EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۳۳۴۳
گزارش روز

خاموشی چراغ کم جان صنایع دستی ایران زیر فشار جنگ و تورم/ فروپاشی تدریجی بازارهای هنرهای تاریخی ایرانیان

تحریریه آوش/صنایع دستی در اقتصاد ایران سال‌هاست جایگاهی دوگانه دارد. از یک‌سو در روایت رسمی و فرهنگی، نماد هویت ملی، اصالت تاریخی و سرمایه نرم کشور به شمار می‌رود و از سوی دیگر در عمل در حاشیه سیاست‌گذاری مانده و اغلب تنها در فصل نمایشگاه‌ها یا مناسبت‌های تبلیغاتی به یادش افتاده‌اند

 خاموشی چراغ کم جان صنایع دستی ایران زیر فشار جنگ و تورم/ فروپاشی تدریجی بازارهای هنرهای تاریخی ایرانیان

در روزگاری که التهاب جنگ تنها در مرزها و میدان‌های نبرد خلاصه نمی‌شود و آرام‌آرام به متن زندگی مردم سرایت می‌کند، نخستین نشانه‌های فرسایش را باید در جاهایی جست‌وجو کرد که کمتر دیده می‌شوند؛ در کارگاه‌های کوچک، بازارچه‌های محلی و دستان هنرمندانی که معاششان را از دل مهارت بیرون می‌کشند. بازار صنایع دستی از همین دست فضاهاست؛ بازاری که همیشه میان هنر و اقتصاد، میان هویت و نان، روی لبه‌ای باریک ایستاده و حالا زیر فشار نااطمینانی، گرانی مواد اولیه، افت قدرت خرید و اختلال در مسیرهای فروش، بیش از هر زمان دیگری به مرز فرسودگی رسیده است. آنچه در ظاهر به شکل کاهش خرید، رکود نمایشگاه‌ها یا توقف سفارش‌ها دیده می‌شود، در عمق خود خبر از بحرانی بزرگ‌تر می‌دهد؛ بحرانی که نه‌فقط سود هنرمند، بلکه امکان ادامه حیات حرفه‌ای او و حتی بقای بخشی از میراث فرهنگی کشور را تهدید می‌کند.

 

جایگاه صنایع دستی در اقتصاد ایران

صنایع دستی در اقتصاد ایران سال‌هاست جایگاهی دوگانه دارد. از یک‌سو در روایت رسمی و فرهنگی، نماد هویت ملی، اصالت تاریخی و سرمایه نرم کشور به شمار می‌رود و از سوی دیگر در عمل در حاشیه سیاست‌گذاری مانده و اغلب تنها در فصل نمایشگاه‌ها یا مناسبت‌های تبلیغاتی به یادش افتاده‌اند. همین تناقض در روزهای بحران عریان‌تر می‌شود. وقتی اوضاع عادی است، همه از ضرورت حمایت از هنرمندان و توسعه بازار صنایع دستی سخن می‌گویند، اما به محض آن‌که فشارهای بیرونی بالا می‌گیرد، همین بخش اولین جایی است که از نفس می‌افتد. چون هنرمند، انبار بزرگ، پشتوانه مالی گسترده، قدرت چانه‌زنی کلان با بازار و دسترسی آسان به شبکه‌های امن فروش ندارد. او هر روز باید میان قیمت مواد اولیه، میزان تقاضا و ریسک فروش تصمیم بگیرد.

 

بحران عدم اطمینان

در این میان، ضربه اصلی از همان نقطه‌ای آغاز می‌شود که هزینه تولید از توان فروش پیشی می‌گیرد. مواد اولیه‌ای که مدام گران می‌شوند، هنر را از یک کالای فرهنگی به کالایی پرریسک تبدیل می‌کنند. تولیدکننده صنایع دستی که دیروز با سرمایه‌ای محدود می‌توانست چند سفارش کوچک را پاسخ دهد، امروز پیش از شروع کار باید حساب کند که آیا محصول نهایی اصلا خریداری خواهد داشت یا نه. اگر بازار داخلی زیر فشار کاهش قدرت خرید باشد و بازار خارجی هم به‌دلیل محدودیت‌های سیاسی، دشواری حمل‌ونقل یا نوسان ارزی از دست برود، تولیدکننده در تله‌ای می‌افتد که خروج از آن آسان نیست. در این حالت هنرمند نه می‌تواند تولید را متوقف کند، چون حیات حرفه‌ای‌اش از میان می‌رود و نه می‌تواند با همان شتاب ادامه دهد، چون هر واحد تولیدی ممکن است به زیان تازه‌ای تبدیل شود.

 

اثر جنگ بر بازار صنایع دستی

جنگ در چنین فضایی فقط به معنای درگیری نظامی نیست. جنگ در بازار صنایع دستی به معنای ناامنی در قراردادها، سخت‌تر شدن صادرات، افزایش هزینه جابه‌جایی، بی‌ثباتی قیمت ارز، کاهش حضور خریداران و در نهایت فرسایش اعتماد است. خریدار نیز در این شرایط رفتار دیگری پیدا می‌کند؛ وقتی هزینه‌های ضروری زندگی بالا می‌رود، کالای تزئینی و فرهنگی، هرچقدر هم اصیل و چشم‌نواز باشد، بازهم از اولویت خرید کنار می‌رود. اینجاست که هنرمند فقط با رقیب بازار روبه‌رو نیست، بلکه با تغییر رفتار مصرف‌کننده‌ای مواجه می‌شود که در شرایط فشار، هنر را از سبد خرید خود حذف می‌کند. به بیان روشن‌تر، مشکل فقط این نیست که تولیدکننده نمی‌تواند بفروشد، مسئله این است که دیگر مشتری‌ای با همان توان و همان ذائقه دیروز وجود ندارد.

 

بحران زیرساخت

اما بحران فقط در سطح فروش متوقف نمی‌ماند. بخش مهم‌تر در فرسایش زیرساخت‌های عرضه و بازاریابی رخ می‌دهد. بسیاری از واحدهای کوچک صنایع دستی به بازارچه‌ها، غرفه‌ها، فروشگاه‌های فصلی و مسیرهای گردشگری وابسته‌اند. اگر این فضاها آسیب ببینند، تعطیل شوند یا از رونق بیفتند، هنرمند نه فقط مشتری، بلکه ویترین خود را هم از دست می‌دهد. این اتفاق برای حوزه‌ای که بر دیده‌شدن، ارتباط مستقیم با خریدار و روایت فرهنگی محصول تکیه دارد، بسیار سنگین‌تر از صنایع تولید انبوه است. یک کارگاه کوچک قالیبافی، سفالگری، منبت، خاتم یا زیورآلات سنتی را نمی‌توان با منطق کارخانه‌ای اداره کرد. در اینجا فروش فقط مرحله پایانی کار نیست، بخشی از خود حیات کارگاه است.

صنایع دستی

 

بحران کیفیت

از سوی دیگر، تداوم بحران باعث می‌شود بخشی از هنرمندان ناچار شوند از کیفیت بکاهند، مواد ارزان‌تر به کار ببرند یا حجم تولید را به حداقل برسانند. نتیجه این روند، افت تدریجی استاندارد، از دست رفتن هویت کالا و در نهایت بی‌اعتمادی بازار است. وقتی خریدار حس کند که محصول دیگر همان اصالت گذشته را ندارد، چرخه‌ای منفی شکل می‌گیرد، به اسن صورت که فروش کمتر می‌شود، درآمد پایین می‌آید، کیفیت افت می‌کند و دوباره فروش کاهش می‌یابد. این یکی از مخرب‌ترین پیامدهای شرایط بحرانی بر صنایع خلاق است، زیرا به‌جای سقوطی ناگهانی، نوعی فرسایش خاموش و ممتد ایجاد می‌کند؛ فرسایشی که آرام می‌بلعد، بی‌صدا می‌فرساید و دیرتر از آن‌چه باید دیده می‌شود.

 

حافظه فرهنگی در خطر است

تلخ‌تر از همه این‌که این بحران فقط به اقتصاد ضربه نمی‌زند، بلکه حافظه فرهنگی را هم تهدید می‌کند. هر رشته صنایع دستی فقط یک کسب‌وکار نیست، بلکه حامل مهارت، روایت، سبک زندگی و دانش بینانسلی است. وقتی یک کارگاه تعطیل می‌شود یا نسل جوان از آن فاصله می‌گیرد، صرفا یک واحد اقتصادی حذف نشده، بلکه بخشی از زنجیره میراث از میان رفته است. در شرایطی که جوان‌ترها آینده این حوزه را ناامن می‌بینند، طبیعی است که جذب آن نشوند. اگر امروز برای حفظ معیشت هنرمند فکری نشود، فردا برای حفظ خود هنر هم دیر خواهد بود. هیچ میراثی فقط با نام و شعار زنده نمی‌ماند، بلکه زمانی زنده می‌ماند که کسی باشد آن را بسازد، بفروشد، آموزش دهد و به نسل بعد برساند

با این همه، همین بحران می‌تواند یک هشدار جدی برای سیاست‌گذاران باشد. صنایع دستی اگر درست دیده شود، ظرفیت آن را دارد که حتی در دل بحران هم به اشتغال، ارزآوری و رونق محلی کمک کند. اما این کار با سخنرانی و شعار پیش نمی‌رود. حمایت واقعی می‌خواهد، این حمایت همان دسترسی پایدار به مواد اولیه، تسهیل صادرات، بیمه و امنیت شغلی، احیای بازارچه‌ها، ایجاد مسیرهای فروش دیجیتال و از همه مهم‌تر، طراحی یک سیاست منسجم است که هنر را نه تزئین اقتصاد، بلکه بخشی از بدنه آن بداند. بدون چنین نگاه ساختاری، هنرمند همچنان در خط مقدم فشاری می‌ماند که سهمی در ایجاد آن ندارد، اما هزینه‌اش را تمام‌قد می‌پردازد.

نه نان و نه هویت

خلاصه این‌که آنچه امروز بر سر بازار صنایع دستی می‌آید، فقط داستان چند غرفه خالی یا چند کارگاه کم‌فروش نیست. این روایت خاموش شدن چراغ‌هایی است که هم نان می‌دادند و هم هویت. اگر جنگ و بی‌ثباتی ادامه پیدا کند، آنچه از دست می‌رود فقط یک بازار نیست، بلکه بخشی از توان جامعه برای تبدیل رنج به زیبایی و مهارت به معاش از میان می‌رود.

ارسال نظر

آخرین اخبار