EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۲۹۶۱

پزشکیان را نقد کنید اما حرمت رای ملت را نگه دارید

هیچ تمدنی، نخست با ویرانی شهرهایش سقوط نکرده است؛ سقوط هر تمدن، از ویرانی واژه‌هایش آغاز شده است

پزشکیان را نقد کنید اما حرمت رای ملت را نگه دارید
آرمان امروز

دکتر مهدی یونسی رستمی در یادداشتی در آرمان امروز نوشت:

هیچ تمدنی، نخست با ویرانی شهرهایش سقوط نکرده است؛ سقوط هر تمدن، از ویرانی واژه‌هایش آغاز شده است

پیش از آنکه دیوارهای یک سرزمین فرو بریزد، گاه حرمت‌هایش فرو می‌ریزد؛ پیش از آنکه دشمنی از مرزها عبور کند، ابتذال از مرزهای اخلاق عبور می‌کند؛ و پیش از آنکه ملتی چیزی از خاک خود ببازد، ممکن است چیزی از نجابت گفت‌وگو و شکوه فرهنگ خویش را از دست بدهد.

واژه، فقط واژه نیست؛ شناسنامه فرهنگ یک ملت است.

آن روز که دشنام جای دلیل می‌نشیند، تحقیر جامه نقد می‌پوشد و هیاهو بر مسند اندیشه تکیه می‌زند، پیش از آنکه کسی شکست خورده باشد، اخلاق شکست خورده است. هیچ عقیده‌ای با ناسزا مقدس‌تر نمی‌شود، هیچ حقیقتی با شکستن حرمت انسان‌ها قامت نمی‌کشد و هیچ مردی با کوچک‌کردن دیگری، بزرگ نمی‌شود.

دکتر مسعود پزشکیان را نقد کنید؛ سخت، صریح و بی‌ملاحظه. از او سؤال کنید، دولتش را به محک بگذارید و برای تصمیم‌هایش پاسخ بخواهید. این حق مردم است و تکلیف قدرت .

اما میان نقد و هتک حرمت، مرزی است به باریکی یک واژه و به سنگینی شرافت یک ملت .

رئیس‌جمهور فقط صاحب یک منصب نیست؛ بر شانه رأی مردمی ایستاده است که با همه رنج‌ها و گلایه‌هایشان انتخاب کرده‌اند. آنجا که نقد پایان می‌یابد و تحقیر آغاز می‌شود، دیگر تنها حرمت یک شخص شکسته نمی‌شود؛ حرمت رأی مردم جریحه‌دار می‌شود.

من اما برای دفاع از یک کرسی قلم به دست نگرفته‌ام. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند و قدرت، هر اندازه بلند، سرانجام از شانه آدمیان فرود می‌آید.

سخن من از چیزی است که با رفتن قدرت نمی‌رود: شرافت.

سکوت همیشه نشانه نجابت نیست؛ گاهی در بزنگاه‌های تاریخ، سکوت یعنی تنها گذاشتن حقیقت در میانه میدان.

و من نیامده‌ام حقیقت را تنها بگذارم. آمده‌ام سخنم را به محکمه‌ای بسپارم که نه از فریاد می‌هراسد، نه فریب قدرت می‌خورد و نه در برابر غوغا سر فرود می‌آورد:

محکمه تاریخ .

برای داوری منصفانه، تنها نباید به نام مردان نگریست؛ باید روزگاری را نیز دید که بر شانه‌های آنان گذشته است.

دولت مسعود پزشکیان، دولت روزهای آرام نبود. هنوز قامت نگرفته بود که ترور مهمان خارجی در تهران، نخستین آژیر بحران را به صدا درآورد. پس از آن، حادثه از پی حادثه آمد؛ جنگ دوازده‌روزه، ناآرامی‌های دی‌ماه، جنگ چهل‌روزه رمضان، فشار تحریم‌ها، تنگنای اقتصاد و روزهای فرساینده «نه جنگ و نه صلح».

این دولت در آرامش متولد نشد؛ در میان آتش چشم گشود.

برای پزشکیان، بحران دیگر حادثه‌ای در مسیر ریاست‌جمهوری نبود؛ خودِ مسیر شده بود. هنوز زخمی مجال التیام نیافته بود که زخمی دیگر از راه می‌رسید.

و در تمام این روزها، من مردی را دیدم که زیر بار مسئولیت خم شد، اما از میدان کنار نرفت .

می‌توان بر تصمیم‌هایش خرده گرفت و از دولتش پاسخ خواست؛ اما نمی‌توان بار زمانه را از ترازوی داوری بیرون گذاشت و آنگاه از انصاف سخن گفت.

این سطرها برای ساختن قهرمان نیست. پزشکیان نیز چون هر انسانی می‌تواند خطا کند؛ اما انصاف، اگر قرار است فضیلتی برای روزهای سخت باشد، دقیقاً همین‌جا باید به میدان بیاید.

مردان را نه بلندیِ مسند، که سنگینیِ امانتی که بر شانه می‌کشند، به تاریخ معرفی می‌کند .

اینجاست که دیگر نمی‌توانم تنها از جایگاه یک ناظر سخن بگویم.

من سال‌ها پیش از ریاست‌جمهوری، افتخار شاگردی مسعود پزشکیان را داشته‌ام. آنچه امروز می‌نویسم، تماشای یک سیاستمدار از دور نیست؛ شهادت شاگردی است درباره استادی که منش او را پیش از آزمون قدرت ،دیده است .

روزی این دولت نیز به پایان خواهد رسید؛ مسندها خالی خواهند شد، هیاهوها فرو خواهند نشست و قدرت، امانتی را که سپرده بود، بازپس خواهد گرفت.

اما تاریخ می‌ماند .

و خواهد پرسید:

در روزهایی که حرمت‌ها آسان شکسته می‌شد، آنان که حقیقت را می‌دانستند، کجا ایستاده بودند؟

من نمی‌خواهم پاسخ این پرسش را به فردا بدهکار بمانم.

امروز، کنار استادم می‌ایستم .

نه به حرمت مقامی که دارد؛

به حرمت شرافتی که سال‌ها پیش از آن مقام در او دیده‌ام .

زیرا شاگردی، تنها نشستن پای درس استاد نیست؛ گاه شاگرد باید برخیزد و آنچه را سال‌ها با چشم خویش دیده است، شهادت دهد.

و اگر روزی از من بپرسند در آن بزنگاه کجا ایستاده بودی،

خواهم گفت:

آنجا که باید؛

کنار حقیقتی که می‌شناختم،

کنار استادی که از او آموخته بودم،

و در سوی درستِ تاریخ .

 

ارسال نظر

آخرین اخبار