کوچ اجباری از مدرسههای غیرانتفاعی همزمان با بحران کمبود مدارس دولتی/ معلم خصوصی جایگزین مدارس غیردولتی میشود؟
تحریریه آوش/ خانوادههایی که سالها هزینههای سنگین مدارس غیرانتفاعی را پرداخت کرده بودند، حالا خود را مقابل پرسشی جدی میبینند؛ وقتی آموزش قرار است از پشت گوشی موبایل و در بستر پر اختلال «شاد» و اینترنت بیثبات ارائه شود، دیگر تفاوت مدرسه دولتی و غیرانتفاعی چیست؟
آلودگی هوا، تعطیلیهای مکرر، آموزش مجازی، بحرانهای اقتصادی و نااطمینانی ناشی از جنگ و تنشهای اجتماعی، دست به دست هم دادهاند تا کلاسهای درس بیش از هر زمان دیگری خالی شوند. در این میان، خانوادههایی که سالها هزینههای سنگین مدارس غیرانتفاعی را پرداخت کرده بودند، حالا خود را مقابل پرسشی جدی میبینند؛ وقتی آموزش قرار است از پشت گوشی موبایل و در بستر پر اختلال «شاد» و اینترنت بیثبات ارائه شود، دیگر تفاوت مدرسه دولتی و غیرانتفاعی چیست؟
بسیاری از والدین میگویند پرداخت شهریههای چند ۱۰ یا حتی چند ۱۰ میلیون تومانی زمانی معنا داشت که فرزندشان از امکانات ویژه، کلاسهای کم جمعیت، آموزش باکیفیتتر و توجه بیشتر بهرهمند میشد. اما حالا که بخش بزرگی از سال تحصیلی به آموزش مجازی گذشته، آن مزیتها عملا از بین رفته است. نتیجه این شرایط، موجی از خروج دانشآموزان از مدارس غیرانتفاعی و ثبتنام آنها در مدارس دولتی است؛ روندی که هم خانوادهها را فرسوده کرده و هم مدارس دولتی را با بحران ظرفیت مواجه ساخته است.
در سوی دیگر ماجرا، کودکانی قرار دارند که سالها در فضای متفاوت مدارس غیرانتفاعی درس خواندهاند؛ مدارسی با تعداد دانشآموز کمتر، نظارت بیشتر و رفتاری که بسیاری از والدین آن را «فانتزی» توصیف میکنند. حالا این دانشآموزان باید وارد مدارس دولتی شوند؛ تغییری که به گفته والدین، برای بسیاری از آنها با شوک روحی و افت روانی همراه بوده است.

یک اجبار سخت
سمانه، مادر دو دختر دبستانی در هشتگرد، یکی از همین والدین است. او در گفتو گو با «آوش» میگوید تصمیم برای خارج کردن فرزندانش از مدرسه غیرانتفاعی، بیشتر از آنکه انتخاب باشد، اجبار بوده است.
او گفت: «قبل از جنگ هم مدام مدارس به خاطر آلودگی هوا و سرما تعطیل میشدند، اما امسال دیگر تقریبا بیشتر سال را بچهها مجازی بودند. بستر آموزش هم «شاد» بود که واقعا افتضاح است. مدام قطع و وصل میشد و معلم حتی نمیتوانست درست با بچهها صحبت کند.»
او همچنین افزود: «در دورهای آمدند برای شاد زمانبندی گذاشتند. مثلا فقط دو ساعت به هر پایه زمان میدادند. در این دو ساعت هم معلم فقط فایل میفرستاد و میگفت در دفتر بنویسید. نه فرصت آموزش واقعی بود، نه امکان پرسیدن سوال وجود داشت. حتی ارسال تکلیف هم محدود شده بود.»
به گفته این مادر، در چنین شرایطی دیگر تفاوتی میان مدرسه دولتی و غیرانتفاعی باقی نمانده بود. سمانه گفت: «وقتی قرار است همان آموزش بیکیفیت در شاد ارائه شود، چرا باید سالی صد میلیون تومان شهریه بدهیم؟ به مدرسه گفتم حداقل از بستر دیگری استفاده کنید، اما گفتند آموزش و پرورش اجازه نمیدهد و حتما باید در شاد تدریس شود.»
او ادامه داد: «من خودم شاغلم و نمیتوانم کنار بچهها بنشینم و آموزش بدهم. به این نتیجه رسیدم که اگر قرار است هزینه کنم، بهتر است بچه را در مدرسه دولتی ثبتنام کنم و برایش معلم خصوصی بگیرم. هم هزینه کمتر میشود، هم آموزش واقعیتری میبیند.»
سمانه میگوید مدرسه غیرانتفاعی حتی حاضر به بازگرداندن بخشی از شهریه هم نشده است. او گفت: «نه تنها پولی برنگرداندند، بلکه برای باقی مانده شهریه هم مرتب تماس میگرفتند که پرداخت کنید.»

کوچ اجباری به مدارس دولتی
اما خروج از مدرسه غیرانتفاعی برای بسیاری از خانوادهها تازه آغاز دردسر است. مدارس دولتی که سالها با کمبود ظرفیت دست و پنجه نرم کردهاند، حالا باید پذیرای موج تازهای از دانشآموزان باشند.
سمانه درباره تجربه ثبتنام در مدرسه دولتی گفت: «برخوردشان خیلی بد بود. احساس میکردم اصلا تمایلی به ثبتنام بچه ندارند. یک بار به خاطر اشتباه در شماره ملی، بچهام را جزو اتباع دستهبندی کرده بودند. وقتی برای گرفتن پرونده رفتم، گفتند فقط پدرش باید بیاید. در حالی که خودم ثبتنام را انجام داده بودم.»
او افزود: «واقعا از ثبتنام در مدرسه دولتی راضی نیستم، اما وقتی میبینم مدرسه غیرانتفاعی هم دیگر کیفیت ندارد، چارهای باقی نمیماند.»
به گفته این مادر، روند خروج دانشآموزان از مدارس غیرانتفاعی در سالهای اخیر شدت گرفته است. او گفت: «هر سال تعداد بچهها کمتر میشود. مثلا کلاسهای دانشآموزان کلاس اولی، در سال اولی که دختر من در آن درسه ثبتنام کرد 2 کلاس بود، بعد شد یک کلاس ۲۰ نفره و حالا تعدادشان به ۱۲ نفر رسیده. بیشتر خانوادهها بچهها را به مدارس دولتی میبرند.»

شوک روحی دانشآموزان بعد از ترک مدارس غیرانتفاعی
اما شاید مهمترین نگرانی خانوادهها، فشار روحی ناشی از تغییر محیط آموزشی باشد. کودکانی که سالها در فضای کنترل شدهتر مدارس غیرانتفاعی بودهاند، حالا ناگهان وارد محیطی متفاوت میشوند.
سمانه در این باره گفت: «دوست من، دخترش را از غیرانتفاعی به مدرسه دولتی فرستاد وآنجا مدام با بچهها درگیر میشد. در مدارس غیرانتفاعی اجازه نمیدهند اختلاف بچهها بالا بگیرد، اما در مدارس دولتی جمعیت زیاد است و کنترل کمترمیشود و بچه دوستم نمیتوانست از خودش دفاع کند و کتک میخورد.»
او درباره واکنش فرزند خودش به این انتقال هم گفت: «دخترم مدام گریه میکند و میگوید من را از این مدرسه نبر. خیلی وابسته شده و از تغییر میترسد. اما من نگران آینده تحصیلیاش هستم. اگر دوباره آموزش مجازی شود، حداقل در مدرسه دولتی میتوانم با هزینه کمتر برایش معلم بگیرم.»
مریم، مادر دیگری از گرگان، هم تجربه مشابهی دارد. او معتقد است بخش مهمی از جذابیت مدارس غیرانتفاعی، صرفا ظاهری بوده و در عمل خروجی آموزشی ویژهای نداشتهاند.
او گفت: «شهریههای خیلی زیادی پرداخت میکنیم، اما خدمات خاصی نمیگیریم. همان ساعت آموزشی و همان برنامهها برگزار میشود. تازه بسیاری از معلمهای مدارس غیرانتفاعی اصلا آموزش تخصصی ندیدهاند.»
او افزود: «در شهر ما، گرگان خیلی از معلمهای مدارس غیرانتفاعی فارغالتحصیل دانشگاه فرهنگیان نیستند. مثلا معلم پیشدبستانی پسر من، سال بعد ناگهان معلم کلاس سوم شد، بدون این که روند خاصی طی کرده باشد.»
مدارس دولتی؛ پرجمعیتتر از همیشه
به گفته مریم، مجازی شدن مدارس تیر خلاص را به اعتماد خانوادهها زده است. او گفت: «وقتی مدرسه مجازی میشود و همه چیز در شاد برگزار میشود، دیگر چرا باید آن همه پول بدهیم؟ ما خودمان هم میتوانیم از شاد استفاده کنیم.»
با این حال، او تاکید میکند که انتقال فرزندش به مدرسه دولتی، تبعات روحی سنگینی برای کودک داشته است.
مریم گفت: «پسرم اول دبستان را در فضای غیرانتفاعی گذرانده بود؛ فضایی که همه چیز خیلی لطیف و کنترل شده بود. وقتی وارد مدرسه دولتی شد، همان هفته اول شوکه شد. معلم با لحن تهدیدآمیز حرف میزد؛ مثلا میگفت اگر فلان کار را بکنید تا شب در مدرسه نگهتان میدارم. شاید برای بعضی بچهها عادی باشد، اما برای بچه من نبود.»
او افزود: «ما حتی مجبور شدیم جلسات تراپی برویم. بچه خودش نمیفهمید چه اتفاقی افتاده، اما تغییر رفتارها را حس میکرد. احساس ناامنی داشت.»
با این حال، مریم معتقد است بخشی از این تغییر میتواند برای کودکان لازم باشد. او گفت: «من دوست داشتم آن فضای خیلی فانتزی مدارس غیرانتفاعی کمی تعدیل شود و بچه با واقعیت جامعه بیشتر آشنا شود، اما این تغییر خیلی ناگهانی و شدید بود.»
او همچنین از هجوم خانوادهها به مدارس دولتی خبر میدهد. مریم گفت: «من نماینده والدین کلاس هستم و این روزها مرتب به مدرسه میروم. واقعا تعداد زیادی خانواده آمدهاند که بچههایشان را از غیرانتفاعی به دولتی منتقل کنند. مخصوصا برای ثبتنام میانپایه، مدارس واقعا جا ندارند.»

«کمک به مدرسه» هزینهای که همچنان باقی است
به گفته مریم، حتی مدارس دولتی هم مبالغی تحت عنوان «کمک به مدرسه» دریافت میکنند. او گفت: «مدرسه ما حدود یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان برای بیمه و کتاب و کمک به مدرسه میگیرد، اما خانوادهها اعتراض دارند. چون این مبالغ هیچ نرخ مصوب مشخصی ندارد و هر مدرسهای هرچقدر بخواهد دریافت میکند.»
او افزود: «میگویند کمک به مدرسه اجباری نیست، اما وقتی مدرسه اعلام میکند خارج از محدوده هستید و شاید ثبتنام انجام نشود، خانوادهها عملا مجبور میشوند پرداخت کنند.»
والدینی که دیگر حق انتخاب ندارند
آن چه امروز در مدارس ایران جریان دارد، تنها یک جابهجایی ساده میان مدرسه دولتی و غیرانتفاعی نیست. این روند، نشانهای از فرسایش اعتماد خانوادهها به نظام آموزشی و بحرانی است که آموزش مجازی، فشار اقتصادی و کمبود امکانات آن را عمیقتر کرده است.
خانوادههایی که زمانی تصور میکردند با پرداخت شهریههای سنگین میتوانند آینده بهتری برای فرزندانشان بسازند، حالا میان آموزش بیکیفیت مجازی، مدارس دولتی پرازدحام و نگرانیهای روحی کودکانشان گرفتار شدهاند؛ والدینی که انتخابشان دیگر نه از سر رضایت، بلکه از سر اجبار است.