EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۹۳۲۶

چرا مردم در دوران جنگ، تهران را ترک نکردند؟

در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه اخیر به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها راجع به مردم ایران اشتباه می‌کردند. آنها توقع داشتند هنگامی که به کشور ما حمله می‌کنند؛ ملت علیه حاکمیت به خیابان‌ها بیاید.

 چرا مردم در دوران جنگ، تهران را ترک نکردند؟
اطلاعات

روزنامه اطلاعات در گزارشی نوشت:

مهندس سید محمد بهشتی شیرازی از شخصیت‌های مهم و تأثیرگذار در عرصه مدیریت فرهنگی در دوره پس از انقلاب است. و از جمله افراد صاحب‌نظر در زمینه فرهنگی و معماری ایران شناخته می‌شود. ایشان بتازگی در نهمین نشست از سلسله نشست‌های مشترک انجمن ایران‌شناسی و مؤسسه مطالعات ایران و اوراسیا با عنوان «پرسش از ایران» که ۲۵ خردادماه در محل مؤسسه «ایران» برگزار شد، درخصوص موضوع «ایران کجاست، ایرانی کیست» به سخنرانی پرداخت.  مشروح سخنرانی آقای بهشتی تقدیم خوانندگان محترم می‌شود:

شناخت غلط آمریکا از ایران 

در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه اخیر به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها راجع به مردم ایران اشتباه می‌کردند. آنها توقع داشتند هنگامی که به کشور ما حمله می‌کنند؛ ملت علیه حاکمیت به خیابان‌ها بیاید.

 اسرائیلی‌ها هم همین انتظار را داشتند. بنا بر یک متر و معیاری همه به این نتیجه رسیده بودند که باید مردم به خیابان‌ها بیایند. اما چرا نیامدند؟ آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها بر این باور بودند که مردم «ترسیدند!!» و به نشانه‌های مختلف دلیل می‌آوردند که مردم از ترس به خیابان نیامدند. اما اگر خاطرتان باشد در جنگ ۱۲ روزه بخشی از جمعیت تهران، شهر را ترک کردند و به گیلان و مازندران رفتند. در محلات مختلف تهران اگر سوپر مارکت و یا یک نانوایی باز بود و از آن به عنوان یک حرکت حماسی در زمان جنگ یاد می‌کردند.

 ولی در جنگ چهل روزه اولاً خیلی‌ها از تهران نرفتند. ثانیاً سوپرمارکتی را سراغ نداریم که بسته یا نانوایی که تعطیل شده باشد. زندگی عادی جریان داشت؛ در چه شرایطی؟ در شرایطی که بمباران‌های روزانه تهران از جنگ ۱۲ روزه هم بیشتر بود.

بارها همه ما تجربه کردیم صدای انفجار و بعد از آن صدای پدافند می‌آمد؛ یعنی این هم به عنوان صدای پس‌زمینه زندگی تهرانی‌ها در طول ۴۰ روز جنگ وجود داشت. پس مردم نترسیده بودند؛ چه اتفاقی افتاده بود؟

عادی‌ترین رفتار در غیرعادی‌ترین شرایط 

ما  در غیرعادی‌ترین شرایط، عادی‌ترین رفتار را کردیم. به نظر می‌رسد خیلی غیرعادی بود که ما زندگی عادی و نرمالی را تجربه می‌کردیم در غیرعادی‌ترین شرایط! 

به عنوان مثال صحرایی را در نظر بگیرید که طوفانی عظیم آمده همه چیز را از جا در می‌آورد و با خود می‌برد. در این میان می‌بینید که درختی ایستاده و تکان نمی‌خورد. به اتکای چه چیزی می‌تواند همچنان استوار بماند؛ اگر به اتکای شاخ و برگ‌های نازکش باشد آنها را به راحتی باد با خود می‌برد. یک چیزی دارد که به اتکای آن می‌تواند تکان نخورد.

این مهم را ما فراموش کرده بودیم. در جنگ ۱۲ روزه اندکی به یاد آوردیم و در جنگ ۴۰ روزه به اتکای آن ایستادیم. یعنی مردم تهران اراده کردند در تهران بمانند؛ چیزی هست که می‌تواند در این طوفان آنها را با ثبات نگه دارد.

آن چیست؟ آن چیزی که باعث شد آمریکایی‌ها اشتباه کنند و آن را ندیدند؛ آن چیزی که باعث شد اسرائیلی‌ها اشتباه کنند و آن را نبینند. آن چیست؟ 

امور ثابت و متغیر 

ما نسبت به متغیرهای سرزمین‌مان اطلاعات کافی داریم و آنها را خوب می‌شناسیم. اما در زمینه سرمایه اجتماعی چندین پیمایش در پروژه‌های بزرگ با پوشش بسیار گسترده در ایران انجام شده بود که همه آنها زنگ خطرهای خیلی جدی را به صدا درآوردند که ما دچار فقر نسبت به سرمایه‌های اجتماعی خود هستیم.

ولی در جنگ ۴۰ روزه ما دیدیم که اتفاقاً در زمینه سرمایه اجتماعی خیلی هم ثروتمندیم. کدام واقعیت دارد؟ نتیجه پیمایش‌های اجتماعی یا آن چیزی که ما در جنگ ۴۰ روزه دیدیم. 

سؤال از امر ثابت 

تقریباً از تأسیس دانشگاه تهران تا به امروز، در همه رشته‌ها بلااستثنا و حتی در رشته‌هایی که در حوزه علوم انسانی هستند به خصوص رشته ایران‌شناسی ما از آن امر ثابت سؤالی نپرسیده‌ایم. 

به طور مثال اگر تاریخ می‌خوانیم به مثابه امری سپری شده به آن نگاه می‌کنیم. اسنادی را در تاریخ جستجو می‌کنیم که آیا نادر حق داشته به هندوستان حمله کند؟ یکی می‌گوید حق داشت، دیگری می‌گوید حق نداشت و یکی هم می‌گوید این امر به امروز ما چه ربطی دارد؟

تنها ربطی که احساس می‌شود این است که چند تکه از جواهراتی که نادر با خود از هندوستان آورده در مخزن بانک مرکزی نگهداری می‌شود. پس ما سؤالی از تاریخ نداریم.

اگر شما تاریخ را به مثابه امری سپری شده قلمداد کنید؛ به قول آن ترانه که می‌گفت «گذشته، گذشته» به امروز ما ربطی پیدا نمی‌کند.

اما اگر تاریخ را از جنس بودن ببینیم نگاهمان متفاوت خواهد شد. می‌خواهیم بدانیم که و چه هستیم؟ می‌خواهیم ببینیم که ایران کجا واقع شده، کجا بود؟ نه این‌که چه بوده؟، کجا بوده؟ تقریباً در هیچ رشته‌ای چنین پرسشی وجود ندارد.

تجربه زیستی در سرزمین 

حتی تا جایی پیش می‌رویم آن چیزی را که من تجربه زمینی می‌نامم؛ برخی از ما خدا را شکر می‌کنیم که آن را پشت سر گذاشته‌ایم و سپری کرده‌ایم. یعنی هیچ معرفتی در آن سراغ نداریم. مثلاً در دانش پزشکی قبل از پزشکی مدرن ارزشی برایش قائل نیستیم.

در برنامه‌ای من از آقای دکتر فرهادی (وزیر بهداشت وقت) پرسیدم که سهم‌مان در میراث پزشکی چیست؟ ایشان گفتند: بوعلی که کتاب قانون او در اروپا تدریس می‌شد، ما شانس آوردیم که اروپایی‌ها کتابش را در دانشکده‌های پزشکی درس می‌دادند. اگر غیر از این بود حتماً هیچ شناختی از ایشان نداشتیم. در ادامه از قول دکتر فاضل فرمودند: «رازی» هم جزء میراث پزشکی ما هستند.

بعدها سازمان میراث فرهنگی نمایشگاهی از آثار مرتبط با تاریخ پزشکی برگزار کرد.(مجموعه آثاری که از موزه ملی امانت گرفته شده بود) در این نمایشگاه جمجمه جراحی شده شهر سوخته تا سیستم جراحی دوره قاجاریه به تماشا گذاشته شد.

به یاد می‌آورم که آقای دکتر فاضل جمجمه جراحی شده در شهر سوخته را در دستش گرفته بود و به دوستی دیگر که او هم پزشک بود می‌گفت ببینید عین جراحی امروز ما می‌ماند. من هم که در آنجا حضور داشتم به ایشان گفتم آقای دکتر فاصله این جمجمه تا کوروش به اندازه فاصله ما تا کوروش است. کوروش در آن وسط قرار دارد.

یعنی بیماری چیزی بوده که همیشه وجود داشته و راه حلی هم برای مداوای آن بوده است.

وقتی در گذشتگان‌مان تأمل می‌کنیم، می‌بینیم که طبیب در مواجهه با بیمار عموماً از او می‌پرسد: شما که هستید؟ اهل کجا هستید؟ شغلتان چیست؟ بعد می‌پرسد حالتان چطوره؟ اما امروز از حال بیمار فقط لازم است وزن او را بدانیم. بقیه امور را آزمایشگاه انجام می‌دهد. آزمایشگاه هم به متغیرها می‌پردازد و اصلاً کاری به امر ثابت ندارد.

یعنی اصلاً ما با وجه با ثبات کاری نداریم. در صورتی که هدف وجه با ثبات وجود ماست. به همین دلیل است که تقریباً در هیچ موضوع با ثباتی سؤالی نداریم.

بم را بسازیم

بعد از زلزله بم قرار شد دوباره یک شهر در جوار آن بسازیم. همان کاری که با اردبیل، سراب و طبس یعنی با همه شهرهایی که زلزله آمده بود کردیم. ما در کنار شهرهایی که زلزله آمده بود دوباره یک شهر تازه ساختیم. من با این موضوع مخالفت کردم و گفتم «بم را بسازیم» هیچ کس نمی‌دانست بم بودن یا بمی بودن یعنی چه؟

سازمان برنامه یک جدول ۲۶ خانه‌ای ارائه داد که در هر خانه‌اش یک عدد گذاشته بود و می‌گفت بم این است. همه خانه‌ها فقط متغیرها بودند. جمعیت، مساحت، تعداد تحصیل‌کرده‌ها، زمین‌های زیر کشت، صنعت و... 

من به مزاح (شوخی) مطرح کردم که می‌شود فرض کرد در کل کره زمین دو شهر دیگر وجود داشته باشد که حدود وجودی‌شان عین همین جدول باشد. سطح زیر کشت، افراد تحصیل‌کرده، صنعت و... همین‌ها باشد.

گفتند بله، احتمال دارد ـ گفتم آن وقت آنجا بم است؟ یعنی ما دو تا بم داریم در دو گوشه دیگر جهان... این بم بودنِ بم کجاست؟

یکی گفت: « کجای بم را در ترازو و کدام ترازو بگذاریم تا تشخیص دهیم این بم است؟»

ببینید این عدم آشنایی‌ها با آن وجه ثابت کجایی سرزمین و چیستی اهل این سرزمین بودن است که باعث می‌شود ندانید. وقتی نمی‌دانید، وقتی شناخت نسبت به آن ندارید، آن وقت در تاریکی قرار می‌گیرید. آیا این یک تعبیر شاعرانه است نه یک تعبیر واقعی است.

خرافه‌های مدرن 

به عنوان نمونه جاده ساختیم از تهران به کاشان، سه راه تهران به کاشان هیچ مانع طبیعی وجود ندارد نه دره‌ای، نه رودخانه‌ای و نه... در روزگاری که ما جی‌.پی.‌اس، ماهواره و نقشه‌های دقیق داریم جاده‌ای که ساخته‌ایم ۲۰ کیلومتر طولانی‌تر از جاده ساسانی است. پس کور بودیم یا در تاریکی به سر می‌بردیم. 

ما در سرزمینی که ۳۰۰ روز آفتاب دارد؛ آب‌هایمان را در سینه‌کش آفتاب ذخیره کرده‌ایم، کور بوده‌ایم، نمی‌دیده‌ایم که ۳۰۰ روز آفتاب داریم و آفتاب دشمن آب است. 

پس در تاریکی واقع شده بودیم. مثال‌هایی از این دست بسیار است.

از وقتی که خودمان، سرزمین‌مان و آن وجه ثابت سرزمین و خودمان را نمی‌شناسیم ببینید چه میزان خسارت زده‌ایم، نه فقط به خودمان بلکه به همه نسل‌های آینده این مرز و بوم.

امروز وقتی دقیق نگاه می‌کنید، می‌بینید که ما دچار خرافه‌ای شده‌ایم که اصلاً امر ثابت را به رسمیت نمی‌شناسیم، می‌گویند هر چه هست متغیرهاست.

شاید این حرف من به نظرتان گزاف و بی‌اهمیت باشد. چندین مرتبه شنیده‌اید که گفته‌اند حالا دیگر زمان هوش مصنوعی است. پیش از آن هم می‌گفتند حالا دیگر دوره متاورس (فراجهان) است. قبل از آن هم دوره شبکه‌های اجتماعی و یک روز هم می‌گفتند حالا دیگر دوره فتح ماه است. این دیگرها یک معنایی در دلش دارد: این‌که هیچ امر ثابتی وجود ندارد. یک خط بکشید و به آنچه که پیش از این بوده را پاک کنید. هیچ چیزی که از قبل بوده بر روی ما تأثیری ندارد. هوش مصنوعی، متاورس و شبکه‌های اجتماعی تأثیر گذارند.

یعنی فقط متغیرها تأثیرگذارند. این همان خرافه مدرنی است که ما به آن دچار شده‌ایم. شاید بپرسید آدم‌های بی‌سواد به آن دچار شده‌اند؟ اتفاقاً باید گفت که متأسفانه هر چقدر سوادمان بیشتر باشد بیشتر مبتلا به این خرافه هستیم.

اگر امروز شما از تحصیل‌کرده‌های کشور، نه آدم‌های عوام، بپرسید که ما بر چه اساسی توقع داریم کشورمان توسعه پیدا کند؟ چه منابعی در اختیار داریم که متوقع هستیم کشورمان از این وضعی که به لحاظ اقتصادی و وضعیت سفره مردم داریم بهتر شود و در این زمینه چه منابعی دادیم؟ در پاسخ بلافاصله به نفت، گاز و منابع معدنی اشاره می‌کنند.

احتمال این که حتی یک نفر بگوید «ایران وایرانی بودن. ما ایرانی هستیم» تقریباً اصلاً هیچ کس نمی‌گوید.

ایران و ایرانی بودن 

اما ما تا این دو ویژگی‌ یعنی ایران و ایرانی بودن را به عنوان مهم‌ترین منابعی که در اختیار داریم در نظر نداشته باشیم، سرزمینمان آباد نمی‌شود. زمانی به توسعه یافتگی دست پیدا می‌کنیم که بفهمیم مهم‌ترین منابع ما ایران و ایرانی بوده است.

مثل آن تنه و ریشه درختی که در وسط طوفان مستحکم ایستاد و اصلاً خم به ابرو نیاورد و با زندگی به جنگ تباهی رفت. با اتکا به تنه تنومند که حاصل روزگاران طولانی است و یک ریشه عمیق که حاصل استواری است، توانست طوفان را از سر بگذراند و استوار و پایدار بماند.

خوشبختانه آن چیزی که از ثبات برخوردار است؛ متأثر از بی‌کفایتی و غفلت نسل‌های جدید از بین نمی‌رود و سرجای خودش می‌ماند. چرا به خاطر آن‌که در ناخودآگاه ما خانه دارد. چون در ناخودآگاه‌مان هست، دستمان به آن نمی‌رسد تا خرابکاری کنیم و اراده‌مان در واقع به آن دسترسی ندارد. 

بر همین اساس می‌تواند به بقای خودش ادامه دهد. تا این که ما حالمان خوب شود، نسل‌هایی پیدا شود که حالشان خوب باشد. مثل گنجی که در جایی پنهان کرده‌اند اما هر وقت جایی که در آن پنهان است دیوارش ترک برمی‌دارد، ایرانی و ایرانی بودن می‌آید و دوباره آن را می‌سازد و نمی‌گذارد وطن به دست به اصطلاح نامحرم بیفتد تا روزی که آن گنج بتواند به دست اهلش برسد. امید است که بمانیم و آن روز را ببینیم.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار