EN
به روز شده در
بیل به دست؛ پشت دوربین

روایت تکان دهنده زنی که جنگ سقف خانه‌اش را برد اما امیدش را نه!

تحریریه آوش/ در برنامه «ایران؛ شکوه جاودان» از آدم‌ها و درباره آدم‌هایی ساده حرف می زنیم. مجموعه‌ای از نفس‌هایی است که در سخت‌ترین لحظه‌ها، کنار هم ایستاده‌اند. از دلِ روزهایی که صدای آژیر و اضطراب جنگ، سایه انداخته بود، انسان‌هایی برخاستند که بی‌ادعا، بارِ امید را بر دوش کشیدند؛ نه برای دیده شدن، که برای ماندنِ زندگی. «فاطمه علیشهر» یکی از همین آدم هاست. او که منزل مسکونی غیرنظامیش در جنگ فروریخت، تصمیم گرفت یک بیننده ساده نباشد بلکه در این ویرانی روایتگر خیزش و ساختن و امید و ادامه دادن باشد.

خانه هنوز بوی خاک و گچ می‌داد. صدای برخورد بیل به آوار، میان جمله‌های زن می‌پیچید و هر چند دقیقه، تکه‌ای دیگر از سقف فروریخته جابه‌جا می‌شد. ما وسط خانه‌ای ایستاده بودیم که دیگر شبیه خانه نبود؛ دیوارهایی زخمی، پنجره‌هایی بی‌شیشه و قاب‌هایی که هنوز عکس‌های سالم را نگه داشته بودند، انگار نمی‌خواستند تسلیم جنگ  شوند.او هنرمند است  زنی که سال‌ها با تصویر و روایت زندگی کرده، اما این‌بار خودش تبدیل به سوژه روایتی شده بود که هرگز نمی‌خواست آن را تجربه کند. جنگ، خانه‌اش را گرفت، او را آواره کرد و خاطراتش را زیر خروارها خاک مدفون ساخت. با این حال، روزهایی که شهر زیر سایه انفجار نفس می‌کشید، او دوربین تلفن همراهش را روشن کرد و ویدیوهایی از خانه نیمه‌ویرانش در اینستاگرام منتشر کرد نه برای جلب توجه، نه برای نمایش رنج، بلکه برای ثبت حقیقتی که بر سرش آوار شده بود.

اما آنچه بعد از انتشار ویدیوها نصیبش شد، فقط همدردی نبود. موجی از توهین، قضاوت و خشونت کلامی به سمتش روانه شد. برخی نوشتند از جنگ محتوا نساز، بعضی او را متهم کردند که از دردش بهره‌برداری می‌کند و عده‌ای حتی حق روایت کردن رنجش را هم از او گرفتند.او میان آوار خانه‌اش ایستاده بود و آرام گفت: مگر آدم وقتی خانه‌اش خراب می‌شود باید ساکت بماند؟ مگر درد را باید پنهان کرد تا واقعی باشد؟پشت سرش کارگرها مشغول بازسازی بودند؛ صدای پتک‌ها شبیه تپش قلب خانه‌ای بود که هنوز نمی‌خواست بمیرد. زن اما از چیزی عمیق‌تر از خرابی دیوارها حرف می‌زد؛ از فروریختن مرز همدلی در روزگاری که آدم‌ها پشت صفحه‌های تلفن همراه، راحت‌تر از همیشه قضاوت می‌کنند.

او می‌گفت در روزهای جنگ، فقط به این فکر می‌کرده که شاید ثبت این لحظه‌ها بعدها به یادگار بماند؛ شاید کسی بفهمد جنگ فقط آمار و تیتر نیست، بلکه آشپزخانه‌ای است که دیگر وجود ندارد، کتاب‌هایی است که زیر خاک مانده‌اند و شبی است که آدم نمی‌داند فردا سقفی بالای سرش خواهد بود یا نه.در میان آن همه خاک و صدای بازسازی، چیزی که بیشتر از همه به چشم می‌آمد، تناقض تلخی بود که جنگ با خودش می‌آورد و آن این بود که موشک‌ ها خانه را خراب می‌کنند و آدم‌ ها گاهی با کلمات، باقی‌مانده روح ساکنانش را..با این حال، او هنرمند است و  هنوز روایت می‌کند. شاید بهتر است بگوییم او هنوز زن است .. زنی که در قلب خانه سعی می کند زندگی بسازد؛شاید چون هنر، برای او همیشه راهی بوده تا از دل تاریکی، چیزی از انسانیت را نجات دهد، حتی وقتی جهان بیرون، بی‌رحمانه قضاوت می‌کند.

ارسال نظر

آخرین اخبار