بحران بزرگ سپیدپوشان/ کمای تختهای بیمارستانی در غیاب پرستاران
تحریریه آوش/ خروج گسترده و روزافزون نیروهای پرستاری از چرخه درمان کشور به دلیل شیفتهای اجباری و طاقتفرسا، فرسودگی شدید شغلی، دریافتیهای ناچیز و فرآیند فزایندهی مهاجرت، سبب شده تا سرانه پرستار به بیمار در ایران به شکلی نگران کننده سقوط کند.
نظام سلامت ایران با یکی از جدیترین چالشهای ساختاری خود در دهههای اخیر دستوپنجه نرم میکند؛ چالشی که دیگر از سطح دغدغههای صنفی و رفاهی فرارتر رفته و مستقیما جان بیماران و پایداری مراکز درمانی را نشانه گرفته است. خروج گسترده و روزافزون نیروهای پرستاری از چرخه درمان کشور به دلیل شیفتهای اجباری و طاقتفرسا، فرسودگی شدید شغلی، دریافتیهای ناچیز و فرآیند فزایندهی مهاجرت، سبب شده تا سرانه پرستار به بیمار در ایران به شکلی نگران کننده سقوط کند. بررسی آمارهای رسمی نشان میدهد که این کمبود شدید، برخی از بیمارستانهای نوساز یا بخشهای حیاتی درمانی را تا مرز تعطیلی یا عدم امکان بهرهبرداری پیش برده است.
بیمارستانها در سایه کمبود ۱۰۰ هزار نیرو
وضعیت کمبود نیروی انسانی در بخش پرستاری به مرحلهای رسیده است که مقامات ارشد صنفی و پزشکی کشور صراحتا درباره تبعات ناگوار آن هشدار میدهند.
احمد نجاتیان، رئیس کل سازمان نظام پرستاری کشور، با تایید شرایط ناپایدار کنونی اعلام کرده است که سیستم درمانی ایران در حال حاضر با کمبود جدی حداقل ۱۰۰ هزار پرستار مواجه است. به گفته او، پرستاری هنوز به عنوان یک اولویت اصلی در نظام سلامت و سیاستگذاریهای کلان کشور تعریف نشده و تا زمانی که این نگاه بنیادی اصلاح نشود، نمیتوان به بهبود شرایط امید داشت.
این کمبود کمرشکن سبب شده تا سناریوی تلخ تعطیلی یا غیرفعال ماندن بخشهای درمانی رنگ واقعیت به خود بگیرد. بر اساس گزارشها و تایید فعالان حوزه سلامت، هماکنون بیمارستانها و مراکز درمانی متعددی در کشور وجود دارند که با وجود افتتاح رسمی و داشتن تجهیزات مدرن، توانایی راهاندازی بخشهای کلیدی خود مانند اورژانس، آیسییو، آیسییو کودکان و بخشهای بستری جراحی را ندارند. علت این پدیده نبود تخت یا بودجه عمرانی نیست، بلکه نبود پرستار برای مراقبت از بیماران روی آن تختهاست؛ مسئلهای که علیرضا سلیمی، رئیس انجمن بیهوشی و مراقبتهای ویژه ایران، آن را ناشی از خطاهای محاسباتی در سیاستگذاری، نبود نظارت و سومدیریت چندین ساله در توزیع ظرفیتها میداند که عوارض آن اکنون گریبانگیر مردم شده است.

هر پرستار ایرانی مسئول چند بیمار است؟
یکی از ملموسترین شاخصها برای درک عمق بحران، ارزیابی تعداد پرستاران شاغل به ازای جمعیت یا تختهای بیمارستانی است. بر اساس آمارهای اعلام شده از سوی سازمان نظام پرستاری و وزارت بهداشت، حداقل شاخص استاندارد جهانی که از سوی سازمان بهداشت جهانی تعریف شده، وجود ۳ پرستار به ازای هر هزار نفر جمعیت یا حدود ۲.۵ تا ۳ پرستار به ازای هر تخت بیمارستانی است. با این حال، سرانه فعلی پرستار در ایران رقمی بین ۱.۷ تا ۱.۹ پرستار به ازای هر هزار نفر یا تخت بیمارستانی برآورد میشود که فاصله فاحشی با کف استانداردهای بینالمللی دارد.
این ناترازی شدید عددی، مستقیما به معنای افزایش بار کاری روی دوش نیروهای موجود است. در بخشهای بستری عادی بیمارستانهای ایران، در بسیاری از شیفتها به ویژه شیفتهای شب، گاهی مدیریت و مراقبت از ۱۵ تا ۲۵ بیمار تنها بر عهده یک پرستار قرار میگیرد. این در حالی است که در بخشهای ویژه مانند آیسییو که بر اساس پروتکلهای علمی هر پرستار باید حداکثر مسئولیت یک یا دو بیمار را داشته باشد، در ایران این نسبت به یک پرستار برای ۳ تا ۴ بیمار حساس و بدحال افزایش یافته است. نتیجه مستقیم این معضل، خستگی مفرط کادر درمان، افزایش احتمال خطاهای ناخواسته پزشکی و در نهایت افت شدید کیفیت خدمات درمانی است که هزینه آن را بیماران با جان خود پرداخت میکنند.
تبعض ساختاری و دریافتیهای ناچیز
ریشه فرار پرستاران از بخشهای دولتی و ترجیح دادن خانه نشینی، تغییر شغل یا مهاجرت به خارج از کشور را باید در ساختار اقتصادی و نظام پرداختهای وزارت بهداشت جستوجو کرد. محمد شریفیمقدم، دبیرکل خانه پرستار، با نقد صریح مناسبات مالی جاری در نظام درمان، از یک تفکر ساختاری و گروهی در بدنه تصمیمگیری یاد میکند که مانع از اجرای کامل و عادلانه قوانین حمایتی نظیر قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری میشود.
به گفته او، در حالی که برخی مدیران یا پزشکان خاص در سیستم درمانی دریافتیهای بسیار بالایی دارند، حقوق پایه یک پرستار در بخشهای دولتی رقمی در حدود ۲۰ میلیون تومان است؛ دستمزدی که به هیچ عنوان با حجم کار، شب بیداریها و تورم اقتصادی کشور همخوانی ندارد.
علیرضا سلیمی نیز با تایید این گسل درآمدی عمیق اشاره میکند که در نظام سلامت ایران، تفاوت درآمدی بین یک پزشک جراح در برخی رشتههای خاص با یک پرستار یا حتی پزشک داخلی و بیهوشی گاهی به بیش از ۱۰۰ برابر میرسد. این بیعدالتی شدید میانرشتهای در پرداختها انگیزههای شغلی را نابود کرده و سبب شده تا بخش زیادی از کادر درمان یا به سمت فعالیتهای درآمدزای غیردرمانی مانند کلینیکهای زیبایی کشیده شوند یا برای تامین معیشت خود، گزینه خروج از کشور را انتخاب کنند. زمانی که نیروی متخصص جوان تفاوت چشمگیر رفاهی و درآمدی را در کشورهای دیگر میبیند، نگه داشتن او با تکیه صرف بر شعار و فداکاری غیرممکن میشود.

نرخ مهاجرت و داغترین مقاصد پرستاران ایرانی
جذابیتهای حرفهای کشورهای توسعه یافته و تسهیل فرآیند جذب کادر درمان از سوی آنها، پدیده مهاجرت پرستاران ایرانی را از یک تمایل شخصی به یک ترند و بحران سازمان یافته تبدیل کرده است. بر اساس گزارشهای سازمان نظام پرستاری، سالانه بیش از ۳ هزار پرستار به صورت رسمی اقدام به دریافت گواهی سوپیشینه حرفهای یا گود استندینگ برای مهاجرت میکنند؛ آماری که معادل خروجی سالانه چندین دانشکده بزرگ پرستاری کشور است. البته این رقم تنها شامل افرادی است که از کانالهای رسمی اقدام میکنند و تعداد واقعی خروجیها بسیار بیشتر تخمین زده میشود.
بحران شدید نیروی کار و سالمندی جمعیت در کشورهای غربی و حوزه خلیج فارس سبب شده تا تسهیلات ویژهای برای جذب پرستاران ایرانی در نظر گرفته شود. در حال حاضر، کشورهای آلمان، کانادا، بریتانیا، استرالیا، عمان و امارات متحده عربی اصلیترین و آرمانیترین مقاصد مهاجرتی پرستاران ایرانی به شمار میروند. کشور آلمان به دلیل نیاز مبرم به نیروی مراقبتی و کاهش شروط مهاجرتی، و کشور عمان به دلیل نزدیکی جغرافیایی، پرداخت حقوقهای دلاری و فرآیند سریع استخدام، بالاترین سهم را در جذب نیروهای تخصصی ایران به خود اختصاص دادهاند.
پرستاران ایرانی با مهاجرت به این کشورها، علاوه بر رهایی از شیفتهای اجباری بدون دستمزد، از درآمدهایی معادل چند هزار یورو یا دلار در ماه همراه با مسکن و مزایای رفاهی کامل بهرهمند میشوند؛ پیشنهادی که رد کردن آن برای یک نیروی تحت فشار در داخل کشور بسیار دشوار است.

پرستاری در تراز جهانی
مقایسه تطبیقی شرایط کاری و معیشتی پرستاران در ایران با سایر نقاط جهان، تفاوت بنیادین در نوع نگاه به سرمایه انسانی را آشکار میسازد. در کشورهای توسعه یافته مانند کانادا، ایالات متحده یا کشورهای اسکاندیناوی، پرستاری یکی از ارکان اصلی اقتصاد سلامت و دارای بالاترین سطوح امنیت شغلی است. در این کشورها، بر اساس قوانین سختگیرانه اتحادیههای کارگری و درمانی، نسبت پرستار به بیمار در بخشهای عمومی حداکثر ۱ به ۴ یا ۱ به ۵ است و در صورت افزایش این تعداد، بیمارستانها ملزم به پرداخت جریمههای سنگین یا توقف پذیرش بیماران جدید هستند.
از منظر مالی هم، میانگین حقوق یک پرستار در کشورهایی مانند آمریکا یا کانادا بین ۷۰ هزار تا ۱۰۰ هزار دلار در سال است که آنها را در زمره طبقه متوسط رو به بالا قرار میدهد. نکته کلیدی اینجاست که در این سیستمها، نظام پرداخت بر اساس ساعت کاری دقیق، سختی کار بخش و میزان مسئولیت تنظیم میشود و پدیدهای به نام «اضافهکار اجباری با دستمزد ناچیز» وجود خارجی ندارد. تفاوت عجیب سیستم درمانی ایران با کشورهای موفق در این است که در آن کشورها درآمد تخصصهای مختلف در یک بازه منطقی و عادلانه تعریف شده است، به طوری که فاصله درآمدی یک جراح با یک پرستار به هیچ عنوان باعث تحقیر یا حذف انگیزههای معیشتی کادر پرستاری نمیشود. تا زمانی که این نگرش تبعیضآمیز در مدیریت کلان سلامت ایران حاکم باشد و توزیع منابع به نفع یک گروه خاص مصادره شود، پنجرههای مهاجرت باز خواهد ماند و تختهای بیمارستانی کشور یکی پس از دیگری خالی از مراقب و پرستار خواهند شد.