آزمون بورگناشتوک
دیپلماسی میان ایران و آمریکا در حالی بار دیگر به جریان افتاده که فضای پیرامونی آن، بیش از هر زمان دیگری متأثر از تحولات میدانی و امنیتی منطقه است.
روزنامه شرق در گزارشی نوشت:
دیپلماسی میان ایران و آمریکا در حالی بار دیگر به جریان افتاده که فضای پیرامونی آن، بیش از هر زمان دیگری متأثر از تحولات میدانی و امنیتی منطقه است. تنها چند روز از امضای تفاهم اولیه میان رؤسای جمهور دو کشور میگذرد و در شرایطی که عصر شنبه تهران در واکنش به تداوم تجاوزات اسرائیل به لبنان، تصمیم به بستن تنگه هرمز گرفت، تصور غالب آن بود که روند گفتوگوها دستکم برای مدتی متوقف شود.
اما برخلاف این پیشبینیها، مذاکرات با میانجیگری قطر و پاکستان و میزبانی سوئیس آغاز شد و حتی رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز خود را به سوئیس و این مذاکرات رساند تا نشان دهد طرفین حتی در اوج تنش نیز همچنان دیپلماسی را بهعنوان یکی از مسیرهای مدیریت بحران حفظ کردهاند. بااینحال، نباید از نخستین جلسه این مذاکرات انتظار حل همه اختلافهای انباشته میان تهران و واشینگتن را داشت. تجربه دهههای گذشته ثابت کرده است پروندههای پیچیدهای همچون امنیت منطقه، برنامه هستهای، رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده، صادرات نفت و بحران لبنان، در یک یا دو نشست تعیین تکلیف نمیشوند. آنچه اهمیت دارد، شکلگیری سازوکار گفتوگو و تثبیت کانال ارتباطی میان دو طرف است؛ مسیری که اگر استمرار یابد، میتواند زمینه را برای ورود به مراحل حساستر فراهم کند.
در همین چارچوب، سطح هیئتهای اعزامی نیز حامل پیام مهمی است. حضور محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در رأس هیئت ایرانی و جیدی ونس، معاون اول رئیسجمهور ایالات متحده، در رأس هیئت آمریکایی، نشان میدهد دو کشور این دور از گفتوگوها را صرفا یک نشست کارشناسی تلقی نمیکنند، بلکه آن را گامی مهم در مسیر آزمودن امکان دستیابی به توافقی پایدار میدانند. البته همزمان، تغییر لحن دونالد ترامپ درباره لبنان، تهدید دوباره ایران و مواضع تند او در قبال تنگه هرمز نشان میدهد همچنان بازیگران مخالف کاهش تنش، بهویژه اسرائیل، میتوانند روند مذاکرات را تحت تأثیر قرار دهند. هرچند تا لحظه تنظیم این گزارش هنوز نتیجه نهایی مذاکرات مخابره نشده است، اما خروجی تکاپوهای سوئیس را باید با نگاهی واقعبینانه ارزیابی کرد. اگر این گفتوگوها به نتایج ملموسی دست نیابد، نمیتوان آن را به معنای شکست کل روند مذاکرات دانست و اگر پیشرفتهایی نیز حاصل شود، نباید آن را مترادف با توافق نهایی تلقی کرد. آنچه اکنون اهمیت دارد، حفظ مسیر گفتوگو، اجرای تعهدات اولیه و جلوگیری از آن است که تحولات میدانی، دیپلماسی را دوباره به بنبست بکشاند.
دیدارهای فشرده؛ رایزنیهای دوجانبه پیش از ورود به مذاکرات اصلی
هتل بورگناشتوک سوئیس از نخستین ساعات یکشنبه، صحنه رفتوآمدهای فشرده هیئتهای سیاسی و دیپلماتیک بود. پیش از آنکه مذاکرات اصلی میان ایران و آمریکا آغاز شود، مجموعهای از دیدارهای دوجانبه و چندجانبه برگزار شد که هدف اصلی آنها ایجاد هماهنگی میان میانجیها، مرور روند اجرای تفاهم ۲۸ خرداد و آمادهسازی دستور کار نشست اصلی بود. هیئت ایرانی که شامگاه شنبه وارد زوریخ شده بود، صبح یکشنبه نخستین جلسه داخلی خود را برگزار کرد؛ نشستی که نزدیک به ۹۰ دقیقه به طول انجامید و در آن آخرین وضعیت اجرای تعهدات آمریکا، موارد نقض تفاهم اسلامآباد و راهبرد مذاکرات مورد بررسی قرار گرفت. در این جلسه، اعضای تیم ایرانی بر این نکته تأکید کردند که صرف امضای یک تفاهمنامه نمیتواند تضمینکننده اجرای آن باشد و باید با سازوکارهای مشخص، طرف مقابل نسبت به اجرای تعهداتش پاسخگو شود. در ادامه، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، با ایگنازیو کاسیس، وزیر امور خارجه سوئیس دیدار کرد. سوئیس که همواره تلاش کرده جایگاه خود را بهعنوان کشوری بیطرف در بحرانهای بینالمللی حفظ کند، این بار نیز کوشید بستر لازم را برای گفتوگوهای حساس تهران و واشینگتن فراهم کند. کاسیس نیز در مواضع خود تأکید کرد روابط مبتنی بر اعتماد میان تهران و برن همچنان در خدمت دیپلماسی و کاهش تنش باقی خواهد ماند. در سوی دیگر، محمدباقر قالیباف، رئیس هیئت مذاکرهکننده ایران، دیدارهای جداگانهای با شیخ محمد بنعبدالرحمن آلثانی، نخستوزیر و وزیر خارجه قطر و همچنین شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان برگزار کرد. این دو کشور که نقش میانجی اصلی میان تهران و واشینگتن را بر عهده دارند، در تلاش بودند پیش از آغاز مذاکرات، مواضع دو طرف را به یکدیگر نزدیکتر کنند.
همزمان، مقامات قطری و پاکستانی نیز نشستهای مستقلی با هیئت آمریکایی برگزار کردند. منابع نزدیک به مذاکرات از ردوبدلشدن پیامهای غیرمستقیم میان تهران و واشینگتن بهواسطه پاکستان خبر دادند؛ موضوعی که نشان میدهد حتی پیش از ورود رسمی هیئتها به یک اتاق، روند انتقال پیامها و بررسی پیشنهادها آغاز شده بود. یکی از نکات شایان توجه این دور از مذاکرات، مخالفت هیئت ایرانی با برگزاری مراسم عکس مشترک و دستدادن با هیئت آمریکایی بود. براساس گزارش منابع نزدیک به مذاکرات، طرف آمریکایی و برگزارکنندگان نشست خواستار ثبت تصاویر مشترک در آغاز مذاکرات بودند، اما هیئت ایرانی این پیشنهاد را نپذیرفت و پس از پایان مراسم رسانهای، وارد محل گفتوگوها شد. این اقدام نشان داد تهران همچنان تلاش میکند ضمن حفظ مسیر دیپلماسی، از ارسال پیامهای نمادینی که ممکن است بهعنوان عادیسازی کامل روابط تعبیر شود، پرهیز کند. در مجموع، رایزنیهای پیش از مذاکرات اصلی بیش از آنکه جنبه تشریفاتی داشته باشد، تلاشی برای کاهش فاصله دیدگاهها و ایجاد زمینهای مناسب برای ورود به مذاکرات رسمی بود؛ مذاکراتی که قرار بود چند ساعت بعد، وارد مرحلهای حساستر شود.
مذاکرات سهجانبه و چهارجانبه؛ آزمون نخست برای اجرای تفاهم ۲۸ خرداد
پس از پایان دیدارهای مقدماتی، مذاکرات وارد مرحله اصلی شد؛ مرحلهای که ابتدا با نشست سهجانبه ایران، آمریکا و قطر آغاز شد و سپس با حضور پاکستان، شکل چهارجانبه به خود گرفت. برخلاف برخی گمانهزنیها، دستور کار این مذاکرات ورود به توافق جامع نبود، بلکه تمرکز اصلی بر اجرای بندهای تفاهمنامه ۲۸ خرداد قرار داشت؛ بهویژه بندهایی که اجرای آنها پیششرط آغاز مذاکرات درباره توافق نهایی محسوب میشود. در این چارچوب، موضوع توقف کامل جنگ در تمامی جبههها، بهویژه لبنان، نخستین محور مذاکرات بود. تهران معتقد است با وجود امضای تفاهم، اسرائیل همچنان به نقض آتشبس ادامه داده و آمریکا نیز نتوانسته یا نخواسته مانع این روند شود.
از همین رو، هیئت ایرانی خواستار ارائه تضمینهای عملی برای اجرای این بند شد.
موضوع دوم، آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران و فراهمشدن امکان صادرات نفت بود؛ دو بندی که از نگاه تهران، معیار سنجش میزان پایبندی واشینگتن به تفاهم محسوب میشوند. به همین دلیل، نمایندگان ایران اعلام کردند بدون مشاهده اقدامات عملی در این حوزهها، ورود به مذاکرات توافق نهایی معنا نخواهد داشت. در کنار این پروندهها، وضعیت تنگه هرمز نیز به یکی از محورهای مهم گفتوگو تبدیل شد. همزمان با برگزاری مذاکرات، دونالد ترامپ بار دیگر با ادبیاتی تند، ایران را تهدید کرد و حتی از احتمال کنترل تنگه هرمز و اعمال عوارض عبور سخن گفت. ترامپ در مصاحبه روز یکشنبه با فاکسنیوز مدعی بود اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، با پیامدهای بسیار سنگینی روبهرو میشود و حتی احتمال کنترل یا اعمال محدودیت از سوی آمریکا بر این تنگه و دریافت عوارض برای عبور نفت را مطرح کرده است. او همچنین بر ضرورت رسیدن به توافق با ایران تأکید کرده است. جالبتر آنجا بود که ترامپ با تهدید به گروگانگیری برخلاف قوانین بینالمللی درخصوص افراد برخوردار از مصونیت دیپلماتیک، تهدید کرد اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، مذاکرهکنندگان ایرانی نمیتوانند به خانه برگردند. مواضع تازه ترامپ بدون شک در تضاد آشکار با فضای مذاکرات قرار داشت و نگرانیهایی درباره تأثیرگذاری تحولات سیاسی بر روند دیپلماسی ایجاد کرد. در مقابل، مقامهای پاکستانی اعلام کردند در دوره ۶۰روزه پیشبینیشده، هیچگونه عوارضی برای عبور از تنگه هرمز اعمال نخواهد شد و تلاش خواهند کرد سازوکارهای تفاهم بدون تنش ادامه یابد. قطر نیز بر اهمیت تثبیت آتشبس و حرکت به سمت آیندهای باثبات برای منطقه تأکید کرد.
گرههای اصلی روی میز؛ از لبنان تا نفت و داراییهای بلوکهشده
اگرچه فضای رسانهای بیش از هر چیز بر دیدار هیئتهای ایران و آمریکا متمرکز بود، اما واقعیت آن است که دستور کار مذاکرات سوئیس، مجموعهای از پروندههای بههمپیوسته را در بر میگرفت؛ پروندههایی که هر کدام میتوانند به تنهایی سرنوشت کل روند مذاکرات را تحت تأثیر قرار دهند. در صدر این موضوعات، اجرای بند نخست تفاهمنامه ۲۸ خرداد قرار داشت؛ بندی که بر توقف کامل جنگ در همه جبههها، بهویژه لبنان، تأکید دارد. از نگاه تهران، استمرار حملات اسرائیل به لبنان به معنای نقض آشکار تفاهم است و تا زمانی که این وضعیت ادامه داشته باشد، ورود به مرحله توافق نهایی فاقد توجیه خواهد بود. به همین دلیل نیز سخنگوی هیئت ایرانی بارها تصریح کرد مهمترین مطالبه تهران، اجرای واقعی این بند و ارائه تضمین برای تداوم آن است.
در کنار پرونده لبنان، آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران نیز از جمله محورهای کلیدی مذاکرات بود. این موضوع که سالها یکی از اختلافات اصلی میان تهران و واشینگتن محسوب میشود، این بار در قالب بند یازدهم تفاهمنامه مورد توجه قرار گرفته است. ایران معتقد است اجرای این بند میتواند نخستین نشانه عملی تغییر رفتار آمریکا باشد؛ چراکه بدون دسترسی به منابع مالی، بسیاری از آثار اقتصادی تفاهم نیز محقق نخواهد شد. موضوع صادرات نفت نیز در همین چارچوب قرار دارد. بند دهم تفاهمنامه بر رفع موانع صادرات نفت ایران تأکید دارد و هیئت ایرانی تلاش کرد در نشست سوئیس سازوکارهای اجرائی این بند را با میانجیها بررسی کند. در واقع تهران میخواهد پیش از آغاز هرگونه گفتوگوی نهایی، اطمینان یابد منافع اقتصادی تفاهم صرفا روی کاغذ باقی نخواهد ماند. پرونده هستهای نیز اگرچه در دستورکار مستقیم نشست قرار نداشت، اما در سطح کمیتههای فنی مورد بحث قرار گرفت. وزیر خارجه پاکستان اعلام کرد سه تیم تخصصی همزمان روی موضوعات هستهای، داراییهای بلوکهشده و بحران لبنان مشغول رایزنی هستند؛ موضوعی که نشان میدهد مذاکرات از همان ابتدا وارد مرحلهای صرفا سیاسی نشده و بخش مهمی از کار به بررسی جزئیات فنی اختصاص یافته است. در همین میان، وضعیت تنگه هرمز نیز سایه خود را بر مذاکرات انداخت. تصمیم تهران برای بستن این آبراه راهبردی در پاسخ به ادامه تجاوزات اسرائیل، معادلات انرژی جهان را تحت تأثیر قرار داد و باعث شد این موضوع نیز به یکی از محورهای گفتوگو تبدیل شود. مقامهای پاکستانی اعلام کردند در دوره زمانی پیشبینیشده در تفاهم، هیچگونه عوارضی برای عبور از تنگه هرمز اعمال نخواهد شد؛ موضعی که نشان میدهد میانجیها در تلاش هستند از گسترش بحران به حوزه انرژی جلوگیری کنند. در مجموع، مذاکرات سوئیس بیش از آنکه درباره یک پرونده خاص باشد، تلاشی برای مدیریت همزمان چند بحران امنیتی، اقتصادی و سیاسی بود؛ بحرانهایی که حل هرکدام از آنها میتواند مسیر دستیابی به توافقی گستردهتر را هموار کند.
پزشکیان: تمام مفاد تفاهمنامه به نفع ماست
رئیسجمهور در سخنرانی دیروز خود در همایش سیاستهای پولی و بانکی با محور قراردادن مذاکرات و تفاهمنامههای اخیر، تأکید کرد مسیر گفتوگوهای بینالمللی در حال تغییر به نفع ایران است و حتی طرف مقابل نیز به این جمعبندی رسیده که نمیتواند حقوق ملت ایران را نادیده بگیرد. او با اشاره به مواضع پیشین آمریکا گفت رئیسجمهور این کشور که قبلا خواستار تسلیم ایران بود، اکنون مواضعش تغییر کرده و در عمل پذیرفته است که حق ایران قابل انکار نیست و باید مورد توجه قرار گیرد. پزشکیان بخش مهمی از دستاورد مذاکرات را بازگشت منابع مالی و گشایشهای اقتصادی دانست و گفت در نتیجه این تفاهمها امکان بازگشت میلیاردها دلار از داراییهای ایران فراهم شده و بازارهای منطقهای نیز در حال گشودهشدن است. او تأکید کرد مفاد توافقها و تفاهمنامهها بهگونهای تنظیم شده که منافع ایران را تأمین میکند و اساسا مسیر گفتوگوها به سمت تقویت اقتصاد و رفع محدودیتها پیش میرود. او در ادامه با بیان اینکه بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران در حال آزادسازی است، از روند مذاکرات بهعنوان بستری مناسب برای حل مشکلات اقتصادی و توسعه تجارت یاد کرد و افزود هیئتهای مذاکرهکننده با هدف تأمین منافع ملی در حال پیگیری موضوعات کلیدی از جمله بازگشت منابع مالی هستند.
رئیسجمهور همچنین با اشاره به موضوع غنیسازی اورانیوم تصریح کرد ایران از حق خود در این حوزه کوتاه نخواهد آمد، اما طرفهای مقابل نیز در حال پذیرش این واقعیت هستند که باید حقوق ایران را به رسمیت بشناسند. او در بخش دیگری از سخنانش با تأکید بر اهمیت وحدت داخلی گفت موفقیت در مذاکرات و بهرهبرداری از دستاوردهای آن در گرو انسجام ملی است و هشدار داد هرگونه اختلافافکنی میتواند به ضرر منافع کشور تمام شود. پزشکیان همچنین تأکید کرد حفظ وحدت و پیشبرد مذاکرات، دو رکن اصلی شرایط کنونی کشور هستند و باید همه نهادها در این مسیر همکاری کنند.
ترامپ؛ از زبان مذاکره تا ادبیات تهدید
یکی از مهمترین تناقضهای همزمان با مذاکرات سوئیس، مواضع دونالد ترامپ بود؛ مواضعی که از یک سو بر ضرورت یافتن راهحل دیپلماتیک تأکید داشت و از سوی دیگر، با ادبیاتی تهدیدآمیز علیه ایران همراه شد. ترامپ علاوه بر مصاحبه خود با فاکسنیوز درباره عوارض تنگه هرمز، طی اظهارات ضد ایرانی دیگری، هم به رئیسجمهور کشورمان توهین و هم ایران را تهدید کرد؛ اظهاراتی که با اصول شناختهشده حقوق بینالملل و مصونیت دیپلماتیک در تعارض قرار دارد. ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی نوشت: ایران باید فورا فعالیت «نمایندگان پرهزینه» خود در لبنان را متوقف کند، در غیر این صورت با ضربهای شدیدتر از گذشته مواجه خواهد شد. او همچنین خطاب به رئیسجمهور ایران هشدار داد در بیان اظهاراتش دقت کند، با اشاره به موضوع غنیسازی اورانیوم گفت ایران بر موضع خود پافشاری میکند اما او نیز هشدار داده است در صورت ادامه این روند، پاسخ آمریکا سختتر خواهد بود و پیامدهای جدیتری در پی خواهد داشت. این تغییر لحن، بهویژه پس از آن رخ داد که فقط چند ساعت پیشتر معاون او، جیدی ونس، از پیشرفت مذاکرات و آغاز فصل تازهای از گفتوگوها سخن گفته بود.
همین دوگانگی، یکی از چالشهای اصلی پیشروی مذاکرات و شخص ترامپ است؛ چون علیرغم خطونشانکشیدنهای او برای تهران در موضوع لبنان، «زتیو» به نقل از منابع آگاه مدعی است که دونالد ترامپ تمایل دارد از درگیریای که آن را «جنگی آغازشده توسط خود او و بسیار نامحبوب» توصیف کرده، خارج شود و حتی حاضر است نوعی دستاورد یا پیروزی را به ایران واگذار کند. در این گزارش آمده است او از دولت اسرائیل و بنیامین نتانیاهو بهشدت ناراضی است؛ زیرا به باور او تلاش میکنند مانع خروج آمریکا از این وضعیت شوند و با ادامه عملیات در لبنان، اوضاع را تشدید میکنند؛ در حالی که میان آمریکا و ایران نوعی تفاهمنامه آتشبس شکننده برقرار است. منابع نزدیک به ترامپ همچنین گفتهاند او در جلسات خصوصی از اسرائیلیها بهشدت انتقاد کرده و معتقد است آنها قصد دارند آمریکا را به درگیری گستردهتر با ایران بکشانند. به گفته این منابع، در حال حاضر خشم او نسبت به اسرائیل حتی از ایران بیشتر است و اقدامات اسرائیل در لبنان، موضع او را به سمت فاصلهگیری از فشارهای تلآویو سوق داده است.
ونس بین دو بحران
در حالی که تیم آمریکایی در سوئیس تلاش میکند تصویر دولتی علاقهمند به حلوفصل اختلافات از طریق مذاکره ارائه دهد، مواضع شخص ترامپ این نگرانی را ایجاد میکند که تحولات سیاسی و فشارهای داخلی آمریکا یا فشارهای ناشی از اسرائیل، روند مذاکرات را با اخلال مواجه کند. با این حال، اظهارات ونس به عنوان رئیس تیم مذاکرهکننده آمریکایی نیز قابل توجه بود. او تصریح کرد: «هیچکس انتظار ندارد همه اختلافات در نخستین جلسه حل شود و هدف اصلی، ایجاد ساختار مذاکرات فنی و فراهمشدن امکان گفتوگوی مستقیم میان تیمهاست». این سخنان، بیش از هر چیز، بیانگر واقعبینی نسبت به دشواری مسیر پیشرو است. از سوی دیگر، نخستوزیر قطر و وزیر خارجه پاکستان نیز تلاش کردند فضای مذاکرات را مثبت توصیف کنند. آنها تأکید کردند نشست سوئیس صرفا آغاز یک مسیر است و موفقیت آن مستلزم استمرار گفتوگو، اجرای تعهدات و همراهی همه بازیگران منطقهای خواهد بود.
دیپلماسی در آغاز راه؛ نه خوشبینی مطلق، نه بدبینی مطلق
نشست بورگناشتوک را باید بیش از آنکه نقطه پایان یک بحران دانست، نقطه آغاز مرحلهای تازه از تعاملات میان ایران و آمریکا ارزیابی کرد. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است هیچ پرونده پیچیدهای میان دو کشور، با یک یا چند نشست کوتاه تعیینتکلیف نشده و این بار نیز انتظار چنین اتفاقی واقعبینانه نیست. با این حال، اهمیت مذاکرات اخیر در چند نکته اساسی نهفته است. نخست آنکه دو طرف، با وجود فضای ملتهب منطقه، جنگ لبنان، بحران تنگه هرمز و تداوم بیاعتمادی، همچنان کانال دیپلماسی را باز نگه داشتهاند. دوم آنکه حضور مقامات بلندپایه سیاسی در رأس هیئتها نشان میدهد ارادهای برای آزمودن مسیر گفتوگو وجود دارد. سوم آنکه میانجیهایی همچون قطر و پاکستان توانستهاند اعتماد نسبی هر دو طرف را جلب کرده و زمینه برگزاری نخستین نشست مشترک را فراهم آورند. در مقابل، چالشها نیز کم نیستند. اجرای ناقص تفاهم ۲۸ خرداد، ادامه حملات اسرائیل به لبنان، ابهام درباره نحوه آزادسازی داراییهای ایران، اختلاف بر سر صادرات نفت، مسائل هستهای و فضای پرتنش سیاسی در آمریکا، همگی میتوانند روند مذاکرات را با دشواری مواجه کنند.
از همین رو، مهمترین دستاورد احتمالی نشست سوئیس نه امضای توافقی جدید، بلکه ایجاد سازوکاری برای راستیآزمایی تعهدات، استمرار گفتوگوها و جلوگیری از بازگشت دو طرف به چرخه تقابل خواهد بود. اگر این سازوکار شکل بگیرد، میتوان امیدوار بود که مذاکرات در مراحل بعدی وارد موضوعات پیچیدهتر شود؛ اما اگر اجرای تعهدات اولیه با مانع مواجه شود، حتی آغاز مذاکرات توافق نهایی نیز به تعویق خواهد افتاد. در نهایت، آنچه از دیروز در سوئیس آغاز شده، نه پایان اختلافات تهران و واشینگتن، بلکه آغاز آزمونی تازه برای دیپلماسی است؛ آزمونی که موفقیت یا ناکامی آن بیش از هر چیز، به میزان پایبندی طرفها به تعهدات، نقش میانجیها در مدیریت اختلافات و توانایی آنها در مهار عوامل مخرب بیرونی بستگی خواهد داشت. مسیر پیشرو همچنان دشوار و پرپیچوخم است، اما حفظ گفتوگو در چنین شرایطی، خود نشانهای از آن است که دیپلماسی هنوز از دستور کار خارج نشده است.