EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۴۰۷۸

اقتصاد ایران در پساتوافق؛ فرصت‌ها، مخاطرات و سناریوهای پیش‌رو

ولی‌الله سیف، رییس کل پیشین بانک مرکزی تصویری از سناریوهای پیش روی اقتصاد ایران ارائه کرد و توضیح داد چه شرایطی می‌تواند در صورت دستیابی به توافق فرصت ویژه‌ی ایجاد شده را از میان ببرد.

اقتصاد ایران در پساتوافق؛ فرصت‌ها، مخاطرات و سناریوهای پیش‌رو
آرمان امروز

آرمان امروز گفتگوئی را با ولی الله سیف منتشر کرده است:

ولی‌الله سیف، رییس کل پیشین بانک مرکزی تصویری از سناریوهای پیش روی اقتصاد ایران ارائه کرد و توضیح داد چه شرایطی می‌تواند در صورت دستیابی به توافق فرصت ویژه‌ی ایجاد شده را از میان ببرد. وی معتقد است تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ نشان داد که بازار ایران به شدت به پایداری توافق اهمیت می‌دهد. توافق در بهترین حالت فرصت ایجاد می‌کند و استفاده از آن فرصت نیازمند اصلاحات داخلی است.

*به نظر شما با توجه به احتمال تفاهم بین ایران و آمریکا و خاتمه جنگ شرایط اقتصادی را در ایران بعد از آن چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر فرض کنیم بین ایران و آمریکا یک تفاهم نسبتا پایدار حاصل شود، تنش نظامی کاهش یابد و بخشی از تحریم‌های مالی و نفتی هم برداشته شود، اثرات اقتصادی، به احتمال زیاد در سه بازه زمانی متفاوت ظاهر خواهد شد.

یکی کوتاه‌مدت که مدت زمانی چند هفته تا چند ماه را در بر می‌گیرد.معمولا اولین واکنش بازارها روانی است، بلافاصله شاهد کاهش انتظارات تورمی، افت نسبی نرخ ارز، کاهش تقاضای سفته‌ بازی برای طلا و دلار، رشد بازار سرمایه در صنایع صادراتی، بانکی و حمل ‌و نقل و بهبود فضای کسب ‌و کار و افزایش امید فعالان اقتصادی خواهیم بود. همچنین آزاد شدن بخشی از دارایی‌ های بلوکه‌ شده و تسهیل دسترسی به منابع ارزی می‌تواند به ثبات بازار ارز کمک کند.

در میان‌مدت یعنی در بازره‌ی زمانی ۶ ماه تا ۲ سال اما شاهد آثار واقعی‌تر خواهیم بود. افزایش صادرات نفت و پتروشیمی، کاهش هزینه مبادلات بانکی و حمل ‌و نقل، ورود سرمایه و فناوری خارجی در برخی بخش ‌ها، رشد تولید در صنایع انرژی، پتروشیمی و برخی صنایع تولیدی و بهبود درآمد های دولت و کاهش فشار بودجه را به صورت واقعی ملاحظه خواهیم کرد.

تجربه‌های گذشته نشان داده که رفع محدودیت ‌های صادراتی می‌تواند به رشد اقتصادی چند درصدی منجر شود، به‌ خصوص در اقتصادی که وابستگی بالایی به درآمد های نفتی دارد. و اما در بلندمدت یعنی بازه‌ زمانی ۲ تا ۵ سال باید به این نکات توجه شود.

نکته‌ مهم این است که توافق به ‌تنهایی تضمین ‌کننده شکوفایی اقتصادی نیست. اگر همزمان اصلاحات داخلی انجام نشود، مشکلاتی مانند کسری بودجه مزمن، نظام بانکی ناتراز و ضعیف، فساد و رانت، نااطمینانی حقوقی برای سرمایه‌ گذاران و بحران انرژی و زیرساخت می‌توانند بخش بزرگی از مزایای توافق را از بین ببرند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند موفقیت پایدار نیازمند ترکیب رفع فشار خارجی و انجام اصلاحات داخلی است.

*متغیرهای اصلی در چنین وضعیت چه تغییری را شاهد خواهند بود؟

پیش‌بینی می‌شود قیمت ارز در کوتاه مدت کاهش یابد یا حداقل ثبات نسبی پیدا کند، طلا نیز با کاهش حباب و افت تقاضای هیجانی مواجه می‌شود، در بورس شاهد رشد برخی صنایع صادراتی، بانکی و حمل ‌و نقل خواهیم بود، در بخش مسکن رشد قیمت کندتر از سال‌های تورمی خواهد بود؛ اما سقوط شدید بعید به نظر می‌رسد. در کل اشتغال هم می‌تواند بهبودی تدریجی نشان دهد.

در مجموع می‌توان گفت اگر توافق، واقعی و پایدار باشد، اقتصاد ایران احتمالا از فاز بحران و بی‌ثباتی وارد فاز رشد ملایم و قابل مدیریت می‌شود. اما انتظار جهش سریع شبیه کشورهای شرق آسیا یا تغییر کامل سطح رفاه در کوتاه‌مدت واقع‌ بینانه نیست. اثر مثبت توافق می‌تواند قابل توجه باشد، ولی میزان موفقیت نهایی بیشتر به سیاست‌های اقتصادی داخلی، نحوه مدیریت منابع ارزی و اعتماد سرمایه‌ گذاران بستگی خواهد داشت.

*بر اساس تجربه تاریخی در ایران، رفتار بازارها و منطق اقتصادی چه سناریوهایی را پیش‌بینی می‌کنید؟

با مرور تجربه تاریخی ایران ، به ‌ویژه پس از توافق برجام در سال ۱۳۹۴، رفتار بازارها و منطق اقتصادی؛ می‌توان چند سناریوی اصلی را در نظر گرفت:سناریوی اول: توافق پایدار و کاهش واقعی تحریم‌ها که خوش‌بینانه ‌ترین حالت است.

در چنین حالتی صادرات نفت افزایش پیدا می‌کند، درآمد ارزی دولت بیشتر می‌شود، دسترسی به نظام بانکی بین‌المللی تسهیل می‌شود و انتظارات تورمی کاهش پیدا می‌کند.

در این صورت با احتمال زیاد شاهد روندهای زیر خواهیم بود:

دلار: کاهش قابل توجه یا حداقل ثبات چندساله.

طلا: افت قیمت نسبت به روند فعلی به دلیل کاهش ریسک سیاسی.

بورس: رشد در بانک ‌ها، حمل ‌و نقل، پتروشیمی و صنایع وابسته به تجارت خارجی.

مسکن: رشد آهسته ‌تر از تورم؛ رکود نسبی معاملات در کوتاه ‌مدت.

تورم: کاهش تدریجی، اما نه رسیدن به سطوح تک ‌رقمی پایدار مگر با اصلاحات اقتصادی.

سناریوی دوم که از نظر تحلیلگران محتمل‌تر است، توافق محدود یا موقت را شامل می‌شود. در آن صورت بخشی از تحریم‌ها کاهش پیدا می‌کند، صادرات نفت کمی بیشتر می‌شود، اما اطمینان بلند مدت برای سرمایه‌گذاری ایجاد نمی‌شود. رفتار بازارها به این ترتیب خواهد بود که دلار ابتدا افت می‌کند، سپس بخشی از کاهش آن جبران می‌شود. بورس یک موج صعودی هیجانی را تجربه می‌کند و پس از چند ماه وارد فاز واقع ‌بینی می‌شود. این اتفاق تا حدی پس از برجام نیز مشاهده شد؛ یعنی انتظارات اولیه بسیار بزرگ تر از دستاورد های اقتصادی واقعی بود.

سناریوی سوم که از نظر تاریخی در ایران اهمیت زیادی دارد، توافق سیاسی بدون اصلاحات اقتصادی داخلی است.

فرض کنید درآمد نفتی افزایش پیدا کند. اما کسری بودجه، رشد نقدینگی و مشکلات ساختاری پا بر جا بماند.

در این صورت چند فصل اول شرایط بهتر می‌شود. ارز و تورم کنترل می‌شوند. اما پس از مدتی دوباره فشارهای تورمی باز می‌گردند. به زبان ساده، درآمد ارزی بیشتر می‌شود اما بیماری‌های مزمن اقتصاد همچنان باقی می‌مانند.

اما سناریوی چهارم که نمی‌توان نادیده گرفت، سناریوی شکست توافق پس از دوره‌ای کوتاه است. بازارها معمولاً نسبت به این سناریو حساسیت بیشتری دارند.

اگر فعالان اقتصادی احساس کنند توافق دوام ندارد، سرمایه‌گذاری بلند مدت شکل نمی‌گیرد. مردم دوباره به سمت دارایی‌های امن مثل دلار، طلا و مسکن می‌روند و کاهش اولیه نرخ ارز می‌تواند موقتی باشد.

تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ نشان داد که بازار ایران به شدت به پایداری توافق اهمیت می‌دهد.

مرور گذشته نشان می‌دهد که معمولاً بازارها زودتر از اقتصاد واقعی واکنش نشان می‌دهند. یعنی ابتدا دلار، طلا و بورس حرکت می‌کنند. چند ماه بعد تجارت و تولید تغییر می‌کند و اشتغال و درآمد خانوار ها با تأخیر بیشتری بهبود می‌یابد. به همین دلیل ممکن است مردم در هفته ‌های اول توافق، تغییر بزرگی در زندگی روزمره خود احساس نکنند، حتی اگر بازارها واکنش شدیدی نشان دهند.

در نهایت، برای اقتصاد ایران پایداری توافق و کنترل رشد نقدینگی و کسری بودجه معمولاً از خودِ توافق مهمتر هستند. توافق می‌تواند فرصت ایجاد کند، اما این‌که آن فرصت به رشد پایدار تبدیل شود به سیاست‌های داخلی بستگی دارد.

*به تجربه‌ برجام اشاره کردید. با توجه به تجربه‌ برجام، چقدر این توافق را ادامه‌دار و قابل محاسبه می‌دانید؟

اگر بخواهیم صرفاً از منظر تجربه برجام و منطق سیاسی- اقتصادی نگاه کنیم، پاسخ قطعی وجود ندارد، اما می‌توان درباره قابلیت اتکا و دوام احتمالی توافق صحبت کرد.

تجربه برجام چند درس مهم داشت:

اول این‌که توافقی که عمدتاً بر تصمیم دولت ‌ها متکی باشد، از توافقی که پشتوانه حقوقی و اقتصادی عمیق‌تری داشته باشد، آسیب‌پذیرتر است و شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران خارجی فقط به امضای توافق نگاه نمی‌کنند؛ آنها به احتمال بازگشت تحریم‌ها نیز توجه می‌کنند. در عین حال باید توجه داشت هرچه منافع اقتصادی طرفین بیشتر درهم تنیده شود، هزینه خروج از توافق بالاتر می‌رود و دوام آن بیشتر می‌شود.

اگر امروز توافقی شکل بگیرد، دوام آن به چند عامل مهم بستگی دارد. اول به حمایت نسبی هر دو حزب اصلی در آمریکا یا دست‌کم نبود مخالفت شدید داخلی، دوم به ورود شرکت‌ های بزرگ و ایجاد منافع اقتصادی مشترک، سوم به اجرای مرحله‌ای تعهدات به جای یک توافق شکننده و یکباره و چهارم به کاهش تنش‌‎های منطقه‌ای و امنیتی.

اما عوامل کاهش‌دهنده دوام را نیز باید مد نظر قرار داد. چهار عامل می‌تواند این دوام را تحت تاثیر قرار دهد.

​اول تغییر دولت‌ها در هر یک از طرفین، دوم اختلاف بر سر نحوه اجرای تعهدات، سوم: رخدادهای امنیتی یا منطقه‌ای که فضای سیاسی را تغییر دهد و آخرین مورد نیز باقی ماندن بخش مهمی از تحریم‌ها که مانع سرمایه ‌گذاری بلند مدت شود.

بازارها نسبت به توافق‌ها معمولاً در سه مرحله واکنش نشان می‌دهند:

​ مرحله اول هیجان و خوش ‌بینی است. مرحله دوم نیز آزمون واقعیت را در برمی‌گیرد؛ بررسی این‌که آیا درآمد ارزی، تجارت و سرمایه‌گذاری واقعاً افزایش یافته است؟ و مرحله سوم ارزیابی دوام است؛ آیا فعالان اقتصادی حاضرند قراردادهای ۵ تا ۱۰ ساله ببندند؟

در تجربه برجام، مرحله اول بسیار قوی بود، اما مرحله سوم به اندازه کافی شکل نگرفت؛ به همین دلیل بسیاری از سرمایه ‌گذاران خارجی با احتیاط عمل کردند.

تصور می کنم اگر توافق جدید صرفاً یک تفاهم سیاسی محدود باشد، بازار احتمالاً آن را با دید یک تا سه ساله قیمت ‌گذاری می‌کند، نه ۱۰ ساله.

اگر توافق شامل سازوکارهای اجرایی روشن، آزادسازی پایدار تجارت و روابط بانکی و ایجاد منافع اقتصادی گسترده برای هر دو طرف باشد، قابلیت اتکای آن بسیار بیشتر خواهد بود.

بنابراین اگر بخواهم بر مبنای ریسک محتمل صحبت کنم؛ در صورت شکل ‌گیری توافق، انتظار بهبود اقتصادی کوتاه‌مدت و میان‌مدت را منطقی‌تر از فرض دوام کامل و بدون وقفه آن در بلند مدت می‌دانم. تجربه برجام باعث شده فعالان اقتصادی، چه در ایران و چه در خارج، به توافق‌ ها با خوش ‌بینی محتاطانه نگاه کنند، نه با اطمینان کامل. اطمینان و ثبات پایدار به تدریج و متناسب با پایبندی طرفین نسبت به توافق شکل می‌گیرد.

* اقتصاد ایران همواره درگیر بحران‌هایی جدی و طولانی مدت بوده است، بی‌تردید هر چند توافق و رفع تحریم بخشی از مشکل را حل می‌کند اما نمی‌تواند تمامی مشکلات را از میان بردارد، از این منظر در صورت دستیابی به توافق چه اقداماتی را برای رشد و توسعه‌ی اقتصادی ضروری می‌دانید؟ به نظر شما اصلاحات اقتصادی از چه بخشی باید آغاز شود؟

در صورت دستیابی به توافق پایدار و کاهش بخشی از محدودیت‌های خارجی، مهمترین اشتباه این است که تصور کنیم رشد اقتصادی خود به‌ خود اتفاق خواهد افتاد. توافق در بهترین حالت فرصت ایجاد می‌کند و استفاده از آن فرصت نیازمند اصلاحات داخلی است. اگر بخواهم اصلاحات را اولویت ‌بندی کنم، از نظر اقتصادی چهار حوزه از بقیه مهمترند. اول اصلاح نظام بودجه و مالیه دولت که به گمان من این نقطه شروع است. بخش بزرگی از تورم مزمن ایران در نهایت به رابطه میان کسری بودجه، استقراض دولت از بانک مرکزی و نظام بانکی و رشد نقدینگی بازمی‌گردد. تا زمانی که دولت بیش از درآمد خود هزینه کند، حتی درآمد های نفتیِ بیشتر نیز فقط بحران را به تعویق می‌اندازند. بنابراین شفاف ‌سازی بودجه، کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی، اصلاح یارانه‌ های غیر هدفمند و گسترش پایه‌های مالیاتی باید در اولویت قرار گیرد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار