است حمایت معنوی خانواده میان زن و مرد به طور عادلانهای تقسیم شود.
قاعدتا این مسائل درباره زنان شاغل حادتر است، اینطور نیست؟
در ارتباط با زنان شاغل، سرپرست خانوار و در حال تحصیل، باید محیطها و نهادهای مرتبط با آنان به صورت ویژه از طریق تعامل و حمایت، کمک کنند تا آسیب بیش از اندازه به زنان و مادران تحمیل نشود. حتما هر کداممان شاهد بودهایم که عدم همکاری و درک موقعیت و شرایط زنان در محیطهای کاری و تحصیلی، چه تبعات ناخوشایندی برای آنان داشته است. هرچه زنان بتوانند تابآوری بیشتری داشته باشند، خانواده و جامعه تاب آورتر میشود و در مقابلِ شرایط جنگی با فروپاشی اجتماعی مواجه نخواهد شد.
در این شرایط، روان درمانی میتواند کمککننده باشد، در حالی که به لحاظ اقتصادی، زنان و خانوادهها اکثرا از عهده مبالغ هنگفت مشاوره و رواندرمانی برنمیآیند.
به نظر میرسد که باید تمهیداتی برای دریافت هزینه کمتر مشاورهها در این شرایط در دسترس زنان، کودکان و خانواده قرار گیرد؛ بهخصوص برخی از خانوادهها که مستقیما صدمات جانی مانند از دست دادن اعضای خانواده را تجربه کردهاند یا خانه و زندگی خود را از دست دادهاند و قطعا در معرض آسیبهای روانی مهلکی هستند.
در جنگ ۴۰روزه، برخی سعی کردند از مواضع پرخطر دور شوند و به شهرهای کمخطرتر بروند، اما به نظر میرسد این جابهجایی در بیشتر موارد موجب کاهش آثار سوء روحی نبوده و در معرض اخبار ناخوشایند بودن و دوری از خانه و محل سکونت نیز آثار روحی منفی برجا گذاشته است. بسیاری مجبور به اقامت در خانه اقوام شدند که شرایط دشوار را تشدید میکرد. تفاوت دیدگاهها، سلیقهها و سبک زندگی، موجب اختلافاتی شد که به پیوندهای عاطفی و خانوادگی و سلامت روان افراد لطماتی وارد کرد. برخی به ناگزیر دوریهای اجباری بین اعضای خانواده را تحمل کردند، به عنوان مثال پدر نمیتوانست محل کار را ترک کند و همسر و فرزندان در شهر دیگری اقامت داشتند و این موضوع، نگرانیهایی را ایجاد میکرد. اینها برخی از شرایطی بود که آسیبهای روحی را دامن میزد.
درباره تهدیدهای حوزه روان گفتید، اما جنگ چه آسیبهای جسمانی برای زنان به همراه دارد؟
یکی از مواردی که در جنگ آزارم داد، شنیدن خبر سقط شدن جنینهایی بر اثر صدای مهیب بمبها بود. سقط، علاوه بر صدمه روحی، از لحاظ جسمی نیز مادر را آزار میدهد. از طرفی استرسها و فشارهای روانی به دلیل ایجاد مشکلات هورمونی، زنان را سریعتر تحتتأثیر قرار میدهد و آثار جسمی مختلفی به جا میگذارد، چرخههای قاعدگی را مختل میکند و پیامدهای جسمی دیگری نیز ممکن است به وجود بیاورد.
حتما جنگ، پیامد های ناخوشایند اقتصادی هم برای زنان دارد.اینطور نیست؟
چرا .علاوه بر آن که ضعیف شدن اقتصاد خانواده بر روی زنان نیز اثرات منفی زیادی دارد، زنان شاغل، زنان سرپرست خانوار، زنان کارآفرین و ادارهکننده کارگاههای اقتصادی کوچک یا بزرگ، آسیبهای مختلفی را تحمل کردند؛ از تعدیلهای کاری که زنان بیشتر در معرض آن بودهاند تا تأثیر قطع اینترنت بر مشاغل خانگی و سایر مشاغل مرتبط با آن، زنان را ضعیف یا زمینگیر کرد.
اخیرا گزارشی دیدم که بر اساس اعلام مرکز آمار ایران از وضعیت بازار کار در زمستان ۱۴۰۴ گفته بود، نرخ بیکاری زنان همچنان بالاتر از مردان و نرخ مشارکت آنان پایینتر بوده است. این در حالی است که به نظر میرسد وضعیت آغاز جنگ در اسفند ماه و ادامه آن در بهار ۱۴۰۵چندان در این گزارش لحاظ نشده است و با توجه به تبعات جنگ بر وضعیت اشتغال، از تعدیلها و بیکاریها تا افزایش نقش مراقبتی آنها در خانه و عدم مشارکت اقتصادی، تعطیلی کارگاهها، شبکههای فروش و... احتمالا این آمارها، تبعیض آمیزتر نیز شده باشد.
پیشتر هم به زنان به عنوان نیروی کار ارزان نگاه میشد و آنان در کارهای مهمتر و دارای کیفیت، کمتر به کار گرفته میشدند. در واقع، هرچه ارتقای شغلی بیشتر میشد، گستردگی حضور زنان نیز کمتر مشاهده می شد ،اما وضعیت جنگی این مشکل را وخیمتر کرده است.
به طور کلی جنگ، وضعیت خشن و ناخواستهای است که قاعدتا زنان را بیشتر آزار میدهد.
بله، اگرچه جنگ در مواردی ممکن است باعث افزایش همدلی شود یا برخی از جرائم اجتماعی را کاهش دهد، اما در صورت شدت کمبود و بیکاری و فقر، ممکن است برخی جرائم مانند سرقت را افزایش بدهد. همچنین در شرایط ناآرام، در حوزه خانواده، آستانه تحمل مردان نیز کاهش چشمگیری پیدا میکند و در محیطهای اجتماعی و کوچه و خیابان هم پرخاشگری و انواع خشونت بیشتر می شود.
به تازگی رئیس اورژانس اجتماعی اعلامکرده فقط از اسفند ۱۴۰۴ تا اوایل ۱۴۰۵، یعنی در همان روزهای اوج جنگ، بیش از ۴۵هزار تماس با سامانه ۱۲۳ ثبت شده که نشاندهنده افزایش چشمگیر همسرآزاری و کودکآزاری است. این فقط آمار تماس در همین روزها بوده و غیر از سایر مأموریتهای این اورژانس است. میدانیم که معمولا این تماسها در صورت وخامت اوضاع، برقرار می شود و درصد بسیار بالایی هم به دلیل عدم آگاهی یا ترس از آبرو و شرایط مختلف، اساسا با سامانه اورژانس اجتماعی تماس نمیگیرند.
در مجموع، قبل از جنگ هم آمارهای خشونت علیه زنان نشان میداد که این دسته از خشونتها ۳۰برابر مردان بوده و جنگ هم این میزان را افزایش داده است. متأسفانه سیاستگذاران و قانونگذاران در شرایط عادی و غیرجنگی، حمایتهای لازم را در برابر خشونت علیه زنان فراهم نکردند و با رشد فزاینده آن، در شرایط جنگی، امکان کنترل کمتری نیز وجود خواهد داشت.همچنین نهادهای مدنی به اندازه کافی تقویت نشدهاند تا در این وضعیت، بتوانند برای کاهش آسیبها نسبت به زنان کوشاتر باشند. با محدودیت اینترنت هم ارتباطات و دسترسیها کاهش پیدا کرد. از طرفی دولت نیز در شرایط جنگی، امور مهمتری برای رسیدگی دارد. بنابراین، آسیبها گسترش یافته و عمیقتر میشود.
خیلی گذرا به محدودیت اینترنت اشاره کردید، لطفا این مسأله را کمی بیشتر باز کنید.
زنان در قوانین، جامعه، مشارکت سیاسی و اقتصادی و... از کاستیها و تبعیضهایی رنج میبردند.
برخی از آنها به اقتصادهای کوچکی که راهاندازی کرده بودند دلخوش بودند که قطعی اینترنت همه آنها را بیکار کرد و حتی معیشتشان را به مخاطره انداخت؛ بگذریم از تبعیضی که در قطع اینترنت و وجود خطهای سفید و «پرو» و به تعبیری طبقاتی شدن آن وجود دارد و شهروندان را عاصی کرده است.
در دنیای امروز، فعالیتهایی که از آن به عنوان «اقتصاد دیجیتال» یاد میشود، یک ضرورت است و نمیتوان آن را محدود کرد یا از بین برد. طبیعی است هر فعال اقتصادی یا کاربری که برای خود برنامه اقتصادی تعریف کرده و همه فروشندگان خرد و کلان دیجیتال، فقط خودشان نیاز به اینترنت و فضای پرسرعت ندارند بلکه مشتریان و مخاطبان آنها نیز باید دسترسی به فضای اینترنت آزاد داشته باشند. بر فرض که آنها به اینترنت پرو با وجود هزینههای سنگین آن، دسترسی پیدا کنند، اگر سایر مردم و مشتریان آنها دسترسی نداشته باشند،
چه سود؟!
اخیرا معاون امور زنان ریاستجمهوری گزارش داده که قطع اینترنت بیشترین خسارت را به زنان کارآفرین و فعال در مشاغل خانگی و فضای مجازی وارد کرده است زیرا ۷۰درصد این گونه مشاغل متعلق به زنان بوده است. بخشی از این زنان سرپرست خانوار هستند.
امروزه در جوامع توسعهیافته و در حال توسعه، چنین محرومیتها و محدودیتهایی با هیچ بهانهای قابل توجیه نیست. مسأله اینترنت، از بحث آزادیها و گسترش ارتباطات و دسترسی به اطلاعات فراتر رفته و با اقتصاد و زندگی مردم جامعه و کشور گره خورده است. گرچه همه ابعاد آن، از جمله حق آزادی گردش اطلاعات نیز غیر قابل نادیده گرفته شدن است. با قطعی اینترنت، بسیاری به دستفروشی در خیابان روی آوردهاند. آن دسته از زنانی که از طریق اینترنت خرج زندگی را تأمین میکردند، در حال حاضر حضور و تمرکز کمتری در خانواده دارند.
از سوی دیگر، محققان و دانشجویان زن یا کسانی که روی موضوعات زنان مطالعه میکردند، به دلیل عدم دسترسی به اینترنت آزاد با مشکل مواجه شدهاند. حتی بسیاری مقالات در حوزه زنان در فضای اینترنت داخلی قابل جستجو نیست، به این ترتیب ترجمه کاهش پیدا میکند و تولید اندیشه کند می شود.
در مجموع، قطعی اینترنت، آسیبهای مختلفی به کشور وارد میکند؛ چنانکه رئیس کمیسیون دانشبنیان اتاق ایران، خسارتهای مستقیم و غیرمستقیم ناشی از قطعی اینترنت را روزانه حدود ۸۰میلیون دلار برآورد کرده است. طبق برخی آمارها خسارات قطعی اینترنت آزاد به کشور با تخریب برخی پلها و زیر ساختهای کشور برابری میکند. چگونه است که دربرابر تهاجم دشمن به این امکانات و زیرساختها غیرت میورزیم ،اما در برابر قطعی اینترنت در داخل کشور چنین بیتفاوت و سهلانگاریم؟
درنهایت اینکه جنگ، اثرات مختلف نامطلوبی دارد و نباید به گونهای عمل کنیم که بسیار فراتر از طاقت و تحمل جامعه شود.