روایتی از یک مسیر؛ آیت الله سید مجتبی خامنهای از جبهههای جنگ تا رأس هرم قدرت!
تحریریه آوش/ زندگی آیت الله سید مجتبی خامنهای را میتوان روایتی از حرکت در لایههای مختلف ساختار جمهوری اسلامی دانست؛ از نوجوانی در سالهای جنگ، تا تحصیل در حوزه علمیه، فعالیت در بیت رهبری و اکنون قرار گرفتن در رأس هرم سیاسی کشور. اکنون، در آغاز دورهای تازه از مسئولیت، نگاهها به این روحانی معطوف شده؛ چهرهای که سالها در حاشیه دیده میشد و امروز در مرکز توجه سیاست ایران قرار گرفته است
نام آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای سالها در فضای سیاسی ایران حضوری کمصدا اما پرمعنا داشت؛ چهرهای که کمتر در رسانهها دیده میشد اما در بسیاری از تحلیلها از او به عنوان یکی از افراد نزدیک به مرکز تصمیمگیری در ساختار قدرت یاد میشد.
اکنون با قرار گرفتن او در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی پس از علی خامنهای، توجهها بیش از هر زمان دیگری به زندگی، پیشینه و مسیری معطوف شده که او را از نوجوانی در سالهای جنگ ایران و عراق به یکی از مهمترین چهرههای سیاسی کشور رساند.
کودکی در خانوادهای روحانی
سیدمجتبی خامنهای در هفدهم شهریور سال ۱۳۴۸ در شهر مشهد به دنیا آمد؛ شهری که برای خانواده آیت الله خامنهای تنها محل تولد نبود، بلکه بخشی از هویت مذهبی و سیاسی آنان را نیز شکل میداد.
پدرش، آیت الله سیدعلی خامنهای، در آن زمان روحانی شناختهشدهای در میان محافل مذهبی و انقلابی بود و مادرش، خانم منصوره خجسته باقرزاده نیز از خانوادهای مذهبی در همان شهر میآمد. سید مجتبی اما دومین فرزند خانوادهای است که در مجموع چهار پسر و دو دختر دارد.
فضای خانه در سالهای کودکی او، همانند بسیاری از خانوادههای مذهبی فعال در سالهای پیش از انقلاب، آمیختهای از زندگی طلبگی، فعالیتهای فرهنگی و مباحث سیاسی بود. اما با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ و سپس حضور پدر در مسئولیتهای مختلف حکومتی، این محیط بیش از پیش رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت.
او دوران تحصیل در مقطع دبیرستان را در مدرسه علوی تهران گذراند؛ مدرسهای که در میان مدارس مذهبی پایتخت جایگاه خاصی داشت و بسیاری از فرزندان خانوادههای مذهبی و انقلابی در آن تحصیل میکردند. همان سالها بود که کشور درگیر جنگی طولانی با عراق شد؛ جنگی که برای نسل او نه فقط یک رویداد تاریخی، بلکه بخشی از تجربه زیسته جوانی محسوب میشد.
نوجوانی در سالهای جنگ
اواسط دهه ۱۳۶۰، زمانی که جنگ ایران و عراق به یکی از مهمترین محورهای زندگی سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل شده بود، مجتبی خامنهای نیز مانند بسیاری از نوجوانان همنسل خود راهی جبهه شد.
گفته میشود او در سن هفده سالگی به مناطق جنگی اعزام شد و در گردان «حبیب بن مظاهر» از لشکر ۲۷ محمد رسولالله حضور یافت؛ یگانی که بعدها بسیاری از نیروهای آن در ساختارهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی به مسئولیتهای مهمی رسیدند. او در یکی از شناختهشدهترین یگانهای سپاه پاسداران یعنی گردان «حبیب بن مظاهر» از لشکر ۲۷ محمد رسولالله خدمت میکرد؛ یگانی که در آن زمان بسیاری از نیروهای جوان و سپاه در آن حضور داشتند.

البته این گردان بعدها به دلیل ترکیب نیروهایش شهرتی ویژه پیدا کرد، چرا که شماری از رزمندگانی که در آن میجنگیدند در سالهای بعد به فرماندهان و چهرههای مهم امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شدند. از جمله افرادی که در ساختار این لشکر و یگانهای وابسته به آن حضور داشتند میتوان به فرماندهانی چون حسن محقق، قاسم سلیمانی، حسین همدانی و احمد کاظمی اشاره کرد.
حضور او در جبههها چندان طولانی نبود، اما همین تجربه کوتاه در حافظه بسیاری از فرماندهان و رزمندگان آن دوره باقی مانده است.
چنان که در برخی خاطرات منتشرشده از فرماندهان سپاه، از او به عنوان جوانی یاد شده که تلاش میکرد مانند دیگر رزمندگان در فضای عملیاتی حضور داشته باشد و حتی گاه از فرماندهان میخواست او را با نام خانوادگی «حسینی» صدا بزنند تا شناخته نشود. حتی در عملیاتهایی چون بیتالمقدس ۲.۳ و ۴، والفجر و مرصاد نیز نام او در برخی روایتها دیده میشود، هرچند نقش او بیشتر در حوزه پشتیبانی و فعالیتهای اطلاعاتی عنوان شده است. در آن سالها کمتر کسی تصور میکرد که این نوجوان رزمنده در آینده به یکی از چهرههای مطرح ساختار قدرت ایران تبدیل شود.
در خاطرات فرمانده وقت نورعلی شوشتری درباره آیت الله مجتبی خامنهای آمده است که: «عملیات بیتالمقدس ۳ بود… هنگامی که من مشغول صحبت با بیسیم و انجام کارهای دیگر بودم، با فرزند آقای هاشمی (مهدی هاشمی رفسنجانی) راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند. بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اینها دارند میآیند مواظب باش که در خطشکنی شرکت نکنند.»
البته درباره روابط دوستانه آیت الله سید مجتبی خامنهای و مهدی هاشمی در دوران کودکی و نوجوانانی و همراهی در جنگ روایتهای دیگری نیز وجود دارد.
اما محسن رفیقدوست که از فرماندهان جنگ ایران و عراق بود یک بار در یکی از خاطرات شفاهی خود از یک هفته «ناپدید شدن» مجتبی در جایی بین مرز ایران و عراق خبر میدهند و میگوید که «اطلاع دادند که درجایی بین ایران و عراق گیر کردهاند؛ من خدمت آقا رفتم؛ ایشان فرمودند که دعا کنیم اگر برایشان اتفاق افتاده شهید بشوند و انشاء الله اسیر نشوند.»

سالهای کمتر روایتشده
پس از پایان دوران دبیرستان و سالهای جنگ، زندگی سید مجتبی خامنهای وارد مرحلهای شد که درباره آن اطلاعات چندانی در منابع عمومی منتشر نشده است. برخی روایتها حاکی از آن است که او در آن سالها بیشتر در فضای دفتر پدر خود فعالیت داشت و به تدریج با سازوکارهای اداری و سیاسی بیت رهبری آشنا شد.
در آن زمان آیت الله سید علی خامنهای ابتدا رئیسجمهور ایران بود و از سال ۱۳۶۸ نیز به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شد. طبیعی است که نزدیکترین اعضای خانواده او، بهویژه فرزندانش، در فضایی رشد کنند که به شکل مستقیم با مسائل کلان سیاسی و مدیریتی کشور در ارتباط بود.
با این حال، برخلاف برخی چهرههای سیاسی که مسیر خود را از مسئولیتهای اجرایی آغاز میکنند، و سید مجتبی خامنهای در آن سالها ترجیح داد حضوری کمتر دیدهشده در عرصه عمومی داشته باشد.
تصمیم برای ادامه در مسیر حوزوی
یکی از نقاط عطف زندگی او در اواخر دهه هفتاد خورشیدی رخ داد؛ زمانی که تصمیم گرفت به صورت جدی وارد حوزه علمیه قم شود. پس در سال ۱۳۷۸ او به قم رفت تا تحصیلات حوزوی خود را ادامه دهد و به شکل رسمی لباس روحانیت به تن کند.
این تصمیم در حالی گرفته شد که او حدود سی سال سن داشت؛ سنی که در مقایسه با بسیاری از طلاب که از نوجوانی وارد حوزه میشوند، نسبتا دیر به شمار میرفت. با این حال، حضور او در حوزه قم به تدریج جدیتر شد و در سالهای بعد در درسهای خارج فقه برخی از استادان شناختهشده حوزه شرکت کرد.
چنان که گفته شده وی از شاگرد روحانیون شاخصی چون مصباح یزدی، هاشمی شاهرودی و پدرش بود. او هم چنین در طول دوران تحصیلات حوزی خود تلاش کرد تا عقبه فقهی لازم را برای حضور در لایههای بالای نظام کسب کند. مجتبی خامنهای بیش از ۱۵ سال در قم به تدریس «درس خارج فقه و اصول» (عالیترین سطح دروس حوزوی) مشغول بود.
در محافل حوزوی گفته میشود که وی سالها به تدریس درس خارج فقه نیز پرداخت؛ درسی که بالاترین سطح آموزشی در حوزههای علمیه محسوب میشود و معمولا توسط روحانیانی برگزار میشود که به مرحله اجتهاد رسیدهاند. همین فعالیتهای علمی باعث شد نام او در سالهای اخیر در میان مدرسین حوزه نیز بیشتر مطرح شود.
این تدریس، پیشنیاز سنتی برای کسب مقام «مرجعیت» است و به نوشته خبرگزاری حوزه علمیه، او در سال ۱۴۰۱ به درجه حوزوی آیتاللهی رسیده است. اما از موارد عجیب شاید این باشد که آیت سید مجتبی خامنهای در مهرماه ۱۴۰۳، با انتشار یک پیام ویدئویی اعلام کرد که درس خود را تعطیل میکند و دلیل این کار را «امری بین خود و خدا» دانست.

ازدواجی که توجهها را جلب کرد
ازدواج سید مجتبی خامنهای نیز همواره با روایتهای جالبی همراه بوده است. در سال ۱۳۷۸ بود که زندگی شخصی مجتبی خامنهای وارد مرحله جدیدی شد و او با زهرا حداد عادل، دختر غلامعلی حداد عادل، ازدواج کرد.
این ازدواج در آن زمان مورد توجه محافل سیاسی و فرهنگی قرار گرفت، زیرا حداد عادل یکی از چهرههای شناختهشده جریان اصولگرا و از فعالان فرهنگی و دانشگاهی کشور بود.
بر اساس روایتهایی که خود حداد عادل بعدها نقل کرده، مراسم خواستگاری و ازدواج در فضایی ساده برگزار شد و در بیت رهبری نیز مراسمی خانوادگی برای این پیوند ترتیب داده شد.
به گفته غلامعلی حداد عادل، صحبت بر سر عروسی به پایان دبیرستان زهرا موکول میشود؛ حدادعادل روایت میکند که «آن زمان دخترمان دیپلم گرفته و در کنکور شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم؛ موافق بود».
حداد عادل پس از موافقت عروس و داماد به دیدار آیت الله علی خامنهای میرود؛ دیداری که از رضایت خامنهای از این وصلت حکایت میکند؛ «آقا فرمودند که آقای دکتر، داریم خویش و قوم میشویم؛ گفتم چطور؟ گفتند خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتوگو هم به نتیجه کامل رسیدهاند.»
حداد عادل روایت میکند که او با سیدمجتبی برای خرید عروسی شامل ساعت و کفش به تقاطع خیابانهای کریمخان و آبان میروند؛ جایی که سید مجتبی ارزانقیمتترین ساعت را برگزید؛ هزینه حلقه عروسی هم به گفته حداد عادل حدود ۶۰۰ هزارتومان شد.
این پیوند خانوادگی از نظر بسیاری از تحلیلگران علاوه بر جنبه شخصی، پیوندی میان دو حلقه مهم از جریان محافظهکار ایران نیز محسوب میشد و حاصل این ازدواج سه فرزند بود؛ دو پسر و یک دختر.

حضور در بیت رهبری
از اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد خورشیدی، نام مجتبی خامنهای به تدریج در روایتهای غیررسمی درباره فضای بیت رهبری بیشتر شنیده شد. گفته میشود او در این سالها در بسیاری از امور اجرایی و هماهنگیهای داخلی دفتر رهبری نقش فعالی داشت.
دفتر رهبری در ساختار سیاسی ایران جایگاهی ویژه دارد و بسیاری از نهادها ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم با آن دارند. به همین دلیل حضور در این مجموعه، حتی بدون داشتن سمت رسمی دولتی، میتواند به معنای دسترسی به شبکه گستردهای از اطلاعات و ارتباطات باشد.
با گذشت زمان، برخی از مقامات و چهرههای سیاسی در خاطرات و مصاحبههای خود به تماسها یا دیدارهایی با او اشاره کردهاند که نشان میداد نقش او در هماهنگیهای داخلی این مجموعه قابل توجه است.
سالهای پرتنش سیاست
یکی از ویژگیهای مهم زندگی سیاسی مجتبی خامنهای، کمحضور بودن او در عرصه عمومی است. برخلاف بسیاری از چهرههای سیاسی که در سخنرانیها، مصاحبهها یا مناصب اجرایی شناخته میشوند، او ترجیح داده است بیشتر در پشت صحنه فعالیت کند.
همین ویژگی باعث شده برخی تحلیلگران از او به عنوان «چهرهای در سایه» یاد کنند؛ فردی که در ساختار قدرت حضور دارد اما کمتر در معرض دید رسانهها قرار گرفته است.
در سالهای اخیر، با افزایش سن رهبر پیشین جمهوری اسلامی، گمانهزنیهایی درباره آینده رهبری کشور مطرح میشد و نام افراد مختلفی در این بحثها شنیده میشد. در میان این نامها، مجتبی خامنهای نیز گاه در تحلیلها مورد اشاره قرار میگرفت.
اکنون با قرار گرفتن او در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی، توجهها به زندگی و مسیر شخصی او بیش از هر زمان دیگری جلب شده است. برای بسیاری از ناظران، شناخت این مسیر میتواند به درک بهتر تحولات آینده سیاست ایران کمک کند.

مسیری که ادامه دارد
زندگی آیت الله سید مجتبی خامنهای را میتوان روایتی از حرکت در لایههای مختلف ساختار جمهوری اسلامی دانست؛ از نوجوانی در سالهای جنگ، تا تحصیل در حوزه علمیه، فعالیت در بیت رهبری و اکنون قرار گرفتن در رأس هرم سیاسی کشور.
اکنون، در آغاز دورهای تازه از مسئولیت، نگاهها به این روحانی معطوف شده؛ چهرهای که سالها در حاشیه دیده میشد و امروز در مرکز توجه سیاست ایران قرار گرفته است.
آیت الله سید مجتبی خامنهای اکنون در شرایطی از سوی مجلس خبرگان رهبری به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده که بر اساس اطلاعرسانی شبکه خبر صداوسیما وی جانباز جنگ رمضان است و اندوه بزرگ از دست دادن پدر، مادر، همسر و گویا یکی از فرزندانش را نیز بر دوش و سینه دارد.