EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۷۴۱۴
فاجعه خاموش اقلیم

خشکسالی علیه زنان؛ از بحران آب و معیشت تا آموزش و سلامت

تحریریه آوش/ زنان به دلیل موقعیت‌های نابرابر ساختاری، نقش‌های سنتی محول ‌شده در مدیریت روزمره خانوار، محدودیت‌های حقوقی و نابرابری در دسترسی به منابع مالی و مالکیتی، در نخستین خط مواجهه با آسیب‌های زیست‌محیطی قرار دارند. خشکسالی نه تنها سفره‌های خانوار را کوچک و خاک را بایر کرده، بلکه کرامت انسانی، سلامت جسمی و روان، فرصت‌های تحصیلی، امنیت اجتماعی و استقلال اقتصادی زنان را به مسابقه رنجی طاقت‌فرسا بدل می‌کند.

خشکسالی علیه زنان؛ از بحران آب و معیشت تا آموزش و سلامت

تغییرات اقلیمی و خشکیدن گام‌به‌گام زیست‌بوم‌ها، دیگر صرفا یک بحران فیزیکی، زیست‌محیطی یا حاصل نوسانات فصلی بارندگی نیست؛ بلکه ساختاری پیچیده، نابرابر و فراگیر از فجایع انسانی، اجتماعی و اقتصادی را رقم زده است. در پهنه جهانی و به ویژه در سرزمین‌های خشک و نیمه‌خشک همچون ایران، پیامدهای این فروپاشی زیست‌محیطی هرگز به شکلی متوازن میان آحاد جامعه توزیع نمی‌شود. زنان به دلیل موقعیت‌های نابرابر ساختاری، نقش‌های سنتی محول ‌شده در مدیریت روزمره خانوار، محدودیت‌های حقوقی و نابرابری در دسترسی به منابع مالی و مالکیتی، در نخستین خط مواجهه با آسیب‌های زیست‌محیطی قرار دارند. خشکسالی نه تنها سفره‌های خانوار را کوچک و خاک را بایر کرده، بلکه کرامت انسانی، سلامت جسمی و روان، فرصت‌های تحصیلی، امنیت اجتماعی و استقلال اقتصادی زنان را به مسابقه رنجی طاقت‌فرسا بدل می‌کند.

از مناطق حاشیه‌ای و خشک ایران همچون سیستان و بلوچستان، جنوب کرمان، خوزستان و خراسان جنوبی گرفته تا پهنه‌های خشکیده آفریقا و جنوب آسیا، الگویی کاملا متواتر و مشابه در حال بازتولید است. زمانی که چاه‌ها می‌خشکند و مزارع از بین می‌روند، بار سنگین ناپایداری منابع به صورت مستقیم بر دوش زنان می‌افتد. بحران آب با تشدید فقر مطلق، دختران کم‌سن‌وسال را به ترک تحصیل و ازدواج‌های زودهنگام اجباری واداشته و ابعاد جدیدی از خشونت ساختاری و انزوای اجتماعی را پدید می‌آورد.

خشکسالی و زنان

زنان در بستر نابرابری‌های اقلیمی

سازمان ملل متحد و نهادهای بین‌المللی ارزیابی اقلیمی بارها در گزارش‌های خود تصریح کرده‌اند که تغییرات اقلیمی پدیده‌ای خنثی نیست و درک جنسیتی ابعاد آن اهمیتی حیاتی دارد. طبق آمارهای جهانی سازمان ملل، زنان و کودکان حدود ۱۴ برابر بیشتر از مردان در جریان بلایای طبیعی، پیامدهای حاد اقلیمی و خشکسالی‌های فرساینده در معرض خطر مرگ یا آسیب‌های جدی جانی قرار می‌گیرند. این تفاوت فاحش ناشی از ضعف فیزیولوژیک نیست، بلکه معلول ساختارهای نابرابر اجتماعی، محدودیت در آموزش مهارت‌های حیاتی، عدم دسترسی به سامانه‌های هشدار سریع و انزوای سیستماتیک آنان در روندهای تصمیم‌گیری کلان است.

در این میان پنج محور کلیدی وجود دارد که نشان می‌دهد چرا تغییرات اقلیمی زنان را بیش از مردان تحت تاثیر قرار می‌دهد.

محور اول،  سهم فراتری که زنان در تامین منابع حیاتی خانوار دارند. به این معنا که در مناطق روستایی و در حال توسعه، زنان بار اصلی جمع‌آوری آب، هیزم و تامین غذای خانواده را دوش می‌کشند. بر اساس گزارش‌های بین‌المللی، زنان و دختران در سراسر جهان روزانه حدود ۲۵۰ میلیون ساعت را صرف رفت‌وآمد و جمع‌آوری آب می‌کنند. با وقوع خشکسالی، این مسیرها طولانی‌تر شده و ساعات عظیمی از عمر آنان نابود می‌شود.

موضوع دیگر افزایش نرخ خشونت‌های مبتنی بر جنسیت است. با خشکیدن مزارع و افزایش فشارهای اقتصادی بر سرپرستان خانوار، آمار خشونت‌های خانگی به شدت بالا می‌رود. همچنین طی کردن مسافت‌های طولانی در مناطق خلوت برای یافتن آب، دختران و زنان را در معرض سواستفاده، آزار و خشونت‌های خیابانی و محیطی قرار می‌دهد.

 آوارگی و مهاجرت‌های اقلیمی نابرابر، گزینه دیگری است که می‌توان به آن اشاره کرد. گزارش‌های سازمان ملل متحد نشان می‌دهد حدود ۸۰ درصد از افرادی که به دلیل تغییرات اقلیمی و خشکسالی مجبور به ترک دیار و آوارگی اجباری شده‌اند، زنان و کودکان هستند. زنان آواره اقلیمی در اردوگاه‌ها یا حاشیه‌های ناامن شهری از حداقل شبکه‌های حمایتی محروم می‌مانند.

مسئله دیگری که لازم است به آن اشاره شود نابرابری در مالکیت زمین و ابزارهای بازیابی اقتصادی است. طبق داده‌های برنامه توسعه سازمان ملل، زنان مالک کمتر از ۲۰ درصد از زمین‌های کشاورزی جهان هستند، اما بیش از نیمی از نیروی کار کشاورزی را تامین می‌کنند. هنگام وقوع خشکسالی، زنانی که سند مالکیتی ندارند، از دریافت وام‌های بازسازی، بیمه خسارت کشاورزی و کمک‌های دولتی بحران محروم می‌مانند.

و آخرین مورد، مخاطرات شدید سلامت باروری و جانی در بلایا است. در جریان تنش‌های اقلیمی، دسترسی زنان باردار و شیرده به خدمات بهداشتی، مراقبت‌های مامایی و تغذیه مناسب به شدت افت می‌کند که این امر منجر به افزایش مرگ‌ومیر مادران و نوزادان می‌شود.

زنان، نخستین قربانیان ناترازی آب در ایران

ایران با اقلیم عمدتا خشک و نیمه‌خشک، بر اساس داده‌های هواشناسی و منابع رسمی، یکی از طولانی‌ترین و عمیق‌ترین دوره‌های خشکسالی و ناترازی منابع آب در تاریخ معاصر خود را تجربه می‌کند. طبق اعلام سخنگوی صنعت آب، حدود ۳۵ میلیون نفر از جمعیت کشور به طور مستقیم با تنش آبی و کم‌آبی مواجه هستند و استان‌های متعددی بارش‌های بسیار پایین‌تر از حد نرمال را ثبت کرده‌اند.

بر اساس گزارش‌های کارشناسی، حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد بحران کنونی آب در ایران ناشی از سومدیریت ساختاری، سدسازی‌های بی‌رویه، برداشت افسارگسیخته از سفره‌های زیرزمینی و توسعه صنایع آب‌بر در مناطق کویری است.

وقتی آب شهری یا روستایی قطعی‌های مداوم را تجربه می‌کند یا چاه‌ها می‌خشکند، بازتولید حیات روزمره خانه به صورت مستقیم متوقف می‌شود. شست‌وشو، نظافت، طبخ غذا و نگهداری از کودکان و بیماران بر عهده زنان است. زنان به عنوان مدیران نامرئی منابع آب، اولین کسانی هستند که بار سنگین ناترازی و قطعی آب را لمس کرده و ضربات آن را تحمل می‌کنند.

در مناطق حاشیه‌ای و روستایی ایران، زنانی که ناچارند ساعات طولانی از روز را در صف‌های تانکر آبرسانی سپری کنند یا مسیرهای صعب‌العبور را برای رسیدن به چشمه‌های در حال خشکیدن بپیمایند، فشار روانی و روحی فوق‌العاده شدیدی را تحمل می‌کنند. این روند منجر به صعود نرخ افسردگی، اضطراب مزمن و تنش‌های خانوادگی شده است.

علاوه بر این، با خشکسالی، درآمد خرد زنان روستایی از محل پرورش دام‌های کوچک، باغچه‌داری، عمل‌آوری محصولات لبنی و صنایع دستی کاملا نابود می‌شود. این امر قدرت چانه‌زنی مالی زنان در خانواده را سلب کرده و وابستگی مطلق اقتصادی آنان به مردان بیکارشده و معترض را در پی دارد که خود زمینه را برای افزایش خشونت‌های خانگی هموار می‌کند.

خشکسالی و زنان2

سایه سنگین خشکسالی بر آموزش دختران

یکی از عمیق‌ترین پیامدهای اجتماعی خشکسالی که آینده نسل‌ها را متلاشی می‌کند، پیوند مستقیم میان بحران اقلیم، فقر مطلق خانوار، ترک تحصیل دختران و افزایش ازدواج‌های زودهنگام و اجباری است. این پدیده تلخ که در ادبیات آسیب‌شناسی اجتماعی تحت عنوان «ازدواج‌های اقلیمی» یا «شوهردادن برای بقا» شناخته می‌شود، در نقاط بحرانی ایران مانند استان سیستان و بلوچستان و جنوب کرمان پدیده‌ای ملموس و نگران‌ کننده است.

در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان و جنوب کرمان، خشکیدن چاه‌ها، رودخانه‌ها و سفره‌های زیرزمینی، معیشت کشاورزی و دامی را از بین برده است. خانوارهای روستایی که به زیر خط فقر مطلق سقوط می‌کنند، توان پرداخت هزینه‌های تحصیل فرزندان را ندارند. در این وضعیت، نخستین قربانیان ساختاری دختران هستند. از یک سو، دختران باید برای آوردن آب از نقاط دوردست یا کمک در مدیریت خانوار کم‌آب در خانه بمانند؛ از سوی دیگر، به دلیل هزینه‌های ایاب و ذهاب به مدارس شبانه‌روزی یا مراکز دهستان‌ها، خانواده‌ها تحصیل دختران را بی‌فایده دانسته و آنان را از گردونه آموزش خارج می‌کنند و کودک همسری درست در همین‌جا آغاز می‌شود. ترک تحصیل دختران به سرعت به ازدواج اجباری در سنین کودکی گره می‌خورد. زمانی که خشکسالی منابع درآمدی سرپرست خانواده را نابود می‌کند و بدهی‌ها بالا می‌رود، دختر کم‌سن‌وسال به چشم یک بار مالی اضافی نگریسته می‌شود. سرپرست خانوار با شوهر دادن دختر در سنین ۱۲ تا ۱۵ سالگی، نه تنها یک نان‌خور را از سفره خالی خود کم می‌کند، بلکه با دریافت مبالغی تحت عنوان شیربها یا وجه ازدواج، بخشی از بدهی‌ها و هزینه‌های زندگی در شرایط خشکسالی را تسویه می‌کند. این دختران خردسال، بدون بلوغ جسمی و روانی، وارد چرخه‌ای از بارداری‌های پرخطر در سنین پایین، سقط جنین‌های مکرر، سوتغذیه شدید و انواع خشونت‌های خانوادگی می‌شوند؛ چرخه‌ای که فقر و محرومیت را به نسلی دیگر منتقل و تمام فرصت‌های توسعه انسانی را مسدود کرده است.

صدمات ارتوپدی، عفونت‌ها و خطرات بهداشت باروری

کیفیت زندگی با سلامت زیستی پیوندی مستقیم دارد و خشکسالی به شکلی عمیق سلامت جسمانی زنان و دختران را هدف قرار می‌دهد. حمل روزانه دبه‌ها و ظروف سنگین آب با وزن‌های ۱۵ تا ۲۵ کیلوگرم در مسیرهای ناهموار، عوارض ارتوپدی شدیدی بر پیکر زنان باقی می‌گذارد. افتادگی رحم، دیسک کمر، تغییر شکل ستون فقرات، آرتروز زودرس زانو و دردهای مزمن مفاصل از شایع‌ترین آسیب‌های جسمانی زنان در مناطق درگیر تنش آبی است.

علاوه بر آسیب‌های اسکلتی، بهداشت باروری و قاعدگی زنان به شدت تحت تاثیر کم‌آبی قرار می‌گیرد. در شرایط کمبود شدید آب، اولویت مصرف آب در خانواده صرف شرب و طبخ غذا شده و بهداشت فردی زنان به حاشیه رانده می‌شود.

عدم دسترسی به آب کافی برای شست‌وشو و مراقبت‌های بهداشتی دوران قاعدگی، شیوع بیماری‌های عفونی مزمن دستگاه تناسلی و ادراری را در میان زنان و دختران روستایی بسیار بالا برده است. این عفونت‌ها در صورت عدم درمان، به نازایی، دردهای مزمن لگنی و خطرات جدی در زمان بارداری تبدیل می‌شوند.

از سوی دیگر، خشکسالی با نابود کردن تولیدات دامی و زراعی محلی، سوتغذیه ساختاری ایجاد می‌کند. در جوامعی که الگوهای سنتی بر توزیع غذا حاکم است، زنان و دختران کمترین سهم را از منابع پروتئینی و ویتامینی دریافت می‌کنند. این سوتغذیه مزمن در زنان باردار و شیرده به کم‌خونی‌های شدید، تولد نوزادان کم‌ وزن، افت کیفیت شیر مادر و صعود نرخ مرگ‌ومیر مادران در هنگام زایمان منجر می‌شود.

مهاجرت‌های اقلیمی و حاشیه‌نشینی زنان

با خشکیدن کامل روستاها و عدم امکان کشاورزی، موج مهاجرت‌های اقلیمی شکل می‌گیرد. این مهاجرت‌ها معمولا به دو روش صورت می‌گیرند که در هر دو حالت، بار اصلی پیامدهای روانی و اجتماعی بر دوش زنان سنگینی می‌کند.

در حالت اول، مردان خانواده برای یافتن کارهای فصلی یا کاذب، روستا را ترک کرده و به شهرهای بزرگ‌تر می‌روند. در این سناریو، زنان در روستاهای نیمه‌خالی و فاقد خدمات، با مسئولیت تنها اداره کردن کودکان، سالمندان و زمین‌های بایر رها می‌شوند. این بار مسئولیت تک ‌نفره همراه با بلاتکلیفی، فشار روحی خردکننده‌ای بر آنان وارد می‌آورد.

در حالت دوم، کل خانواده به حاشیه شهرهای بزرگ مهاجرت می‌کنند. زاغه‌نشینی و حاشیه‌نشینی اقلیمی در اطراف شهرهایی چون زاهدان، کرمان، مشهد و اصفهان، زنان را از یک محیط روستایی آشنا و دارای شبکه‌های حمایتی، به محیطی ناامن و پرآسیب می‌کشاند. زنان حاشیه‌نشین در سکونتگاه‌های غیررسمی فاقد آب لوله‌کشی و بهداشت، در معرض فقر مضاعف، رفتارهای مجرمانه، اعتیاد همسر یا فرزندان و خشونت‌های شهری قرار می‌گیرند. همچنین محرومیت از مدارک هویتی در میان برخی خانوارهای مهاجر اقلیمی، دسترسی زنان به حداقل خدمات درمانی و حمایتی را به کل منتفی می‌کند.

زنان و خشکسالی 4

زنان به عنوان عاملان تغییر

اگرچه زنان نخستین و اصلی‌ترین قربانیان بحران‌های اقلیمی و خشکسالی هستند، اما پژوهش‌های بین‌المللی و تجارب بومی نشان می‌دهند که آنان می‌توانند توانمندترین عاملان تاب‌آوری و سازگاری جوامع در برابر تغییرات اقلیمی باشند.

دانش بومی زنان در مدیریت مصرف آب خانگی، جمع‌آوری آب باران و متدهای سنتی سازگاری با کم‌آبی، سرمایه‌‌ای ارزشمند است که تا کنون در سیاست‌گذاری‌های کلان مدیریتی مغفول مانده است.

در سطح بین‌المللی، کشورهایی که زنان را در شورای برنامه‌ریزی آب، مدیریت منابع طبیعی و اتخاذ استراتژی‌های زیست‌محیطی مشارکت داده‌اند، نرخ بالاتری از موفقیت در احیای زیست‌بوم‌ها را ثبت کرده‌اند. سازمان‌های بین‌المللی تاکید می‌کنند که اگر به زنان آموزش‌های لازم در زمینه کشاورزی پایدار و مقاوم داده شود و حق مالکیت قانونی بر زمین و منابع مالی برای آنان به رسمیت شناخته شود، بازدهی مزارع و امنیت غذایی جوامع تا ۳۰ درصد افزایش می‌یابد.

در ایران نیز، بازتعریف نقش زنان از «قربانیان خاموش بحران» به «مدیران فعال منابع آب و بوم‌گردی پایدار»، نیازمند تغییر ساختاری در نگاه مسئولان، سیاست‌گذاران و نهادهای مدنی است. تدوین سیاست‌های حمایتی ویژه زنان در مناطق تحت تنش آبی، اعطای وام‌های خرد اشتغال‌زایی مستقل از کشاورزی آب‌بر، جلوگیری ساختاری از ترک تحصیل دختران با ایجاد تسهیلات رفت‌وآمد، و برخورد قانونی با ازدواج کودکان، گام‌های حیاتی برای جلوگیری از فروپاشی کیفیت زندگی زنان در عصر خشکسالی به شمار می‌روند.

ضرورتی فراتر از حفظ محیط زیست

خشکسالی و تغییرات اقلیمی صرفا یک رویداد طبیعی فاقد روح نیست؛ بلکه آیینه‌ای است که نابرابری‌های عمیق جنسیتی و ساختاری جامعه را بازتاب داده و تشدید می‌کند. تا زمانی که برنامه‌ریزی‌های کلان برای مقابله با بحران آب، بدون توجه به مولفه جنسیت و آسیب‌پذیری ویژه زنان انجام شود، هرگونه راهکار مهندسی ناپایدار و شکست‌خورده خواهد بود.

حیات، سلامت، آموزش و کرامت انسانی زنان و دختران در مناطق خشکیده ایران و جهان، هزینه‌ای نیست که بتوان آن را در قبال سومدیریت منابع آبی یا بی‌توجهی به شتاب تغییرات اقلیمی قربانی کرد. نجات کیفیت زندگی زنان، شرط لازم برای حفظ بقای جوامع انسانی در زمین تشنه فردا است.

ارسال نظر

آخرین اخبار