EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۸۴۹۲

تعطیلی اجباری آموزش

در میانه بهاری که به‌ جای شکوفه، بوی باروت و بیم موشک در آن پیچیده بود، دانشگاه‌های ایران ناگهان خالی شدند.

تعطیلی اجباری آموزش
اعتماد

روزنامه اعتماد گفتگوئی را با دکتر الهام فخاری، روان‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، نتشر کرده است:

در میانه بهاری که به‌ جای شکوفه، بوی باروت و بیم موشک در آن پیچیده بود، دانشگاه‌های ایران ناگهان خالی شدند. جنگ رمضان ۱۴۰۴-۱۴۰۵ تعطیلی‌ای را تحمیل کرد که هیچ شباهتی به تعطیلی‌های آرام نوروز یا تابستان نداشت؛ نه بر پایه تقویم، نه با اختیار و آمادگی که در پی تهدیدی بیرونی و ویرانگر رخ داد. یکباره کلاس‌ها به سکوت فرو رفت، خوابگاه‌ها با شتاب تخلیه شد و انبوهی از ناتمامی‌ها - از کارهای اداری معلق تا دفاع‌های عقب‌افتاده و وسایل جامانده - پرسش‌هایی پردامنه و اغلب بی‌پاسخ را در ذهن دانشگاهیان کاشت. این وقفه بیش از یک خلأ تقویمی به بحرانی وجودی برای نهاد علم بدل شد: نبض تپنده‌ای که فرو نشست و غیابش هم حس امنیت روانی را لرزاند و هم معنای زندگی جمعی، تعلق و آینده‌نگری را به چالش کشید. در این میانه، آنچه کمتر به گوش رسیده، روایت درونی همین سکوت و انتظار است؛ اینکه تعطیلی پیش‌بینی ‌نشده چه بر سر روان و ذهن دانشجویان و استادان آورد، از دست رفتن پیوندهای روزمره چه زخم‌هایی ناپیدا به‌جا گذاشت و امکان بازگشت به فضایی که حالا دیگر «همان سابق» نیست، چگونه فهمیده می‌شود. ضرورت واکاوی این تجربه زیسته، از لایه‌های پیدا تا آسیب‌های پنهان این تعلیق طولانی، سنگ‌بنای شکل‌گیری این مصاحبه شد. در همین رابطه، با دکتر الهام فخاری، روان‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، همکلام شدیم تا از زاویه‌ای انسانی و بالینی، پرتویی بر این روزهای پرابهام بیفکنیم و تصویری روشن‌تر از تاب‌آوری، فقدان و بازسازی در میانه بحران ترسیم کنیم.

   شما که این روزها هم گاهی به دانشگاه سر می‌زنید، دانشگاه را در این برهه چه شکلی می‌بینید؟ این سکوت موقت چه حسی دارد؟

دانشگاه خانه مشترک همه ماست و نبودن اعضای اصلی این خانه مطلوب هیچ کسی نبوده و نیست. دانشگاه در نبود دانشجویان و مدرسه در نبود دانش‌آموزان خاموش و کم‌فروغ و چه بسا اندوهگین است. ولی بیایید به گونه‌ای دیگر به وضعیت نگاه کنیم: گاهی برای حفاظت و مراقبت از عزیزترین‌های‌مان باید بپذیریم که در جای امن‌تر و شرایط پایدارتر باشند و دوری‌شان را تحمل کنیم. مهم این است که بچه‌ها سالم، باانگیزه و استوار بمانند. این سکوت را چنانکه گفتید موقت می‌دانم و باور دارم همه به شوق دیدار دوباره و برای حفاظت از جان و سلامتی فردی و جمعی بچه‌ها، با شکیبایی سازنده این دوران را از سر می‌گذرانیم. تدبیر وزیر محترم و مدیران ملی برای پیشگیری از آسیب به نهاد و بافت اجتماعی دانشگاه را بجا ارزیابی می‌کنم. این دوران ویژه می‌گذرد و استوارتر و آموخته‌تر از گذشته باز هم در کنار هم دانشگاه را تجربه خواهیم کرد.

     در گذشته همیشه مواقعی هم دانشگاه تعطیل می‌شده، نوروز و تابستان؛ اما آن تعطیلی‌ها با برنامه و انتخابی بود. این‌بار اما پیش‌بینی ‌نشده و به خاطر تهدید بیرونی رخ داد. از منظر روانی، تجربه این دو نوع خالی بودن چه تفاوتی دارد؟

برنامه‌ای که ما در شرایط عادی و برای کار آموزش تنظیم می‌کنیم، بر پایه وضعیت باثبات و با پیش‌فرض‌های روندهای پیش‌بینی‌پذیر است. فرآورده این برنامه، تقویم آموزشی سالانه و برنامه کار آموزشی، اداری، پژوهشی و فراغتی است. ولی هنگامی که چالش‌های پیش‌بینی ‌نشده رخ می‌دهند، از وضعیت عادی خارج شده‌ایم. بحران‌ها برخی طبیعی و برخی انسان‌ساخته هستند که جنگ برجسته‌ترین آنهاست. همه می‌دانیم که جنگ به کشور ما تحمیل شده و ما در شرایط دفاع قرار گرفته‌ایم، پس اولویت‌های روزمره کاری، آموزشی، بازرگانی و حتی خانوادگی ناگزیر دچار دگرگونی جدی شده‌اند. اما یک تفاوت بزرگ اینجاست: دانشگاه خالی هست ولی تعطیل نیست. وزارتخانه، مدیران دانشگاهی، همکاران اداری و استادان تلاش کردند و نگذاشتند دانشگاه تعطیل شود. با همه محدودیت‌های شرایط بحران، آموزش در کشور متوقف و تعطیل نشده است. بله، از برخی بایسته‌ها فاصله گرفته‌ایم ولی این به دلیل بایسته‌های حفاظتی و پدافند غیرعامل و عامل بوده است. این تجربه سهمگین یک دوره آموزش بزرگ اجتماعی ملی هم هست. هیچ تدریسی در کلاس نمی‌توانست ما را به این مقدار نسبت به ماهیت و اهمیت زیرساخت‌ها، نهادها، پیوستگی فرصت‌ها و تهدیدها و فنون مذاکره و مقابله آگاه و آموخته سازد. تکرار می‌کنم دانشگاه تعطیل نشد و جامعه گسترده و گوناگون دانشجویان، استادان و کارکنان، شبکه تاروپودی تاب‌آوری در این جنگ پیچیده ترکیبی  بوده‌اند.

     خیلی‌ها با عجله رفتند. وسایل‌شان در خوابگاه مانده، کارهای اداری‌شان ناتمام. این بلاتکلیفی و معلق بودن چه حسی ایجاد می‌کند؟

از پیامدهای شرایط جنگی که به کشور تحمیل شده، وضعیت تعلیق برنامه‌ها، اولویت‌ها و کار و زندگی است که هم آزاردهنده و هم هزینه‌افزا بوده است. دشمن آگاهانه این تعلیق را به جامعه تحمیل کرده است. جنگ ترکیبی پیش از شلیک موشک‌ها و بمباران، با ناامنی روانی و تلاطم پی‌درپی آغاز شده بود که توان تمرکز، بازدهی کاری و امکان برنامه‌ریزی را سلب می‌کند. با این حال، ما آگاهانه تلاش کرده‌ایم تعلیق تحمیلی را خنثی و جبران کنیم. تدابیری در سطح وزارتی و دانشگاه‌ها برای پیشبرد کارهای اداری اتخاذ شده که اگرچه با دشواری و گاهی کندتر، ولی جریان کارها متوقف نشده است. در بحبوحه جنگ، برای حفظ امنیت افراد، فضاها پلمب شد تا وسایل بچه‌ها سالم در امانت باشند. پس از آتش‌بس نیز برای تحویل وسایل یا پیشبرد کارها رویه‌هایی فعال و تمدید مهلت‌ها و تسهیل روندها در امور آموزشی، پژوهشی و اداری اعلام شده است. یادمان باشد درست میانه سهمگین‌ترین جنگ قرن هستیم؛ باید از روش‌های بهبود تاب‌آوری خود و گروه‌های اجتماعی پشتیبان استفاده کنیم.

     برای دانشجویان خوابگاهی، این وقفه فقط قطع درس نیست، قطع یک سبک زندگی است؛ نبودن موقتی این زندگی جمعی را چطور تحلیل می‌کنید؟

خودتان گفتید: «موقتی». یکی از محورهای تاب‌آوری در بحران این است که یادمان باشد این وضعیت گذراست. در کنار هم از این فراز تاریخی خواهیم گذشت. گرچه امکان با هم بودن در دانشگاه و زندگی در خوابگاه هنوز فراهم نیست، ولی امکان استفاده از گروه‌های اجتماعی محلی، خانواده و خویشاوندی هست. جوان، نوآور، چابک و سازنده است. جنگ تحمیل شده، درست، ولی دفاع بزرگی هم صورت گرفته که موجب تداوم زندگی مردم در سراسر کشور شده است. این بخشی از داستان زندگی ما در این بخش از تاریخ است که دلیرانه و پرشور تجربه‌اش می‌کنیم. اتفاقا در این تهدید، فرصتی درخشان نهفته است: وقتی از دانشگاه نوآور و کارآفرینی اجتماعی می‌گفتیم، نمی‌دانستیم که میدان به انجام رساندن آن دانش، همین روزها خواهد بود. حضور فیزیکی در دانشگاه ندارید ولی دانشجو در جامعه حضور دارد. جامعه محلی و بافت اجتماعی پیرامون خود را بسنجید و ایفای نقش کنید. مگر دانشگاه نمی‌رویم که در آینده در جامعه ایفای نقش کنیم؟ خب این گوی و میدان در میانه دوران آموزش رسمی شما فراهم شده است. برخی چالش‌های بزرگ، دیدگاه و نظام شناختی ما را دگرگون و بالنده می‌کنند. به دانشگاه برمی‌گردیم، چنانکه پس از محدودیت‌های کووید- ۱۹ بازگشتیم.

     به‌خصوص برای دانشجویان سال آخر، این وقفه می‌تواند استرس‌زا باشد؛ دفاع‌ها عقب افتاده، فرصت‌های شغلی از دست رفته. چطور می‌شود به این گروه دلداری و اطمینان داد که این تمام ماجرا نیست؟

تلاش وزیر محترم و مجموعه دولت بر این بوده که با کمترین آسیب، روندهای آموزشی و اداری به انجام برسند. برای تاخیرها، فرصت‌های تمدید و جبران پیش‌بینی شده و برگزاری دفاع‌ها و مصاحبه‌ها به صورت برخط تدارک دیده شده است. به نسبت وقوع یک جنگ بزرگ ترکیبی، کشور متوقف نشده است. روشن است که روندها تغییر داشته باشند یا برخی کارها دیر و زود بشوند، ولی متوقف نشده‌اند. بازار کار ایران هم‌اکنون شرایط متفاوتی در مقایسه با پیش از تهاجم دارد. زندگی، نگرش‌ها و جهان همه ما دگرگون شده و ما همانی نیستیم که پیش از جنگ بودیم. وظیفه ماست که به جوانان نشان بدهیم پشتیبان و در کنار هم هستیم و دنیا به آخر نرسیده، بلکه تعریف نوینی از ایران و ایرانی برساخته شده. جنگ‌ها پایان می‌یابند و باور داریم پایداری مدافعان میهن و توانایی جوانان، فرصت‌های رشد و سازندگی فراهم می‌آورد. در جهان پس از جنگ، کسب و کارهای تازه‌ای پررونق خواهند شد و کشور به نیروی کار چالاک نیاز دارد. اگر سنجیده و درست عمل کنیم، در برابر آسیب به کسب و کارها، می‌توان فضاها و فرصت‌های تازه‌ای برپا کرد. جنگ نشان داد جامعه ما زنده، پویا و دارای چارچوب هویتی است. در برابر حملات جنگ‌شناختی هوشیار باشیم و باور داشته باشیم از عهده ترمیم، بازسازی و بهسازی برمی‌آییم.

     گاهی دوری باعث قدرشناسی می‌شود. آیا این تجربه می‌تواند باعث شود دانشجویان بعد از بازگشایی، قدر آن فضای جمعی و تعامل حضوری را بیشتر بدانند و جدی‌تر درگیر شوند؟

نه تنها دانشجویان، بلکه همه اقشار جامعه طی این چالش بزرگ، در معناها، باورها، آگاهی‌ها و دلبستگی‌های‌شان بازنگری داشته‌اند. آیا اکنون وجود یک پل یا جاده برایمان معنای متفاوتی ندارد؟ دارد، چون داشته‌های‌مان در شرایط تهدید وجودی قرار گرفت. امکان جابه‌جا شدن، امکان دیدار، حتی امکان خارج شدن از خانه در برخی شهرها ناممکن می‌شد. در روان‌شناسی رشد، چالش‌های بزرگ را موجب دگرگونی اساسی در شخصیت و نگرش می‌دانند؛ فشار بحران چنان سنگین است که از وجود شما آلیاژی نو می‌سازد. برخی در این فشار ترک می‌خورند ولی برخی دیگر پولاد آبدیده می‌شوند. چه بسا در داستان سرزمین‌مان باید از چنین بحرانی، جوانانی کارآزموده و استوارتر رشد یابند. شما امروز با همه نسل زدهای جهان فرق دارید. قدر با هم بودن‌ها، قدر دوست داشتن را بیشتر و بهتر می‌دانیم. برخی رابطه‌ها ممکن است پایان یافته باشند و برخی با وجود عنوان‌های عالی، کم آوردند و لطمه زدند. این هم بخشی از زندگی است. ولی آیا نسبت به زندگی، به زنده ماندن و به یاریگری حساس‌تر و همراه‌تر نشده‌اید؟ هستید. باور کنید و به وجود نازنین و استوارتان ببالید. از توفان، از میان آن ‌همه آتش و آوار، بال و پر بگشایید. آینده را شما که در دل بحران آلیاژی نو شده‌اید، می‌سازید.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار