رمزگشایی از موضعگیری عجیب ترامپ
اظهارات دونالد ترامپ درباره اینکه اگر ایران سلاح هستهای داشت، آمریکا با احترام بیشتری با آن برخورد میکرد، از سه زاویه متفاوت قابل بررسی است. این سه زاویه تحلیلی عبارتاند از: عملیات فریب و جنگ شناختی، فشار برای امتیازگیری در مذاکرات و پیامدهای ناخواسته سیاست قدرتمحور ترامپ.
حسن بهشتی پور در یادداشتی در روزنامه آرمان امروز نوشت:
اظهارات دونالد ترامپ درباره اینکه اگر ایران سلاح هستهای داشت، آمریکا با احترام بیشتری با آن برخورد میکرد، از سه زاویه متفاوت قابل بررسی است. این سه زاویه تحلیلی عبارتاند از: عملیات فریب و جنگ شناختی، فشار برای امتیازگیری در مذاکرات و پیامدهای ناخواسته سیاست قدرتمحور ترامپ. البته این فرضیه ها الزاماً کاملاً متعارض نیستند و ممکن است هرکدام بخشی از واقعیت را توضیح دهند. مسئله اصلی این است که کدامیک از آنها با شواهد موجود سازگاری بیشتری دارد و چه پیامدهایی برای محاسبات امنیتی ایران خواهد داشت.
البته بدون دسترسی به فرایند تصمیمگیری در کاخ سفید، نمیتوان با اطمینان انگیزه اصلی این اظهارات را تعیین کرد. ازاینرو، بهجای نسبتدادن یک نیت قطعی به ترامپ، میتوان چند فرضیه تحلیلی را بررسی کرد. این فرضیهها الزاماً یکدیگر را نفی نمیکنند؛ ممکن است یک سخن همزمان برای فشار برطرف مقابل، نمایش اقتدار درداخل و بازتاب برداشت شخصی گوینده ازمناسبات قدرت بیان شده باشد.
وجه مشترک این چهار فرضیه آن است که میان قصد گوینده و برداشت مخاطب، الزاماً انطباق وجود ندارد. ترامپ ممکن است قصد تحریک، امتیازگیری، بیان منطق قدرت یا نمایش اقتدار داشته باشد؛ اما بخشی از مخاطبان ایرانی از سخن او نتیجهای دیگر بگیرند که نداشتن سلاح هستهای، کشور را در برابر فشار نظامی آسیبپذیرتر میکند.
موضوع اصلی تحلیل، در اینجا، درستی یا نادرستی نهایی این نتیجه نیست؛ بلکه امکان تقویت آن در بحث سیاسی و امنیتی ایران است. توضیح اینکه چرا چنین استدلالی جذابتر میشود، با تأیید آن تفاوت دارد. همچنین باید سه سطح را از یکدیگر جدا کرد:
استفاده رسانهای و سیاسی از سخنان ترامپ؛ تغییر وزن دیدگاهها در مباحث نخبگان؛ تغییر تصمیم و سیاست رسمی.
وجود شواهد در سطح نخست، بهتنهایی وقوع سطح دوم و سوم را اثبات نمیکند. حتی اگر تغییری در سیاست مشاهده شود، برای نسبتدادن آن به این اظهارنظر باید نقش سایر تحولات نیز بررسی شود.
ازاینرو، تعبیر محتاطانهتر آن است که این سخنان «میتواند به تقویت استدلال طرفداران بازنگری کمک کند»، نه اینکه «ایران را به تغییر دکترین سوق داده است».
برای توضیح اظهارات ترامپ، نباید از ابتدا میان دو گزینه «طرحی کاملاً حسابشده» و «سخنی کاملاً بیهدف» گرفتار شد. یک اظهارنظر میتواند همزمان از برداشت شخصی گوینده از قدرت سرچشمه بگیرد، کارکرد داخلی داشته باشد و برای فشار بر طرف مقابل نیز به کار رود.
فرضیه تحریک عمدی، از نظر منطقی قابل طرح است، اما برای پذیرفتن آن به شواهدی بیش از خود سخن تحریکآمیز نیاز داریم. فرضیه فشار برای امتیازگیری، هنگامی قوت میگیرد که ارتباط آن با خواستهها و مسیر مشخص مذاکره روشن شود. فرضیه نگاه قدرتمحور و فرضیه مصرف داخلی نیز باید با زمینه سخن و الگوی تکرار آن سنجیده شوند.
در وضعیتی که شواهد برای تعیین نیت اصلی کافی نیست، نتیجه معتبر، نسبتدادن یک نقشه قطعی به گوینده نیست بلکه حفظ چند توضیح ممکن و مشخصکردن حدود احتمال درستی آنها درهر یک است.
باید توجه داشت، ابهام درباره نیت سخنان ترامپ ، مانع بررسی پیامدهای آن نیست. مسئله مهم برای ایران این است که چنین سخنانی چگونه در بحثهای امنیتی کشور برداشت می شود. ممکن است ترامپ با هدف فشار بر ایران سخن گفته باشد، تا استدلالی در اختیار کسانی بگذارد که فشار را نشانه ضرورت بازنگری در سیاست هستهای ایران معرفی کنند. این، پیامد دلیلی کافی برای اثبات وجود یک تله از پیش طراحیشده یا وقوع تغییر در تصمیم رسمی ایران نیست اما ضرورت دارد به آن توجه شود.