EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۳۸۲۱
گزارش ویژه

یادگاری‌نویسی این‌بار در دروازه ملل تخت‌جمشید!

یادگاری‌نویسی رفتاری است که از نیمکت مدرسه و تنه درخت آغاز می‌شود و اگر مهار نشود، به دیوار پل صفوی و سنگ هخامنشی می‌رسد.

یادگاری‌نویسی این‌بار در دروازه ملل تخت‌جمشید!
تحریریه آوش

نوزدهم بهمن ۱۴۰۴، یک تاریخ ساده در تقویم نبود. همان روزی که هزاران نفر از کنار ستون‌های عظیم دروازه ملل عبور کردند، دو نفر تصمیم گرفتند نامشان را جاودانه کنند؛ نه در دفتر خاطرات، نه در شبکه‌های اجتماعی، بلکه بر سنگی که بیش از دو هزار و پانصد سال ایستاده است. «پویا و نادیا ۱۴۰۴/۱۱/۱۹» با جسمی تیز بر یکی از ستون‌های درگاه غربی حک شد؛ همان‌جا که زمانی نمایندگان ملل مختلف برای ورود به دربار هخامنشی انتظار می‌کشیدند، دروازه ملل و در دل تخت جمشید!  این نخستین‌بار نیست که سنگ‌های تخت جمشید زخمی می‌شوند، اما هر بار پرسش تازه‌ای را پیش می‌کشد: چرا میل به جا گذاشتن نام، به تخریب تاریخ تبدیل می‌شود؟ 

یادگاری‌نویسی رفتاری است که از نیمکت مدرسه و تنه درخت آغاز می‌شود و اگر مهار نشود، به دیوار پل صفوی و سنگ هخامنشی می‌رسد. روان‌شناسان از نیاز به دیده‌شدن و ماندگاری سخن می‌گویند؛ جرم‌شناسان از سرخوردگی، ناکامی و پرخاشگری پنهان. اما در سطح اجتماعی، این پدیده نامی روشن دارد: وندالیسم.  وندالیسم صرفاً شکستن شیشه یا آتش‌زدن نیمکت پارک نیست. خراش یک اسم بر سنگ باستانی نیز همان‌قدر تخریب است؛ تخریبی که بازگشت‌پذیر نیست. سنگ آهکی تخت جمشید وقتی خراش می‌خورد، دیگر هرگز به حالت نخست بازنمی‌گردد. مرمت می‌تواند اثر را تثبیت کند، اما جای زخم را پاک نمی‌کند. 

سه دهه گذشته، فهرست بلندی از این زخم‌ها ثبت شده است. روی بدنه سی‌وسه‌پل در اصفهان بارها دیوارنویسی شده است. در محوطه آرامگاه فردوسی سنگ‌ها بارها مخدوش شده‌اند. در نقش رستم و پاسارگاد، خطوط تازه‌ای بر سنگ‌نگاره‌های کهن کشف شده است. حتی در جزیره هرمز برداشت گسترده خاک و شن‌های رنگی، شکل دیگری از وندالیسم را رقم زد؛ تخریبی که طبیعت و میراث را هم‌زمان هدف گرفت. 

اما چرا این اتفاق‌ها تکرار می‌شود؟ پاسخ فقط در روان فردی نیست؛ در ساختار حفاظت نیز هست. ایران بیش از ۳۵ هزار اثر ثبت ملی و ۲۷ اثر ثبت جهانی دارد. هزاران محوطه باستانی نیز هنوز ثبت رسمی نشده‌اند. در برابر این گستره، یگان حفاظت میراث فرهنگی با کمبود جدی نیرو روبه‌روست. برآوردهای رسمی نشان می‌دهد تعداد نیروهای یگان حفاظت در سراسر کشور حدود دو هزار تا دو هزار و پانصد نفر است؛ یعنی برای هر ده‌ها محوطه، گاه تنها یک یا دو نیرو. بسیاری از پایگاه‌ها شیفت شبانه ندارند و بخش‌هایی از محوطه‌ها عملاً بدون مراقبت مستقیم باقی می‌مانند. 

تخریب تخت جمشید

بودجه نیز تصویر روشنی از این نابرابری می‌دهد. در لایحه بودجه ۱۴۰۳، مجموع اعتبارات وزارت میراث فرهنگی حدود ۱۵ تا ۱۷ هزار میلیارد تومان برآورد شد؛ رقمی که در مقایسه با وسعت وظایف این وزارتخانه، از گردشگری تا صنایع‌دستی و حفاظت، ناچیز است. سهم مستقیم حفاظت و مرمت آثار تاریخی بخش محدودی از همین رقم است. در بسیاری از استان‌ها، اعتبارات مرمتی سالانه حتی کفاف یک پروژه اساسی را نمی‌دهد. 

در چنین شرایطی، دوربین‌های نظارتی گرچه کمک می‌کنند، اما جای حضور انسانی را پر نمی‌کنند. در سال‌های گذشته گزارش‌هایی از درگیری با حفاران غیرمجاز و حتی حمله به نیروهای یگان حفاظت منتشر شد؛ حوادثی که نشان می‌دهد حفاظت از میراث فرهنگی، کاری کم‌خطر و اداری نیست. 

اما داستان فقط به کمبود نیرو ختم نمی‌شود. مسئله این است که هزینه ارتکاب جرم، در ذهن برخی افراد پایین است.  طبق ماده ۵۸۸ قانون مجازات اسلامی، هرگونه تخریب یا وارد آوردن خسارت به آثار تاریخی ثبت‌شده، مجازات حبس از یک تا ده سال و جبران خسارت را در پی دارد. قانون صریح است و انگیزه در تحقق جرم تأثیری ندارد. حتی اگر فرد مدعی شود قصد تخریب نداشته، صرف وارد کردن آسیب کافی است. 

با این حال، در عمل بسیاری از پرونده‌ها به مجازات‌های حداقلی، تعلیقی یا تبدیل به جزای نقدی ختم می‌شوند. روند رسیدگی طولانی است و بازتاب رسانه‌ای احکام اندک. وقتی فردی تصور کند نهایتاً با جریمه‌ای سبک مواجه می‌شود، بازدارندگی کاهش می‌یابد. 

در نتیجه، ما با چرخه‌ای معیوب روبه‌رو هستیم: حفاظت محدود، نظارت ناکافی، اجرای کم‌اثر مجازات و آموزش ضعیف عمومی و این چرخه، هر چند وقت یک‌بار، نام تازه‌ای را بر سنگی قدیمی می‌نشاند. 

قانون هست، اما بازدارندگی کجاست؟ 

اگر همه‌چیز فقط به قانون وابسته بود، باید با وجود ماده ۵۸۸ قانون مجازات اسلامی، دیگر اثری از خراش تازه بر سنگ‌های تاریخی نمی‌دیدیم. قانون می‌گوید تخریب آثار ثبت‌شده ملی یا جهانی، حبس از یک تا ده سال دارد و مرتکب باید خسارت را هم جبران کند. قانون حتی انگیزه را بی‌اهمیت می‌داند؛ مهم، وقوع آسیب است. اما واقعیت میدانی چیز دیگری می‌گوید. احکام صادرشده در بسیاری از پرونده‌های وندالیسم یا به حداقل مجازات ختم می‌شود یا با تعلیق و تبدیل به جزای نقدی همراه است. رسیدگی‌ها طول می‌کشد و اجرای علنی و رسانه‌ای احکام محدود است. نتیجه روشن است: هزینه ذهنی ارتکاب جرم پایین می‌ماند. 

در همین سال‌های اخیر، تخریب‌های پراکنده اما مداوم از اصفهان تا فارس و خراسان ثبت شده است. بر بدنه سی‌وسه‌پل خطوط تازه‌ای نقش بسته، در محوطه آرامگاه فردوسی سنگ‌ها مخدوش شده و در عرصه‌های تاریخی فارس، از پاسارگاد تا پیرامون تخت جمشید مواردی از یادگاری‌نویسی و آسیب گزارش شده است. حتی شکل‌های دیگری از وندالیسم، مانند برداشت خاک و تخریب محیطی در جزیره هرمز نشان داد که تخریب فقط خراش روی سنگ نیست؛ گاه یک اکوسیستم را هم زخمی می‌کند. 

چرا این زخم‌ها تکرار می‌شود؟ پاسخ را باید در سه لایه دید: حفاظت، مجازات و آموزش. 

کمبود مزمن حفاظت

ایران بیش از ۳۵ هزار اثر ثبت ملی و ۲۷ اثر ثبت جهانی دارد و هزاران محوطه باستانی شناسایی‌شده که هنوز ثبت رسمی نشده‌اند. در برابر این گستره، تعداد نیروهای یگان حفاظت میراث فرهنگی حدود دو تا دو هزار و پانصد نفر برآورد می‌شود؛ یعنی برای هر ده‌ها و گاه صدها محوطه، تنها یک یا دو نیرو. بسیاری از سایت‌ها فاقد حصار کامل، گیت کنترل‌شده یا شیفت شبانه دائمی هستند. دوربین‌های نظارتی نصب شده‌اند، اما پوشش آن‌ها سراسری نیست و بازدارندگی بدون حضور فیزیکی محدود می‌شود. 

در لایحه بودجه ۱۴۰۳، مجموع اعتبارات وزارت میراث فرهنگی حدود ۱۵ تا ۱۷ هزار میلیارد تومان برآورد شد. این رقم باید میان گردشگری، صنایع‌دستی، توسعه زیرساخت‌ها و حفاظت تقسیم شود. سهم مستقیم حفاظت و مرمت، بخش کوچکی از همین عدد است؛ رقمی که برای کشوری با چنین تراکم میراثی، ناچیز به نظر می‌رسد. وقتی بودجه مرمت یک استان در سال، تنها کفاف چند پروژه محدود را می‌دهد، طبیعی است که اولویت به اضطراری‌ترین آسیب‌ها برسد و پیشگیری در حاشیه بماند. 

در این میان، خطر فقط خراش نام‌ها نیست. در سال‌های گذشته، درگیری با حفاران غیرمجاز به مجروحیت و حتی شهادت نیروهای یگان حفاظت انجامیده است. گزارش‌هایی از حمله با سلاح سرد به نیروهای حفاظتی در مناطق مختلف منتشر شده؛ نشانه‌ای از آن‌که حفاظت از میراث، مأموریتی بی‌هزینه و بی‌خطر نیست. 

چرا مجازات بازدارنده نیست؟ 

قانون سخت است، اما اجرای سخت‌گیرانه و مستمر نیست. وقتی فردی که نامش را بر سنگ باستانی حک کرده، نهایتاً با حکمی تعلیقی یا جریمه‌ای قابل‌پرداخت روبه‌رو شود، پیام اجتماعی روشن است: ریسک پایین است. بازدارندگی تنها به عدد سال‌های حبس وابسته نیست؛ به قطعیت اجرا و سرعت رسیدگی وابسته است. اگر رسیدگی سریع، حکم قطعی و اطلاع‌رسانی عمومی باشد، هزینه ذهنی ارتکاب جرم بالا می‌رود. اما اگر پرونده‌ها طولانی و کم‌صدا بماند، اثر بازدارنده کاهش می‌یابد. 

افزایش صرفِ عدد مجازات، بدون تقویت کشف، رسیدگی و اجرای مؤثر، نتیجه‌ای نخواهد داشت. تجربه جهانی نشان می‌دهد که ترکیب «حضور محسوس نیرو»، «نظارت هوشمند»، «جریمه‌های مالی سنگین و قطعی» و «کار اجباری در حوزه مرمت یا خدمات عمومی مرتبط با میراث» اثرگذاری بیشتری دارد. 

آموزش؛ حلقه مفقوده

اما حتی اگر حفاظت تقویت شود و مجازات‌ها با قطعیت اجرا شوند، ریشه ماجرا جای دیگری است. اگر کودکی در مدرسه نیاموزد که این سنگ‌ها فقط توده‌ای از آهک نیستند، بلکه سند هویت و حافظه جمعی‌اند، در بزرگسالی هم حساسیت لازم را نخواهد داشت. آموزش عمومی درباره ارزش میراث فرهنگی در کتاب‌های درسی کم‌رنگ است. بازدیدهای دانش‌آموزی بیشتر به تفریح می‌ماند تا مواجهه آگاهانه با تاریخ. 

رسانه‌ها نیز معمولاً پس از وقوع تخریب واکنش نشان می‌دهند، نه پیش از آن. فرهنگ‌سازی باید پیش‌دستانه باشد؛ روایت‌سازی از اهمیت آثار، نمایش هزینه‌های واقعی مرمت، و نشان دادن این‌که هر خراش چه میزان زمان و پول برای جبران می‌طلبد. 

زخمی که می‌ماند

نام «پویا و نادیا» شاید در نگاه نویسندگانش یک یادگار عاشقانه باشد، اما بر سنگی که قرن‌ها ایستاده، زخمی است ماندگار. پرسش اصلی این نیست که آن دو چه انگیزه‌ای داشتند؛ پرسش این است که چرا ما هنوز سازوکاری مؤثر برای جلوگیری از تکرار چنین صحنه‌هایی نداریم.  میراث فرهنگی، سرمایه‌ای تجدیدناپذیر است. اگر امروز از آن محافظت نکنیم، فردا چیزی برای روایت‌کردن باقی نمی‌ماند. قانون باید اجرا شود، حفاظت باید تقویت شود و آموزش باید جدی گرفته شود. در غیر این صورت، هر چند وقت یک‌بار، تاریخ دوباره با یک نام تازه زخمی خواهد شد.

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار