EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۴۱۷۰
گزارش روز

وام ۲ میلیاردی مسکن؛ مُسکنِ گرانی یا شوخی با خانه‌دار شدن؟

تحریریه آوش/تصمیم جدید بانک مرکزی برای افزایش سقف وام از محل اوراق گواهی حق‌تقدم در تهران سقف وام خرید و ساخت را برای هر فرد به یک میلیارد تومان و برای زوجین به ۲ میلیارد تومان رسانده است. در مراکز استان‌ها و شهرهای بالای ۲۰۰ هزار نفر نیز این سقف به ۸۰۰ میلیون تومان برای هر فرد و ۱.۶ میلیارد تومان برای زوجین افزایش یافته و در سایر مناطق به ۶۰۰ میلیون تومان برای هر فرد و ۱.۲ میلیارد تومان برای زوجین رسیده است. سقف وام تعمیر مسکن نیز از ۲۸۰ میلیون به ۴۰۰ میلیون تومان افزایش یافته و وام ودیعه مسکن هم در تهران به ۴۰۰ میلیون تومان، مراکز استان‌ها و شهرهای بالای ۲۰۰ هزار نفر به ۳۰۰ میلیون تومان و سایر مناطق به ۲۰۰ میلیون تومان رسیده است. این ارقام در نگاه اول بزرگ و حتی چشمگیرند؛ اما تجربه بازار مسکن نشان داده که در ایران، عدد بزرگ همیشه به معنای اثر بزرگ نیست. مهم‌تر از سقف، نسبت وام به قیمت مسکن است و این نسبت در شرایط فعلی به‌شدت نامتوازن شده است. اگر قیمت هر برگه را ۱۰۰ هزار تومان در نظر بگیریم، برای وام ۲ میلیارد تومانی زوجین باید حدود ۴ هزار برگه خریداری شود. این یعنی هزینه خرید اوراق به حدود ۴۰۰ میلیون تومان می‌رسد. به زبان ساده، خانواری که می‌خواهد وام ۲ میلیاردی بگیرد، باید پیشاپیش مبلغی در حد ۴۰۰ میلیون تومان نقدینگی برای ورود به فرایند تامین کند. در نتیجه، وام ۲ میلیاردی روی کاغذ ۲ میلیارد است، اما در عمل، نقدینگی‌ای که به دست خانوار می‌رسد به‌مراتب کمتر از این عدد، یعنی حدود یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان خواهد بود، چون بخش مهمی از آن در هزینه دسترسی به خود وام صرف می‌شود.

وام ۲ میلیاردی مسکن؛ مُسکنِ گرانی یا شوخی با خانه‌دار شدن؟

افزایش سقف وام خرید، ساخت، جعاله و ودیعه مسکن در ظاهر باید خبر خوشی برای خانواده‌هایی باشد که سال‌هاست زیر فشار قیمت مسکن، اجاره‌بها و تورم از رویای خانه‌دار شدن فاصله گرفته‌اند؛ اما در عمل این تصمیم جدید بیش از آن‌که نشانه‌ای از گشایش باشد، بار دیگر شکاف عمیق میان عددهای رسمی و واقعیت بازار را آشکار کرده است. بانک مرکزی سقف وام خرید و ساخت را برای تهران تا ۲ میلیارد تومان برای زوجین بالا برده، اما در بازاری که قیمت هر مترمربع مسکن در پایتخت به‌سرعت با درآمد حقوق‌بگیران فاصله گرفته، این رقم هنوز هم برای بخش بزرگی از متقاضیان، بیشتر شبیه یک مُسکن موقت است تا راه‌حل واقعی. مسئله فقط بزرگ‌تر شدن رقم وام نیست، مسئله این است که این رقم جدید وام با چه هزینه‌ای بدست می‌آید، چه نسبتی با قیمت واقعی خانه دارد و تا چه اندازه از عهده خانواری برمی‌آید که هر ماه باید میان اجاره، خوراک، درمان، حمل‌ونقل و پس‌انداز برای آینده تعادل برقرار کند. از سوی دیگر، هزینه خرید اوراق حق‌تقدم، نرخ سود بالا، اقساط سنگین و نیاز به آورده اولیه، عملا بخش مهمی از اثر این افزایش را خنثی می‌کند و نشان می‌دهد که وام بزرگ‌تر لزوما به معنای قدرت خرید بیشتر نیست.

این تناقض را باید در متن بازار مسکن امروز خواند؛ بازاری که نه‌فقط با قیمت‌های جهش یافته، بلکه با ساختار پیچیده تامین مالی هم خانوارها را به حاشیه رانده است. زوجی که در تهران برای خرید یک واحد ۶۰ متری به حداقل ۶ میلیارد تومان نقدینگی نیاز دارد، با وام ۲ میلیاردی هنوز هم باید فاصله‌ای سنگین را پر کند، آن هم در شرایطی که برای دریافت همین وام باید صدها میلیون تومان صرف خرید اوراق کند و سپس سال‌ها زیر بار اقساط برود. بنابراین مسئله اصلی دیگر فقط افزایش سقف تسهیلات نیست، بلکه این است که آیا این تسهیلات با توان واقعی خانوار، درآمد ماهانه، هزینه‌های زندگی و قیمت فعلی مسکن تناسبی دارد یا نه. پاسخ روشن این است که تناسبی که باید، هنوز وجود ندارد. در چنین شرایطی، افزایش وام ودیعه نیز بیشتر به یک تنفس کوتاه‌مدت برای مستاجران شباهت دارد تا درمانی برای بحران اجاره‌نشینی. وام جعاله هم، هرچند می‌تواند بخشی از هزینه را پوشش دهد، اما برای خانواده‌هایی که حتی در تامین رهن و اجاره سالانه درمانده‌اند، نقش حاشیه‌ای دارد. آنچه در نهایت باقی می‌ماند، تصویری است از سیاستی که می‌خواهد با بالا بردن اعداد، فاصله میان مردم و مسکن را کم کند، اما هنوز به سراغ ریشه‌های بحران نرفته است: تورم مزمن، رشد افسارگسیخته قیمت زمین و مسکن، ضعف عرضه، هزینه بالای دریافت وام و ناتوانی درآمدها در هم‌گام شدن با بازار.

 

وامی که بزرگ شد

تصمیم جدید بانک مرکزی برای افزایش سقف وام از محل اوراق گواهی حق‌تقدم در تهران سقف وام خرید و ساخت را برای هر فرد به یک میلیارد تومان و برای زوجین به ۲ میلیارد تومان رسانده است. در مراکز استان‌ها و شهرهای بالای ۲۰۰ هزار نفر نیز این سقف به ۸۰۰ میلیون تومان برای هر فرد و ۱.۶ میلیارد تومان برای زوجین افزایش یافته و در سایر مناطق به ۶۰۰ میلیون تومان برای هر فرد و ۱.۲ میلیارد تومان برای زوجین رسیده است. سقف وام تعمیر مسکن نیز از ۲۸۰ میلیون به ۴۰۰ میلیون تومان افزایش یافته و وام ودیعه مسکن هم در تهران به ۴۰۰ میلیون تومان، مراکز استان‌ها و شهرهای بالای ۲۰۰ هزار نفر به ۳۰۰ میلیون تومان و سایر مناطق به ۲۰۰ میلیون تومان رسیده است. این ارقام در نگاه اول بزرگ و حتی چشمگیرند؛ اما تجربه بازار مسکن نشان داده که در ایران، عدد بزرگ همیشه به معنای اثر بزرگ نیست. مهم‌تر از سقف، نسبت وام به قیمت مسکن است و این نسبت در شرایط فعلی به‌شدت نامتوازن شده است. وقتی در تهران، میانگین قیمت هر مترمربع مسکن به محدوده‌ای رسیده که خرید یک واحد معمولی را به یک پروژه چند میلیاردی تبدیل کرده، افزایش سقف وام بیشتر به ترمیم ظاهری یک شکاف عمیق شباهت دارد تا علاج آن. در واقع سیاست‌گذار با بالا بردن سقف وام، صورت مسئله را پاک نکرده، اما دست‌کم پذیرفته که نسخه‌های قبلی دیگر پاسخ نمی‌دهند. با این حال، پرسش این است که آیا نسخه جدید با هزینه‌های واقعی ورود به بازار مسکن هم‌خوانی دارد یا نه. پاسخ کوتاه این است: هنوز نه.

وام مسکن

 

هزینه ورود به وام

وام مسکن از محل اوراق حق‌تقدم، وامی نیست که بدون پیش‌هزینه در اختیار متقاضی قرار بگیرد. برای گرفتن این تسهیلات، متقاضی باید اوراق «تسه» بخرد و همین خرید، پیش از هر چیز، خودش یک مانع مالی است. سازوکار این وام طوری طراحی شده که ورود به آن از همان ابتدا نیازمند پول نقد باشد؛ در نتیجه، بسیاری از کسانی که اساسا برای تامین پیش‌پرداخت خانه مشکل دارند در همان قدم اول از گردونه خارج می‌شوند. اگر قیمت هر برگه را ۱۰۰ هزار تومان در نظر بگیریم، برای وام ۲ میلیارد تومانی زوجین باید حدود ۴ هزار برگه خریداری شود. این یعنی هزینه خرید اوراق به حدود ۴۰۰ میلیون تومان می‌رسد. به زبان ساده، خانواری که می‌خواهد وام ۲ میلیاردی بگیرد، باید پیشاپیش مبلغی در حد ۴۰۰ میلیون تومان نقدینگی برای ورود به فرایند تامین کند. در نتیجه، وام ۲ میلیاردی روی کاغذ ۲ میلیارد است، اما در عمل، نقدینگی‌ای که به دست خانوار می‌رسد به‌مراتب کمتر از این عدد، یعنی حدود یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان خواهد بود، چون بخش مهمی از آن در هزینه دسترسی به خود وام صرف می‌شود. همین‌جا است که تناقض اصلی پدیدار می‌شود. وامی که قرار است به خرید خانه کمک کند، خود به پول پیش نیاز دارد. خانواری که نتوانسته پس‌انداز کافی برای ورود به بازار مسکن جمع کند، حالا باید نخست هزینه‌ای قابل‌توجه برای خرید حق دسترسی به تسهیلات بپردازد. این منطق، وام مسکن را از یک ابزار حمایتی به یک محصول مالی پیچیده تبدیل کرده است؛ محصولی که بیشتر به درد کسانی می‌خورد که از قبل، بخشی از راه را رفته‌اند.

 

فاصله با بازار

 

اگر معیار را میانگین قیمتی شهر تهران که حدود ۱۰۰ میلیون تومان برای هر مترمربع است در نظر بگیریم، یک واحد ۶۰ متری دست‌کم ۶ میلیارد تومان قیمت خواهد داشت. اما این فرض با واقعیت‌های تازه بازار، حتی محافظه‌کارانه هم به نظر می‌رسد. گزارش‌های اخیر از رسیدن میانگین قیمت هر مترمربع مسکن در تهران به بازه‌ای بالاتر خبر می‌دهند و برخی بررسی‌های منطقه‌ای از دامنه‌های بسیار متغیر از مناطق نسبتا پایین‌قیمت تا محله‌های بسیار گران، حکایت دارند. در چنین بازاری، وام ۲ میلیارد تومانی زوجین فقط بخشی از قیمت خانه را پوشش می‌دهد. اگر همان برآورد ۶ میلیارد تومانی را مبنا قرار دهیم، وام فقط حدود یک‌سوم ارزش ملک را تامین می‌کند و خانوار باید برای باقی‌مانده، رقمی نزدیک به ۴ میلیارد تومان فراهم کند. وقتی هزینه ۴۰۰ میلیون تومانی اوراق را هم به این محاسبه اضافه کنیم، شکاف تامین مالی باز هم بزرگ‌تر می‌شود. نتیجه این می‌شود که این وام برای خانه‌اولی‌های واقعی، آن هم با درآمد متوسط، هنوز ابزار نجات نیست.

در واقع خانواری که امروز می‌خواهد در تهران خانه بخرد با یک معادله ساده اما بی‌رحم روبه‌رو است وآن این‌که قیمت ملک بسیار سریع‌تر از توان پس‌انداز رشد کرده و وام نیز نه‌تنها عقب‌تر از قیمت مانده، بلکه خودش هزینه ورود دارد. به همین دلیل است که افزایش سقف وام در شرایط فعلی، بیشتر به یک تعدیل اسمی شبیه است تا یک گشایش واقعی. بازار مسکن با این میزان از فاصله، واکنش معناداری به تزریق بیشتر عدد نشان نمی‌دهد، مگر آن‌که هم‌زمان سمت عرضه و سازوکار مالی آن نیز اصلاح شود.

وام مسکن

 

درآمد و قسط

 

در این میان، مهم‌ترین عامل مغفول، توان بازپرداخت خانوار است. بسیاری از گزارش‌های سیاستی فقط روی سقف وام تمرکز می‌کنند، اما در زندگی واقعی آن‌چه تصمیم خانوار را تعیین می‌کند، قسط ماهانه است. نرخ سود وام‌های مبتنی بر اوراق معمولا بالاست و بازپرداخت هم در دوره‌ای انجام می‌شود که فشار مالی روی خانوار به‌سختی قابل تحمل می‌شود. هرچه وام بزرگ‌تر باشد، قسط نیز سنگین‌تر می‌شود و هرچه دوره کوتاه‌تر باشد، فشار بیشتر خواهد شد.

اگر خانواده‌ای دو نفره با درآمد ماهانه ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان، بخواهد وارد چنین تعهدی شود، عملا باید بخش بزرگی از جریان نقدی خود را به بازپرداخت اختصاص دهد و چه بسا حتی کل درآمدشان نیز بلعیده شود. این در حالی است که همین خانوار باید هزینه‌های ضروری مانند اجاره، خوراک، حمل‌ونقل، درمان، آموزش و سایر مخارج روزمره را هم تامین کند. در اقتصاد تورمی، قسط ثابت به‌مرور به قسط سنگین‌تر تبدیل می‌شود، چون درآمد واقعی عقب می‌ماند و فضای تنفس مالی کوچک‌تر می‌شود. اینجاست که وام مسکن از یک ابزار توسعه‌ای به منبع اضطراب تبدیل می‌شود. خانوار نه فقط برای خرید خانه، بلکه برای حفظ تعادل روزمره خود هم تحت فشار قرار می‌گیرد. در چنین وضعی، حتی اگر بتواند آورده اولیه را فراهم کند، ممکن است در ادامه زیر بار اقساط فرسوده شود. بنابراین سوال اصلی فقط این نیست که آیا وام کافی است، بلکه این است که آیا خانوار می‌تواند این وام را بدون سقوط به بحران مالی بپردازد؟

 

اوراقی که خودش مانع است

سازوکار اوراق تسهیلات مسکن در اصل برای سرعت دادن به دسترسی به منابع طراحی شده بود، اما در عمل به بازاری مستقل و گاه پرهزینه تبدیل شده است. اوراق تسه مثل یک بلیت ورود به وام عمل می‌کند که قیمت دارد و همین قیمت به‌طور مستقیم هزینه موثر تسهیلات را بالا می‌برد. به این ترتیب، وام مسکن نه‌فقط از مسیر نرخ سود، بلکه از مسیر بازار ثانویه اوراق هم گران می‌شود. این وضعیت از نظر سیاست عمومی چند پیامد مهم دارد. نخست آن‌که کمک‌های اعتباری به‌جای آن‌که مستقیم و قابل‌فهم باشند در لایه‌ای از معاملات مالی پنهان می‌شوند. دوم آن‌که قیمت اوراق می‌تواند بسته به تقاضا نوسان کند و هزینه دسترسی به وام را بالا و پایین ببرد. سوم آن‌که متقاضی مجبور است پیش از دریافت وام، بخش قابل‌توجهی از نقدینگی خود را از دست بدهد. به همین دلیل، برای بسیاری از خانوارها، حتی ورود به فرایند وام‌گیری هم آسان نیست.

این همان نقطه‌ای است که بسیاری از سیاست‌های حمایتی شکست می‌خورند. این سیاست‌ها در سطح طراحی، برای کمک به مردم ساخته می‌شوند، اما در سطح اجرا به محصولی پیچیده و پرهزینه تبدیل می‌شوند. اوراق مسکن نیز تا زمانی که چنین ساختاری داشته باشد، بیشتر نقش سد را بازی می‌کند تا پل. اگر قرار است این وام واقعا در خدمت خانه‌اولی‌ها باشد، هزینه دسترسی باید به‌طور جدی کاهش یابد.

 

ودیعه، مُسکن موقت

 

وام ودیعه مسکن در مقایسه با وام خرید، شاید در نگاه اول کاربردی‌تر به نظر برسد. بسیاری از خانوارها در کوتاه‌مدت نه به دنبال مالکیت، بلکه به‌دنبال نفس‌کشیدن در بازار اجاره‌اند. افزایش سقف وام ودیعه به ۴۰۰ میلیون تومان در تهران، ۳۰۰ میلیون تومان در مراکز استان‌ها و ۲۰۰ میلیون تومان در سایر مناطق به همین نیاز پاسخ می‌دهد. اما این تسهیلات نیز، همانند سایر وام‌ها در برابر سرعت رشد اجاره‌بها و هزینه‌های زندگی، دوام محدودی دارد.

مشکل این است که ودیعه، به‌خودی‌خود راه‌حل مسئله نیست. وام ودیعه فقط برای ماندن در بازار اجاره زمان می‌خرد و کمکی به خروج از آن و خانه‌دارشدن نمی‌کند. از سوی دیگر، این وام نیز باید بازپرداخت شود و اگر خانوار از همین حالا تحت فشار درآمدی باشد، بدهی تازه فقط به انباشت فشارها می‌افزاید. به بیان دیگر، وام ودیعه می‌تواند تنفس کوتاهی ایجاد کند، اما اگر بازار اجاره و تورم کنترل نشود، این تنفس خیلی زود به پایان می‌رسد.

در بسیاری از شهرها، رشد اجاره‌بها هم‌پای رشد قیمت مسکن و حتی در برخی مقاطع سریع‌تر از آن پیش می‌رود. این یعنی وام ودیعه مسکن، به‌سرعت اثر خود را از دست می‌دهد. خانوار در نهایت باید باز هم از پس افزایش مبلغ رهن یا اجاره برآید و اگر نتواند، همان چرخه قدیمی جابه‌جایی، فشار روانی و نااطمینانی تکرار می‌شود.

 

جعاله و واقعیت تعمیر

 

وام جعاله با سقف ۴۰۰ میلیون تومان نیز در ظاهر جذاب است، اما در عمل نقش آن در حل بحران مسکن محدود می‌ماند. این وام بیشتر برای تعمیرات اساسی، بهسازی یا تکمیل برخی هزینه‌های مرتبط با واحد مسکونی به‌کار می‌آید و به‌ندرت می‌تواند در معادله خرید خانه نقش تعیین‌کننده داشته باشد. به عبارت دیگر، وام جعاله بیشتر یک ابزار تکمیلی است تا یک سیاست مسکن‌ساز. با این حال، همین تسهیلات در بازار فعلی می‌تواند برای خانواده‌هایی که قصد حفظ یا بهبود وضعیت سکونتی خود را دارند، مهم باشد. مسئله این است که وقتی قدرت خرید عمومی پایین است، حتی تعمیر خانه هم برای بسیاری از خانوارها به یک هزینه سنگین تبدیل می‌شود. پس اگرچه جعاله مستقیما بحران مالکیت را حل نمی‌کند، اما نشانه‌ای از فشار سنگین بر بدنه خانوار شهری است که نه فقط در خرید خانه، بلکه در حفظ کیفیت سکونت هم دیده می‌شود.

از این زاویه، افزایش سقف جعاله هم به‌تنهایی کافی نیست. اگر هدف سیاست‌گذار ارتقای کیفیت مسکن باشد، باید این وام‌ها با سازوکارهای ارزان‌تر، دوره‌های بلندتر و شروط ساده‌تر همراه شوند، وگرنه همان خانواری که توان خرید خانه ندارد، برای تعمیر خانه نیز باید زیر بار بدهی‌های تازه برود.

 

شکاف طبقاتی در مسکن

 

افزایش سقف وام‌ها این پیام پنهان هم دارد که بازار مسکن در حال دوپاره‌شدن است. گروهی از خانوارها، به‌ویژه دهک‌های بالاتر، می‌توانند از وام به‌عنوان مکمل خرید استفاده کنند؛ اما برای بخش بزرگی از طبقه متوسط و پایین، این وام‌ها همچنان ناکافی‌اند. به بیان ساده‌تر، وام‌های بزرگ‌تر لزوما همگانی‌تر نمی‌شوند. در اقتصادی که قیمت دارایی‌ها جلوتر از درآمد حرکت می‌کند، سیاست‌های اعتباری هم به‌تدریج از پایین‌ترین گروه‌ها جدا می‌شوند. دهک‌های پایین به وام‌های ارزان‌تر، یارانه اجاره، مسکن اجتماعی و حمایت‌های مستقیم نیاز دارند. دهک‌های میانی به وام با نرخ ترجیحی، دوره بازپرداخت طولانی‌تر و هزینه ورود کمتر احتیاج دارند. دهک‌های بالاتر هم در صورت تمایل، می‌توانند وام را با سرمایه شخصی ترکیب کنند. وقتی این تفکیک وجود نداشته باشد، وام هم به نفع کسانی تمام می‌شود که پیشاپیش از نظر مالی قوی‌تر هستند.

این شکاف، فقط اقتصادی نیست، اجتماعی هم هست. وقتی خانه‌دار شدن از یک هدف عمومی به یک امتیاز طبقاتی تبدیل شود، احساس محرومیت و نابرابری تشدید می‌شود. جوانی که درآمد متوسط دارد، وقتی می‌بیند حتی وام ۲میلیاردی هم برای خرید خانه کافی نیست، به‌تدریج از امکان ورود به بازار مالکیت ناامید می‌شود. این ناامیدی، یکی از مهم‌ترین آثار پنهان بحران مسکن است که در مسائلی همچون ازدواج و تشکیل خانواده نیز تسری می‌یابد.

 

دوری از سیاست‌های نمایشی و اقدام به اصلاحات موثر

 

اگر دولت و بانک مرکزی واقعا بخواهند به بحران مسکن پاسخ دهند، باید از سیاست‌های نمایشی فاصله بگیرند و به اصلاحات پرهزینه اما مؤثر فکر کنند. نخستین گام، کاهش نرخ سود واقعی برای گروه‌های هدف است. وام‌های ترجیحی برای خانه‌اولی‌ها و دهک‌های پایین، اگر با ضمانت‌های عمومی همراه شوند، می‌توانند بخشی از فشار بازپرداخت را کم کنند و وام را به ابزار واقعی‌تری برای دسترسی تبدیل کنند.

گام دوم، حرکت از وام‌محوری به حمایت ترکیبی است. گاهی بخشی از مشکل، نه اقساط، بلکه پیش‌پرداخت و هزینه ورود است. در چنین مواردی، کمک‌های خرد اما هدفمند از یارانه‌های نقدی تا سبدهای حمایتی ویژه، می‌توانند اثرگذارتر از افزایش صرف سقف وام باشند. خانوار باید بتواند از پس ورود به بازار برآید، نه این‌که فقط روی کاغذ واجد تسهیلات باشد.

گام سوم، تقویت تولید مسکن ارزان‌قیمت است. تا وقتی عرضه در سطحی مناسب افزایش نیابد، هر افزایش وامی می‌تواند به تقاضای بیشتر و فشار قیمتی منجر شود. بنابراین، حمایت از سازندگان معتبر، واگذاری زمین، تسهیلات کم‌بهره و کاهش بروکراسی ساخت، باید هم‌زمان در دستور کار قرار بگیرد. بدون عرضه کافی، هیچ وامی به‌تنهایی معجزه نمی‌کند.

 

شفافیت، حلقه گمشده

 

یکی از جدی‌ترین ضعف‌های سیاست‌های مسکن در ایران، ناآگاهی متقاضی از هزینه واقعی وام است. بسیاری از خانوارها فقط سقف اسمی را می‌بینند، اما از جزئیات هزینه اوراق، نرخ سود، مبلغ قسط، دوره بازپرداخت و سهم بهره از کل وام تصویر روشنی ندارند. این ابهام، تصمیم‌گیری را سخت‌تر و امکان خطا را بیشتر می‌کند.

شفافیت در این حوزه نه یک امتیاز، بلکه یک ضرورت است. هر متقاضی باید پیش از ورود به فرایند وام‌گیری بداند که در نهایت چه مقدار پول نقد لازم دارد، قسط ماهانه‌اش چقدر است و در مجموع چه بهایی برای دسترسی به تسهیلات می‌پردازد. وقتی این اطلاعات روشن نباشد، سیاست‌گذاری در سطح شعار باقی می‌ماند و اعتماد عمومی هم فرسوده می‌شود. از همین رو، انتشار سناریوهای دقیق بازپرداخت و برآورد هزینه واقعی وام، باید بخشی از سیاست رسمی باشد. در غیر این صورت، افزایش سقف وام ممکن است در تیترها امیدوارکننده باشد، اما در عمل برای متقاضی چیزی جز ابهام بیشتر ایجاد نکند. بازار مسکن، بیش از هر چیز به شفافیتی نیاز دارد که هم هزینه و هم راه را نشان دهد.

 

مسکن بدون تورم

 

هیچ سیاست مسکنی را نمی‌توان جدا از تورم فهمید. وقتی تورم مزمن، ارزش درآمد را می‌بلعد و قیمت دارایی‌ها را به‌سرعت بالا می‌برد، هر نوع وام دیر یا زود عقب می‌ماند. در چنین اقتصادی، وام مسکن هرچقدر هم بزرگ‌تر شود، باز هم در برابر سرعت رشد قیمت‌ها کوچک به نظر می‌رسد. به همین دلیل، کنترل تورم در حوزه مسکن، نه یک سیاست مکمل، بلکه پیش‌شرط موفقیت است.

بازار کار نیز در همین معادله نقش دارد. خانواری که شغل پایدار، رشد درآمد و امنیت نسبی ندارد، قادر نیست وارد تعهدات بلندمدت شود. در اقتصاد بی‌ثبات، وام مسکن برای بسیاری از مردم بیشتر یک خطر است تا فرصت. این واقعیت، سیاست‌گذار را مجبور می‌کند که به جای اتکا به تسهیلات بانکی به بسته‌ای از اصلاحات کلان از مهار تورم تا تقویت اشتغال و افزایش عرضه فکر کند. به همین دلیل، افزایش اخیر سقف وام خرید مسکن را باید نه پایان یک مسیر، بلکه آغاز یک بحث جدی‌تر دانست. این تصمیم نشان می‌دهد که فشار بحران مسکن به سطحی رسیده که حتی ابزارهای متعارف هم باید بازتعریف شوند. اما اگر اصلاح ساختار سود، بازار اوراق، سیاست اجاره و تولید مسکن هم‌زمان پیش نرود، نتیجه همچنان همان خواهد بود، یعنی وام‌های بزرگ‌تر روی کاغذ، اما خانه‌ها دورتر در واقعیت است.

وام مسکن

 

هزینه بالا، شکاف قیمت و درآمد و بار سنگین اقساط، موانع اصلی خانه‌دار شدن

خلاصه که افزایش سقف وام مسکن شاید خبر مهمی باشد، اما به‌تنهایی خبر خوشی نیست. این افزایش، اگرچه بخشی از نیاز بازار را نشانه گرفته، اما هنوز با سه مانع بزرگ روبه‌رو است: هزینه بالای ورود، شکاف عمیق میان قیمت و درآمد و نهایتا بار سنگین اقساط. تا زمانی که این سه مانع برطرف نشوند، وام ۲ میلیاردی همچنان برای بسیاری از خانوارها بیشتر یک عنوان پرزرق‌وبرق خواهد بود تا پلی واقعی به سوی خانه‌دار شدن.

بازار مسکن ایران امروز بیش از هر چیز نیازمند سیاستی است که هم به سمت عرضه توجه کند و هم به سمت تقاضا، هم هزینه دسترسی به وام را پایین بیاورد و هم قدرت بازپرداخت را تقویت کند. اگر چنین نگاهی حاکم نشود، افزایش سقف تسهیلات فقط برای چند روز در خبرها می‌ماند، اما در زندگی مردم، همچنان همان واقعیت قدیمی پابرجا خواهد بود، خانه از خانواده دورتر شده است، نه نزدیک‌تر. در این معنا، وام‌های جدید نه پایان بحران، بلکه نشانه‌ای از عمیق‌تر شدن آن هستند. وقتی برای جبران فاصله بین قیمت خانه و درآمد خانوار باید دائما سقف وام را بالا برد، یعنی مسئله اصلی هنوز سر جای خودش باقی است و تا وقتی آن مسئله حل نشود، هیچ عدد جدیدی نمی‌تواند رویای خانه‌دار شدن را به یک امکان واقعی تبدیل کند.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار