چرا معلمان نمی مانند و دانش آموزان درس نمی خوانند؟
وزارت آموزش و پرورش به لحاظ بودجه و جمعیت مرتبط، بزرگترین وزارتخانه ایران است که مسئولیت امور آموزشی کودکان و نوجوانان (معمولاً ۶ تا ۱۸ سالگی) و نیز تربیت معلم را بر عهده دارد.
روزنامه اطلاعات در گزارشی نوشت:
وزارت آموزش و پرورش به لحاظ بودجه و جمعیت مرتبط، بزرگترین وزارتخانه ایران است که مسئولیت امور آموزشی کودکان و نوجوانان (معمولاً ۶ تا ۱۸ سالگی) و نیز تربیت معلم را بر عهده دارد. این وزارتخانه از سال ۱۳۴۳ از وزارت فرهنگ جدا و مسئولیت آموزش عالی (دانشگاهها) را نیز عهده دار شد، اما پس از تشکیل وزارت علوم که سه سال بعد برای اداره امور دانشگاهها و امور پژوهشی در سطوح عالی صورت گرفت، وزارت آموزش و پرورش، وظیفه آموزش رایگان همه افراد در مقاطع پیشدبستان، دبستان، دوره اول متوسطه، دوره دوم متوسطه و همچنین اداره دانشگاه فرهنگیان برای تربیت معلم و دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی را عهدهدار شد. همچنین مهدکودکها بایستی برای فعالیت خود از وزارت آموزش و پرورش مجوز بگیرند. این شرایط موجب شده است در طول چهار دهه اخیر همواره بین ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر از جمعیت کشور بهطور مستقیم با این وزارتخانه در ارتباط باشند.
تلاش برای انجام بهینه این وظایف سنگین موجب شدهاست در طول سال های متمادی، تحولات بزرگی در ساختارهای آموزشی وزارت آموزش و پرورش ایجاد شود. تغییر ساختار آموزشی نظام قدیم به نظام جدید، تصویب ارزیابی کیفی به جای ارزیابی کمی در مقطع دبستان، حذف دروس عمومی از کنکور، دو مرحله ای شدن کنکور از سال ۱۴۰۲، نحوه تأثیر معدل در کنکور و درنهایت تعریف ساختارهای جدید در زمینه برگزاری آزمون های نهایی هماهنگ سراسری از جمله این تحولات بوده است. در حوزه جذب نیرو نیز اقدامات جدیدی صورت گرفت؛ تأسیس دانشگاه فرهنگیان در سال ۱۳۹۱ و جذب دانشجومعلمان، برگزاری کنکور مستقل فرهنگیان از سال ۱۴۰۳ و نهایتا جذب معلم از طریق برگزاری آزمون های استخدامی کشوری. اما مهم ترین تحولی که مسیر پرورشی دانش آموزان را کاملا تحت الشعاع خود قرار داد، مجازی شدن مدارس است که تحت تأثیر وقایع مختلفی در هفت سال گذشته مثل شیوع بیماری کرونا، بروز دو جنگ تحمیلی دوم و سوم در یکسال گذشته، ایام آلودگی هوا در شهرهای بزرگ و همچنین زمانهای کمبود انرژی و برودت هوا عملیاتی شدهاست. در این مطلب، به بررسی شرایط آموزشی کشور در دهه گذشته و شکاف های آن میپردازیم.
جذب دانشجو معلمان
جذب دانشجومعلمان، پس از وقفه ای چندین ساله، با پیش بینی کمبود ناگهانی معلم، از سال ۱۳۹۱ با تأسیس دانشگاه فرهنگیان آغاز و بهصورت رشته های نیمه متمرکز در دفترچه کنکور عرضه شد.
این رشته های تعهدی، دانشجویان را در سه حوزه موظف میکند: شهر/منطقه محل خدمت، مدت زمان خدمت (۲ یا ۳ برابر مدت تحصیل) و رشته تخصصی از نوع دبیری/آموزگاری در درس/مقطع خاص. اما قبل از پذیرش، متقاضیان میبایست شرایط لازم برای قبولی در دانشگاه های فرهنگیان را نیز داشته باشند؛ یعنی شرط سنی (تا سقف ۲۴ سال)، شرط معدل ۱۴ و در نهایت، شرط سلامت تن و روان. تمام این شرایط، با هدف تربیت تخصصی و حرفه ای دانش آموزان تعیین شده است.
اما باید دید که این پیش شرط ها، در چه شرایطی اتخاذ شدند. زمانی که دانشگاه فرهنگیان تأسیس شد، آموزش و پرورش با یک مشکل بزرگ مواجه بود؛ تا قبل از ۱۳۹۱، به دلیل عدم جذب نیروی فرهنگی کافی طی ۲۰ سال پیش از آن، هیچ نیروی جوانی برای جایگزین کردن بخش فرسوده و در حال بازنشستگی فرهنگیان نبود.
در این شرایط، جذب دانشجومعلمان به شکل حرفه ای آغاز شد، اما سرعت ورود نیروی جوان از سرعت خروج نیروهای قدیمی کمتر بود. آموزش و پرورش، با اتخاذ دو تصمیم بزرگ، این معادله را تا حدی به کنترل خود درآورد: جذب بیشتر و راحت تر نیرو از طریق آزمون های استخدامی با تسهیل
پیش شرط ها ( افزایش سقف سنی) و همچنین راه اندازی سامانه رتبه بندی معلمان در سال ۱۴۰۰ با هدف ایجاد تناسب بین حقوق معلمان و سوابق آنها. در نتیجه، استخدام ها باعث افزایش سرعت ورود نیرو و رتبه بندی باعث توقفی کوتاه در خروج نیروها شد.
چند مشکل ساختاری
حال سوال اساسی این است که تا چه حد این عوامل در بازسازی ساختار آموزش و پرورش موثر بودند؟ در دههای که گذشت، آموزش و پرورش با چندین مشکل مواجه شد.
اولین مشکل، تقسیم غیرحرفه ای نیروها در مدارس و ادارات بود. به گفته برخی دانشجومعلمان و افراد استخدامی در مناطق مختلف شهر تهران، تقسیم نیرو فقط با هدف پر کردن جاهای خالی صورت می گرفت و تخصص و مدرک افراد در این روند، اولویت نداشت. برخی از این افراد، به طرز عجیبی تقسیم شده بودند: مردی ۳۲ ساله که با مدرک دکتری فیزیک در آزمون استخدامی دبیری آموزش و پرورش پذیرفته شده بود، برای تدریس جغرافیا در یک هنرستان پسرانه منصوب شد . یا پسری ۲۱ ساله که در دانشگاه فرهنگیان لیسانس زیست شناسی دریافت کرده بود، به تدریس زبان انگلیسی و ورزش در هنرستان مکلف شده بود. همه این ها، جلوه ای کوچک از نحوه تقسیم نامناسب نیروهای جوان جذب شده در سطح شهر بود.شاید در نگاه اول، به نظر برسد که در حق این افراد ظلم شده است؛ اما در نگاهی جامع و بنیادی، درخواهیم یافت که مشکل آموزش و پرورش، نحوه تقسیم نیرو نیست، بلکه عدم همراهی نیروهای قدیمی در بازنشستگی بهموقع، کار را برای مدیران این وزارتخانه، سخت و پیچیده کرد.
زمانی که نیروهای فرهنگی جدید برای تقسیم شدن به ادارات مراجعه کرده بودند، هنوز سمت های مخصوص این افراد خالی نشده بود؛ افراد سابقه دار و بازنشسته، به دلیل
پیاده سازی سیستم رتبه بندی، و همچنین افزایش ۲ ساله خدمتشان برای تثبیت مزایای این سیستم، سمت های خود را خالی نمی کردند و در نتیجه، جایی برای نومعلمان وجود نداشت. به همین دلیل، معاونین آموزشی ادارات، مجبور شدند بر اساس جاهای خالی موجود، به سرعت و بدون برنامه ریزی حرفه ای، نیروها را به سمت های خالی در مدارس مختلف منصوب کنند.
مشکل دوم، مجازی شدن آموزش ها بود. در سال ۹۸ و با آغاز کرونا، تمام جهان به آموزش مجازی رو آورد. آموزش و پرورش با سرعتی بی نظیر، موفق شد برای دانشجویان فرهنگی و دانش آموزان، سامانه های آموزش مجازی راه اندازی کند. اما کیفیت آموزش مجازی در دیدگاه عامه مردم در سطح مطلوب ارزیابی نمی شد. مشکل اصلی نیروهای مسن و قدیمی آموزش و پرورش، بهویژه در شهرستان ها و مناطق محروم بودند که به دلیل سن بالا و وجود شکاف نسلی، نمی توانستند با تکنولوژی های روز دنیا ارتباط بگیرند و به همین خاطر، در تدریس خود دچار قصورهای ناخواسته می شدند.
دانش آموزان کم سواد
حاصل این شکاف نسلی، ۳ سال تربیت ضعیف و دست و پا شکسته دانش آموزان بود که تا پایان دوره تحصیلیشان، تبعات خود را نشان داد؛ دانش آموزانی که مستقیما از دبستان به دوره دوم رسیده بودند، اما هنوز در دروس پایه دچار نقص بوده و نمی توانستند با مباحث پیچیده مقابل خود، مثل بوستان سعدی و تاریخ بیهقی یا معادلات درجه دو و لگاریتم ارتباط بگیرند.
مهم تر از آن، تبعاتی بود که برای نومعلمان به همراه داشت؛ معلمانی که در رشته غیرمرتبط خود تدریسی را برای دانش آموزان کم سواد انجام می دادند. قطعا نتیجه این ترکیب، شکست فاجعه بار تربیت و آموزش بود؛ نومعلمانی که از کار جدید و بی ربط خود کنار می کشیدند و دانش آموزانی که به دلیل بحران تربیتی و آموزشی گذشته، ترک تحصیل می کردند. آمار بالای ترک خدمت نومعلمان و همچنین تعداد بالای ترک تحصیل دانش آموزان در دهه گذشته، گویای مشکل است.آموزش مجازی، مشکل دیگری نیز به همراه داشت. نیروهای جدیدالاستخدام، به دلیل غیرمتخصص بودن در امر تربیت و آموزش
دانش آموزان، نیازمند آموزش های ویژه بودند اما به دلیل ندیدن دانش آموزان در ایام مجازی و عدم تمرین کلاس داری، نتوانستند با این آموزش های غیرحضوری خود را با شرایط مطلوب سازگار کنند.
در نتیجه، با اتمام دوره کرونا و شروع کلاس های حضوری، دانش آموزانی کم سواد و غیراجتماعی در کلاس های خود تحویل گرفتند. این تغییر وضعیت، باعث شوک دادن به معلمان فاقد تخصص کلاسداری شد و در نتیجه آن، آموزش و پرورش، ترک خدمت افراد ماده ۲۸ (کسانی که در دانشگاههای مختلف تحصیل کرده و از طریق آزمون استخدامی جذب آموزشوپرورش شده بودند)، را به خود دید. این وزارتخانه برای جلوگیری از خروج نیروهای یادشده، مزایایی را ارائه داد اما عدم توانایی در کنترل کلاس و در نتیجه فشارهای روحی و روانی معلمان تازهکار به دلیل ناتوانی در درک و هضم واقعیت های آموزشی موجود، باعث شد که این مزایا را نیز کنار گذاشته و در تعداد زیاد، ترک خدمت کنند.
با لحاظ این شرایط، در مجموع می توان مشکل کنونی آموزشوپرورش را در یک جمله تعریف کرد: «تصمیمهای درست، اما در زمان های غلط». مثلا بازگشایی دانشگاه فرهنگیان اقدام فوق العاده ای بود، اما دیر انجام شد و در نتیجه، آموزشوپرورش با بحران کمبود نیرو مواجه شد؛ یا رتبه بندی معلمان برای جلوگیری از خروج نیروها اقدامی زیرکانه بود اما به دلیل زمان بندی غلط، باعث تقسیم غیرحرفه ای نیروهای متخصص و در نتیجه، آسیب به دانش آموزان و نومعلمان شد.
حال که شرایط اقتصادی نیز به مشکلات مردم اضافه شده، آموزشوپرورش کار بسیار
سخت تری در جذب و نگهداری نیروهای جدید خود دارد. مسئولان این وزارتخانه با تفکیک سنوات آموزشی از سنوات کاری، نومعلمان را از رتبهبندی محروم کردهاند. از آن جالب تر، بند تفاوت تطبیق در احکام نومعلمان است که باعث شده هر نوع امتیاز و افزایش حقوقی را تا ۱۰ سال آینده خنثی کند و انگیزه پیشرفت و خدمات بهتر را از آن ها بگیرد. ساختار آموزش و پرورش، در نتیجه این اقدامات، نه فقط در جذب نیروهای جدید به مشکل می خورد، بلکه دلیل ادامه دادن را هم از جوانان تازه نفس می گیرد.
مشکل جدید آموزش و پرورش
ناتوانی در جذب و نگهداری نیروهای جدید، و همچنین خروج بازنشستگان از سیستم آموزش ترکیبی (حضوری-مجازی)، برای آموزشوپرورش مشکلی جدید ایجاد می کند: بی سوادی دانش آموزان در سایه کمبود نیروی کار متخصص. با خالی شدن مدارس از معلمان قدیمی، افرادی که باقی مانده اند، موظف اند که تا رسیدن نیروی جدید، جاهای خالی را پر کنند.
حال، این جای خالی، یا درسیمرتبط به تخصص اوست یا درسی غیرمرتبط؛ اما نکته اینجاست که دانش آموز نمی تواند در کلاس بدون معلم، آموزشی ببیند و معلمان می بایست تمامی این دروس را تدریس کنند که در نتیجه آن، چیزی جز کاهش بازدهی کلاس های درس و استهلاک معلم زیر فشار آموزشی دیده نمی شود. میانگین معدل دانش آموزان در رشته های مختلف در سطح کشور، خود گویای عمق فاجعه است. سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در مهر ۱۴۰۴ گفت: «میانگین معدل دانش آموزان تقریباً بین ۹ تا ۱۰ برای رشته ریاضی، حدود ۱۰ تا ۱۱ برای رشته تجربی و ۱۱ تا ۱۲ برای رشته علوم انسانی است.» این نمرات به خاطر آموزش مجازی و زیرساخت های ملی نیست، بلکه پایه آموزش در دهه های گذشته اشتباه گذاشته شدهاست. حاصل این سیاست گذاری های غلط و دنباله دار، دانش آموزانی کم سواد و محروم از معلم هستند که در آینده، مسیر اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور را تحت الشعاع قرار خواهند داد.
راه بازگشت به مسیر درست
اما هیچ وقت برای اصلاح دیر نیست و باید برای بازگشت به مسیر درست اقدام کرد. آموزشوپرورش در اولین فرصت، باید ساختاری برای حفظ معلمان توانمند تعریف کند؛ یعنی ارزیابی معلمان بر اساس نیازهای روز آموزشی و تغییر سمت و احکام آنها بر اساس مهارت و علم واقعیشان. مثلا معلمی که با ۲۰ سال سابقه کار آموزشی، هنوز نمی تواند تدریس مجازی را بهصورت مؤثر انجام دهد، می بایست تا زمان کسب مهارت های لازم، از مزایای مالی محروم شود زیرا کم کاری یک معلم در هر کلاس آموزشی، معادل محروم کردن کشور از مهندسان، دکترها، مدیران یا تاجران توانمند است و این دقیقا همان کاری است که دشمن هر کشوری انجام میدهد.
همچنین باید در تعریف ساختار اجرایی و مدیریتی مدارس و ادارات آموزشوپرورش نیز بازتعریف هایی صورت بگیرد.کارشناسان، معاونین و مدیران ادارات آموزش و پرورش،
می بایست از درک درستی نسبت به نیازهای روز مدارس و مناطق زیرمجموعه خود برخوردار باشند. این درک درست از کلاس های درسی نشأت می گیرد و این افراد می بایست از میان معلمانی منصوب شوند که در کلاس داری و مدیریت مدرسه خود موفق بودهاند. اگر کسی نتواند کلاسی را مدیریت کند، چگونه می تواند مشکل معلمانی را درک کند که همه زندگی آنها، کلاسهای درس است؟
به این ترتیب، هم بودجه آموزشوپرورش در جای درست سرمایه گذاری می شود، هم معلمان بر اساس تخصص واقعی خود ارزش گذاری
می شوند و از همه مهم تر، کسانی که ویژگی های لازم برای پیشبرد اهداف آموزشی را ندارند، بهصورت خودکار اصلاح شده و بدون آنکه حذف شوند، همه در جای درست خود قرار می گیرند.
نتیجه این سیستم کارآمد، دانش آموزان باسواد و اجتماعی خواهند بود که در آینده با درخشش در حوزه های تخصصی، ایران و ایرانیان را سربلند کرده و آرزوی ما را در پیشرفت کشور برآورده خواهند کرد.