کاش یک وکیل کنار دست نویسنده «پوست شیر» بود!
محمد محسن راستی - حقوقدان
«پوست شیر» از آن سریالهای پرجزئیات و نفسگیری بود که مخاطب را تا آخر پای صفحه نگه داشت؛ اما درست در حساسترین نقطه داستان ــ جایی که سرنوشت نعیم به قانون گره میخورد ــ فیلمنامه بر یک دوگانه نادرست بنا شد: رضایت بگیر یا قصاص شو!
نعیم دو نفر را کشت؛ اما با فرض اثبات آنچه سریال بهعنوان واقعیت قطعی نشان میدهد، هیچیک از این دو قتل نباید به قصاص نفس او منتهی میشد.
اول، نریمان؛ کسی که به دختر نعیم تجاوز کرده بود. مطابق بند «الف» ماده ۳۰۲ قانون مجازات اسلامی، اگر ارتکاب جرم حدیِ مستوجب سلب حیات ــ مانند زنای به عنف ــ در دادگاه احراز شود، قاتلِ مرتکب به قصاص محکوم نمیشود.
دوم، منصور؛ قاتل دختر نعیم. طبق بند «پ» همین ماده، شخصِ مستحق قصاص، نسبت به صاحب حق قصاص و در حدود همان حق، موضوع قصاص قرار نمیگیرد. بنابراین، اگر قتل ساحل به دست منصور و حق قصاص نعیم در دادگاه احراز میشد، نعیم بابت کشتن او نیز اصولاً قصاص نمیشد.
پس صورتمسئله قانونی این نبود که «نعیم رضایت بگیرد یا پای چوبه دار برود». اگر دادگاه همان واقعیتهایی را که سریال برای مخاطب قطعی نشان داد احراز میکرد، رضایت خانوادههای نریمان و منصور، شرط نجات نعیم از قصاص نبود.
البته منتفیبودن قصاص، به معنای مجازبودن انتقام شخصی نیست. نعیم حق نداشت خودسرانه قاضی و مجری حکم شود؛ اقدام بدون اجازه دادگاه برای او مجازات تعزیری و حسب مورد آثار مالی مربوط به حقوق دیگر صاحبان حق قصاص را در پی داشت. اما این، با قصاص نفس تفاوتی اساسی دارد.
این اشتباه، یک لغزش حقوقی حاشیهای نبود؛ زیرا بخش مهمی از تعلیق پایان داستان بر همان دوگانهی «رضایت یا چوبه دار» بنا شده بود.
«پوست شیر» ردّ خون، جنایت و انتقام را با دقت دنبال کرد؛ کاش ردّ قانون را هم با همان وسواس میگرفت. گاهی حضور یک حقوقدان کنار نویسنده، فقط چند دیالوگ را اصلاح نمیکند؛ منطق پایان یک داستان را نجات میدهد.