EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۱۸۱۱

باتلاق ایران برای آمریکا

اشارات مکرر ترامپ به احتمال مداخله زمینی در ایران، این پرسش‌ها را مطرح می‌کند: اگر ایالات متحده چنین اقدامی انجام دهد، مهم‌ترین چالش نظامی که با آن مواجه خواهد شد، چیست؟

باتلاق ایران برای آمریکا
اطلاعات

روزنامه اطلاعات مقاله ای را به نقل از شبکه المیادین منتشر کرده است:

اشارات مکرر ترامپ به احتمال مداخله زمینی در ایران، این پرسش‌ها را مطرح می‌کند: اگر ایالات متحده چنین اقدامی انجام دهد، مهم‌ترین چالش نظامی که با آن مواجه خواهد شد، چیست؟ آیا ایران کابوس عراق و افغانستان برای آمریکا را دوباره خلق خواهد کرد؟ پیش از پرداختن به جزئیات این موضوع، روشن کردن مفهوم مقایسه ضروری است. استناد به تجربیات عراق و افغانستان هنگام بحث در مورد ایران به معنای برابر دانستن موضوع ایران با دو کشور مذکور نیست، بلکه استفاده از آنها به عنوان معیار برای ارزیابی چالش‌هایی است که یک حمله زمینی بالقوه ممکن است با آن مواجه شود و بررسی اینکه آیا تهران مدل متفاوتی را ارائه می‌دهد که موانع پیچیده‌تری را برای واشنگتن ایجاد کند یا خیر؟ 

علاوه بر این، استناد به طور خاص به این دو تجربه، یک سئوال به همان اندازه مهم را مطرح می‌کند: چرا هنگام بحث در مورد ایران، به تجربیات عراق و افغانستان استناد می‌شود؟ پاسخ در این واقعیت نهفته است که افغانستان و عراق نزدیکترین نمونه‌های تاریخی هستند که می‌توان هنگام بحث در مورد احتمال حمله زمینی گسترده آمریکا به ایران، به آنها اشاره کرد. از زمان حمله به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، ایالات متحده حمله زمینی جامعی به یک قدرت منطقه‌ای که از نظر پیچیدگی نظامی و استراتژیک قابل مقایسه باشد، انجام نداده است؛ بنابراین، هر زمان که این سناریو مطرح می‌شود، بحث ناگزیر به آن دو تجربه بازمی‌گردد، زیرا آنها ماهیت چالش‌هایی را که واشنگتن ممکن است در این زمینه با آن مواجه شود، چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر حجم نیروهای مورد نیاز یا هزینه بلندمدت، آشکار می‌کنند؛ ضمن اینکه آن دو جنگ به نمونه‌های برجسته‌ای از «جنگ‌های فرسایشی» در ادبیات نظامی آمریکا تبدیل شده‌اند. در زیر، چالش‌های نظامی که ایالات متحده درصورت حمله زمینی به ایران ممکن است با آن مواجه شود را بررسی

 می کنیم.

بُعد اول: جغرافیا

در مورد جغرافیای ایران می‌توان از طریق سه رکن اصلی به این چالش پرداخت: منطقه جغرافیایی، زمین و شهرهای بزرگ. جغرافیا عامل مهمی در هر جنگ زمینی است که مستقیماً بر حرکت نیروها، سرعت پیشروی و توانایی تأمین تدارکات و حفظ کنترل تأثیر می‌گذارد.

 این چالش با مساحت وسیع ایران آغاز می‌شود که تقریباً یک میلیون و۰ ۶۵ هزار کیلومتر مربع است و چهار برابر عراق و بیش از دو برابر افغانستان است. هرچه کشور بزرگتر باشد، مسافت‌هایی که نیروهای مهاجم باید طی کنند بیشتر خواهد بود و نیاز به تعداد بیشتری سرباز، وسیله نقلیه، سوخت و مهمات برای پوشش و تأمین چنین منطقه جغرافیایی وسیعی است. ایران همچنین دارای رشته کوه‌های ناهموار، به ویژه زاگرس و البرز، همراه با فلات‌ها، بیابان‌ها و خطوط ساحلی طولانی است. این امر، نیروهای مهاجم را مجبور به جنگ در محیط‌های متنوع می‌کند که هر کدام الزامات عملیاتی خاص خود را دارند. علاوه بر این، کوه‌ها حرکت تانک‌ها و خودروهای زرهی را کند  و آنها را مجبور به عبور از زمین‌های باریک و به راحتی هدف قرار گرفته، می‌کنند. این پیچیدگی با وجود شهرهای بزرگی مانند تهران، مشهد، اصفهان، شیراز و تبریز بیشتر

 می‌شود. 

جنگ شهری به دلیل تراکم شهری و خیابان‌های باریک که اثربخشی تانک‌ها و نیروی هوایی را محدود می‌کند، از جمله چالش‌برانگیزترین اشکال نبرد زمینی است. این عوامل در مجموع بر خطوط تدارکاتی تأثیر می‌گذارند. هرچه نیروها عمیق‌تر به خاک ایران نفوذ کنند، فاصله بین آنها و پایگاه‌هایشان بیشتر می‌شود و تحویل سوخت، مهمات و تدارکات را دشوارتر می‌کند و آسیب‌پذیری کاروان‌های تدارکاتی را در برابر حمله افزایش می‌دهد. بنابراین، معضل اساسی در توانایی شتاب پیشروی و ادامه کنترل قلمرو در آن محیط جغرافیایی پیچیده نهفته است. عراق باوجود موقعیت منطقه‌ای خود، دارایی شرایط ژئوپلیتیکی مشابه ایران نبود که بتواند بر جریان‌های انرژی جهانی تأثیر بگذارد. افغانستان نیز فاقد موقعیت استراتژیک دریایی بود. اما ایران عمق جغرافیایی را با توانایی کنترل تنگه هرمز ترکیب می‌کند. در نتیجه، نیروهای مهاجم آمریکایی علاوه بر چالش‌های زمینی باید همزمان چالش‌های دریایی و لجستیکی، ازجمله محافظت از خطوط تدارکاتی و تضمین حرکت نیروها و تجهیزات را نیز مدیریت کنند که در نتیجه، میزان تخلیه آنها در طول تهاجم به طور قابل توجهی افزایش می‌یابد.

بُعد دوم: اندازه نیروهای مورد نیاز

بحث در مورد جغرافیا، دریچه‌ای را برای مقایسه اندازه نیروهای مورد نیاز باز می‌کند. وقتی در مورد احتمال حمله زمینی صحبت می‌کنیم، ابتدا باید تعداد نیروهای مورد نیاز برای حفظ پیشروی را در نظر بگیریم، نه فقط تعداد مورد نیاز برای ورود. ایران - همانطور که ذکر شد - کشور کوچکی نیست که مراکز حیاتی آن را بتوان به سرعت کنترل کرد؛ این بدان معناست که هر نیروی مهاجمی به نیروهای بسیار بزرگتری نیاز دارد. هرچه جمعیت بیشتر و شهرها پیچیده‌تر باشند، کنترل زمین دشوارتر می‌شود؛ به خصوص در مورد ایران که دارای جمعیت بیشتر، قابلیت‌های جنگ غیرمتعارف و سیستم‌های پیشرفته موشکی و پهپادی است. در عراق سال ۲۰۰۳ با وجود مقیاس گسترده حمله آمریکا، نیروهای مهاجم در ابتدا بر سرنگونی رژیم صدام و به دست گرفتن کنترل مراکز کلیدی تمرکز کردند.

 واشنگتن اما در افغانستان با یک محیط جغرافیایی چالش‌برانگیز روبرو بود و متحمل خسارات مالی و تلفات جانی هنگفتی در میان نیروهای خود و نیروهای کشورهای حامی خود شد. در آن زمان، این طولانی‌ترین جنگ در تاریخ ایالات متحده بود. تحقیقات دانشگاه براون آمریکا در سال ۲۰۲۱ نشان داد که جنگ افغانستان ۲ تریلیون و ۲۶۱ میلیارد دلار برای خزانه‌داری ایالات متحده هزینه داشت. از سوی دیگر، ایران عناصری را که در جنگ های عراق و افغانستان یافت نشده بود، ترکیب می‌کند. این کشور از نظر مساحت و جمعیت بزرگتر است و همچنین علاوه بر سپاه پاسداران، دارای نهادهای نظامی منظم نیز می‌باشد. این بدان معناست که هرگونه عملیات زمینی بالقوه برای حفظ کنترل یک محیط گسترده از نظر جغرافیایی، به نیروی بسیار بزرگتری نیاز دارد.

بُعد سوم: جمعیت و بسیج منابع انسانی

از دیدگاه جمعیت‌شناسی، ایران جمعیت بسیار بیشتری نسبت به عراق و افغانستان دارد. در حالی که جمعیت عراق زمان حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ تقریباً ۲۵ میلیون نفر و جمعیت افغانستان نیز بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون نفر تخمین زده می‌شد، جمعیت ایران امروز از ۹۰ میلیون نفر فراتر رفته است.

 این عامل به تهران ظرفیت بیشتری برای بسیج منابع انسانی، چه از طریق نیروهای منظم و چه از طریق نهادهای نظامی کمکی، می‌دهد. ایران بسیج نیروی انسانی و نهادهای نظامی سازمان‌یافته را ترکیب کرده است. جمعیت زیاد یک کشور، به آن کمک می‌کند در برابر حمله زمینی مقاومت کند، مقاومت مردمی طولانی مدت را تقویت کند و منابع ارتش مهاجم را تحلیل ببرد. این امر به ویژه در ایران صادق است که بخش‌های مختلف ایدئولوژیک، نهادی و امنیتی جمعیت را در بر می‌گیرد که با اصل مقاومت در برابر دشمن و پایبندی به اصول انقلاب اسلامی متحد شده‌اند.

بُعد چهارم: ابزارها و سیستم‌های نظامی پیشرفته

در عراق سال ۲۰۰۳ ایالات متحده با یک ارتش منظم روبرو بود، اما ارتشی که سال‌ها تحریم و فرسودگی نظامی را تجربه کرده بود. در افغانستان نیز چالش اصلی حول جنگ چریکی و زمین می‌چرخید. اما ایران نهادهای نظامی سازمان‌یافته را با قابلیت‌های موشکی و پهپادی ترکیب می‌کند که می‌تواند از آنها برای حمله به اهداف دوردست استفاده کند. این موضوع در پاسخ مداوم ایران به حملات پی در پی آمریکا مشهود

 است. 

روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی نوشته بود: «هدف قراردادن پایگاه‌های آمریکا در منطقه، توانایی مداوم ایران را در وارد کردن خسارات دقیق به اهداف خاص نشان می‌دهد.» روزنامه بریتانیایی تلگراف نیز استدلال کرده است: «قابلیت‌های موشکی ایران نه فقط کاهش نیافته، بلکه برعکس همچنان قادر به رسیدن به اهداف خود هستند.» 

به نوشته این روزنامه، تهران از هر حمله آمریکا درس می‌گیرد که این امر، ایران را قادر می‌سازد زمان لازم برای راه‌اندازی مجدد سکوهای موشکی خود را از تقریباً ۱۵ ساعت به حدود ۳۰ دقیقه کاهش دهد و در عین حال سرعت واکنش خود را نیز بهبود

 بخشد. 

تلگراف همچنین نوشت: ایران از موشک‌های پیشرفته و پرسرعتی استفاده می‌کند که به کلاهک‌ها اجازه می‌دهند قبل از برخورد نهایی در ۳۰ یا ۴۰ کیلومتر آخر، مسیر خود را تغییر دهند؛بنابراین، تجربه ایران با عراق و افغانستان متفاوت است، نه تنها به این دلیل که از نظر جغرافیایی و جمعیتی بزرگتر است، بلکه به این دلیل که ایران باوجود تلاش‌های مداوم واشنگتن برای از بین بردن سیستم‌های دفاعی، قابلیت‌های موشکی و قابلیت‌های کلی رزمی آن، ابزارهایی برای وارد کردن خسارت به نیروهای مهاجم قبل از حمله زمینی طرف مقابل دارد.

 به اذعان مقامات آمریکایی، قابلیت‌های موشکی ایران به حدی توسعه یافته است که می‌توانند از سیستم‌های رهگیری آمریکا در منطقه عبور کنند و دقت قابل توجهی در حملات آنها وجود دارد.

واشنگتن تحمل جنگ فرسایشی دارد؟

ایران از تجربه هر دو جنگ افغانستان و عراق از نظر جغرافیایی، نظامی، ژئوپلیتیکی و جمعیتی پیشی گرفته است و به دلیل موانع اضافی که برای واشنگتن ایجاد می‌کند، جنگ فرسایشی بسیار پیچیده‌تری را - در صورت وقوع حمله زمینی - به کاخ سفید تحمیل خواهد کرد. این امر، بزرگترین چالش را توانایی پایان دادن به چنین حمله‌ای در صورت وقوع، نه صرفاً آغاز آن، می‌کند.

 بنابراین، مقایسه دو تجربه قبلی به این نتیجه منجر می‌شود که اگر واشنگتن حمله زمینی را آغاز کند، با یک جنگ فرسایشی مضاعف روبرو خواهد شد. طبق گزارش های رسمی مراکز دیپلماتیک، آخرین باری که ایالات متحده درگیر جنگ‌های افغانستان و عراق شد، بیش از ۷ تریلیون دلار هزینه کرد و بیش از ۷۰۰۰ نظامی آمریکایی را از دست 

داد. 

در مجموع، نگرانی‌های واشنگتن و چالش‌های تهاجم زمینی به ایران را می‌توان در سه نکته اصلی خلاصه کرد: اول، دو تجربه قبلی منجر به هزینه‌های گزاف انسانی و مالی شد، تاجایی که قابلیت‌های آمریکا را در آن زمان زیر سئوال برد و مخالفت های گسترده داخلی را با هرگونه مداخله زمینی جدید درپی داشت. دوم، ایران دارای زرادخانه عظیمی از موشک‌ها و پهپادها همراه با شبکه‌ای از اتحادهای منطقه‌ای

 است. 

سوم، ماهیت جغرافیایی، مسیر ژئوپلیتیکی و مزایای جمعیتی جمهوری اسلامی، هرگونه رویارویی نظامی زمینی را برای ایالات متحده که هرگز نتوانسته است نتایج هیچ جنگی را تضمین کند، بسیار پرهزینه و با نتایج نامشخص می‌کند.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار