رمزگشایی از بازتاب آیین وداع با رهبر شهید انقلاب در رسانههای بینالمللی/ جهان چگونه به تهران نگاه میکند؟ + فیلم و عکس
تحریریه آوش/ هر رسانه، بخشی از این مراسم را برجسته کرد؛ یکی پرچم سرخ و نمادهای عاشورایی را دید، دیگری مسیر تشییع را نقشهای از جغرافیای نفوذ منطقهای ایران خواند. اما در نهایت، آن چه از کنار هم قرار گرفتن این روایتهای گوناگون به دست میآید، تصویری فراتر از یک مراسم تشییع است و از نگاه رسانههای جهان، این رویداد تنها پایان زندگی یک رهبر نبود، بلکه نقطه آغاز فصلی تازه در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی به شمار میرود
هزاران کیلومتر دورتر از تهران، اتاقهای خبر بزرگترین رسانههای جهان، از نیویورک و لندن تا دوحه، مسکو و تلآویو، تنها مشغول پوشش یک مراسم تشییع نیستند. آنچه در گزارشهای دیده میشود، روایتی چندلایه از آینده ایران، انتقال قدرت، موازنه منطقهای و حتی سرنوشت مذاکرات با آمریکاست. برای برخی رسانهها، این مراسم نخستین آزمون جمهوری اسلامی پس از جنگ است؛ و برای برخی دیگر، صحنهای از نمایش اقتدار؛ و برای گروهی نیز پیامی آشکار به واشنگتن و تلآویو را با خود حمل میکند. مرور گزارشها و تحلیلها نشان میدهد که آیین وداع با رهبر شهید انقلاب، در نگاه رسانههای جهان، بیش از آن که پایان یک زندگی باشد، آغاز روایت تازهای از ایران پس از جنگ است.
مراسمی فراتر از یک تشییع
در روزهایی که میلیونها ایرانی برای وداع با رهبر شهید انقلاب راهی تهران و سپس قم، مشهد، نجف و کربلا میشوند، تقریباً هیچ رسانه معتبر بینالمللی این رویداد را صرفاً یک مراسم سوگواری توصیف نکرد.
وجه مشترک گزارشهای منتشرشده در رسانههای غربی این بود که تشییع را نخستین آزمون بزرگ ساختار سیاسی ایران پس از جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل میدانستند؛ آزمونی که قرار بود نشان دهد آیا جمهوری اسلامی، پس از سنگینترین بحران امنیتی چند دهه گذشته، همچنان توان بسیج اجتماعی، حفظ انسجام درونی و نمایش اقتدار سیاسی خود را دارد یا نه.
خبرگزاری رویترز گزارش خود را نه با توصیف مراسم، بلکه با این نگاه آغاز کرد که ایران وارد «یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر خود» شده؛ مقطعی که نتیجه آن میتواند بر آینده نظام سیاسی، روند انتقال قدرت و حتی مذاکرات منطقهای اثر بگذارد.
اما از نگاه فایننشال تایمز نیز پرسش اصلی، نه تعداد شرکتکنندگان، بلکه معنای حضور آنان بود. این روزنامه نوشت که میزان مشارکت مردم، نخستین شاخص برای سنجش توان جمهوری اسلامی در بازسازی خود پس از جنگ و انتقال رهبری خواهد بود؛ اتفاقی که به باور تحلیلگران این روزنامه، میتواند فضای سیاسی سالهای آینده ایران را شکل دهد.
در همین چارچوب، آسوشیتدپرس نیز مراسم را «لحظه تعیینکننده» توصیف کرد؛ لحظهای که حکومت تلاش دارد نشان دهد، همچنان قادر است یکی از بزرگترین تجمعهای سیاسی و مذهبی جهان را سازماندهی کند.
اما شاید صریحترین تعبیر را سیانان به کار برد؛ شبکهای که بارها از عبارت «نمایش اقتدار پس از جنگ» استفاده کرد و نوشت جمهوری اسلامی میکوشد این مراسم را به نشانهای از بقا، انسجام و استمرار ساختار سیاسی خود تبدیل کند؛ پیامی که مخاطب آن، بیش از هر کس، واشنگتن و تلآویو هستند.
در واقع، آن چه رسانههای بینالمللی در تهران میدیدند، فقط صفوف عزاداران نبود؛ آنها به دنبال پاسخ این پرسش بودند که ایران پس از جنگ، چگونه خود را به جهان معرفی خواهد کرد.
رسانههای جهان هر کدام چه تصویری از تهران ساختند؟
برررسی گزارشها اما نشان میدهد که در ساختار این گزارشها بیش از هر چیز با دو روایت متفاوت روبهرو هستیم؛ دو روایتی که گاه از یک صحنه واحد، دو تصویر کاملاً متفاوت ساختهاند.
در روایت نخست، که بیشتر در رسانههای آمریکایی و اروپایی دیده میشود، تشییع رهبر شهید، پیش از آن که آیینی مذهبی باشد، رخدادی سیاسی است. در این روایت، واژههایی مانند انتقال قدرت، جانشینی، مشروعیت، نمایش اقتدار، همهپرسی سیاسی و پیام به آمریکا بارها تکرار میشوند.
نیویورکتایمز تقریباً تمام گزارش خود را بر مفهوم «تداوم ساختار قدرت» بنا کرده است. این روزنامه، تصاویر مراسم را در کنار عکسهای نمادین مشت گرهکرده، شعار «باید برخاست» و حضور گسترده نیروهای اجرایی منتشر کرد.
رویترز نیز اگرچه لحنی محتاطانهتر دارد، اما روایت مشابهی را دنبال میکند. این خبرگزاری، نقلقول محمد سعیدی درباره «همهپرسی بودن مراسم» را به محور گزارش خود تبدیل میکند.
محمد سعیدی، امامجمعه قم، اخیرا گفته بود که «حضور گسترده مردم در مراسم تشییع، در عمل همهپرسی دیگری برای جمهوری اسلامی خواهد بود.»
رویترز نوشته که اگر مقامها مراسم را واقعاً نوعی همهپرسی تلقی میکنند، به نظر نمیرسد نتیجه آن را به شانس واگذار کرده باشند و از نگاه رویترز، بسیج امکانات حملونقل، اسکان، تغذیه و تبلیغات، بخشی از تلاشی سازمانیافته برای افزایش حضور جمعیت و نمایش قدرت اجتماعی حکومت است.
در مقابل، رسانههای نزدیک به محور مقاومت و بسیاری از رسانههای عربی، روایت کاملاً متفاوتی ارائه میکنند.
المسیره یمن تقریباً در تمام گزارشهای خود از تعبیر «شهید امت» استفاده میکند و حضور مردم را نه آزمونی برای حکومت، بلکه نشانه استمرار پیوند میان مردم و رهبری میداند. در این روایت، واژههایی مانند «وفاداری»، «امت»، «مقاومت»، «شهادت» و «استمرار راه» بیش از هر اصطلاح سیاسی دیگری تکرار میشود.
المیادین نیز مراسم را بخشی از «پاسخ راهبردی محور مقاومت» به تحولات ماههای اخیر توصیف میکند و معتقد است حضور هیئتهای خارجی و مسیر چندمرحلهای تشییع، حامل پیامی فراتر از مرزهای ایران است.
رسانه روسی اسپوتنیک، زاویهای متفاوت برگزیده و بیش از هر چیز بر ابعاد دیپلماتیک مراسم تمرکز کرد؛ این تمرکز بر حضور مقامهای بلندپایه کشورهای مختلف، شرکت هیئتهای خارجی و پیامدهای منطقهای انتقال قدرت در ایران بود.
از سوی دیگر، رسانههای اسرائیلی تقریباً از زاویهای کاملاً امنیتی به مراسم نگریستهاند. بسیاری از تحلیلها در مطبوعات اسرائیل، به جای تمرکز بر خود تشییع، بر آینده رهبری، ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی و پیامدهای احتمالی آن برای تقابل تهران و تلآویو متمرکز شده است. برای این رسانهها، پرسش اصلی نه تعداد عزاداران، بلکه این بود که انتقال قدرت چه تغییری در راهبرد منطقهای ایران ایجاد خواهد کرد.
در نتیجه، اگرچه همه رسانهها یک رویداد واحد را پوشش دادند، اما هر کدام تصویری متفاوت از آن ساختند؛ تصویری که بیش از آنکه بازتاب واقعیت میدان تهران باشد، بازتاب نگاه سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی هر رسانه به ایران امروز است.
از پرچم سرخ تا چهارم ژوئیه؛ نمادهای یک مراسم در نگاه رسانههای جهانی
اگر یک نقطه اشتراک میان گزارشهای رسانههای غربی، عربی و حتی روسی وجود داشته باشد، آن توجه کمسابقه به «نمادها» ست. کمتر رسانهای تنها به خبر برگزاری مراسم بسنده کرد؛ اغلب تلاش کردند از دل رنگها، زمانبندی، مسیر تشییع، شعارها و حتی گلهای اطراف تابوت، معنایی سیاسی و مذهبی استخراج کنند.
در این میان، همزمانی نخستین روز مراسم وداع با چهارم ژوئیه، سالروز استقلال آمریکا، بیش از هر موضوع دیگری توجه رسانههای غربی را جلب کرد. از نگاه آنان، انتخاب این تقارن زمانی صرفاً یک اتفاق تقویمی نبود، بلکه بخشی از زبان سیاسی مراسم به شمار میرفت.
سیانان نوشت که بعید است چنین همزمانی تصادفی باشد و آن را «نمادگرایی حسابشده» توصیف کرد؛ پیامی که به باور این شبکه، جمهوری اسلامی میخواهد در همان روزی که آمریکا استقلال و قدرت ملی خود را جشن میگیرد، تصویری از تداوم حیات و انسجام خود پس از جنگ به نمایش بگذارد.
گاردین نیز همین همزمانی را «پیامی آشکار به واشنگتن» خواند و نوشت که برگزاری نخستین مراسم عمومی در چنین تاریخی، از منظر نمادین حامل این پیام است که ایران، با وجود جنگ و فشارهای گسترده، همچنان خود را بازیگری ایستاده در برابر آمریکا معرفی میکند.
حتی رسانههایی که کمتر وارد تحلیلهای سیاسی شدند، مانند آسوشیتدپرس، نیز این تقارن را برجسته کردند و آن را یکی از مهمترین ویژگیهای برنامهریزی مراسم دانستند. اما این تنها نماد مورد توجه رسانهها نبود.
محرم؛ روایتی که رسانههای غربی از آن ساختند
یکی دیگر از محورهای مشترک گزارشهای خارجی، همزمانی مراسم با ماه محرم بود؛ موضوعی که تقریباً همه رسانههای آمریکایی و اروپایی به آن پرداختند.
از نگاه سیانان، حکومت ایران تلاش میکند مراسم وداع را در امتداد سنت عاشورا و فرهنگ شهادت قرار دهد؛ روایتی که در آن، شهادت رهبر پیشین نه پایان یک دوره، بلکه آغاز مرحلهای تازه از مقاومت تلقی میشود. این شبکه نوشت که در فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی، عاشورا صرفاً یک مناسبت مذهبی نیست، بلکه یکی از مهمترین منابع مشروعیت سیاسی است؛ از همین رو، قرار گرفتن مراسم تشییع در روزهای محرم، به این رویداد معنایی فراتر از یک سوگواری معمولی میدهد.
فایننشال تایمز نیز با اشاره به موکبها، ایستگاههای صلواتی، پرچمهای سیاه و سرخ، نوشت که ساختار مراسم عمداً به آیینهای عاشورا و راهپیمایی اربعین شباهت یافته است؛ الگویی که به باور این روزنامه، علاوه بر کارکرد مذهبی، حامل پیامی از استمرار هویت شیعی جمهوری اسلامی است.
پرچم سرخ، لالههای سرخ و پروانههای سفید؛ جزئیاتی که از نگاه رسانهها پنهان نماند
در میان همه رسانهها، آسوشیتدپرس بیش از دیگران به جزئیات صحنهآرایی مراسم پرداخت. این خبرگزاری گزارش خود را نه با توصیف جمعیت، بلکه با تصویر پرچم سرخ «یا حسین» آغاز کرد؛ پرچمی که بر تابوت کشیده شده بود و به نوشته این رسانه، پیشتر بر فراز گنبد حرم امام حسین (ع) در کربلا به اهتزاز درآمده بود.
آسوشیتدپرس سپس توضیح داد که در سنت شیعی، پرچم سرخ تنها یک نشانه مذهبی نیست؛ بلکه نماد خونِ بهناحق ریختهشده و دعوت به خونخواهی نیز به شمار میآید.
به همین دلیل، این رسانه استفاده از آن را بخشی از زبان نمادین مراسم توصیف کرد؛ زبانی که مخاطبان داخلی و منطقهای را همزمان مورد خطاب قرار میدهد.
همین خبرگزاری به لالههای سرخ چیدهشده در اطراف تابوت نیز اشاره کرد؛ گلی که در فرهنگ ایرانی، از دیرباز با مفهوم شهادت و فداکاری پیوند خورده است. در کنار آن، پروانههای سفید آویخته از سقف مصلی نیز مورد توجه این رسانه قرار گرفت؛ نمادی که از نگاه برخی تحلیلگران، به پرواز روح و جاودانگی اشاره دارد. در گزارشهای خارجی، حتی صحنههایی مانند پرتاب شال، چفیه و پارچه از سوی عزاداران برای تبرک نیز تنها یک رفتار آیینی تلقی نشد، بلکه نشانهای از تلاش برای ایجاد پیوند عاطفی میان مردم و رهبر فقید توصیف شد.
تصویر رسمی مراسم چگونه ساخته شد؟
نماد دیگری که بهویژه در گزارشهای نیویورکتایمز، واشینگتنپست و برخی رسانههای اروپایی برجسته شد، تصویر رسمی مراسم بود. این رسانهها به پوستری اشاره کردند که در آن، مشت گرهکرده رهبر شهید در کنار شعار «باید برخاست» دیده میشد.
به نوشته نیویورکتایمز، انتخاب این تصویر، تلاشی برای تبدیل مراسم سوگواری به روایتی از مقاومت و استمرار است؛ روایتی که در آن، مرگ پایان مسیر تلقی نمیشود، بلکه به نقطه آغاز مسئولیتی تازه برای حامیان نظام تبدیل میشود. از نگاه این روزنامه، حکومت میکوشد با چنین نمادهایی، مراسم را نه صرفاً آیینی برای وداع، بلکه صحنهای برای نمایش وحدت ملی، انسجام اداری و استمرار ساختار قدرت معرفی کند.
چرا مسیر تشییع به یک پیام منطقهای تبدیل شد؟
اما در نهایت این تنها زمانبندی و نمادهای مراسم نبود که توجه رسانههای خارجی را جلب کرد؛ مسیر تشییع نیز به یکی از مهمترین موضوعات تحلیلها تبدیل شد.
تقریباً همه رسانههای معتبر، از رویترز و سیانان گرفته تا نیویورکتایمز و فایننشالتایمز، این پرسش را مطرح کردند که چرا مراسم تنها در تهران برگزار نمیشود و پیکر رهبر شهید، علاوه بر تهران، به قم، نجف، کربلا و در نهایت مشهد منتقل خواهد شد.
برداشت مشترک بسیاری از این رسانهها آن بود که این مسیر، صرفاً انتخابی آیینی یا تشریفاتی نیست؛ بلکه حامل پیامی ژئوپلیتیکی است. از نگاه آنان، عبور پیکر از مهمترین مراکز مذهبی شیعه، تلاشی برای برجستهکردن پیوندهای فراملی جمهوری اسلامی با جهان تشیع و نمایش استمرار نفوذ مذهبی و سیاسی ایران در منطقه است.
فایننشالتایمز این مسیر را «نقشهای نمادین از جغرافیای نفوذ ایران» توصیف کرد و نوشت که تهران میکوشد نشان دهد مشروعیت و جایگاه رهبری، تنها در مرزهای ایران تعریف نمیشود، بلکه با شبکهای گسترده از مراکز مذهبی و اجتماعی در عراق و جهان شیعه پیوند خورده است. به همین دلیل، رسانههای خارجی این مسیر را بخشی از «روایت سیاسی مراسم» دانستند؛ روایتی که از نگاه آنان، میخواهد پیام تداوم و استمرار را نه فقط به جامعه ایران، بلکه به مخاطبان منطقهای و بینالمللی نیز منتقل کند.
وقتی رسانههای خارجی از «آزمون مشروعیت» نوشتند
در این میان اما یکی از پرتکرارترین مفاهیمی که در پوشش رسانههای غربی درباره مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب دیده میشود، تعبیر «آزمون مشروعیت» است؛ تعبیری که نخستین بار پس از اظهارات برخی مسئولان و شخصیتهای داخلی وارد ادبیات خبری شد و سپس در گزارشهای رویترز، فایننشالتایمز، نیویورکتایمز و شماری دیگر از رسانههای بینالمللی بازتاب یافت.
خبرگزاری رویترز گزارش خود را بر جملهای از آیتالله محمد سعیدی، امام جمعه قم، بنا کرد که حضور گسترده مردم را «همهپرسی دیگری برای جمهوری اسلامی» توصیف کرده بود. این خبرگزاری سپس کوشید نشان دهد که چرا مقامهای ایرانی، مشارکت مردمی در این مراسم را صرفاً یک حضور عاطفی یا مذهبی نمیدانند، بلکه آن را نشانهای از پیوند اجتماعی و استمرار حمایت مردمی از نظام ارزیابی میکنند.
فایننشالتایمز نیز با استناد به گفتوگو با چند تحلیلگر ایرانی و خارجی، همین مفهوم را با ادبیاتی متفاوت بازتاب داد. این روزنامه نوشت که مراسم تشییع، نخستین رویداد ملی پس از جنگ است که میتواند تصویری از وضعیت اجتماعی کشور و میزان توان حکومت در بسیج افکار عمومی ارائه دهد.
در این میان، نیویورکتایمز نیز از زاویهای دیگر به موضوع نگاه کرد. این روزنامه، به جای تمرکز بر تعداد شرکتکنندگان، بر آنچه «نمایش انسجام اداری و سازمانی» مینامد، تمرکز کرد و نوشت که جمهوری اسلامی تلاش دارد نشان دهد فرآیند انتقال قدرت، بدون خلأ و با ثبات کامل در حال انجام است.
آنچه در مجموع از کنار هم قرار گرفتن این روایتها به دست میآید، آن است که رسانههای غربی، مراسم تشییع را صرفاً آیینی مذهبی نمیبینند؛ بلکه آن را رخدادی میدانند که میتواند به آنان برای تحلیل آینده ساختار سیاسی ایران، میزان انسجام داخلی و ظرفیت بسیج اجتماعی نظام کمک کند.
در این میان اما اگر «جمعیت» محور مشترک نخست گزارشهای خارجی بود، «جانشینی» دومین موضوعی بود که تقریباً در تمامی تحلیلها تکرار شد.
در روزهای منتهی به آغاز مراسم، یکی از پرسشهای اصلی رسانههای بینالمللی این بود که آیا رهبر جدید انقلاب، در نخستین روزهای مراسم وداع، در انظار عمومی حاضر خواهد شد یا خیر. این موضوع، بهویژه پس از حملات اخیر و ملاحظات امنیتی، به یکی از محورهای تحلیل رسانههای غربی تبدیل شد.
سیانان در گزارشی نوشت که نخستین حضور عمومی رهبر جدید، صرفنظر از زمان و مکان آن، میتواند از منظر نمادین، نقطه آغاز دوره جدید رهبری تلقی شود. این شبکه در عین حال احتمال داد که اگر چنین حضوری به تعویق بیفتد، دلیل اصلی آن ملاحظات امنیتی و جلوگیری از هرگونه تهدید احتمالی باشد.
نیویورکتایمز نیز غیبت رهبر جدید در نخستین روزهای مراسم را یکی از موضوعات مورد توجه تحلیلگران غربی دانست و نوشت که بسیاری از ناظران خارجی، این غیبت را نه نشانهای سیاسی، بلکه بخشی از الزامات امنیتی پس از جنگ ارزیابی میکنند.
در مقابل، برخی رسانههای عربی نزدیک به محور مقاومت، اساساً وارد چنین گمانهزنیهایی نشدند و تمرکز خود را بر استمرار روند قانونی انتقال رهبری و حضور گسترده هیئتهای خارجی در مراسم قرار دادند. همین تفاوت در اولویتبندی خبرها، بهخوبی نشان میدهد که هر رسانه، متناسب با مخاطب و چارچوب تحلیلی خود، به دنبال پاسخ دادن به پرسشهای متفاوتی بوده است.
یادآوری چند باره از خرداد ۱۳۶۸
در این میان باید توجه داشت که تقریباً هیچ رسانه مهمی نبود که مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب را بدون اشاره به مراسم تاریخی خرداد ۱۳۶۸ پوشش داده باشد.
از آسوشیتدپرس گرفته تا رویترز، فایننشالتایمز، نیویورکتایمز و سیانان، همگی به تشییع تاریخی بنیانگذار جمهوری اسلامی اشاره کرده و آن را مهمترین نقطه مقایسه خود قرار دادهاند.
شاید بتوان گفت که علت این مقایسه نیز روشن است؛ هر دو مراسم، در بزنگاهی حساس از تاریخ جمهوری اسلامی برگزار شدهاند؛ یکی آغاز دوره جدید پس از رحلت بنیانگذار انقلاب و دیگری آغاز مرحلهای تازه پس از شهادت رهبر انقلاب در شرایطی که کشور جنگی سنگین را پشت سر گذاشته است.
اما رسانههای خارجی، علاوه بر شباهتها، بر تفاوتها نیز تأکید کردهاند. از نگاه آنان، تجربه ازدحام گسترده در سال ۱۳۶۸ و نیز حادثه تلخ مراسم تشییع سپهبد شهید قاسم سلیمانی در کرمان، موجب شده است مسئولان ایرانی این بار با برنامهریزی دقیقتر، مدیریت جمعیت را به یکی از اصلیترین اولویتهای خود تبدیل کنند. به همین دلیل، گزارشهای متعددی به ساخت سکوهای جدید، طراحی مسیرهای مجزا، محدودیت زمان حضور در محل وداع، افزایش ظرفیت حملونقل عمومی، ایجاد پارکینگهای گسترده، آمادهسازی مدارس و سالنهای ورزشی و استقرار هزاران نیروی امدادی اختصاص یافت. در واقع، برای بسیاری از رسانههای خارجی، تفاوت اصلی میان سال ۱۳۶۸ و امروز، نه در اصل مراسم، بلکه در نحوه مدیریت آن بود.
واژهها چگونه روایت میسازند؟
در این میان اما باید توجه داشت که شاید یکی از کمتر دیدهشدهترین جنبههای پوشش رسانههای خارجی، تفاوت واژههایی باشد که هر کدام برای توصیف این مراسم برگزیدهاند.
رسانههایی مانند رویترز و آسوشیتدپرس عمدتاً از تعابیری مانند State Funeral یا «مراسم رسمی تشییع» استفاده کردند؛ اصطلاحی که بیشتر بر وجه حکومتی و تشریفاتی مراسم تأکید دارد.
در مقابل، سیانان و گاردین بارها از عبارت Show of Defiance یا «نمایش ایستادگی و مقاومت» بهره بردند؛ تعبیری که نشان میدهد آنان مراسم را در چارچوب تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل تفسیر کردهاند.
در گزارشهای فایننشالتایمز و رویترز نیز واژه Referendum یا «همهپرسی» بارها تکرار شد؛ اصطلاحی که از نگاه این رسانهها، بیانگر برداشت آنان از کارکرد سیاسی حضور گسترده مردم در مراسم بود.
از سوی دیگر، واژه Succession یا «جانشینی» در رسانههایی مانند نیویورکتایمز، والاستریت ژورنال و واشینگتنپست پرتکرار بود؛ نشانهای از آنکه این رسانهها بیش از هر چیز، مراسم را از دریچه انتقال قدرت و آینده ساختار رهبری در ایران دنبال میکردند.
این تفاوت در انتخاب واژهها، نشان میدهد که حتی زمانی که رسانهها یک رویداد واحد را پوشش میدهند، زبان خبری آنها نیز بخشی از روایت سیاسی مورد نظرشان را شکل میدهد.
بزرگترین عملیات امنیتی و لجستیکی سالهای اخیر؛ رسانهها از چه نوشتند؟
یکی دیگر از محورهای مشترک در پوشش رسانههای خارجی، گستردگی کمسابقه تمهیدات اجرایی، امنیتی و خدماتی برای برگزاری مراسم بود؛ موضوعی که از نگاه بسیاری از ناظران، خود به بخشی از پیام سیاسی این رویداد تبدیل شد.
سیانان در گزارشی مفصل، از آن چه «بزرگترین عملیات ترافیکی و خدمات شهری تاریخ تهران» خواند، نوشت و به استقرار هزاران نیروی امدادی، صدها دستگاه آمبولانس، بالگردهای امدادی، پهپادهای نظارتی، نانواییهای سیار، موکبهای توزیع غذا و آب، فعالیت شبانهروزی مترو و آمادهباش بیمارستانها اشاره کرد.
نیویورکتایمز نیز با تمرکز بر جنبه مدیریتی مراسم، از تعطیلی بخشهایی از پایتخت، آمادهسازی مدارس، سالنهای ورزشی، مساجد و پادگانها برای اسکان زائران، ایجاد پارکینگهای گسترده در ورودیهای تهران و طراحی مسیرهای چندگانه ورود و خروج جمعیت گزارش داد.
اما آن چه بیش از خود این آمارها توجه رسانهها را جلب کرد، تجربه تاریخی جمهوری اسلامی در مدیریت تجمعهای میلیونی بود. تقریباً همه رسانههای مهم، از آسوشیتدپرس و رویترز گرفته تا فایننشالتایمز و سیانان، به دو تجربه مهم اشاره کردند؛ نخست مراسم تشییع بنیانگذار جمهوری اسلامی در خرداد ۱۳۶۸ و سپس مراسم تشییع سپهبد شهید قاسم سلیمانی در کرمان.
از نگاه این رسانهها، بخش مهمی از برنامهریزیهای امسال، حاصل درسهایی بود که از آن دو تجربه تاریخی گرفته شده است.
اما در کنار ازدحام، تهدیدهای امنیتی نیز یکی دیگر از محورهای گزارشها بود. رسانههای غربی با اشاره به هشدارهای مقامهای نظامی و امنیتی ایران درباره هرگونه «محاسبه اشتباه» در روزهای برگزاری مراسم، نوشتند که سطح آمادهباش نیروهای امنیتی در مقایسه با بسیاری از مراسم مشابه در سالهای گذشته، بهطور محسوسی افزایش یافته است.
در این میان، برخی رسانهها از جمله واشنگتنپست نیز با یادآوری گزارشهای پیشین درباره تهدیدهای رژیم اسرائیل علیه برخی مقامهای ارشد ایرانی، این سطح از مراقبت امنیتی را در چارچوب شرایط ویژه پس از جنگ تحلیل کردند.
تشییع در سایه دیپلماسی
اما یکی از نکات قابل توجه در گزارشهای رسانههای خارجی آن بود که کمتر رسانهای، مراسم تشییع را رویدادی مستقل از تحولات سیاسی منطقه ارزیابی کرد.
تقریباً همه تحلیلها، این مراسم را در کنار آتشبس شکننده، آینده مذاکرات ایران و آمریکا، وضعیت امنیت منطقه و احتمال ازسرگیری تنشها بررسی کردهاند.
آسوشیتدپرس در گزارش خود نوشت که جمهوری اسلامی تلاش دارد همزمان دو پیام را منتقل کند؛ از یک سو نمایش انسجام داخلی و از سوی دیگر تأکید بر آمادگی برای ادامه مسیر دیپلماسی از موضع اقتدار.
فایننشالتایمز نیز با اشاره به اظهارات برخی تحلیلگران ایرانی، این احتمال را مطرح کرد که نتیجه و بازتاب مراسم، میتواند بر فضای سیاسی داخلی و در نتیجه بر دست مذاکرهکنندگان ایرانی در گفتوگوهای آینده نیز اثرگذار باشد. از نگاه این روزنامه، حضور گسترده مردم میتواند به تقویت روایت «ثبات داخلی» بینجامد؛ روایتی که طبیعتاً در محاسبات بازیگران خارجی نیز بیتأثیر نخواهد بود.
در مقابل، برخی رسانههای عربی نزدیک به محور مقاومت، اساساً مراسم را بخشی از روند «تثبیت محور مقاومت» پس از جنگ توصیف کردند و آن را مکمل دستاوردهای میدانی و سیاسی ماههای گذشته دانستند.
رسانههای اسرائیلی؛ تمرکز بر فردای مراسم، نه خود مراسم
در حالی که بسیاری از رسانههای غربی میان ابعاد مذهبی، اجتماعی و سیاسی مراسم توازن برقرار کرده بودند، بخش مهمی از رسانههای اسرائیلی زاویه دیگری را برگزیدند.
در گزارشها و تحلیلهای منتشرشده در روزنامههایی مانند هاآرتص و جروزالم پست و همچنین شبکههای تلویزیونی اسرائیل، تمرکز اصلی نه بر جمعیت، نمادها یا ابعاد آیینی مراسم، بلکه بر آینده ساختار تصمیمگیری در جمهوری اسلامی، سیاست منطقهای ایران و سرنوشت مذاکرات بود. در این تحلیلها، پرسش اصلی این نبود که مراسم چگونه برگزار میشود، بلکه این بود که جمهوری اسلامی پس از انتقال رهبری، چه راهبردی را در قبال اسرائیل، آمریکا و پرونده هستهای در پیش خواهد گرفت. همین تفاوت در زاویه دید، بار دیگر نشان داد که هر رسانه، رویداد واحد را از دریچه دغدغههای امنیتی و منافع راهبردی کشور خود تفسیر میکند.
چهار روایت از یک رویداد
اما اگر گزارشهای دهها رسانه معتبر جهان را کنار هم بگذاریم، تصویری جالب شکل میگیرد. در نگاه بسیاری از رسانههای آمریکایی و اروپایی، این مراسم بیش از هر چیز، آزمونی برای سنجش انسجام سیاسی، انتقال قدرت و توانایی جمهوری اسلامی در مدیریت نخستین بحران بزرگ پس از جنگ بود.
رسانههای عربی نزدیک به محور مقاومت، همان مراسم را نشانه استمرار پیوند میان رهبری و مردم، تداوم گفتمان مقاومت و شکست پروژه بیثباتسازی ایران توصیف کردند.
رسانههای روسی بیشتر بر ابعاد دیپلماتیک، حضور هیئتهای خارجی و پیامدهای منطقهای انتقال قدرت تمرکز داشتند و رسانههای اسرائیلی، آینده ساختار رهبری و تأثیر آن بر معادلات امنیتی منطقه را در مرکز تحلیل خود قرار دادند.
به بیان دیگر، هر رسانه بخشی از واقعیت را برجسته کرد؛ بخشی که با اولویتهای سیاسی، امنیتی و راهبردی آن رسانه و کشور متبوعش همخوانی بیشتری داشت.
چنان که مرور گزارشهای منتشرشده در رسانههای بینالمللی نشان میدهد که برای آنان، مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب صرفاً یک رویداد آیینی یا خبری نبود.
آن چه در صفحات نخست روزنامهها، شبکههای تلویزیونی و خبرگزاریهای بزرگ جهان دیده میشد، در حقیقت تلاشی برای پاسخ به پرسشهایی فراتر از خود مراسم بود؛ ایران پس از جنگ چه تصویری از خود ارائه خواهد کرد؟ انتقال رهبری چگونه مدیریت میشود؟ جایگاه منطقهای جمهوری اسلامی چه تغییری خواهد کرد؟ و آیا این رخداد میتواند بر آینده معادلات سیاسی و دیپلماتیک خاورمیانه اثر بگذارد؟
شاید به همین دلیل است که هر رسانه، بخشی از این مراسم را برجسته کرد؛ یکی پرچم سرخ و نمادهای عاشورایی را دید، دیگری همزمانی آن با چهارم ژوئیه را، یکی جمعیت را معیار تحلیل قرار داد و دیگری مسیر تشییع را نقشهای از جغرافیای نفوذ منطقهای ایران خواند. اما در نهایت، آن چه از کنار هم قرار گرفتن این روایتهای گوناگون به دست میآید، تصویری فراتر از یک مراسم تشییع است؛ تصویری که نشان میدهد از نگاه رسانههای جهان، این رویداد تنها پایان زندگی یک رهبر نبود، بلکه نقطه آغاز فصلی تازه در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی و یکی از مهمترین رخدادهای ژئوپلیتیکی سالهای اخیر به شمار میرود.