EN
به روز شده در
روایت آب و نان و مهاجرت از هامون تا گاوخونی

کنوانسیون رامسر، نامی که ماند و تالابی که نماند

تحریریه آوش/ هامون که خشک شد، سیستان فقط آب را از دست نداد؛ معیشت، سلامت و آینده‌اش را باخت. گاوخونی که به بیابان نمک تبدیل شد، ریزگردش به اصفهان رسید و نفس شهر را گرفت. انزلی که زیر فاضلاب و رسوب دفن می‌شود، صیادانش را فقیرتر می‌کند. شادگان که شور و آلوده شد، بیماری را به خانه‌های مردم آورد. و میانکاله، آخرین نفس‌هایش را زیر سایه توسعه نامتوازن می‌کشد.

۱۳ بهمن را روز جهانی تالاب‌ها می‌نامند. روزی که شاید بسیاری ندانند اما نام یک شهر در شمال ایران، برای همیشه وارد تاریخ محیط‌ زیست جهان شد؛ رامسر. بیش از پنجاه سال پیش، در سال ۱۹۷۱، نمایندگان چند کشور در شهری کوچک کنار دریای خزر گرد آمدند تا درباره یک مساله حیاتی تصمیم بگیرند چطور می‌شود از تالاب‌ها محافظت کرد؛ از زیست‌بوم‌هایی که هم‌زمان منبع آب، غذا، تنفس زمین و خانه میلیون‌ها پرنده و انسان‌اند. نتیجه آن نشست، تولد کنوانسیون رامسر بود؛ نخستین معاهده جهانی برای حفاظت و استفاده خردمندانه از تالاب‌ها. کنوانسیونی که هنوز هم مهم‌ترین سند بین‌المللی در این حوزه است. 

پشت نام کنوانسیون رامسر، اما نام یک چهره بود: اسکندر فیروز. 

فیروز، بنیان‌گذار محیط‌زیست مدرن در ایران بود. در دورانی که توسعه به‌معنای سد، جاده و کارخانه تعریف می‌شد، او از چیزی حرف می‌زد که هنوز برای بسیاری ناشناخته بود: محدودیت‌های طبیعت. اسکندر فیروز باور داشت که تالاب‌ها فقط زمین‌های بلااستفاده نیستند؛ آن‌ها قلب تپنده‌ی اکوسیستم‌اند. 

کنوانسیون رامسر، حاصل همین نگاه بود: تعهد کشورها به حفاظت از تالاب‌های بااهمیت و استفاده‌ای خردمندانه، نه ویرانگر. حفاظت از تالاب‌ها، نه به‌عنوان تجمل محیط‌زیستی، بلکه به‌عنوان شرطی برای بقا. فیروز، زمانی از تالاب‌ها حرف می‌زد که هنوز کسی بحران آب را جدی نمی‌گرفت. تالاب برای او یعنی نان، یعنی شغل، یعنی امنیت زندگی. او می‌دانست وقتی تالاب بمیرد، ماهیگیر بیکار می‌شود، کشاورز مهاجرت می‌کند، روستا خالی می‌شود، و ریزگرد جای آب را می‌گیرد. اما امروز، پس از پنج دهه، همان کشوری که نامش روی این کنوانسیون است، یکی از بدترین کارنامه‌ها را در حفاظت از تالاب‌ها دارد. تالاب‌هایی که باید سپر طبیعی در برابر خشکسالی و ریزگرد باشند، خودشان به کانون بحران تبدیل شده‌اند. 

هامون که خشک شد، سیستان فقط آب را از دست نداد؛ معیشت، سلامت و آینده‌اش را باخت. گاوخونی که به بیابان نمک تبدیل شد، ریزگردش به اصفهان رسید و نفس شهر را گرفت. انزلی که زیر فاضلاب و رسوب دفن می‌شود، صیادانش را فقیرتر می‌کند. شادگان که شور و آلوده شد، بیماری را به خانه‌های مردم آورد. و میانکاله، آخرین نفس‌هایش را زیر سایه توسعه نامتوازن می‌کشد. مسولان می‌گویند مقصر خشکسالی است. به مردم می‌گویند زیاد آب مصرف می‌کنید اما کسی از تصمیم‌های اشتباه حرف نمی‌زند، از سدهایی که حق‌آبه تالاب‌ها را بلعیدند، از کشاورزی پرمصرف، از انتقال‌های بی‌حساب آب، از توسعه‌ای که انسان را بدون طبیعت تصور کرد. تالاب‌ها خشک نشدند؛ خشکانده شدند. 

امروز، اما روز تالاب‌هاست. روزی برای یادآوری یک حقیقت ساده؛ بدون تالاب، نه محیط‌زیست می‌ماند، نه اقتصاد، نه زندگی و این‌جاست که باید دوباره به عقب نگاه کرد؛ به مردی که زودتر از همه فهمید توسعه، بدون طبیعت، ویرانی‌ست. کنوانسیون رامسر میراث اسکندر فیروز است؛ میراثی که ایران نامش را دارد اما راهش را گم کرده است.

ارسال نظر

آخرین اخبار