دولت چهاردهم و میدانگشایی برای نقشآفرینی زنان
دولت چهاردهم به روزهای پایانی سال دوم فعالیت خود نزدیک میشود؛ دو سالی که یکی از نشانههای قابل توجه آن، افزایش حضور زنان در ساختار مدیریتی کشور بوده است
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
دولت چهاردهم به روزهای پایانی سال دوم فعالیت خود نزدیک میشود؛ دو سالی که یکی از نشانههای قابل توجه آن، افزایش حضور زنان در ساختار مدیریتی کشور بوده است. شاید در نگاه اول، انتصاب چند مدیر، فرماندار یا معاون زن صرفاً یک تغییر در ترکیب نیروی انسانی دولت به نظر برسد، اما در سطح اجتماعی، ماجرا بسیار فراتر از جابهجایی چند نام است. حضور زنان در جایگاههای تصمیمگیری، در واقع بخشی از فرآیند تغییر تصویر جامعه از «مدیریت» و «قدرت» است؛ تصویری که در آن برای دههها، مدیریت عالی عمدتاً با مردان تعریف شده بود. دولت چهاردهم در این زمینه تلاش کرده است حضور زنان را افزایش دهد و همین مسئله را نمیتوان نادیده گرفت. بر اساس اظهارات زهرا بهروزآذر، معاون رئیسجمهور در امور زنان و خانواده، بیش از ۲۵۰۰ نفر از مدیران ارشد کشور در دولت چهاردهم زن هستند و در تقریباً تمام وزارتخانهها نیز معاونان وزیر، مدیران کل و مشاوران عالی زن حضور دارند. او این وضعیت را نتیجه باور دولت به مشارکت برابر زنان و مردان در توسعه کشور دانسته است. اما پرسش مهمتر این است: آیا افزایش تعداد زنان در مدیریت، به معنای تغییر واقعی در توزیع قدرت نیز هست؟
عبور پزشکیان از عددها
در سالهای گذشته، یکی از مشکلات اساسی در بحث حضور زنان در مدیریت، محدود شدن موضوع به آمار بوده است. هر بار که چند زن به یک جایگاه مدیریتی منصوب میشوند، آمارها منتشر میشود و از «رکورد» سخن گفته میشود؛ اما مسئله اصلی این است که زنان تا چه اندازه در جایگاههایی قرار گرفتهاند که امکان تصمیمسازی واقعی دارند. تفاوت مهمی میان «حضور» و «قدرت» وجود دارد. ممکن است تعداد مدیران زن افزایش پیدا کند، اما اگر زنان همچنان در بخشهایی منصوب شوند که قدرت تصمیمگیری محدودتری دارند، نمیتوان از تغییر جدی در ساختار قدرت سخن گفت. به همین دلیل، موفقیت دولت چهاردهم را باید نه در نقطه پایان، بلکه در آغاز یک مسیر ارزیابی کرد. افزایش حضور زنان میتواند یک گام مهم باشد، اما گام بعدی باید حرکت به سمت سطوح بالاتر و حساستر تصمیمگیری باشد؛ جایی که سیاستهای اقتصادی، اجتماعی، صنعتی و سیاسی کشور تعیین میشود.
«دو بال پرواز»؛ وقتی زنان از حاشیه به متن میآیند
زهرا بهروزآذر در همین زمینه، زنان و مردان را «دو بال پرواز ایران» توصیف کرده و گفته است اگر قرار است کشور به قلههای پیشرفت برسد، به هر دو بال نیاز دارد. او تأکید کرده که دولت چهاردهم به مشارکت برابر زنان و مردان در توسعه باور دارد و مسیر پیشرفت کشور بدون استفاده از توانمندی هر دو جنس امکانپذیر نیست. این نگاه، اگر از سطح شعار به سطح سیاستگذاری برسد، میتواند یکی از مهمترین تغییرات فرهنگی در ساختار مدیریت کشور باشد. زیرا مسئله زنان فقط «زنان» نیستند؛ مسئله، استفاده از تمام ظرفیت انسانی جامعه است. جامعهای که نیمی از جمعیت خود را در فرآیند تصمیمگیری کمتر مشارکت میدهد، عملاً بخشی از سرمایه انسانی خود را از دسترس مدیریت عمومی خارج میکند. از این منظر، حضور زنان در مدیریت را نباید صرفاً امتیازی برای زنان دانست؛ این مسئله مستقیماً با کارآمدی حکومت و کیفیت تصمیمگیری ارتباط دارد.
چرا حضور زنان در مدیریت مهم است؟
حضور زنان در ساختار مدیریت میتواند پیامدهای مختلفی داشته باشد. نخست، تصویری که زنان و دختران جوان از آینده خود دارند تغییر میکند. وقتی یک دختر جوان، زنان را در جایگاه فرمانداری، معاونت وزارتخانه، مدیریت سازمانها یا دیگر موقعیتهای تصمیمگیری میبیند، سقف ذهنی امکانات پیش روی خود را بالاتر میبرد. این موضوع از نظر جامعهشناختی اهمیت زیادی دارد. الگوها فقط در کتابهای درسی یا سخنرانیها ساخته نمیشوند؛ بخش مهمی از الگوهای اجتماعی از طریق مشاهده شکل میگیرند. به همین دلیل است که معرفی زنان موفق در مدیریت میتواند برای نسل جدید اهمیت داشته باشد. معاون رئیسجمهور نیز از رسانهها خواسته است زنان موفق در مدیریت، رشتههای فنی و مهندسی و حوزههای مختلف اقتصادی را بیشتر به جامعه معرفی کنند تا برای دختران دانشجو الگو باشند. با وجود این تحولات، نمیتوان ادعا کرد مسئله حضور زنان در ساختار قدرت سیاسی و مدیریتی حل شده است. حتی اگر دولت چهاردهم نسبت به دورههای گذشته رکورد جدیدی ثبت کرده باشد، همچنان فاصله قابل توجهی میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب وجود دارد. مسئله مهم این است که زنان باید در تمام سطوح مدیریتی حضور داشته باشند؛ از مدیریتهای محلی و اجرایی گرفته تا هیئتمدیره شرکتهای دولتی، مدیرعاملی، معاونتهای اقتصادی و جایگاههای عالی تصمیمگیری. بهروزآذر نیز بر همین موضوع تأکید کرده و گفته است دولت در دو سال دوم فعالیت خود قصد دارد حضور زنان را در حوزههایی که سهم آنان همچنان پایین است، از جمله شرکتهای دولتی، هیئتمدیرهها و جایگاههای مدیرعاملی افزایش دهد. این نقطه دقیقاً همان جایی است که باید عملکرد دولت را در سالهای آینده ارزیابی کرد.
سال سوم؛ آزمون بزرگتر دولت
دولت چهاردهم اکنون در آستانه ورود به سال سوم فعالیت خود قرار دارد. بنابراین، اگر دو سال نخست را دوره شکستن بخشی از موانع و ایجاد مسیر بدانیم، دو سال آینده باید دوره تثبیت این مسیر باشد. رکوردشکنی در انتصاب زنان اتفاق مثبتی است؛ اما رکورد زمانی ارزش اجتماعی پیدا میکند که به یک روند پایدار تبدیل شود. حضور زنان نباید وابسته به اراده یک دولت یا یک مدیر باشد؛ باید به بخشی از ساختار طبیعی مدیریت کشور تبدیل شود. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، شاید در آینده دیگر انتصاب یک زن به فرمانداری، وزارت یا ریاست یک سازمان، خبر ویژهای نباشد. حتی میتوان به روزی فکر کرد که جنسیت یک فرد، نه در انتخاب او و نه در ارزیابی عملکردش، موضوع اصلی نباشد. جامعه ایران برای توسعه، به همه ظرفیتهای خود نیاز دارد. زنان نیز بخشی از همین ظرفیت هستند؛ نه به عنوان یک گروه حاشیهای که باید به ساختار قدرت «اضافه» شود، بلکه به عنوان نیمی از جامعه که باید سهم واقعی خود را در ساختن آینده کشور داشته باشد.
شایستگی باید جای جنسیت را بگیرد
شاید مهمترین مرحله در مسیر افزایش حضور زنان، عبور از نگاه جنسیتی باشد. هدف نهایی نباید این باشد که صرفاً برای پر کردن سهم زنان، افراد انتخاب شوند. هدف باید آن باشد که زنان و مردان شایسته، بدون آنکه جنسیت آنها به مانع یا امتیاز تبدیل شود، امکان رسیدن به جایگاه متناسب با تواناییهای خود را داشته باشند. به بیان دیگر، جامعه زمانی به نقطه مطلوب رسیده است که هنگام انتخاب یک مدیر، نخستین پرسش این نباشد که «زن است یا مرد؟» بلکه پرسش اصلی این باشد که «آیا شایستگی، تجربه و توانایی لازم برای این مسئولیت را دارد؟» این تغییر نگاه شاید از خود انتصابها مهمتر باشد. زیرا اگر حضور زنان به یک سهمیه محدود تبدیل شود، با تغییر دولتها ممکن است عقبنشینی کند. اما اگر به یک هنجار مدیریتی تبدیل شود، دیگر بازگشت به گذشته دشوار خواهد بود.