صنعت گردشگری ایران در کما/ سال ۱۴۰۴ برای ایرلاینها و هتلداران چگونه گذشت؟
تحریریه آوش/ گزارشهای میدانی و آمارهای رسمی حکایت از فاجعهای تمامعیار دارند؛ ضریب اشغال هتلها در بسیاری از قطبهای گردشگری به زیر ۱۰درصد سقوط کرده و عملا ۱۰۰درصد آژانسهای مسافرتی در آستانه تعطیلی مطلق یا تغییر کاربری اجباری هستند. اما فجیعتر از آمار مسافران گریزان، سکوت سنگین مدفون در راهروهای وزارتخانهای است که گویی خود را به خواب زمستانی زده
در حالی که دفاتر پرزرقوبرق مسافرتی یکی پس از دیگری تاریک میشوند و لابیهای مجلل هتلها به خانههای اشباح میمانند، صنعت گردشگری ایران یکی سیاهترین دوران خود را تجربه میکند.
گزارشهای میدانی و آمارهای رسمی حکایت از فاجعهای تمامعیار دارند؛ ضریب اشغال هتلها در بسیاری از قطبهای گردشگری به زیر ۱۰درصد سقوط کرده و عملا ۱۰۰درصد آژانسهای مسافرتی در آستانه تعطیلی مطلق یا تغییر کاربری اجباری هستند. اما فجیعتر از آمار مسافران گریزان، سکوت سنگین مدفون در راهروهای وزارتخانهای است که گویی خود را به خواب زمستانی زده است. در شرایطی که بحرانهای منطقهای و لغو مداوم پروازهای بینالمللی، شاهرگهای ورودی گردشگری را مسدود کرده، بیبرنامگی محض و نبود بستههای حمایتی واقعی، حکم تیر خلاص را برای صنعتی صادر کرده که قرار بود روزی جایگزین نفت باشد. این مرثیهای برای یک رویاست؛ رویای صنعتی که بین چکش تنشهای سیاسی و سندان بیتدبیری مدیریتی در حال له شدن است.
روایت اعداد از فروپاشی
بررسی دقیق وضعیت میدانی نشان میدهد که دیگر نمیتوان با واژگانی چون رکود یا کاهش درآمد، حق مطلب را درباره تیرهروزیهای این ایام گردشگری ادا کرد؛ ما با یک فروپاشی ساختاری مواجهیم. طبق دادههای اتحادیههای هتلداری و فعالان بخش خصوصی، وضعیت فعلی حتی از دوران سیاه قرنطینههای کرونایی نیز وخیمتر ارزیابی میشود. در آن زمان، امیدی جهانی برای پایان اپیدمی وجود داشت، اما امروز سایه سنگین ناامنی و ابهامات سیاسی، دورنمای بازگشت را تیره و تار کرده است.
وقتی سخن از ضریب اشغال زیر ۱۰درصد به میان میآید، یعنی هتل نه تنها سودی نمیسازد، بلکه حتی از پس هزینههای جاری، قبوض خدماتی و حقوق پرسنل خود نیز برنمیآید. بسیاری از هتلداران اکنون به جای پذیرایی از مهمان، مشغول چانهزنی با اداره برق و گاز برای جلوگیری از قطع خدمات هستند. آژانسهای مسافرتی هم که زمانی نبض تپنده این صنعت بودند به دفاتری برای ثبت کنسلی و استرداد وجه تبدیل شدهاند. لغو پروازهای خارجی توسط ایرلاینهای معتبر بینالمللی، بخش تورهای ورودی را به طور کامل فلج کرده و ارزآوری این صنعت را به مرز صفر رسانده است.

وزارتخانهای در حاشیه؛ غیبت متولی
پیکان انتقادات فعالان صنفی، مستقیما قلب ساختمان خیابان آزادی را نشانه رفته است. منتقدان بر این باورند که وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی عملا به یک نهاد تشریفاتی و ویترینی تبدیل شده که تنها در زمان افتتاح پروژههای نیمهتمام سالهای گذشته یا برگزاری جشنوارههای بیثمر و پرهزینه، عرض اندام میکند.
در حالی که صنعت گردشگری ایران به دلیل شرایط ویژه و پرتنش منطقه، نیازمند یک ستاد مدیریت بحران واقعی و دیپلماسی گردشگری تهاجمی بود، سکوت و انفعال، تنها پاسخ دریافتی از سوی مقامات دولتی بوده است. نبود یک استراتژی مشخص برای بازاریابی در بازارهای جایگزین، ناتوانی در تعامل با وزارت امور خارجه برای تسهیلات ویزایی در مواقع خاص و از همه مهمتر، عدم ارائه بستههای حمایتی مالی و معافیتهای مالیاتی ملموس، باعث شده تا بخش خصوصی احساس کند در این توفان سهمگین، کاملا رها شده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند وزارت گردشگری در حال حاضر عملا تعطیل است؛ چرا که هیچ طرح نجاتبخشی برای هزاران شغلی که در حال نابودی است، روی میز ندارد.
دومینوی نابودی
گردشگری یک زنجیره به هم پیوسته است؛ وقتی حلقه اول که همان امنیت روانی و حملونقل هوایی است آسیب میبیند، کل زنجیره تا انتها فرو میپاشد. راهنمایان تور، که سرمایههای انسانی و متخصص این مرز و بوم هستند، اکنون یا به مشاغل کاذب روی آوردهاند یا در تبوتاب مهاجرت، کولهپشتیهای خود را میبندند.
بازار صنایع دستی هم که حیاتش به جیب گردشگر خارجی گره خورده، در وضعیت احتضار قرار دارد. هنرمندانی که در دور افتادهترین روستاها به امید بازار جهانی تولید میکردند، حالا با کوهی از کالاهای فروشنرفته مواجهاند. این وضعیت به معنای فرار بزرگ سرمایه است. سرمایهگذاری که با هزار امید، میلیاردها تومان را نقد کرده و صرف ساخت هتل یا تجهیز آژانس کرده، اکنون با واقعیتی تلخ روبروست. اگر دولت فورا مداخله نکند نه تنها سهم ایران از بازار پررونق منطقه که رقبایی چون ترکیه، امارات و حالا عربستان به شدت در حال بلعیدن آن هستند برای همیشه از دست میرود، بلکه زیرساختهای فیزیکی موجود نیز به دلیل عدم امکان نگهداری به سرعت تخریب خواهند شد.
فرصت آخر برای فرار از مرگ
برای خروج از این کما، مسکنهای مقطعی و وعدههای توخالی دیگر کارساز نیست. صنعت گردشگری ایران نیازمند یک برنامه نجات ملی با اختیارات فوقالعاده است. این برنامه باید پیش از هر چیز شامل موارد زیر باشد:
۱. اعلام وضعیت فوقالعاده صنفی:
تعلیق فوری و واقعی مالیات، حق بیمه کارفرما و اقساط بانکی برای واحدهایی که ضریب اشتغال آنها زیر حد اقتصادی است.
۲. تمرکز بر توریسم داخلی و منطقهای:
ارائه بنهای سفر خانوار و تقویت زیرساختهای حملونقل داخلی برای جبران فقدان توریست خارجی.
۳. تزریق نقدینگی فوری:
تخصیص وامهای کمبهره و بلندمدت مشروط به حفظ اشتغال پرسنل، برای جلوگیری از موج دوم بیکاری در پایان فصل.
۴. تغییر رویکرد در مدیریت کلان:
خروج وزارتخانه از موضع تدافعی و انفعال؛ وزیر مربوطه باید به جای حضور در مراسمهای فرمایشی در قامت یک مدافع واقعی گردشگری در هیئت دولت، بودجههای اضطراری برای نجات این صنعت مطالبه کند.

احیای هوشمندانه یا تماشای زوال
خلاصه که باید بپذیریم که صنعت گردشگری ایران امروز بر لبه یک پرتگاه عمیق ایستاده است. اگر امروز فکری برای این تن رنجور و بیرمق نشود، فردا حتی با بازگشت ثبات سیاسی و امنیتی، دیگر نه آژانسی باقی خواهد ماند نه هتلی با استانداردهای لازم و نه نیروی انسانی متخصصی که بخواهیم درباره توسعه صحبت کنیم. زمان برای گزارشدهی و شعار دادن به پایان رسیده؛ یا دولتمردان گردشگری را به عنوان یک ضرورت اقتصادی میپذیرند و برای نجاتش آستین بالا میزنند و یا باید به زودی تماشاگر تدفین تدریجی صنعتی باشیم که قرار بود پیشران توسعه پایدار ایران باشد.