تهِ این پلنها کجاست؟ تیم ملی قرار است به کجا برسد؟
جام جهانی تمام شده، بازیهای دوستانه شروع شده و قرار بود این همان مقطعی باشد که تیم ملی ایران چهرهای تازه از خود نشان دهد؛ تیمی با ایدههای جدید، بازیکنان جدید و افقی روشنتر برای جام ملتهای آسیا و حتی جام جهانی بعدی. اما آنچه مقابل ازبکستان دیده شد، بیشتر شبیه تکرار همان نسخهای بود که سالهاست در فوتبال ایران میبینیم؛ نسخهای که هر بار با نامی جدید عرضه میشود اما محتوا تغییر چندانی نمیکند.
مشکل اصلی شکست مقابل ازبکستان، نتیجه 3 بر یک نبود. تیمهای بزرگ دنیا هم شکست میخورند. مسئله اینجاست که بعد از 4 سال حضور امیر قلعهنویی روی نیمکت تیم ملی، هنوز مشخص نیست قرار است فوتبال ایران دقیقاً چه چیزی بازی کند و به کدام مقصد برسد.
نقشه راه کجاست؟
در فوتبال حرفهای امروز، حتی اگر یک تیم نتیجه نگیرد، معمولاً میتوان مسیرش را تشخیص داد. میتوان فهمید سرمربی به دنبال چه مدلی از بازی است، چه نسلی را میسازد و قرار است در دو یا چهار سال آینده چه تیمی تحویل دهد.
اما درباره تیم ملی ایران پاسخ به این سوال ساده نیست. آیا تیم ملی قرار است جوان شود؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا همچنان ستون اصلی تیم را بازیکنان بالای 30 سال تشکیل میدهند؟ اگر قرار نیست جوان شود، پس برنامه حضور در جام جهانی 2030 چیست؟
آیا قرار است فوتبال مالکانه بازی کنیم؟ آیا قرار است روی ضدحملات تمرکز داشته باشیم؟ آیا قرار است پرس شدید داشته باشیم؟ یا همچنان قرار است بخش عمده برنامه هجومی تیم روی ارسالها، ضربات ایستگاهی و استفاده از تواناییهای فردی بازیکنان بنا شود؟
پرسشها زیاد است اما پاسخها کمتر دیده میشود.
وقتی رقبا در حال ساختن آیندهاند
همین ازبکستانی که ایران را شکست داد، سالهاست روی یک پروژه مشخص کار میکند. نتیجه آن پروژه را میتوان در تیمهای پایه، لیگ داخلی و نسل جدید بازیکنان این کشور مشاهده کرد.
ژاپن و کرهجنوبی سالهاست مسیر خود را انتخاب کردهاند. عربستان با سرمایهگذاری گسترده، برنامه توسعه فوتبالش را دنبال میکند. حتی کشورهای کوچکتر آسیا نیز تلاش میکنند سبک و هویت مشخصی برای فوتبال خود تعریف کنند.
در ایران اما هنوز بسیاری از تصمیمها وابسته به نتایج کوتاهمدت است. هر برد به معنای موفقیت کامل و هر شکست به معنای بحران مطلق تلقی میشود. در چنین فضایی، ساختن یک پروژه بلندمدت تقریباً غیرممکن است.
پلنهای متعدد یا یک مسیر تکراری؟
در سالهای اخیر بارها از وجود پلنهای مختلف تاکتیکی در تیم ملی صحبت شده است؛ از پلن A تا پلن F. اما آنچه در زمین مسابقه دیده میشود، معمولاً تفاوت زیادی با گذشته ندارد.
تیم ملی هنوز در خلق موقعیت از جریان بازی با مشکل مواجه است. هنوز برای باز کردن دفاعهای منظم به دردسر میافتد. هنوز وابستگی زیادی به ضربات ایستگاهی و کیفیت فردی بازیکنان دارد. هنوز وقتی حریف راههای اصلی حمله را میبندد، گزینههای متنوعی برای تغییر جریان مسابقه دیده نمیشود.
این یعنی مسئله فقط تعداد پلنها نیست؛ مسئله کیفیت اجرای آنها و میزان تأثیرگذاریشان در مسابقه است.
نگرانی بزرگتر از یک شکست
شاید مهمترین نگرانی این باشد که فوتبال ایران در حال حاضر نه یک تیم آماده برای موفقیت فوری دارد و نه نشانههای روشنی از یک پروژه آیندهنگر. جام جهانی 2026 با حذف زودهنگام تمام شد. تیم امید هم در ناگویا نتیجهای ناامیدکننده گرفت. حالا تیم ملی بزرگسالان نیز فصل جدید خود را با شکست آغاز کرده است. در چنین شرایطی، سؤال اصلی دیگر این نیست که پلن A چیست یا پلن F کجاست. سؤال مهمتر این است که اساساً مقصد این تیم کجاست؟
اگر قرار باشد همین مسیر ادامه پیدا کند، چند سال دیگر هم دوباره درباره تغییر نسل، ضعف ساختار، کمبود بازیکن و فاصله با رقبا صحبت خواهیم کرد. اما اگر قرار است فوتبال ایران واقعاً وارد دورهای تازه شود، حالا بهترین زمان برای ارائه یک پاسخ روشن است؛ اینکه تیم ملی آینده قرار است چه شکلی باشد و چگونه میخواهد دوباره به جمع قدرتهای واقعی آسیا برگردد.