اخبار مرتبط
با وجود انتقادهای گسترده از عملکرد فنی تیم ملی در جام جهانی و وعده بازنگری در کادر فنی، امیر قلعهنویی ترجیح داده همچنان به همان حلقه نزدیکانش اعتماد کند؛ تصمیمی که این پرسش را ایجاد میکند: قرار است در جام ملتها چه چیزی متفاوت باشد؟
لیگ برتر ایران هنوز به نیمه راه فصل هم نرسیده، اما انگار کسی تصمیم گرفته قبل از اینکه فوتبال به ریتم واقعی خودش برسد، مدام دکمه توقف را فشار بدهد. یک روز به بهانه تیم ملی، یک روز برای تیم امید، یک روز برای فشردگی مسابقات و روز دیگر برای جبران همان فشردگی! حاصل چیست؟ لیگی که هنوز گرم نشده، دوباره سرد میشود؛ بازیکنی که تازه به فرم میرسد، از مسابقه دور میماند و هواداری که قرار است هر هفته فوتبال ببیند، باید منتظر بماند تا مسئولان تقویم تصمیم بگیرند فوتبال چه زمانی اجازه برگشتن به زمین را دارد. این دیگر یک لیگ نیست؛ برنامهای است که هر بار یک نفر از راه میرسد و بخشی از آن را جابهجا میکند.
سالهاست هر وقت اسم داربی میآید، قبل از فوتبال درباره حاشیهها حرف میزنیم. از بلیت و ترافیک گرفته تا درگیری روی سکوها و کیفیت چمن. انگار خود بازی همیشه قربانی چیزهای دیگری بوده است. اما داربی اصفهان یک حقیقت قدیمی را دوباره یادآوری کرد؛ فوتبال وقتی فرصت نفس کشیدن پیدا کند، خودش بلد است تماشایی باشد.
لیگ برتر پنج هفته است که استارت خورده؛ توپ روی زمین میچرخد، مربیان کنار خط فریاد میزنند، بازیکنان جوان برای دیدهشدن جان میکنند و سکوها دوباره به فوتبال ایران جان دادهاند. اما در این میان یک نفر انگار هنوز وارد فصل جدید نشده است؛ امیر قلعهنویی.
اولین دربی تاریخ در اصفهان فقط یک مسابقه نیست؛ جدالی است میان بهترین خط دفاع لیگ و خطرناکترین خط حمله، میان دو مربی که میخواهند ثابت کنند اتفاقی روی نیمکت سرخابیها ننشستهاند.
در ورزش ایران کم نیستند قهرمانانی که سالها برای رسیدن به یک مدال جنگیدهاند، اما کمتر دیدهایم کسی به اندازه خواهران منصوریان برای ماندن در صدر اخبار تلاش کرده باشد. داستان آنها سالها پیش با روایت فقر، سختی و قهرمانی آغاز شد؛ روایتی که افکار عمومی را با خود همراه کرد و از سه ووشوکار موفق، سه چهره مشهور ساخت. اما امروز به نظر میرسد آن سرمایه اجتماعی بزرگ، زیر بار جنجالهای پیاپی در حال فرسوده شدن است.
تحریریه آوش/ فوتبال ایران این روزها پر از سؤال، حاشیه و آیندههای مبهم است؛ از اتفاقات لیگبرتر و عملکرد مربیان ایرانی گرفته تا تیم ملی و سرنوشت نیمکت امیر قلعهنویی. در قسمت دوم «لب خط»، پای صحبت دو چهره باسابقه و صاحبنظر فوتبال ایران، رضا میرزاییان و جهانگیر کوثری، نشستیم تا بدون تعارف، مهمترین اتفاقات روز فوتبال کشور را مرور کنیم؛ از آنچه در لیگ میگذرد تا ارزیابی عملکرد تیم ملی در جام جهانی و چشمانداز این تیم برای جام ملتهای آسیا. گفتوگویی صریح و فوتبالی درباره امروز و فردای فوتبال ایران؛ قسمت دوم «لب خط» را از دست ندهید.
هدایت ممبینی این روزها ترجیح میدهد کمتر در معرض پرسش خبرنگاران قرار بگیرد. هر بار که دوربینی روشن میشود یا میکروفونی به سمتش میآید، مسیر دیگری برای عبور پیدا میشود. شاید تصور این باشد که با گذشت زمان، حساسیتها کمتر میشود و افکار عمومی سراغ سوژههای جدید میرود. اما واقعیت این است که برخی پرسشها با سکوت از بین نمیروند.
با آغاز دوباره رقابتهای لیگ برتر فوتبال، بار دیگر نگاهها به سمت سازمان لیگ و فدراسیون فوتبال دوخته شده است؛ نهادهایی که هر فصل برای حضور خبرنگاران و عکاسان در ورزشگاهها، محل تمرین و نشستهای خبری، آییننامهها و دستورالعملهای متعددی وضع میکنند و از اصحاب رسانه انتظار دارند کوچکترین تخطی از چارچوبهای تعیینشده را نداشته باشند.
امروز روز خبرنگار است؛ روز آدمهایی که قرار بود صدای بیصدایان باشند، اما کسی نپرسید صدای خودشان را چه کسی میشنود؟
بعضی آدمها انگار هیچوقت به مقصد نمیرسند؛ حتی اگر همه جادهها به نام آنها ختم شود.
کمتر پاداشی در تاریخ فوتبال ایران به اندازه پاداش ۱۴۰ میلیارد تومانی امیر قلعهنویی، سرمربی تیم ملی، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داده است. موضوعی که ابتدا در حد یک شایعه رسانهای مطرح شد، اما با حضور خود قلعهنویی در یک برنامه زنده تلویزیونی وارد مرحله تازهای شد؛ جایی که او اصل دریافت این پاداش را تأیید کرد و از آن به عنوان «حق طبیعی» خود یاد کرد. با این حال، ماجرای این پاداش تنها به رقم آن محدود نمیشود. پرسشهای متعددی درباره منشأ این پول، روند تصویب آن، عرف پرداخت پاداش به مربیان تیم ملی و مهمتر از همه، سرنوشت نهایی این مبلغ مطرح شده است.