اتحاد امروز بزرگترین سرمایه حکومت است
برخی افراد و جریانات میخواهند روی مسوولان مذاکرهکننده درباره جنگ تاثیر منفی بگذارند.
روزنامه اعتماد گفتگوئی را با عباس عبدی منتشر کرده است:
در پس یادداشت عباس عبدی در روزنامه «اعتماد» چه واقعیتی نهفته است که برخی افراد و جریانات با تقطیع و وارونهسازی آن تلاش میکنند اصل مذاکرات را زیر سوال ببرند؟ اهمیت یافتن پاسخی برای این پرسش در آن است که از راهبردی رونمایی و پردهبرداری میکند که ممکن است در مقاطع حساس و کلیدی مذاکرات از سوی رادیکالها ظهور و بروز پیدا کند. شاید بهترین فرد برای پاسخگویی به این ابهامات شکل گرفته، خود عباس عبدی باشد. چهرهای که طی سالها و دهههای اخیر همواره مواضع روشن خود را درخصوص مسائل مختلف کشور بیان کرده و نسبت خود را با منافع ملی تبیین کرده است. در شرایطی که این مواضع و جهتگیریها در آرشیو رسانهها، آثار مکتوب و ویدیوها موجود است، اما باز هم برخی افراد و جریانات یک عبارت یا جمله و مفهوم خاص را تقطیع کرده وبه بهانه آن آسمان را به ریسمان میبافند. «اعتماد» روز شنبه با باز کردن پروندهای ویژه در این زمینه و مشارکت چهرههایی چون سعید لیلاز، ماشاءالله شمسالواعظین و احمد زیدآبادی تلاش کرد تفسیر دیگران نسبت به متن یادداشت عبدی را بررسی کند. با گذشت چند روز از انتشار یادداشت یاد شده اما به نظرم وقت آن رسیده که درباره ابعاد و زوایای گوناگون آن با نویسنده یادداشت گفتوگو کنیم. عباس عبدی اما دلیلی برای توضیح دادن نمیدید و معتقد بود متن و توضیحات تکمیلی به اندازه کافی گویا بوده، اما وقتی با اصرار ما برای قبض و بسط تئوریک موارد مرتبط با سوژه مورد نظر مواجه شد، درخواست ما را پاسخ گفت. ماحصل گفتوگو با عباس عبدی، روزنامهنگار و تحلیلگر مصاحبه پیشروست که در اختیار مخاطبان قرار میگیرد. عبدی در این گفتوگو با یادآوری مواضع خود در خصوص موضوع تجاوز نظامی امریکا و اسراییل و ضرورت حفاظت از تمامیت ارضی و هویتی ایران، خطاب به آن دسته از افراد و گروههایی که تلاش میکنند از آب گلآلود برای خود ماهی صید کرده و به زخم گرفتاریهای جناحی خود بزنند، یادآور میشود: «پیچیدگیهای محتوایی مذاکرات بسیار بیش از این است که جزییات آن در سطح عمومی قابل تحلیل باشد.» او در عین حال اعلام میکند: «باید نسبت به مذاکرهکنندگان اعتماد داشت و خواهان نتیجه بود.»
آقای عبدی! به نظرم برای اولین بار است که چنین واکنشی نسبت به یادداشت شما ایجاد شده است. انتظارش را داشتید با این بازخوردهای وسیع روبهرو بشوید؟
بنده در همان روز اول یک توضیح مختصر دادم که به نظرم برای فضای مجازی کافی بود. پس این گفتوگو با شما بیش از اینکه برای اقناع مخالفان باشد، مخاطبان دیگری هم دارد. چون آنها تصمیم به مخالفت دارند و کاری به هیچ توضیحی ندارند. در آن یادداشت در پی اشاره به این مشکل بودم که برخی افراد و جریانات میخواهند روی مسوولان مذاکرهکننده درباره جنگ تاثیر منفی بگذارند. این توضیحات برای مسوولان مزبور و بخش بزرگی از همان جمعیت خیابان است که دوست ندارند در ذیل این گروه قرار بگیرند یا نسبت به محتوای نوشته من ابهام دارند. البته نکاتی هم دارم که بعدا خواهم گفت. اینکه چرا اشتباه کردند و با تحریف مطلب من و جریانسازی دروغین برای رسانههای فرامرزی مخالف ایران خوراک تبلیغی تهیه کردند و...
دقیقا همین اتفاق رخ داده و رسانههای آن طرف آب هم آتش بیار معرکه این افراد شدند. این نوع فضاسازیهای بیرونی را چطور ارزیابی میکنید؟ اگر لازم میدانید کلیاتی از نگاه خود را درباره جنگ و مسائل آن بگویید.
برخلاف خیلیها که شفاهی هستند، بنده رویکردهای اصلی خود را مکتوب کرده و در کانالم میگذارم و همه قابل دسترسی است. خط قرمز من همیشه جنگ بوده. به همین دلیل هر دو جنگ را مکرر غیرقانونی و متجاوزانه دانستهام. در مورد این جنگ بهرغم اینکه گفته بودم پس از این چیزی نمینویسم، بیانیه دادم و اعلام موضع کردم. درباره مدیریت جنگ هم معتقدم در برابر متجاوز نباید کوتاه آمد، ولی باب گفتوگو با هدف پایان تضمین شده و متوازن جنگ، البته به طور نسبی، ضروری است. حتی اگر دشمن دنبال توافق نباشد ایران نباید میز مذاکره را رد کند. باید جهان و بهویژه مردم ایران نسبت به حقانیت راه مذاکرهکنندگان ایران اعتماد پیدا کنند و این برای انسجام ملی ضروری است. مسوولیت راهبرد و سیاست مذاکراتی هم به عهده بالاترین نهاد قدرت است و پیچیدگیهای محتوایی مذاکره بسیار بیش از این است که جزییات آن در سطح عمومی قابل تحلیل باشد. باید نسبت به مذاکرهکنندگان اعتماد داشت و خواهان نتیجه بود. معتقدم زودتر باید ماجرا را به پایان رساند. باید میان هزینه و فایده توازن برقرار کرد. به نظرم اکثریت قاطعی از مردم از این رویکرد دفاع میکنند. میتوان این نتیجه را بر اساس یافتههای نظرسنجیها توضیح داد.
درباره بازتابهای موضوع در رسانههای فرامرزی و شبکههای ماهوارهای فارسیزبان اگرچه آنها را به طور جدی و دقیق پیگیری نمیکنم چون معتقدم مسائل ما و راهحل آنها در داخل کشور است ولی درباره برنامههای رسانههای فرامرزی در این مورد هم طبعا چیز عجیب و غیرمنتظرهای نیست. به نظر من آنان هم اسیر حبابهای خبری خودساخته شدهاند. شکست عملیات مرصاد در سال ۶۷ محصول یک حباب رسانهای خودساخته مجاهدین در کمپهای بسته بود. حباب ۱۰ سالهای که طی یک روز ترکید. حباب پیش از جنگ اخیر در رسانههای فرامرزی نیز در دو هفته اول جنگ ترکید و همه باورمندان به آن را دچار یأس و سرخوردگی کرد. البته عدهای هم در داخل ایران رسانههای حبابساز دارند که دور نیست که حباب این جماعت هم بترکد. ولی آنچه باید تأکید کرد وجود وحدت نظر اکثریت قاطع کنشگران سیاسی درباره اصول پیش گفته در جنگ است. این وحدت نظر کلی بزرگترین سرمایه حکومت برای مذاکره و پیشبرد اهداف ملی است. و اما به پرسش اولیه شما میپردازم؛ اگر معنای آن چند خط آخر آن یادداشت، همان بود که مخالفان میگفتند، باید انتظارش را میداشتم. اگر چنین بود یکم؛ در روزنامه اعتماد منتشر نمیشد. دوم؛ در این صورت من هم منتظر این واکنش میشدم و حتما هم میگفتم منظورم همین بوده و از آن هم دفاع یا عذرخواهی میکردم. ولی هیچ کدام از کسانی که یادداشت را پیش از انتشار خواندهاند چنین برداشتی نداشتهاند و مصداق «اقلیت رانتی» را جمعیت حاضر در خیابان ندانستند بلکه دقیقا متوجه منظور اصلی من میشدند، یعنی آن اقلیتی که خود را سخنگوی این جمعیت میدانند و میخواهند اهداف سیاسی خود را به نام آنها پیش ببرند. یادداشت درصدد طرح ایرادات رفتاری گروه کوچک سیاسی است و کسانی که پیش از انتشار خواندند متوجه منظور متن شدند. از این جهت این واکنش را مرتبط و متناسب نمیدانم.
چه زمانی متوجه شدید که چنین برداشتی از یادداشت شما شده؟
من آن روز (چهارشنبه 16 اردیبهشت) آمدم پیش شما (بیک) در روزنامه اعتماد برای انجام یک گفتوگوی تصویری. هنگام خروج از منزل یک دانشجوی جوان از ارومیه زنگ زد و گفت نسبت به یادداشت امروزم نقد و ابهام دارد. من چون میخواستم سوار خودرو شوم گفتم هر نقدی بود، بنویسید بدهید من به روزنامه میدهم تا چاپ کنند، اگر لازم بود من هم پاسخی مینویسم ولی نپرسیدم که نقدش دقیقا چیست؟ پیش از مصاحبهام با شما، ابتدا آقای حضرتی را دیدم. ایشان به یک باره خبری را به نقل از آقای رستمی - رییس نهاد نمایندگی دانشگاهها - داد که تعجب کردم؛ خودشان هم تعجب کردند که چرا چنین برداشتی شده است. گفتم مسالهای نیست پس از مصاحبه، پاسخ آن را مینویسم. پاسخ کوتاهی نوشتم و در کانال منتشر کردم، ولی ظاهرا هدف چیز دیگری بود، که ادامه دادند. علت هم روشن بود. مصادیقی که در یادداشت آمده بود برخی را عصبانی کرده ولی به جای پرداختن به آنها این بخش را تحریف و مستمسک قرار دادند.
آیا آقای رستمی هم همین گونه عمل کرد؟
به نظرم ایشان برداشت خودشان راداشته، چون در متن منتشره خلاف این را حس نکردم ولی میتوانستند از آقای حضرتی بپرسند که آیا این برداشت درست است یا خیر؟ چون حداقل انتظار میرفت که با توجه به مشی روزنامه به این برداشت شک کنند. در این صورت یک توضیح در «اعتماد» مینوشتم و تمام میشد، ولی پس از متن ایشان گروهی که مصداق آن یادداشت بودند، سعی کردند که از این وضع میوه خود را بچینند.
به نظرتان ظرفیت چنین برداشتی از نوشته شما بود؟
اگر با سوءظن شدید نگاه کنیم، میتوان تفسیرهای گوناگونی را بار کرد. ولی واقعیت این بود که چنین برداشتی با کدام بخش از نوشتههای قبلی و متن همین یادداشت من یا مهمتر از همه مشی روزنامه همخوانی داشت؟ قطعا هیچ کدام. به همین علت است خیلیها که سوءظنی نداشتند به طور طبیعی چنین برداشتی هم نکردند و آقای حضرتی هم تعجب میکرد که چرا چنین برداشتی شده است.
اشکال ادبی و نگارشی متن مورد اشاره آن چه بود؟
در واقع در ایران زندگی میکنیم برای پرهیز از هر نوع ابهامی شاید بهتر بود تأکید موکدی بر «اقلیت بودن» گروه مورد نظر و متمایز کردن آنان از مجموعه مردم کف خیابان میشد و باید بدترین برداشتها را هم در نظر گرفت. به طور معمول این نکات را رعایت میکنم. این مورد باید با یک جمله اضافهتر وضوح بیشتری پیدا میکرد.
پس چرا در ادامه توضیحات شما باز هم برخی این برداشت را پذیرفتند؟
برداشت اشتباه اولیه فضایی را ایجاد کرد که آن گزاره از مطالب قبل خودش جدا شد. خیلیها هم دیگر اصل مطلب را اصلا نمیخوانند و همان برداشت را تکرار میکنند.
این رویداد و برخوردهای پیرامونی برخی افراد و گروهها در خصوص آن چه چیزی را نشان میدهد؟
به نظرم چند نتیجه آن مهم است. اول، ملتهب بودن فضا است. فضای ملتهب یعنی آنکه قبل از اینکه به درستی تأمل و بررسی کنیم، آمادهایم به سرعت واکنش هیجانی نشان بدهیم. این التهاب امروز خود را در این مورد نشان داده، بعدها در موارد دیگری در جامعه بروز خواهد کرد. لذا باید سعی کرد که در این دام نیفتیم. دوم، نشانهای از سختی کار روزنامهنگاری در ایران است. به همین راحتی میتوان مساله درست کرد. گرهی که با دست باز میشود را به دندان نباید گشود که گشوده هم نمیشود. به علاوه این همه مطالب عجیب و غریب و صریح در رسانههای خودشان مینویسند از گل کمتر به آنان نمیگویند که اتفاقا این یادداشت ناظر به نقد همین مساله بود.
جدا از این مسائل به نظرم خوب است از اعداد و ارقام هم استفاده شود. آقای عبدی آمارها درباره حضورهای خیابانی چه میگویند؟ در این زمینه بررسی انجام دادهاید؟
واقعیت این است که آمار و ارقام در ایران تا حدودی بازیچه سیاسیون شده است. یکی از دوستان میگفت برخی هم دنبال اثبات اقلیت بودن همه حاضران در خیابان هستند. از نظر من هیچ راهی جر نظرسنجیهای معتبر برای فهم آمار متعارف از این حضور نیست. ظاهرا یکی از مراکز نظرسنجی در این مورد سنجش کرده و اندکی بیش از ۵۰ درصد مردم در کل کشور حداقل یک یا دو بار در این تجمعات شرکت کردهاند. البته تفاوت این رقم در مناطق گوناگون کشور به ویژه با تهران زیاد است که ظاهرا هنوز جزییات بیشتری از آنها منتشر نشده است. نتایج نظرسنجی مذکور به اعتبار مرکز انجامدهنده آن از نظر من قابل قبول است، ولی تحلیل این ارقام و چگونگی جزییات آن را باید با دسترسی به دیگر نتایج این نظرسنجی و دادههای آن انجام داد.