منطقه در آستانه «نقطه عطف» امنیتی/ خاورمیانه بوی باروت گرفت
بازخوانی گزارش های رسانههای غربی از گسیل ناوها و جنگندهها، هشدارهای تازه درباره «خطای محاسباتی»، و سایه سنگین سناریوی تقابل دوباره ایران–آمریکا و ایران–اسرائیل
هوای خاورمیانه دوباره سنگین شده؛ نه فقط بهخاطر صفآراییهای عینی روی آب و در آسمان، بلکه بهخاطر همان چیزی که رسانهها از آن با واژههای متفاوت یاد میکنند: «ابهامِ آستانه».
جایی که هیچکس نه در واشنگتن، نه در تلآویو، و نه در تهران با قطعیت نمیداند قدم بعدی دقیقاً چیست، اما همه میدانند که یک اشتباه کوچک میتواند به زنجیرهای از واکنشها ختم شود؛ واکنشهایی که حتی طراحانشان هم مطمئن نیستند مهارش کنند. در این وضعیت، سیاست شبیه راه رفتن روی طناب است؛ و ارتشها، شبیه نفس حبسکرده پیش از شلیک.
لَختی پیش از انفجار، معمولاً صدا کم میشود. نه به این خاطر که تهدیدی نیست؛ دقیقاً برعکس، چون تهدید آنقدر نزدیک است که همه میترسند با یک جمله اضافه، با یک پرواز اشتباه، با یک رادار که چیزی را «اشتباه» میبیند، مسیر برگشت بسته شود.
گزارش تازه «میدلایستآی» نیز همین حس را صورتبندی کرده است. سکوتی عجیب در راهروهای پنتاگون و اردوگاههای نظامی ایران؛ سکوتِ تصمیم نیست، سکوتِ پیش از درگیری است—وقتی طرفها از سلاحهایشان میترسند، اما همان سلاحها را همزمان مثل اهرم فشار روی میز میگذارند.
میدل ایست آی در گزارشی که دیروز منتشر کرد نوشته بود، راهروهای پنتاگون و اردوگاههای نظامی ایران در سکوتی عجیب فرو رفتهاند. این سکوت، سکوتِ تصمیم نیست؛ بلکه سکوتِ پیش از یک درگیری قریبالوقوع است. سکوتی که از این آگاهی مشترک میآید که حملهی بعدی در خاورمیانه میتواند زنجیرهای از واکنشها را آغاز کند که حتی طراحان جنگ نیز از مهار آن مطمئن نیستند.
از آن سو، خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی که بهطور مشخص روی «داراییهای نظامی آمریکا در راه خاورمیانه» تمرکز دارد، جزئیات آرایش جدید را ردیف میکند: حرکت ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» با ناوشکنهای اسکورت، اضافهشدن حدود ۵۷۰۰ نیروی نظامی به منطقه، و همزمان استقرار جنگندههای آمریکایی و اعزام جنگندههای تایفون بریتانیا به قطر. در روایت AP، این جابهجاییها فقط نمایش نیست؛ بخشی از فشاری است که دونالد ترامپ، با زبان تهدید و «گزینه نظامی»، علیه تهران زنده نگه داشته است.
اما نقطه حساس همینجاست: وقتی رسانههای غربی از «ارسال تجهیزات» میگویند، معمولاً همزمان دارند از «ابهامِ تصمیم» هم حرف میزنند. رویترز دقیقاً همین دوگانه را گزارش میکند و مینویسد که ترامپ میگوید یک «آرمادا» به سمت منطقه میرود و «امیدوار است مجبور نشود از آن استفاده کند»، اما در همان گزارش، نقلقول مقامهای آمریکایی و هشدارهای تازه تکرار میشود—تهران اگر ضربه بخورد، آن را «جنگ تمامعیار» خواهد دانست.
ناوگانِ «احتیاط» یا پیامِ عملیات؟
گزارش آسوشیتدپرس اما با زبانی فکتمحور، تصویر بزرگتری میسازد وقتی گزارش کرده که ناو آبراهام لینکلن که از شرق آسیا به سمت اقیانوس هند و سپس منطقه میآید؛ شناورهایی که پیشتر در خلیج فارس و پیرامون آن هستند؛ افزایش پروازهای لجستیکی؛ و اضافهشدن جنگندههای F-15E که فرماندهی مرکزی آمریکا آن را در چارچوب «افزایش آمادگی رزمی» توضیح میدهد. در این روایت، «احتیاط» کلمهای است که هم سپر است و هم شمشیر: سپر برای اینکه گفته شود قصد جنگ نداریم، شمشیر برای اینکه طرف مقابل «تصویرِ حمله» را واقعیتر ببیند.
این گزارش البته به میزان تجهیزات نیز اشاره کرد و شبیهسازی با خرداد ماه نیز میکند و مینویسد که فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرده که جنگندههای F-۱۵E استرایک ایگل نیروی هوایی آمریکا اکنون در خاورمیانه مستقر شدهاند. سنتکام گفته این جنگندهها «آمادگی رزمی را افزایش داده و به امنیت و ثبات منطقهای کمک میکنند».
در همین حال اما وزارت دفاع بریتانیا روز پنجشنبه اعلام کرد جنگندههای تایفون خود را «با مأموریت دفاعی» به قطر اعزام کرده است.
تحلیلگران دادههای ردیابی پروازها همچنین متوجه حرکت دهها هواپیمای ترابری نظامی آمریکا به سمت منطقه شدهاند. این تحرکات مشابه سال گذشته است؛ زمانی که آمریکا سامانههای پدافند هوایی، از جمله سامانه موشکی پاتریوت، را در انتظار واکنش احتمالی ایران پس از بمباران سه سایت کلیدی هستهای، به منطقه منتقل کرد. چند روز پس از آن حملات، ایران بیش از دوازده موشک به پایگاه هوایی العدید در قطر شلیک کرد.
رویترز اما پیام دوپهلو رییس جمهوری آمریکا را برجسته میکند، ترامپ از «آرمادا» حرف میزند، اما همزمان هشدار میدهد که اگر ایران مسیرهایی مثل ازسرگیری برنامه هستهای یا سرکوب خونین داخلی را ادامه دهد، گزینه نظامی روی میز میماند. این مدل ادبیات، همان چیزی است که منطقه را در وضعیت «آمادهباشِ ممتد» نگه میدارد: نه جنگ قطعی، نه صلح پایدار—بلکه انتظار.
تهران در «آمادهباش کامل»؛ روایتِ هشدار و تردید
در آن طرف، روایت غربیها از واکنش ایران هم عمدتاً بر یک محور میچرخد: «اگر حمله شود، پاسخ محدود نمیماند.» رویترز به نقل از یک مقام ارشد ایرانی گزارش داده که ایران در «آمادهباش کامل» است و هرگونه حمله را بهمنزله ورود به جنگی فراگیر تلقی میکند؛ جملهای که مثل یک خط قرمز روی نقشه منطقه کشیده میشود.
این همان نقطهای است که «میدلایستآی» آن را خطرناکتر از خود تهدید میداند: طرفها دقیقاً چون میدانند قدرت تخریب دارند، از برداشتن گام بعدی میترسند—اما همین ترس، به «فلج» تبدیل میشود و فلج، در تاریخ بحرانها، همیشه امنترین حالت نبوده است. در روایت این رسانه، مسئله فقط حمله یاعدم حمله نیست؛ مسئله «روز دوم» و «روز دوازدهم» است: جنگ اگر شروع شود، طولش و مسیرش قابل پیشبینی نمیماند.
هماهنگی واشنگتن–تلآویو؛ سفر فرمانده سنتکام و پیامهای عملیاتی
در میانه این وضعیت، یک تصویر دیگر هم پررنگ شده: عمق هماهنگی آمریکا و اسرائیل. «تایمز آو اسرائیل» گزارش داده که فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، در اسرائیل با رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، ایال زمیر، دیدار کرده و گفتوگوها با حضور مقامهای ارشد اطلاعاتی و عملیاتی ارتش اسرائیل انجام شده است—نشانهای از اینکه موضوع، صرفاً دیپلماسی عمومی نیست و لایههای عملیاتی هم دارد.
حتی رسانههایی که معمولاً از زاویه نزدیکتر به اسرائیل مینویسند، مثل JNS، همین «دیدار طولانی و جلسه با فرماندهان» را بهعنوان یک علامت برجسته میکنند: سطح تماس بالا، همزمان با گسترش آرایش نظامی آمریکا.
در چنین قاببندیای، پیام به تهران میتواند این باشد: اگر قرار است «بازدارندگی» کار کند، باید باورپذیر باشد؛ و باورپذیری در زبان نظامی، یعنی هماهنگی، اطلاعات مشترک، و دستکم آمادگی برای سناریوهای بد. اما برای منطقه- از خلیج فارس تا شامات- این پیام ترجمه دیگری هم دارد: «خطرِ خطای محاسباتی» بالا میرود.
هشدار ترکیه؛ «اسرائیل دنبال فرصت حمله است»
وقتی وزیر خارجه ترکیه، هاکان فیدان، در یک گفتوگوی تلویزیونی میگوید اسرائیل هنوز بهدنبال «فرصت» برای حمله به ایران است، در واقع دارد روی همان «لحظهِ فرصتطلبی» دست میگذارد؛ لحظهای که در آن سیاست داخلی، مسابقه قدرتنمایی، یا محاسبات بازدارندگی، میتواند تصمیمسازی را به سمت ریسک هل بدهد. رویترز این اظهارات را بهعنوان هشداری جدی گزارش کرده است.
اینجا پای یک بازیگر سوم هم وسط است: ترکیه که هم بهدلیل نقش منطقهایاش، هم بهخاطر مسیرهای انرژی و تجارت، از «گسترش بحران» ضرر میبیند. وقتی آنکارا هشدار میدهد، معنایش فقط یک موضع سیاسی نیست؛ معنایش این است که کشورهای منطقه دارند «هزینههای دومینویی» یک جنگ را حساب میکنند- هزینههایی که بهسرعت از حوزه نظامی به اقتصاد، مهاجرت، انرژی و حتی امنیت داخلی کشورها سرریز میشود.
آتشبسِ ناپایدار؛ روایت فارنپالیسی از «تفاهمی که دوام ندارد»
در همین روزها، «فارنپالیسی» روی یک ایده کلیدی مکث کرده: اینکه حتی اگر نوعی «تفاهم» یا «کاهش تنش تاکتیکی» میان ایران و اسرائیل شکل گرفته باشد، بهاحتمال زیاد پایدار نخواهد بود. این رسانه جنگ محدود گذشته را یادآوری میکند و استدلال میآورد که مجموعهای از عوامل- از فشارهای داخلی نتانیاهو و ذهنیت امنیتی پس از ۷ اکتبر، تا نگرانیهای مربوط به برنامه هستهای و موشکی- میتواند دوباره «تمرکز را به سمت ایران برگرداند». در این روایت، توقف فعلی بیش از آنکه صلح باشد، مکثی است روی لبه تیغ.
فارنپالیسی همچنین روی یک نکته حساس دست میگذارد که در بسیاری از تحلیلهای غربی تکرار میشود: اینکه جنگهای اخیر، هم ذخایر دفاعی و رهگیرها را تحت فشار میگذارد، هم توهم «کنترل کامل» را میشکند. و وقتی توهم کنترل شکست، تصمیمگیرها یا محتاطتر میشوند یا بالعکس، برای بازسازی اعتبار، تهاجمیتر.
اقتصادِ ترس: وقتی خطوط هوایی مسیرشان را عوض میکنند
یکی از نشانههای ملموسِ بالا رفتن سطح نگرانی، نه در پایگاهها، که در فرودگاهها دیده میشود. رویترز گزارش داده با بالا گرفتن تنشها، شرکتهای هواپیمایی شروع کردهاند به لغو پروازها یا دور زدن آسمان ایران، عراق، اسرائیل و بخشهایی از خلیج فارس؛ حتی به توصیه نهاد ناظر هوانوردی اتحادیه اروپا هم اشاره شده که به دلیل بیثباتی، از پرواز در آسمان ایران پرهیز شود. در این گزارش، اسم شرکتها هم میآید: از KLM تا لوفتهانزا و تغییر مسیرهای پروازی که هزینه و زمان سفر را بالا میبرد—یعنی بحران، وارد زندگی روزمره میشود.
این همان لحظهای است که «سیاست» از صفحه بیانیهها بیرون میآید و تبدیل میشود به «ریسک اقتصادی»: بیمه، حملونقل، انرژی، توریسم، و حتی قیمت تمامشده کالاهایی که از مسیرهای منطقه عبور میکنند. برای خاورمیانهای که گلوگاه انرژی جهان است، همین تغییر مسیرها میتواند پیشدرآمد موجهای بزرگتر باشد.
سکونِ خطرناک؛ چرا همه آمادهاند اما هیچکس مطمئن نیست؟
جمعبندی مشترک بسیاری از این گزارشها از میدلایستآی تا رویترز و آسوشیتدپرس یک چیز است: طرفها همزمان آمادهاند و مردد. آمریکا با آرایش نظامی، اسرائیل با آمادهباش و هماهنگی، و ایران با هشدارهای «جنگ تمامعیار». اما مسئله اینجاست که آمادگی، خودش میتواند یک دام باشد؛ چون هر طرف، آمادگی طرف مقابل را «قصد حمله» میخواند، و برای اینکه غافلگیر نشود، گام بعدی را نزدیکتر میکند.
میدلایستآی از این وضعیت با زبانی شبیه تاریخنگاری بحران یاد میکند: بعضی از بزرگترین جنگها بعد از دورههایی از آرامش ظاهری آغاز شدند؛ وقتی همه فکر میکردند طرف مقابل هم «نمیخواهد» و همین، پیامها را اشتباه ترجمه کردند.
رویترز هم، با ادبیات خبری، همان معنا را منتقل میکند: تهدید هست، عقبنشینی لفظی هم هست، اما داراییهای نظامی در حرکتاند.
سناریوهای روی میز؛ از «ضربه محدود» تا «جنگ چندجبههای»
اگر گزارشهای غربی را کنار هم بچینیم، چند مسیر کلی دیده میشود؛ مسیرهایی که هیچکدام «خوب» نیستند، فقط بعضی «کمبدتر» به نظر میرسند.
سناریوی نخست، ضربه محدود و کنترلشده است: حملهای که قرار است پیام بدهد، نه جنگ باز کند. اما همانطور که میدلایستآی هشدار میدهد، «روز دوم» قابل کنترل نیست، بهخصوص وقتی پای موشک، پهپاد، جنگ سایبری و شبکههای متحدان منطقهای وسط باشد.
سناریوی دوم، بازدارندگیِ موفق است: ناوگان میآید، فشار روانی بالا میرود، و در نهایت طرفها عقب میکشند. اما فارنپالیسی یادآوری میکند که مکثهای تاکتیکی، الزاماً به تغییر راهبردی تبدیل نمیشوند؛ یعنی بازدارندگی اگر هم موفق شود، ممکن است فقط «زمان بخرد.»
سناریوی سوم، خطای محاسباتی است: حادثهای کوچک که از کنترل خارج میشود. رویترز گزارش کرده که در چنین سناریویی، آنچه خطر را چند برابر میکند همین تراکم نیروها و پیامهای متناقض است؛ وقتی هر طرف، برای بازدارندگی، مرزهای ریسک را جلو میبرد.
و سناریوی چهارم—بدترین سناریو—جنگ چندجبههای است: وضعیتی که در آن، درگیری از یک نقطه شروع میشود اما به سرعت به چند جغرافیا سرایت میکند و بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را درگیر میسازد؛ درست همان چیزی که کشورها و بازارها از آن میترسند، و نشانههایش را در تغییر مسیر پروازها و هشدارهای سیاسی میبینیم.
«زمان تمام میشود» یا فقط «هزینهها بالا میرود»؟
آنچه این روزها از دل گزارشهای غربی بیرون میآید، بیشتر از هر چیز یک حس است: منطقه روی یک «تعادل شکننده» ایستاده. نه جنگ حتمی است، نه صلح واقعی. ناوها حرکت میکنند، دیدارهای نظامی انجام میشود، وزیر خارجه ترکیه هشدار میدهد، خطوط هوایی عقب میکشند، و در سطح تحلیل، همه از یک کلیدواژه حرف میزنند: بیقطعیتی.
میدلایستآی میگوید هیچکس نمیداند دور بعدی درگیری چقدر طول میکشد؛ و شاید همین «ندانستن»، خطرناکترین بخش ماجراست و شاید این، دقیقترین تصویر از خاورمیانه امروز باشد: جایی که «سکون» دیگر مترادف امنیت نیست؛ سکون، مکثِ پیش از لرزش است.