EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۳۷۰۰

نبض اقتصاد امریکا گروگان تنگه هرمز

دونالد ترامپ؛ چهره‌ای که همواره با شعارهای صریح و رویکردهای غیرمتعارف شناخته می‌شود، در یکی از سخنرانی‌های پرشور خود جمله‌ای را بر زبان آورد که بسیاری از حامیانش را به وجد آورد: «امریکا تقریبا هیچ نفتی از تنگه هرمز وارد نمی‌کند و در آینده نیز وارد نخواهد کرد. ما به آن نیاز نداریم.»

نبض اقتصاد امریکا گروگان تنگه هرمز
اعتماد

فرشید فرحناکیان در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

دونالد ترامپ؛ چهره‌ای که همواره با شعارهای صریح و رویکردهای غیرمتعارف شناخته می‌شود، در یکی از سخنرانی‌های پرشور خود جمله‌ای را بر زبان آورد که بسیاری از حامیانش را به وجد آورد: «امریکا تقریبا هیچ نفتی از تنگه هرمز وارد نمی‌کند و در آینده نیز وارد نخواهد کرد. ما به آن نیاز نداریم.» این جمله، عصاره سیاستی است که دهه‌هاست در راهروهای واشنگتن زمزمه می‌شود؛ رویای تحقق «استقلال کامل انرژی»؛ اما آیا واقعا امریکا توانسته است خود را از بند پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک خاورمیانه رها کند؟ تحولات اخیر و درگیری‌های نظامی در منطقه، این ادعای بزرگ را به یک آزمون سخت کشانده است؛ آزمونی که نشان می‌دهد «افسانه  استقلال  نفتی» بیشتر یک نقاب سیاسی است تا یک واقعیت اقتصادی.

شریان حیاتی که در سایه ماند

در نگاه نخست، آمارها شاید حق را به ترامپ بدهند. بخش بزرگی از واردات نفت خام امریکا اکنون از منابع داخلی خود یا همسایگانش در امریکای شمالی تأمین می‌شود؛ اما این اعداد گمراه‌کننده هستند. بازار جهانی انرژی برخلاف بازارهای محلی، سیستمی یکپارچه و به‌هم‌پیوسته است. وقتی ترامپ از «نیاز نداشتن» سخن می‌گوید، فراموش می‌کند که قیمت نفت در پمپ‌بنزین‌های تگزاس یا نیویورک، نه در دکل‌های نفتی امریکا، بلکه در «بازار جهانی» تعیین می‌شود. تنگه هرمز، این گلوگاه استراتژیک، روزانه میلیون‌ها بشکه نفت را از کشورهای تولیدکننده به بازارهای جهانی هدایت می‌کند. حتی اگر امریکا مستقیما هیچ بشکه‌ای وارد نکند، اختلال در این مسیر به معنای شوک قیمتی در بازارهای جهانی است. وقتی عرضه جهانی کاهش یابد یا با تنش مواجه شود، قیمت نفت در هرکجای جهان، ازجمله امریکا، جهش خواهد کرد. به همین دلیل است که اکنون مدیران اجرایی شرکت‌های نفتی بزرگ، روزها و هفته‌هاست که به دولت ترامپ فشار می‌آورند تا برای پایان دادن به انسداد تنگه یا مدیریت تنش‌ها اقدام کند؛ چراکه آنها بهتر از هر سیاستمداری می‌دانند که حیات کسب‌وکارشان به امنیت این آبراه گره‌خورده است.

پایان دوران  فراوانی و  امنیت خیالی

برای سال‌ها، رونق تولید نفت شیل در امریکا به سیاستمداران این کشور توهمی از امنیت بخشیده بود. این فراوانی باعث شده بود که رهبران واشنگتن با خیال راحت از «ریسک‌های انرژی» صحبت کنند و تصور کنند که دیگر مداخلات نظامی یا تنش‌های خاورمیانه، تأثیری بر اقتصاد داخلی‌شان ندارد. به تعبیر تحلیلگران، انرژی برای مدتی از کانون «محدودیت‌های سیاست خارجی» خارج‌شده بود. گویی امریکا توانسته بود با تکیه‌بر منابع زیرزمینی خود، بند نافش را از بی‌ثباتی‌های خلیج‌فارس ببرد. اما جنگ اخیر علیه ایران، این حباب رویاپردازانه را ترکاند. نبرد و ناامنی در خلیج‌فارس، بار دیگر ثابت کرد که وقتی پای منافع استراتژیک در میان باشد، خاورمیانه همچنان مرکز ثقل جهان است. اکنون، عدم قطعیت‌ها به کابوس مدیران سرمایه‌گذاری تبدیل‌شده. هیچ شرکت بزرگی نمی‌تواند در شرایطی که خطوط تأمین انرژی جهانی با تهدید انسداد روبه‌روست، برنامه‌های بلندمدت خود  را  با اطمینان پیش ببرد.

انرژی؛ پادشاهی که هنوز تاج  بر سر دارد

معاون مشاور امنیت ملی در دوره جرج دبلیو بوش، نکته دقیقی را مطرح می‌کند: «اهمیت انرژی کاسته نشده بود؛ بلکه وفور منابع باعث شده بود محاسبات ما تغییر کند.» سیاستمداران امریکا، انرژی را نه به عنوان یک هدف مرکزی، بلکه به عنوان یک متغیر خنثی می‌دیدند. اکنون، اما دوباره باید با این واقعیت روبه‌رو شد: در دنیایی که نفت و گاز هنوز پادشاه هستند (و احتمالا تا دهه‌ها خواهند بود)، هیچ کشوری؛ حتی امریکا، نمی‌تواند ادعای تسلط مطلق و استقلال کامل کند. این جنگ، انرژی را دوباره به صدر لیست نگرانی‌های امنیتی بازگردانده است. سیاستگذاران واشنگتن که زمانی فکر می‌کردند می‌توانند با استخراج داخلی، جهان را نادیده بگیرند، اکنون به بن‌بست خورده‌اند. واقعیت این است که امریکا، برخلاف آنچه در سخنرانی‌ها شنیده می‌شود، هرگز از اقتصاد جهانی جدا نبوده و نخواهد بود. هر لرزشی در تنگه هرمز، ضربان قلب واشنگتن را تندتر می‌کند.

روشن‌ساز کلام

اقتصاد در جنگ فعلی فوق‌العاده مهم است. جان میرشایمر می‌گوید: «خب، من فکر می‌کنم تنها شرایطی که تحت آن واشنگتن یا پرزیدنت ترامپ عقب‌نشینی خواهند کرد، این است که به نظر برسد اقتصاد جهانی در حال سقوط از لبه پرتگاه است؛ یعنی فشار و درد اقتصادی آنقدر عظیم شود که عقب‌نشینی برای پرزیدنت ترامپ به یک ضرورت تبدیل گردد. من معتقدم در چنین شرایطی، دیگر فرقی نمی‌کند که نخست‌وزیر نتانیاهو چه می‌گوید؛ اما اگر از منظر اقتصاد جهانی در لبه پرتگاه نباشیم، آن‌وقت فکر می‌کنم عقب‌نشینی برای پرزیدنت ترامپ بسیار دشوار خواهد بود؛ چراکه اسراییلی‌ها با این حرکت مخالفت خواهند کرد. بااین‌حال، به‌محض اینکه روشن شود ما بر لبه پرتگاه ایستاده‌ایم، فکر می‌کنم پرزیدنت ترامپ صرفا آنچه را که لازم است انجام خواهد داد و تصور نمی‌کنم نتانیاهو سد راه او شود.» برخلاف ادعای ترامپ، امریکا به نفت خاورمیانه نیازمند است. رسانه امریکایی پالیتیکو نوشته است که درحالی که ترامپ از بی‌نیازی امریکا سخن می‌گوید، بازیگران اصلی صنعت نفت و گاز چنین دیدگاهی ندارند. شرکت‌های بزرگ انرژی به‌خوبی می‌دانند که ثبات در خلیج‌فارس برای عملکرد بازار جهانی حیاتی است. به همین دلیل، بسیاری از مدیران این صنعت خواهان اقدام قاطع برای حفظ امنیت تنگه هرمز هستند. برخلاف تصور اولیه ترامپ که این درگیری‌ها را کم‌هزینه می‌دانست، تحولات اخیر نشان داد هرگونه تنش در خلیج‌فارس می‌تواند به سرعت به بحران جهانی انرژی تبدیل شود. این وضعیت نه‌تنها برای اقتصاد جهانی، بلکه برای مصرف‌کنندگان امریکایی نیز هزینه‌زا بوده است. جهان همچنان به جریان آزاد نفت وابسته است و نقاط حساسی مانند تنگه هرمز نقش تعیین‌کننده‌ای در این‌میان دارند. در چنین شرایطی، نه‌تنها امریکا از این وابستگی رها نشده، بلکه سیاست‌های پرتنش می‌تواند آن را بیش‌ازپیش درگیر پیامدهای بی‌ثباتی جهانی کند. درنهایت، شاید بتوان گفت که دوران «استقلال نفتی» بیش از آنکه یک واقعیت ژئوپلیتیک باشد، یک ابزار برای آرامش روانی رأی‌دهندگان امریکایی بود. امروز، با عبور از آن دوران فراوانی بی‌دغدغه، امریکا دوباره با واقعیتِ «وابستگی به ثبات جهانی» روبه‌روست. این درس تلخ، شاید آغازگر پایان این افسانه باشد؛ چراکه تا زمانی که جهان به سوخت‌های فسیلی نیاز دارد، کلید امنیت این جهان، نه در چاه‌های نفت تگزاس، بلکه در دست‌های قدرتمندی است که بر شریان‌های حیاتی جهان، یعنی تنگه‌ها و آبراه‌ها تسلط دارند. امریکا، چه بخواهد و چه نخواهد، همچنان بخشی از این معادله پیچیده است.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار