چهار دلیل اصلی خشم جوانان لو رفت
خشم امروز جوانان در جهان، انعکاسی از حس عمیق «دیدهنشدن» در یک نظام اجتماعی و سیاسی است که قادر به شنیدن، فهمیدن و پاسخگویی به نسل جدید نیست. این خشم، ریشه در انسداد امید، تحقیر هویت و احساس بیتفاوتی نسبت به آینده دارد که در پژوهشهای بینالمللی نیز بهمثابه شکاف میان نسلها و نهادهای قدرت شناخته میشود.
جامعهشناسان مفهوم «waithood» را برای توصیف حالتی بهکار میبرند که جوانان، به رغم شایستگی و تحصیل، در یک سیکل بیپایان انتظار برای تحقق چشماندازهای زندگی گیر افتادهاند. منتظر شغل، ازدواج، استقلال و آیندهای که بهنظر میرسد هرگز فرا نخواهد رسید.
اگرچه بیکاری، تورم، فقر و بیآیندگی نقش جدی در انباشت این خشم داشتهاند، اما مساله عمیقتر از نان است. جوانی که هر روز فقیرتر شدن خود و خانوادهاش را میبیند، طبیعی است که عصبانی باشد، اما آنچه او را به نقطه انفجار میرساند، احساس بیاثری و شنیدهنشدن است. مساله این است که او باور کرده کسی با او گفتوگو نمیکند.
فوکویاما با ارجاع به مفهوم افلاطونی «تیموس» میگوید، انسان نیازمند بهرسمیتشناختهشدن است. میل به شأن و احترام، گاه از میل به رفاه هم نیرومندتر است. جوانی که احساس کند کرامتش لگدمال شده، لابد دیگر محاسبهگر پیامدها نخواهد بود. در چنین وضعی، منطق پیامدگرایی که نگران آینده است، جای خود را به منطق وظیفهگرایی میدهد و اینکه باید وضع موجود را متوقف کرد، حتی اگر آینده نامعلوم باشد. وقایع دیماه، نشانه آشکاری از شکاف عمیق نسلی و معنایی بود.
بسیاری از جوانانی که به خیابان آمدند، حامل تجربه زیستهای بودند که در آن آیندهای روشن دیده نمیشد. تد رابرتگر سالها پیش در نظریه «محرومیت نسبی» توضیح داد که شورشها زمانی شکل میگیرند که فاصله میان انتظارات و واقعیت زندگی به شکل دردناکی افزایش یابد.
جوان ایرانی امروز دقیقا در همین نقطه ایستاده است: تحصیل کرده، متصل به جهان، آگاه از استانداردهای زندگی در دیگر کشورها، اما گرفتار اقتصادی که امکان تحقق حداقل رویاهایش را هم نمیدهد. وقتی فردا شبیه امروز است و امروز از دیروز بدتر، امید بهتدریج میمیرد و با مرگ امید، خشم متولد میشود.
بر اساس مشاهدات میدانی و تحلیلهای جامعهشناختی، بخش قابلتوجهی از جوانان دیگر نظام سیاسی را صرفا به عنوان رقیب نمیبینند، بلکه آن را مسوول مستقیم تنگنای زندگی خود تلقی میکنند.
این وضعیت زمانی رخ میدهد که نظامهای سیاسی نتوانند کانالهای موثر مشارکت و اصلاح را فراهم کنند، و جوانان احساس کنند که امیدِ بهبود روزبهروز کمتر است. وقتی کانالهای رسمی مشارکت بسته یا بیاثر تلقی شود، وقتی امید به اصلاح از درون کاهش یابد، اعتراض از مطالبهگری به تقابل تبدیل میشود. در چنین شرایطی، بزرگنمایی نقش دشمن خارجی شاید در کوتاهمدت بخشی از مسوولیتها را منتقل کند، اما مساله را حل نمیکند.
کسی که ماشین خود را در سرازیری تُند پارک میکند، باید بداند با یک تلنگر سرازیر میشود. اگر بسترهای اجتماعی و اقتصادی سالهاست انباشته از نارضایتی است، عامل بیرونی تنها از زمینی بازی میکند که پیشتر آماده شده است.
یکی دیگر از ریشههای خشم، زبان گسسته میان نسلهاست. نسل جدید با جهان دیجیتال، با ارتباطات افقی و با گفتوگوی مستقیم خو گرفته است. اما وقتی هر مساله روزمره اقتصادی یا اجتماعی با ارجاع به تاریخهای دور و استعارههای پیچیده پاسخ داده میشود، احساس بیگانگی تشدید میشود. گناه فطری سیاستمداران ایرانی، استعاری حرف زدن با مردم خودمان و با دنیاست.
جوان امروز انتظار شفافیت، عدد، برنامه و پاسخ روشن دارد، نه خطابه. وقتی زبان رسمی با زبان تجربه زیسته جوان فاصله دارد، او احساس میکند مخاطب نیست، موضوع سخنرانی است. این شکاف زبانی، شکاف عاطفی میآفریند و شکاف عاطفی، بیاعتمادی تولید میکند.
باید بپذیریم که بسیاری از این جوانان اساسا سیاسی نیستند. آنها در پی نظریهپردازی ایدئولوژیک نیستند. آنها زندگی معمولی میخواهند. شغل، امنیت، احترام، امکان سفر، امکان ساختن آینده میخواهند. وقتی این حداقلها دستنیافتنی به نظر برسد، برخی به سادهدلانهترین راهحلها دل میبندند؛ حتی به مداخله خارجی. این نگاه خطرناک است، اما محکوم کردن آن بدون فهم ریشههایش، فقط فاصله را بیشتر میکند.
جامعهای که امید نمیآفریند، نباید از جوانی که به هر روزنهای چنگ میزند، تعجب کند. راهحل البته ساده نیست. در بلندمدت، بدون توسعه پایدار، کاهش فساد، شفافیت اقتصادی و گشودن ساختار حکمرانی به روی مشارکت واقعی، خشم فروکش نخواهد کرد. اما در کوتاهمدت نیز میتوان از تشدید آن جلوگیری کرد: تغییر لحن گفتوگو، بهرسمیتشناختن خطاها، همدلی با خانوادههای آسیبدیده، کاهش دوقطبیهای خطرناک و مهمتر از همه، شنیدن بیواسطه صدای جوانان. رسانه رسمی اگر همچنان در مدار رجزخوانی بماند و روایتهای متنوع را به رسمیت نشناسد، بخش بیشتری از طبقه متوسط و جوانان تحصیلکرده را به حاشیه خواهد راند.
جوانان خشمگین، پارهتن ایرانند. آنها دشمن این سرزمین نیستند، محصول شرایطیاند که در آن امید تضعیف شده و کرامت آسیب دیده است. هنوز فرصت برای بازسازی اعتماد وجود دارد، اما این فرصت بینهایت نیست. اگر امید دوباره زنده نشود، اگر جوان احساس نکند که میتواند در چارچوب همین سرزمین آیندهای بسازد، خشم همچنان انباشته خواهد شد و خشم انباشته، روزی خود را به شکلی نشان میدهد که دیگر مهارپذیر نخواهد بود.