مرگ در بستر زایندهرود/ یک رودخانه و چند انقراض از مرگ آبزیان بومی تا سقوط سازههای صفوی!
تحرریه آوش/ زاینده رود اکنون به مسلخ تنوع زیستی و بافت اندومیک یا بومی خود تبدیل شده است. بیش از دو دهه خشکی مداوم و باز و بسته کردنهای نوبتی و مکانیکی جریان آب، اکوسیستم آبزی و زنجیره غذایی پویای فلات مرکزی را به آستانه فروپاشی کامل کشانده است.
بستر ترک خورده و رگهای بریده بریده زاینده رود، سالهاست که دیگر تنها یک تراژدی بصری یا نمادی از بحران خشکسالی در فلات مرکزی ایران نیست؛ این رودخانه تاریخی اکنون به مسلخ تنوع زیستی و بافت اندومیک یا بومی خود تبدیل شده است. بیش از دو دهه خشکی مداوم و باز و بسته کردنهای نوبتی و مکانیکی جریان آب، اکوسیستم آبزی و زنجیره غذایی پویای فلات مرکزی را به آستانه فروپاشی کامل کشانده است. در حالی که میزان مصارف بارگذاری شده روی رودخانه به بیش از ۲ میلیارد مترمکعب رسیده و آورد طبیعی آن تنها ۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیون مترمکعب است، این کسری بیلان منفی ۱.۲ میلیارد متر مکعبی، حیات آبزیان را نشانه رفته است. کارشناسان هشدار میدهند که این الگوی مخرب مدیریت آب، فرصت بازسازی و تشکیل جمعیتهای پایدار را از زیستمندان رودخانه گرفته و گونههای منحصربهفردی چون «آفانیوس اصفهان» و «عروسماهی» را در آستانه انقراض قطعی قرار داده است. بحرانی سهمگین که ترکشهای آن از نابودی ۱۰۰ درصدی بنتوزها آغاز شده و تا بایر شدن ۱۰۰ هزار هکتار اراضی کشاورزی و سست شدن پی پلهای تاریخی اصفهان امتداد یافته است.
تله مرگبار برای آبزیان زایندهرود
زاینده رود که روزگاری به عنوان یک رودخانه دائمی، تعادل بیولوژیکی و اقلیمی فلات مرکزی ایران را تضمین میکرد، سالهاست که تحت تاثیر سومدیریت منابع آب به یک مسیل فصلی و منقطع تبدیل شده است. وقتی جریانی که باید نماد زندگی باشد، با چرخش چند باره دریچههای سد، قطع و وصل میشود، بافت زیستی رودخانه دچار شوکهای غیرقابل جبران میشود.
بازگشاییهای کوتاه مدت آب برای مصارف مقطعی، نوعی تله مرگبار برای آبزیان ایجاد میکند. با باز شدن آب، جمعیتهای موقتی از ماهیان و لاروها شکل میگیرند؛ اما با بسته شدن ناگهانی دریچهها و فروکش کردن جریان، این موجودات در گودالها و آبگیرهای کوچک محبوس شده و به شکلی دردناک و جمعی از بین میروند. اقدامات جسته و گریخته فعالان محیط زیست برای نجات دستی این ماهیان در دهههای گذشته، به دلیل عمق فاجعه و کمبود تجهیزات، همواره با شکست مواجه شده است. با کمرنگ شدن اولویتهای زیست محیطی در سایه بحرانهای اقتصادی و نزول حجم سد زاینده رود به زیر ۲۰۰ میلیون مترمکعب، تنوع زیستی این حوضه اکنون بیش از هر زمان دیگری بیدفاع رها شده است.

انقراض ۱۰۰ درصدی گونههای آندومیک در پاییندست
بررسیهای علمی نشان میدهد ساختار بستر رودخانه، به ویژه در مناطق پایین دست و پس از پل باغ بهادران، به طور کامل تغییر کرده است. به گفته متخصصان شیلات و محیط زیست دانشگاه صنعتی اصفهان، برخی از گونههای ماهی موجود در این حوزه، «اندومیک» یا کاملا بومی زاینده رود هستند و در هیچ کجای دیگر جهان یافت نمیشوند.
یکی از بارزترین این گونهها، ماهی «آفانیوس اصفهان» است. این گونه برای بقا به محیطهای برکهای، آب کم جریان و دمای بالا نیاز دارد که پیش از این در حاشیه زاینده رود و مناطقی مانند زرین شهر به وفور یافت میشد. امروز با نابودی مادیها یا همان کانالهای سنتی تقسیم آب و استخرهای طبیعی اطراف رودخانه، زیستگاههای تکثیر این ماهی کاملا نابود شدهاند. طبق آخرین بررسیها، نابودی این گونه و همچنین «سگ ماهی رفتگر» در مسیر پایین دست رودخانه ۱۰۰ درصدی بوده و عملا نسل آنها در این بخش منقرض شده است. اکنون آفانیوس تنها به بخشهای بسیار محدودی از تالاب گاوخونی پناه برده است؛ جایی که به دلیل شوری بالا هنوز برای سایر گونهها قابل تحمل نیست، اما خود تالاب ۴۷ هزار هکتاری گاوخونی نیز اکنون با خشکی بالا و قابل توجه دستوپنجه نرم میکند و این پناهگاه نیز در حال تبدیل شدن به نمکزار و کانون ریزگرد است. گونههای دیگری مانند سیاه ماهی درشت فلس و فلس ریز و ماهیان کولی ظریف که محلیها به آنها «عروسماهی زاینده رود» میگویند نیز سرنوشت مشابهی داشتهاند؛ با هر بار خشکی رودخانه، ذخایر ژنتیکی این گونهها نابود میشود و بازسازی آنها دههها زمان نیاز دارد.
گسیختگی زنجیره غذایی و نابودی کفزیان
فاجعه خشکیهای مکرر زاینده رود تنها به ماهیان بزرگ محدود نمیشود؛ ضربه اصلی به قاعده هرم غذایی وارد آمده است. موجودات بنتوز یا همان کفزیانی که در گل و لای بستر رودخانه زندگی میکنند، منبع تغذیه اصلی بچهماهیها و لاروها هستند. وقتی رودخانه خشک میشود، این موجودات میکروسکوپی و کوچک با نابودی ۱۰۰ درصدی مواجه میشوند.
حتی اگر آب دوباره باز شود، احیا و بازسازی طبیعی جامعه کفزیان بستر رودخانه بین ۳ تا ۵ سال زمان نیاز دارد. در حالی که آب معمولا فقط برای چند هفته آزاد میشود.
در نتیجه، ماهیانی که از بند سد عبور کرده یا در جریان آب جدید متولد میشوند، با یک بستر استریل و فاقد مواد غذایی روبهرو میشوند که شانس بقای آنها را به صفر میرساند. این گسیختگی زنجیره غذایی، یعنی زیست بوم زاینده رود حتی در روزهای پرآبی ظاهری نیز، از درون تهی و مرده است.

خنجر خشکی بر پیکر کشاورزی و معیشت شرق اصفهان
پیوند ناگسستنی زیست طبیعی رودخانه با حیات انسانی، بحران زیستمحیطی زاینده رود را به یک بحران عمیق اجتماعی و اقتصادی تبدیل کرده است. حقابه تاریخی کشاورزان اصفهان، به ویژه در مناطق شرق از جمله ورزنه، زیار و اژیه، قربانی اصلی این نوسانات بوده است. کشاورزی سنتی این مناطق که بر پایه کشت گندم، جو و صیفیجات استوار بود، با قطع جریان آب دچار فروپاشی شدیدی شده است.
خشکی زاینده رود باعث بایر شدن و نابودی بیش از ۱۰۰ هزار هکتار از اراضی مرغوب کشاورزی در شرق اصفهان شده است. تولید گندم و جو در این حوضه نسبت به دوران پرآبی، افت شدید ۷۰ تا ۸۰ درصدی را تجربه کرده است. قطع ناگهانی جریان آب در اواسط فصل رشد، محصولات کشاورزان را در آستانه برداشت خشک میکند. این ناپایداری شدید بیش از ۳۰۰ هزار نفر از حقابهداران و کشاورزان شرق اصفهان را که منبع درآمد دیگری ندارند، با بحران معیشت مواجه کرده و زمینهای مرغوب را به کانونهای فرسایش بادی تبدیل و موج گستردهای از مهاجرت و حاشیهنشینی را رقم زده است.
میراثی که در خشکی فرو میریزد
ابعاد این بحران به زنجیره غذایی و زمینهای کشاورزی محدود نمیماند؛ سازههای تاریخی و نمادهای تمدنی اصفهان نیز در این چرخه تخریب، نفسهای آخر را میکشند. ۵ پل تاریخی کلیدی اصفهان از جمله سیوسهپل، خواجو، مارنان، جویی و شهرستان به طور مستقیم تحت تاثیر چرخه «تر و خشک شدن» بستر رودخانه قرار دارند. پایههای چوبی و ملات ساروج این پلهای ۴۰۰ ساله برای حفظ استحکام و قوام خود به رطوبت دائمی ۱۰۰ درصدی نیاز دارند.
دو دهه قطع و وصل شدن جریان آب، بدترین سناریوی ممکن را برای این سازهها رقم زده و ریسک سست شدن پی آنها را تا ۵۰ درصد افزایش داده است. رطوبت و خشکی مکرر باعث انقباض و انبساط شدید مصالح و ایجاد ترک در پایهها شده است. از سوی دیگر، حفر بیش از ۱۰ هزار حلقه چاه مجاز و غیرمجاز برای جبران کمبود آب زاینده رود، آبخوانها را تخلیه کرده است.

فرونشست زمین و پیشروی فاجعه تا قلب بافت تاریخی
تخلیه آبخوانها اصفهان را به رتبه نخست فرونشست زمین در ایران رسانده است. در حالی که حد بحرانی جهانی فرونشست تنها ۴ میلیمتر در سال است، دشت اصفهان-برخوار نرخ تکان دهنده ۱۵ تا ۱۸ سانتیمتر در سال یعنی ۴۵ برابر حد بحرانی را ثبت کرده است.
تراز آب زیرزمینی در برخی مناطق تا ۳ متر در سال افت میکند. این بحران ژئومورفولوژیک اکنون به جان بافت شهری و تاریخی افتاده است؛ بیش از ۴۰ مدرسه در استان اصفهان به دلیل ترکهای عمیق ناشی از فرونشست کاملا تخلیه یا تخریب شدهاند و سایه شوم ترکها به کالبد میدان ثبت جهانی شده نقش جهان، مسجد جامع عباسی و عمارت عالیقاپو رسیده است.
ضرورت گذار به مدیریت اکوسیستمی
برآیند نگاه کارشناسان نشان میدهد نگاه کنونی به زاینده رود به عنوان یک «کانال انتقال آب مکانیکی»، بزرگترین اشتباه راهبردی است. باز و بسته کردن جریان آب بدون در نظر گرفتن حقابه زیستی، مرگ بیولوژیک فلات مرکزی را تسریع میکند. برای نجات آنچه باقی مانده، احیای جریان پایدار و حداقل حتی در حجم کم اما مداوم، برای حفظ رطوبت بستر، بقای کفزیان و صیانت از پایههای پلهای تاریخی، حیاتیترین گام ممکن است. تا زمانی که اولویت مدیریت منابع آب از تامین منافع کوتاه مدت به سمت حفظ هویت طبیعی و بیولوژیک زاینده رود تغییر نکند، فلات مرکزی ایران با شتابی فزاینده به سوی یک کلان بحران زیستی و تمدنی حرکت خواهد کرد.