بازگشت یک نام مناقشهبرانگیز به استقلال؟
در حالی که باشگاه استقلال در آستانه تصمیمگیریهای کلان مدیریتی قرار دارد، انتشار اخباری درباره احتمال بازگشت برخی گزینه ها به صندلی مدیرعاملی، بار دیگر یکی از مناقشهبرانگیزترین دورههای مدیریتی سالهای اخیر این باشگاه را به مرکز توجه رسانهها کشانده؛ دورهای که خروج گسترده بازیکنان، بیثباتی ساختاری و ابهامهای مالی، مهمترین ویژگیهای آن بود.
انتشار اخبار تایید نشده درباره احتمال بازگشت احمد مددی به مدیریت باشگاه استقلال، آن هم در مقطعی که این باشگاه بیش از هر زمان دیگری نیازمند ثبات، شفافیت و برنامهریزی حرفهای است، بار دیگر یکی از بحثبرانگیزترین دورههای مدیریتی سالهای اخیر استقلال را به صدر توجهات رسانهای بازگردانده است. آنچه در برخی رسانهها بهعنوان بازسازی چهره مدیریتی مددی منتشر میشود، با واقعیتهای فنی، مالی و ساختاری دوران مدیریت او فاصلهای قابل توجه دارد. حتی برای خیلی از استقلالی ها سپردن سکان مدیریت به امثال مددی یا حتی نظری جویباری شوخی اش هم قشنگ نیست.
مرور عملکرد مددی در استقلال نشان میدهد که این دوره بیش از آنکه با ثبات و رشد همراه باشد، با ریسکهای بزرگ مدیریتی و آسیبهای جدی به سرمایههای فنی باشگاه گره خورده است.
بحران در ستون فقرات تیم
دوره مدیریت احمد مددی با یکی از پرخروجترین پنجرههای نقلوانتقالاتی تاریخ استقلال همراه شد؛ دورهای که طی آن، بخش عمدهای از بازیکنان تأثیرگذار و ستونهای فنی تیم از جمع آبیپوشان جدا شدند. خروج همزمان مهدی قائدی، هروویه میلیچ، شیخ دیاباته، محمد نادری، فرشید اسماعیلی، مسعود ریگی و رشید مظاهری، استقلال را از نظر توازن تیمی، عمق اسکواد و ثبات فنی دچار بحران کرد. در فوتبال حرفهای، حفظ اسکلت اصلی تیم و تقویت آن اصل بنیادین مدیریت ورزشی است؛ اصلی که در دوره مددی نادیده گرفته شد و استقلال را در مقطع حساس رقابتهای داخلی و آسیایی با ضعف جدی مواجه کرد.
تضاد مدیریت با نیاز فنی
هروویه میلیچ، مدافع کروات استقلال، پس از جدایی از این تیم صراحتاً اعلام کرد که عدم ایفای تعهدات مالی باشگاه دلیل اصلی خروجش بوده است؛ آن هم در شرایطی که به گفته خود این بازیکن، فرهاد مجیدی بازگشت او را یکی از شروط اصلی ادامه همکاری با استقلال عنوان کرده بود. این اتفاق، نمونهای روشن از شکاف میان سیاستهای مدیریتی و نیازهای فنی تیم در آن مقطع بود؛ شکافی که هزینه آن مستقیماً متوجه ساختار فنی استقلال شد.
روایتهای متناقض درباره وضعیت مالی
هرچند برخی گزارشها تلاش دارند دوره مددی را از منظر مالی موفق جلوه دهند، اما تحولات پس از پایان مدیریت او تصویر متفاوتی را نشان میدهد. باشگاه استقلال در دورههای بعد با انبوهی از بدهیها، شکایتها و پنجرههای بسته نقلوانتقالاتی مواجه شد؛ موضوعی که مدیران بعدی را ناچار به تسویه مطالبات انباشته و حل پروندههای حقوقی متعدد کرد. این تضاد میان روایتهای رسمی و واقعیتهای اجرایی، باعث شده بسیاری از کارشناسان، عملکرد مالی آن دوره را فاقد شفافیت و پایداری لازم ارزیابی کنند.
بسیاری از گزارشها با استناد به شاخصهایی نظیر ناکارآمدی در نقلوانتقالات، برهم خوردن توازن تیم، ضعف در ایجاد ساختار باشگاهی، ناتوانی در مدیریت منابع انسانی و افت جایگاه فنی استقلال، عملکرد او را از منظر مدیریت ورزشی قابل دفاع ندانستند. در فوتبال مدرن، معیار قضاوت مدیرعامل، آرامش تیم، ثبات فنی، رشد ساختاری و حفظ داراییهای باشگاه است؛ شاخصهایی که استقلال در دوره مددی در بسیاری از آنها دچار افت شد.
بازگشت به گذشته یا حرکت به آینده؟
باشگاه استقلال در سالهای اخیر هزینه سنگینی بابت بیثباتی مدیریتی و تصمیمات مقطعی پرداخته است. بازگشت به مدیرانی که دوره فعالیتشان با حاشیه، خروج گسترده بازیکنان و ضعف ساختاری همراه بوده، در تضاد با نیاز امروز این باشگاه برای حرکت به سمت حرفهایگری و ثبات پایدار است. اگر استقلال قرار است آیندهای متفاوت بسازد، نخستین گام آن، عبور از چرخه تکرار مدیران پرمناقشه و تکیه بر کارنامههای قابل دفاع، نه روایتهای تبلیغاتی، خواهد بود. ماهم این قبیل اخبار را صرفا شوخی تلقی می کنیم و بس...