EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۲۱۹۳

انگیزه‌های محور آنکارا – اسلام آباد از میانجیگری در جنگ

نقش‌آفرینی همزمان ترکیه و پاکستان به عنوان میانجی در یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های نظامی قرن بیست و یکم، نشان‌دهنده ذوب شدن مرزهای سنتی ژئوپلتیک و ظهور نظم منطقه‌ای جدیدی است که در آن کشورهای مسلمان غیرعرب آناتولی و آسیای جنوبی به دنبال تغییر محاسبات راهبردی آمریکا هستند.

انگیزه‌های محور آنکارا – اسلام آباد از میانجیگری در جنگ
ایران

محمد علی فلاحی در یادداشتی در روزنامه ایران نوشت:

نقش‌آفرینی همزمان ترکیه و پاکستان به عنوان میانجی در یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های نظامی قرن بیست و یکم، نشان‌دهنده ذوب شدن مرزهای سنتی ژئوپلتیک و ظهور نظم منطقه‌ای جدیدی است که در آن کشورهای مسلمان غیرعرب آناتولی و آسیای جنوبی به دنبال تغییر محاسبات راهبردی آمریکا هستند. این دو کشور اگرچه منافع مشترکی در خاتمه سریع جنگ و جلوگیری از سرریز آن دارند، اما در این بین به دنبال اهداف نهایی متفاوتی در چهارچوب منافع ملی خود هستند.

دو قدرت منطقه‌ای که در نگاه اول از محورهای متعارض دور به نظر می‌رسیدند، در هفته‌های ابتدایی جنگ به صف نخست تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان آن پیوستند. انگیزه این دو کشور از پیش‌قدم شدن برای میانجی‌گری، علاوه بر این که ایده‌های مبتنی بر همبستگی اسلامی (در چهارچوب تضاد منافع ایران با کشورهای عرب خلیج فارس که آمریکا و اسرائیل از سرزمین‌ آنها برای حمله به ایران استفاده می‌کند)  دارد، ریشه در محاسباتی سرد، راهبردی و کاملاً مبتنی بر بقای ملی دو کشور نیز دارد. آنکارا و اسلام‌آباد هر دو دریافتند که تداوم یا گسترش این درگیری، خطوط قرمز امنیتی، اقتصادی و ژئوپلتیک آنان را یک‌به‌یک هدف قرار می‌دهد. اما هرکدام با توجه به موقعیت جغرافیایی، ساختار اقتصادی و روابط خارجی خود، بسته‌ای متفاوت از منافع و تهدیدها را روی میز داشتند.

نگرانی آنکارا از تغییر نظم منطقه 

به نفع محور اسرائیل

انگیزه اصلی ترکیه برای میانجی‌گری در این منازعه، یک ضرورت راهبردی برای تضمین امنیت ملی و بقای اقتصادی شکننده آن کشور است. آنکارا به درستی این جنگ را تهدیدی مستقیم برای امنیت وجودی خود می‌داند و به همین دلیل، فعالانه به دنبال خاتمه سریع آن است. از منظر ژئوپلتیک و امنیتی، آنکارا با توجه به تهدیدات علنی و غیر علنی از سوی رژیم اسرائیل تهدید منافع از سوی تل آویو را ملموس می‌بیند و مقامات این کشور بارها بر این نکته تأکید داشته‌اند که جنگ کنونی در راستای اهداف منطقه‌ای تل آویو آغاز شده است. از این رو آنها نگران برهم خوردن نظم منطقه و استیلای رژیم اسرائیل بر منطقه در صورت پیروزی در جنگ هستند.  ترکیه در چهارچوب‌های دیپلماتیک تمام تلاش خود را به کار بسته تا اسرائیل پیروز این جنگ نباشد. علاوه بر این سابقه همکاری تهران و آنکارا در بحران‌های امنیت ملی نظیر کودتای 2016 علیه اردوغان، ایران و ترکیه را به شرکای مهمی در راهبر کلان منطقه تبدیل کرده است.

تهدیدات امنیتی مرزی 

و ظهور گروه‌های مسلح

بعد از این موضوع مهم‌ترین دغدغه ترکیه، پیشگیری از سرریز  تهدیدات امنیتی به داخل ترکیه و هرج‌ومرج در همسایگی شرقی خود است. مرز ۵۳۲ کیلومتری ترکیه با ایران، آنکارا را عمیقاً نگران وقوع سناریوهای فاجعه‌باری کرده که می‌تواند به قدرت افکنی  گروه‌های مسلح تجزیه طلب در منطقه‌ منجر شود که از دیرباز کانون مناقشات قومی و مذهبی بوده است.

به عبارت دیگر مقامات ترکیه از فروپاشی همکاری‌های امنیتی دیرینه با تهران برای مقابله با گروه‌های کرد مسلح، به ویژه حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک)، هراس دارند. تغییر حکومت یا تضعیف دولت در ایران فرصتی برای شبه نظامیان پژاک (شاخه ایرانی پ.ک.ک) خواهد بود تا در امتداد مرزهای مشترک ایران و ترکیه اقدامات ضد امنیتی خود را بروز دهند. این امر  حتی  می‌تواند  منجر به احیای مجدد ناآرامی‌های طولانی مدت پ.ک.ک در داخل خاک ترکیه شود. در کنار این موضوع تجربه تاریخی ترکیه  در موضوع حضور 3.8 میلیون پناهجوی سوریه و افغانستان در اثر جنگ در این کشور نگرانی مضاعفی را برای آنکارا در مورد تأثیر جنگ در ایران بر موضوع پناهجویان داشته است.

امنیت انرژی و همکاری درهم تنیده اقتصادی با ایران

از منظر ژئواکونومیک، شکنندگی اقتصادی ترکیه و فشارهای تورمی ناشی از جنگ، انگیزه‌ای قوی برای میانجی‌گری فراهم کرده است. اقتصاد ترکیه به شدت به واردات انرژی وابسته است، به طوری که حدود دو سوم نیاز انرژی خود را از خارج تأمین می‌کند و اکنون مستقیماً از افزایش قیمت نفت و گاز، ناشی از جنگ ضربه دیده است. این امر فشار تورمی را که از پیش در سطوح بالا قرار داشت، به شدت تشدید کرده و باعث خروج سرمایه‌گذاران خارجی از دارایی‌های ریالی ترکیه شده است. علاوه بر این، اختلال در زنجیره تأمین انرژی و تجارت با ایران، لطمه‌ای سنگین به اقتصاد آنکارا وارد آورده است. ایران تأمین‌کننده حدود ۱۷ درصد از گاز وارداتی ترکیه از طریق خط لوله‌ای با ۲۵ سال سابقه بهره‌برداری است. هرگونه اختلال در این جریان، منجر به افزایش شدید قیمت انرژی برای صنایع و خانوارهای ترکیه خواهد شد. آمارها نشان می‌دهد که حجم تجارت دوجانبه سالانه ایران و ترکیه به حدود ۵.۶۸ میلیارد دلار می‌رسد و ایران دومین شریک تجاری ترکیه پس از چین محسوب می‌شود. جنگ، تهدیدی جدی برای این جریان‌های تجاری و همچنین برای بخش صنعتی ترکیه که به مواد اولیه وارداتی از ایران وابسته است، به شمار می‌رود. بنابراین، ترکیه با درک این واقعیت که هر روز تداوم جنگ، تار و پود اقتصاد ملی آن را بیش از پیش از هم می‌گسلد، با شتابی فزاینده به دنبال ایفای نقش میانجی برآمده است.

سیاستگذاری برای تأمین منافع 

در پساجنگ

از سوی دیگر، ترکیه ضمن تلاش برای مهار جنگ، به دنبال حفظ رابطه‌ای متوازن با همه طرف‌های درگیر برای ایفای نقش برجسته در نظم نوین پساجنگ است. اگرچه  آنکارا نگران تقویت بیش از حد نفوذ آمریکا و اسرائیل در منطقه بوده اما همزمان، وقوع جنگ علیه ایران را فرصتی برای تقویت جایگاه خود در جهان اسلام و منطقه قفقاز و آسیای مرکزی می‌بیند.

 

سیاست خارجی پاکستان 

در میانه ایران و آمریکا

پاکستان که در جنگ 12 روزه عیان‌ترین مواضع را در حمایت از ایران اتخاذ کرد، در جنگ کنونی نیز با استفاده از موقعیت منحصر به فرد خود به عنوان تنها کشوری که با تهران و واشنگتن روابط نزدیک و راهبردی دارد، به یک میانجی کلیدی در این عرصه تبدیل شده است. منافع پاکستان نیز ترکیبی از ضرورت‌های امنیتی، اقتصادی و جاه‌طلبی‌های ژئوپلتیک است.

معمای روابط دوجانبه و فشارهای داخلی نیز از دیگر عواملی است که پاکستان را به سمت میانجی‌گری سوق داده است. پاکستان به دلیل وابستگی شدید به ایالات متحده در حوزه‌های همکاری‌های نظامی و مالی و همچنین روابط عمیق «برادرانه» با ایران بر پایه پیوندهای فرهنگی، مذهبی و همسایگی، مجبور است با دقت بسیار زیادی بین منافع متضاد حرکت کند. هرگونه اشتباه محاسباتی در این زمینه می‌تواند به بی‌اعتباری کامل سیاست خارجی پاکستان در هر دو جبهه منجر شود.

با وجود وابستگی نظامی و مالی به آمریکا، تعلق خاطر افکار عمومی و احزاب مذهبی قدرتمند در پاکستان به ایران، مواضع سیاسی دولت اسلام آباد را به سمت و سوی تهران سوق می‌دهد. در چنین شرایطی، میانجی‌گری فعالانه، تنها راهی است که به دولت پاکستان اجازه می‌دهد ضمن حفظ ظاهر بی‌طرفی، به تعهدات خود در قبال آمریکا نیز پایبند بماند.

احتمال احیای نقش «متحد راهبردی» آمریکا نیز انگیزه‌ای پنهان اما قوی برای پاکستان است. اسلام‌آباد به دنبال احیای جایگاه تاریخی خود به عنوان یک متحد کلیدی و قابل اعتماد برای واشنگتن است. در طول جنگ سرد و پس از آن، پاکستان بارها خود را به عنوان «دولت خط مقدم» در کنار آمریکا قرار داده است. این میانجی‌گری فرصتی طلایی برای بازسازی اعتماد از دست رفته و دریافت امتیازات راهبردی و اقتصادی از ایالات متحده است.

 

نگرانی‌های مرزی و اقتصادی از پیامد جنگ

از منظر ژئوپلتیک و امنیتی، مهم‌ترین و فوری‌ترین انگیزه پاکستان برای میانجیگری و پایان جنگ، جلوگیری از سرریز مستقیم جنگ به مرزهای شرقی خود است. پاکستان با ایران حدود ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارد و هرگونه بی‌ثباتی در استان سیستان و بلوچستان ایران می‌تواند مستقیماً به بی‌ثباتی در استان بلوچستان پاکستان منجر شود.

از منظر ژئواکونومیک هم آسیب‌پذیری شدید انرژی پاکستان، مهم‌ترین عامل فشار برای میانجی‌گری است. بیش از ۹۰ درصد نفت مورد نیاز پاکستان از طریق تنگه هرمز که در پی این جنگ به یکی از خطوط مقدم درگیری تبدیل شده، تأمین می‌شود. بسته شدن یا اختلال جدی در این مسیر حیاتی، فاجعه‌ای اقتصادی بی‌سابقه برای پاکستان خواهد بود. دولت پاکستان در ارزیابی‌های داخلی خود پیش‌بینی کرده که ادامه جنگ، قیمت بنزین و گازوئیل را به سطحی افزایش خواهد داد که ممکن است کشور را با بحران جدی انرژی و حتی اختلال در تأمین برق نیروگاه‌ها و سوخت حمل و نقل عمومی مواجه کند. در چنین سناریویی، نه تنها فعالیت‌های اقتصادی روزمره فلج می‌شود، بلکه توانایی ارتش پاکستان برای تأمین سوخت مورد نیاز تجهیزات نظامی خود در مرزهای شرقی با هند نیز به شدت به خطر می‌افتد.

 

جلب توجه کشورهای حاشیه 

جنوب خلیج فارس

کسب فرصت‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری نیز از دیگر اهداف پاکستان در این میانجی‌گری است. اسلام‌آباد امیدوار است با نقش‌آفرینی موفق به عنوان «صلح‌ساز» منطقه‌ای، سرمایه‌گذاری‌های کلان و مورد نیاز خود را از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، ترکیه و حتی آمریکا جذب کند. این سرمایه‌ها می‌تواند صرف تقویت اقتصاد ضعیف و توسعه توان دفاعی پاکستان در برابر رقیب دیرینه خود، هند، شود.

 در مجموع می‌توان گفت که ترکیه به دنبال تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرت مسلط بر آناتولی، قفقاز و شمال عراق در جهان پساجنگ است، در حالی که پاکستان بیش از هر چیز به دنبال بقای اقتصادی و امنیتی خود و بازتعریف نقش تاریخی خود به عنوان «قدرت هسته‌ای ضامن» در غرب آسیا و شبه‌قاره هند است.

 

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار