سکوت نیمکتها و هیاهوی مجازی/ بحران عدم اینترنت پایدار پیش روی دانش آموزان ایرانی
تحریریه آوش/نظام آموزشی ایران با یکی از بزرگترین چالشهای تاریخ معاصر خود دست و پنجه نرم میکند. امروز در اردیبهشت ۱۴۰۵و با وجود برقراری آتشبس، سایه سنگین آموزش غیرحضوری همچنان بر سر دانشآموزان سنگینی میکند؛ وضعیتی که نه تنها نویدبخش بازگشت به روال عادی نیست، بلکه بیم آن میرود که نابرابری آموزشی و افت تحصیلی به زخمی عمیق و ماندگار بر پیکره نسل آینده تبدیل شود.
در حالی که زنگ مدارس پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در صبح ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ طنین خود را از دست داده و جای خود را به نوتیفیکیشنهای بیپایان و قطع و وصلهای مکرر سامانه «شاد» داده است، نظام آموزشی ایران با یکی از بزرگترین چالشهای تاریخ معاصر خود دست و پنجه نرم میکند. امروز در اردیبهشت ۱۴۰۵و با وجود برقراری آتشبس، سایه سنگین آموزش غیرحضوری همچنان بر سر دانشآموزان سنگینی میکند؛ وضعیتی که نه تنها نویدبخش بازگشت به روال عادی نیست، بلکه بیم آن میرود که نابرابری آموزشی و افت تحصیلی به زخمی عمیق و ماندگار بر پیکره نسل آینده تبدیل شود. این موضوع به بحرانی تبدیل شده که در آن، آموزش از یک فرآیند تربیتی و تعاملی، به یک تشریفات بیمحتوا تقلیل یافته است.
نابرابری آموزش و شکاف اینترنت ملی
یکی از تناقضهای آشکار در وضعیت کنونی، تعطیلی سراسری مدارس در تمامی نقاط کشور است. در حالی که بخشهای وسیعی از استانهای شرق و مرکز ایران چندان شاهد درگیریهای نظامی مستقیم نظامی نبودهاند، دانشآموزان این مناطق نیز به اجبار از حضور در کلاس درس محروم شدهاند. این تصمیم که با هدف حفظ امنیت اتخاذ شده، بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای محلی، تمامی دانشآموزان را به بستر ناپایدار اینترنت ملی و سامانه «شاد» کوچ داده است.
زیرساختهای اینترنتی کشور که پیش از این نیز در مواقع آلودگی هوا یا اعتراضات با اختلالات جدی روبهرو بود، اکنون در زیر بار ترافیک ناشی از آموزش مجازی کمر خم کرده است. سامانه «شاد» که وزیر آموزش و پرورش آن را بستر اصلی استمرار آموزش مینامد، در عمل به سدی بزرگ در برابر یادگیری تبدیل شده است. محدودیت ظرفیت کاربری باعث شده است که زمان استاندارد آموزش روزانه به طور میانگین به حدود ۲ ساعت تقلیل پیدا کند؛ این یعنی کاهش بیش از ۶۰ درصدی زمان استاندارد آموزش که در مقاطع ابتدایی و فنیوحرفهای فاجعهبارتر توصیف میشود.

قربانیان کوچک آموزش مجازی
بحران کیفیت آموزشی بیش از همه گریبانگیر دانشآموزان پایه اول و دوم ابتدایی شده است. این کودکان که در حساسترین دوران شکل گیری مهارتهای پایه مانند خواندن، نوشتن و تمرکز قرار دارند، بیش از هر چیز به حضور فیزیکی معلم و تعامل با همسالان نیاز دارند. آموزش مجازی ذاتا برای یادگیرندههای «خودراهبر» طراحی شده است، در حالی که یک کودک هفتساله نه توانایی مدیریت فضای مجازی را دارد و نه دامنه تمرکز او اجازه میدهد ساعتها پشت تبلت یا گئشی موبایل بنشیند.
کارشناسان هشدار میدهند که این شیوه آموزش برای کودکان ابتدایی نه تنها ناکارآمد، بلکه عملا بیاثر است. کاهش تعاملات عاطفی و حذف کارکرد اجتماعی مدرسه، منجر به ظهور پدیدهای به نام بیسوادی پنهان شده است؛ دانشآموزانی که در سامانه حضور و غیاب میشوند، اما در واقعیت شایستگیهای لازم برای ارتقا به پایه بالاتر را کسب نمیکنند.
تاثیر جنگ بر کیفیت تدریس و نظارت
گزارشهای حاکی از نارضایتی گسترده خانوادهها از نحوه مدیریت کلاسها توسط برخی معلمان است. در بسیاری از موارد، فرآیند آموزش به ثبت حضور و غیاب و ارسال چند فایل صوتی یا متنی خلاصه شده است. مادران کودکان کلاس اولی گلایه دارند که بچهها حتی حروف الفبا را کامل یاد نگرفتهاند یا درسهایی که به آنها داده شده را با هم قاطی کردهاند. همچنین والدین زیادی شکایت دارند که به دلیل مسائلی از جمله اینترنت ناپایدار و مشکلات برنامه شاد شاید یکی دو بار بتوانند در کلاس حضور داشته باشند و در بیشتر مواقع معلم تنها با فرستادن صدای خود در کانالهای ارتباطی به بچهها درس میدهد. در این شرایط کودکان درس یاد نمیگیرند، آموزش برایشان سخت میشود و انگیزه خود را از دست میدهند.
این افت انگیزه تنها به دانشآموزان محدود نمیشود؛ معلمان نیز تحت تاثیر فشارهای روانی ناشی از شرایط جنگی وعدم نظارت دقیق آموزشی، کیفیت کار خود را از دست دادهاند. در حالی که در دوران جنگ ایران و عراق، صدا و سیما با برنامههای آموزشی منظم نقش مکمل را ایفا میکرد، اکنون به نظر میرسد آموزش و پرورش استراتژی مدونی برای ارتقای کیفیت در بستر مجازی ندارد و تنها به ارائه آمارهای کمی از بازسازی مدارس آسیبدیده یا پرداخت مطالبات معلمان تکیه کرده است.

از افت تحصیلی تا نابرابری در کنکور
وضعیت برای دانشآموزان سالهای پایانی متوسطه پیچیدهتر است. کنکور سراسری و امتحانات نهایی در هالهای از ابهام قرار دارند. کاهش ساعات آموزش و حذف عملی برخی سرفصلها به دلیل ضیق وقت در فضای مجازی، داوطلبان را با فشار روانی شدیدی روبهرو کرده است. در حالی که حجم محتوای آزمونها تغییری نکرده، کیفیت یادگیری به شدت افت کرده است.
پیشنهادهایی مبنی بر تعویق کنکور یا تغییر در نحوه تاثیر معدل پایه یازدهم مطرح شده، اما تصمیمگیریهای ناپایدار در نهادهایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی، به جای آرامش، موجی از تردید را ایجاد کرده است.
شکاف طبقاتی در آموزش
برآوردهای مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که دستکم ۲ میلیون دانشآموز به دلیل نداشتن ابزارهای هوشمند یا دسترسی نداشتن به اینترنت پایدار، به طور کامل از چرخه آموزش مجازی خارج شدهاند. این یعنی فقر و محرومیت اقتصادی اکنون مستقیما به فقر آموزشی تبدیل شده است. در حالی که دانشآموزان مدارس غیردولتی از سکوهای اختصاصی و امکانات بهتر بهره میبرند، بخش بزرگی از بدنه دانشآموزی کشور در مناطق محروم، عملا به حال خود رها شدهاند.
استمرار آموزش در شرایط جنگی اگرچه مولفهای از تابآوری اجتماعی است، اما زمانی که این استمرار به قیمت کاهش ۶۰ درصدی زمان آموزش و افت شدید کیفیت تمام شود، خود به بحرانی جدید بدل میشود. توقف فرآیندهای تربیتی در مدرسه، مهارتهای نرم کودکان مانند مسئولیتپذیری و تعامل اجتماعی را هم تخریب کرده است.

لزوم انعطاف در مدیریت و جبران عقبماندگیها
برای خروج از این بنبست آموزشی، کارشناسان بر واگذاری اختیارات بیشتر به مدیران استانی و مناطق تاکید دارند. مناطقی که از نظر امنیتی در وضعیت سفید یا زرد قرار دارند، باید هرچه سریعتر به سمت آموزش حضوری یا ترکیبی حرکت کنند. همچنین تمدید سال تحصیلی تا پایان خرداد یا تیرماه و برگزاری کلاسهای جبرانی در نوبت عصر، از راهکارهای ضروری برای جبران ۱۳۵ تا ۲۷۰ ساعت آموزش از دست رفته در دورههای مختلف تحصیلی است.
وزارت آموزش و پرورش باید فراتر از آمارهای اداری، به عمق فاجعهای که در لایههای زیرین نظام آموزشی در حال رخ دادن است توجه کند. تربیت نسلی که به اصطلاح به آنها «بیسواد سفید» میگویند، در شرایط بحران قادر به یادگیری و سازگاری نیست و هزینهای سنگینتر از بازسازی ساختمانهای تخریب شده بر دوش کشور خواهد گذاشت. آموزش نباید در گیرودار جنگ و بروکراسی، به یک تشریفات نمایشی تبدیل شود؛ چرا که آینده کشور در گروی کیفیتی است که امروز در حال قربانی شدن است.