غم دی و همبستگی ملی
ماه دی ۱۴۰۴، ماهی بود که اندوهی عمیق بر جامعه ایران سایه افکند. حوادث تلخ ۱۸ و ۱۹ دیماه، که منجر به از دست دادن جان تعدادی از هموطنانمان شد، موجی از غم و تأمل را در دلهایمان برانگیخت.
کاوه عزیزی در یادداشتی در روزنامه آرمان امروز نوشت:
ماه دی ۱۴۰۴، ماهی بود که اندوهی عمیق بر جامعه ایران سایه افکند. حوادث تلخ ۱۸ و ۱۹ دیماه، که منجر به از دست دادن جان تعدادی از هموطنانمان شد، موجی از غم و تأمل را در دلهایمان برانگیخت. این رویدادها، چنان تأثیری بر پیکره اجتماعی گذاشت که اعلام سه روز عزای عمومی، به عنوان نمادی از همدردی جمعی، صورت گرفت.اعلام این عزا، فراتر از یک اقدام رسمی، بازتابی از عمق پیوندهای عاطفی و اجتماعی در میان مردم بود؛ پیوندهایی که در لحظات دشوار، جامعه را به سوی بازسازی و التیام هدایت میکنند. در این نوشتار، با نگاهی به اصول روانشناختی و جامعهشناختی سوگواری، تلاش میکنیم تا چگونگی عبور از این اندوه را بررسی کنیم و بر اهمیت همبستگی ملی تأکید ورزیم، تا با الهام از تجربیات تاریخی، به سوی تابآوری جمعی گام برداریم.
از منظر روانشناسی، فرآیند سوگواری، به ویژه در مقیاس جمعی، بر اساس مدل پنجمرحلهای الیزابت کوبلر-راس توصیف میشود. این مدل، که ابتدا برای مواجهه فردی با فقدان طراحی شد و بعدها به سوگهای اجتماعی تعمیم یافت، مراحل انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش را در بر میگیرد. در مرحله انکار، جامعه با دشواری واقعیت را میپذیرد و ممکن است بگوید: «این نمیتواند بخشی از زندگی روزمره ما باشد». در ایران پس از دی ۱۴۰۴، بسیاری از افراد و گروهها در روزهای اولیه، با چنین واکنشی روبهرو شدند؛ تلاش برای حفظ روالهای آشنا به عنوان سپری در برابر شوک. خشم، مرحلهای طبیعی است که میتواند به شکل نگرانیهای اجتماعی یا بحثهای پرشور بروز کند، اما بدون هدایت، به تنشهای درونی دامن میزند. چانهزنی، جستوجویی برای راهحلهاست؛ «اگر تغییرات لازم رخ دهد، شاید زخمها التیام یابد». افسردگی، با احساس خستگی و انزوا همراه است و در سطح جامعه، به کاهش تعاملات اجتماعی منجر میشود. پذیرش، نه فراموشی، بلکه ادغام واقعیت جدید در زندگی روزمره است؛ مرحلهای که با حفظ یاد از دسترفتهها، فضایی برای بازسازی میگشاید.
با این حال، برای درک عمیقتر سوگ دی ۱۴۰۴، باید به جامعهشناسی سوگواری جمعی رجوع کنیم. امیل دورکهایم، جامعهشناس کلاسیک، در نظریه همبستگی اجتماعی، تأکید میکند که رویدادهای تلخ جمعی – مانند فجایع طبیعی یا بحرانهای اجتماعی – میتوانند همبستگی مکانیکی (بر پایه شباهتها) را به همبستگی ارگانیکی (بر پایه تفاوتها و وابستگی متقابل) تبدیل کنند. در سوگ جمعی، افراد نه تنها به عنوان قربانیان فردی، بلکه به عنوان بخشی از یک کل اجتماعی، به یکدیگر متصل میشوند. تحقیقات معاصر، مانند چارچوب «سوگ همبسته» (Solidaristic Grief) که توسط پژوهشگرانی چون جولیا استین در سالهای اخیر تبیین شده، نشان میدهد که غم مشترک، خودمنفعتی فردی را به همبستگی جمعی پیوند میزند. این چارچوب، بر اساس مطالعات پس از رویدادهایی مانند حملات ۱۱ سپتامبر یا فجایع طبیعی، بیان میکند که سوگ، اگر با روابط اجتماعی پایدار همراه باشد، به جای انزوا، به شبکههای حمایتی منجر میشود. همچنین، جِی وینتر در مفهوم «جوامع سوگوار» (Communities in Mourning)، که بر پایه تجربیات جنگ جهانی اول بنا شده، توصیف میکند چگونه غم جمعی، هویت ملی را بازسازی میکند؛ نه از طریق انکار، بلکه با خلق آیینهای یادبود و گفتوگوهای عمومی که تنوع دیدگاهها را به وحدت تبدیل میکنند.
در جامعه ایران، این مراحل چندگانه سوگواری با بافت فرهنگی و اجتماعی ما درهم آمیخته است. بخشی از جامعه هنوز در خشم و افسردگی به سر میبرد، جایی که تنشهای کلامی در فضای مجازی یا محافل خانوادگی افزایش یافته؛ پدیدهای که جامعهشناسان آن را «تجزیه موقت همبستگی» مینامند، اما قابل بازگشت است. بر اساس مطالعات روانشناسی اجتماعی، مانند آنچه در مقاله «روانشناسی اجتماعی پاسخ به تروما» (The Social Psychology of Responses to Trauma) توسط بروس و دیگران در سال ۲۰۲۰ منتشر شد، هویت اجتماعی – مانند هویت ملی ایرانی – میتواند این مراحل را تسریع کند. اگر افراد خود را بخشی از یک «ما» بزرگتر ببینند، پذیرش سریعتر رخ میدهد و تنشها به همکاری تبدیل میشود. در ایران، با سابقهای از بحرانهای جمعی، این پتانسیل وجود دارد؛ جایی که غم دی ۱۴۰۴، اگر با تمرکز بر روابط حمایتی مدیریت شود،میتواند به تابآوری اجتماعی (Resilience) منجر گردد. تابآوری، طبق نظریههای جامعهشناختی، نه یک ویژگی فردی، بلکه محصول شبکههای اجتماعی است؛ جایی که حمایت متقابل، از گوش سپردن به درد همسایه تا ایجاد گروههای محلی کمکرسان، نقش کلیدی ایفا میکند.